تاریخ انتشار : ۱۷ دی ۱۳۸۸ - ۱۰:۳۲  ، 
شناسه خبر : ۱۲۱۲۲۵

حسین سلیمی / دانشیار دانشگاه علامه طباطبایی
در عرصه‌ی بین‌المللی هیچ موقعیت کاملاً خوب یا کاملاً منفی وجود ندارد. هیچ وضعیتی را نمی‌توان صددرصد منفی و مردود دانست و آن‌را از محاسبات خود حذف‌کرد و هیچ شرایطی نیز صددرصد مثبت و سودمند نیست. درواقع در عرصه‌ی جهانی همه‌چیز به نوع تفسیر و تحلیل تصمیم‌سازان و چه‌گونگی بهره‌گیری آن‌ها از این موقعیت‌ها بستگی دارد. در این نوشتار کوتاه به‌دنبال پاسخ‌گویی به این پرسش خواهیم بود که آیا طرح خاورمیانه‌ی بزرگ‌(تر) که محور اصلی سیاست‌های ایالات متحده در این منطقه است، صرفاً یک توطئه‌ی فاجعه‌بار است که باید در مقابل آن ایستاد و آن‌را برانداخت؟ یا فارغ از نیت طراحان آن می‌تواند یک فرصت تاریخی برای جهشی بزرگ برای کشورهایی چون ایران باشد؟ در این مقاله کوشش می‌کنیم تا نشان دهیم که این طرح شرایط ایجاد یک تحرک مثبت و فراهم‌آوردن امکاناتی تازه را برای بسیاری از کشورهای منطقه دارد و نتایج آن برای کشورها به چه‌گونگی سیاست‌گذاری و بهره‌برداری نخبگان و سیاست‌سازان کشورها بستگی دارد.
‌تاریخ جهان گویای آن است که مردان سیاسی و برخی نظام‌های تصمیم‌گیری‌، فاجعه‌بارترین وضعیت‌ها را به سکوی پرش کشورشان به‌سوی رشد و اعتلا و شکوفایی بدل کرده‌اند و برخی دیگر در بهترین موقعیت‌ها مردمان خود را به‌سوی تباهی و بحران کشانده‌اند. قبل از واردشدن به بحث خاورمیانه، ذکر چند نمونه از رفتارهای زمامداران خردمند که از شرایط بحرانی و حتی سیاست‌های شیطانی، امکاناتی حیرت‌انگیز برای خیزش بزرگ کشورشان ساخته‌اند ، بنیاد این بحث را شکل می‌دهد.
در سرآغاز قرن بیست‌ویکم از هر صاحب‌نظری در مورد موفق‌ترین کشور‌های دنیا در قرن بیستم سؤال‌کنیم، بی‌گمان نام ژاپن، آلمان، کره‌ی جنوبی و برخی کشورهای شرق آسیا را خواهیم شنید. حتی اگر دسترسی چندانی به اطلاعات تخصصی تاریخی نداشته باشیم، می‌دانیم که همه‌ی این کشورها از خاک و ویرانی و اشغال و توطئه و بدخواهی برخاسته و سخت‌ترین و پرفشارترین شرایط بین‌المللی را پیش‌روی داشته‌ا‌ند و راه امروزی خود را از نقطه‌ای زیر صفر آغاز کرده‌اند. ژاپن که امروز دومین کشور ثروتمند جهان است و در نظریه‌های توسعه به نمونه‌ای برای الگوبرداری دیگر کشورها تبدیل شده است، حدود 60سال پیش یک کشور اشغال‌شده بود که حتی قانون‌اساسی آن نیز زیر‌نظر اشغالگران نوشته شد، دو شهر آن با بمب اتم با خاک یکسان شده و بسیاری از تأسیسات اقتصادی و صنعتی آن نابود گردیده بود. اما آن‌ها راه دیگری را برای بزرگی برگزیدند؛ زیرا دوبار تجربه کرده بودند که از طریق نظامی‌گری و قدرت‌نمایی‌های سیاسی و نظامی راه به جایی نخواهند برد و حتی پیروزی آن‌ها نیز با ویرانی و تخریب و کینه‌ی دیگر ملت‌ها همراه خواهد بود. از این‌رو از فاجعه‌ی شکست در جنگ جهانی دوم برای خود فرصت آفریدند و با استفاده از سرمایه و تکنولوژی همان اشغالگران و با بهره‌گیری از وضعیت نوین جهان، آرام‌آرام به یکی از بزرگ‌ترین قدرت‌های اقتصادی جهان بدل شده و می‌شود گفت که در 50 سال گذشته یکی از آرام‌ترین محیط‌ها و با ثبات‌ترین نظام‌های سیاسی جهان را داشته‌اند. آلمان پس از جنگ جهانی دوم شرایطی بسیار اسف‌بارتر داشت. اغراق نیست اگر بگوییم آلمان در جریان این جنگ کاملاً ویران شده و جز تلی از خاک چیزی از آن باقی نمانده بود . در موزه‌ی جنگ آلمان عکس تمام‌نمایی از شهر برلین وجود دارد که نشان می‌دهد حتی یک ساختمان یا تأسیسات سالم در این شهر باقی نمانده و سربازی خسته از جنگ که گویا فجایع ناشی از نگرش نظامی و تعارض‌آمیز به جهان را در‌یافته، غمگین و سرخورده به این ویرانه‌ی بزرگ می‌نگرد. آلمان، پس از جنگ به دوپاره تجزیه شد و مدت‌ها از داشتن دولتی مستقل محروم بود . آلمان که روزی می‌خواست با ارتش بزرگ خود کار جهانیان را یک‌سره کرده، نسل یهودیان را برانداخته و رسالت تاریخی خود را متحقق سازد، از داشتن ارتش محرومشده بود و بخش عمده‌ای از دانشمندان و مغزهای برجسته‌ی آن به نقاط دیگر جهان فرار کرده بودند؛ اما آن‌ها نیز از این فاجعه شرایط رشد آفریدند. آلمانی‌ها از وضعیت نوین جنگ سرد بهره‌جستند، بار تأمین امنیت خود را بر دوش اشغالگران گذاردند، از سرمایه و تکنولوژی آن‌ها سود جستند و هویت نوین خود را در پیوندخوردن و اتحاد با برخی از دشمنان قدیمی خود همچون فرانسه تعریف‌کردند و به‌تدریج در قالب اتحادیه‌ی اروپا ضمن بهره‌مندی از چتر امنیتی آمریکا به یکی از بزرگ‌ترین رقبای اقتصادی آن بدل شدند. در کشور توسعه‌نیافته و تجزیه‌ی شده‌ی کره نیز داستان به‌همین منوال است. کره که در جریان جنگ دوم، ویرانی‌ها و مصایب فراوانی از اشغالگری ژاپنی‌ها چشیده بود، پس از آن نیز به آتش جنگ ویران‌گر دیگری سوخت و پس از جنگ خونین دیگری در ابتدای دهه‌ی 1950 تجزیه‌‌شد و بخش جنوبی آن به ویرانه‌ای بزرگ بدل شد. اما همین ویرانه‌ی نا‌امن آن‌روز، چندی پیش به‌عنوان یکی از ده قدرت برتر اقتصادی جهان شناخته‌شد که ثروت و صادراتش حتی آمریکایی‌های متحد و ژاپنی‌ها و چینی‌های هم‌نژاد آن‌ها را به درد‌سر انداخته است.
این نمونه‌ها گویای آن است که می‌توان حتی از مصیبت‌بارترین شرایط جهانی، موقعیت‌های طلایی برای پیشرفت ساخت و حتی امکانات دشمنان فاجعه‌آفرین را به استخدام مردم خویش درآورد. به‌نظر می‌رسد که از شرایط پدیدآمده در حضور نوین ایالات متحده در منطقه‌ی خاورمیانه که اصول آن در طرح خاورمیانه‌ی بزرگ(تر) تعریف شده است نیز بتوان چنین بهره‌ای برد. بی‌گمان انگیزه‌های این طرح یک‌سره خیر‌خواهانه نیست و ایالات متحده و هم‌پیمانانش بیش‌تر منافع ملی خود را در آن جست‌جو می‌کنند. آنان همان‌طور که در آمریکای لاتین دهه‌ی 1980 راه‌حل برون‌رفت از بحران‌های سیاسی را کنارگذاردن ژنرال‌های حاکم و استقرار تدریجی دمکراسی-هرچند به‌صورت نیم‌بند-دیدند در حال حاضر نیز ادامه‌ی کار رژیم‌های اقتدارگرا در خاورمیانه را موجب رشد و فعالیت روزافزون بنیادگرایی و تنش‌های بی‌پایان سیاسی و امنیتی در منطقه می‌دانند. درگزارش کمیسیون 11 سپتامبر که به‌گونه‌ای مورد اجماع تمامی جناح‌های سیاسی در آمریکا است ، ادامه‌ی وضعیت توسعه‌نیافتگی فرهنگی و اجتماعی کنونی، زمینه‌ساز بنیادگرایی لجام‌گسیخته‌ای شمرده شده، که امنیت ملی آمریکا را به‌شدت به مخاطره افکنده است. در این گزارش، این‌نوع از بنیاد‌گرایی بزرگ‌ترین خطر موجود برای ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم معرفی شده است که در نتیجه بیش‌ترین نیروی آمریکایی‌ها را در حوزه‌ی طرح‌های امنیتی به‌خود اختصاص خواهد داد.
در نتیجه‌ی چنین نگرشی است که ایالات متحده، ضمن تحمل بیش‌ترین هزینه‌ی ممکن، حل مسایل خاورمیانه را به اولویت سیاست خارجی خود بدل کرده است. این حضور در عراق به بروز فجایعی بزرگ انجامیده که می‌تواند در دیگر سرزمین‌های این منطقه نیز تکرار شود. بااین‌حال آمریکایی‌ها نه می‌خواهند و نه می‌توانند که حضوری همه‌جانبه و بلند‌مدت در منطقه داشته باشند. هدف آن‌ها آن چیزی است که در طرح خاورمیانه‌ی بزرگ‌(تر) به‌صراحت بیان شده است. اولاً آن‌ها دیگر خاورمیانه را محدود به سرزمین‌های اطراف فلسطین نمی‌دانند. در این تعریف نوین که به خاورمیانه‌ی بزرگ‌(تر) معروف است‌، از شمال آفریقا تا آسیای میانه، یک محیط استراتژیک و امنیتی به‌هم پیوسته تلقی شده است. به‌علاوه برای غلبه بر بحران‌های موجود در این منطقه چهار ریشه و چهار راه‌حل در نظر گرفته شده است:
1) بی‌سوادی و فقر شدید فرهنگی یکی از زمینه‌های رشد بنیاد‌گرایی دانسته شده که برای غلبه بر آن باید نهادها و امکانات نوین تعلیم وتربیت در تمامی سطوح را فراهم‌کرد و سرمایه‌گذاری وسیعی را در این زمینه به انجام رساند.
2) فقر اقتصادی و فقدان زیرساخت‌های توسعه‌ی اقتصادی از اصلی‌ترین زمینه‌های پیدایی افراط‌گرایی سیاسی دانسته شده که با سرمایه‌گذاری‌های وسیع در حوزه‌ی اقتصاد و تکنولوژی و زیر‌ساخت‌های توسعه و پدید‌آوردن اتحادیه‌ها و نهادهای همکاری‌های اقتصادی می‌توان زمینه‌ی غلبه بر این مشکل را فراهم آورد.
3) عقب‌ماندگی و عدم مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان سبب بروز ناهنجاری‌های فراوان در عرصه‌های گوناگون سیاسی و اجتماعی شده که با کمک به افزایش سطح دانش و امکان افزایش حضور زنان در این جوامع می‌توان از میزان خشونت‌های اجتماعی و سیاسی و رفتارهای افراط‌گرایانه در این کشورها کاست.
4) بسیاری از مشکلات سیاسی در این منطقه، ناشی از فقدان دموکراسی و نهادهای آزاد دانسته شده که می‌باید به‌گونه‌ای تمامی نظام‌های سیاسی را اعم از دوست و دشمن به‌سوی تقویت و استقرار نهادهای دموکراتیک سوق‌داد. ‌ ‌
این مفاهیم و مبانی، نه‌تنها توسط اروپا در طرح بارسلون از قبل پذیرفته شده بود بلکه از سوی سران هشت کشور صنعتی نیز موردتأکید قرار گرفته است. ممکن است برخی این امر را در حد فجایع بین‌المللی ارزیابی‌کنند که کشورهایی برای دیگر مناطق جهان براساس منافع و نگرش‌های خود تصمیم‌گیری و طراحی کنند؛ اما باید دانست که برهمین مبنا امکانات عظیمی نیز به این منطقه سرازیر خواهد شد. هم تلاش خواهد شد تا رژیم امنیتی یک‌پارچه‌ای میان کشورهای سازگار برقرار شود و هم نهادها و سرمایه‌گذاری‌های بزرگی در عرصه‌ی اقتصادی و اجتماعی پدید خواهند آمد. در این شرایط نوین، هم مدل عراق و افغانستان پیش‌روی کشورهای منطقه است و هم فرصت‌های ناشی از طرح خاورمیانه‌ی بزرگ. در این شرایط هم می‌توان با اطلاق استعماری‌بودن و بر‌شمردن انگیزه‌های پلید قدرت‌های بزرگ‌، گام به محیط بحران گذاشت و هم می‌توان با تدبیر و با درنظر‌داشتن تمامی جوانب مثبت و منفی از امکانات پدیدآمده در اثر این شرایط نوین‌، سکویی برای جهشی بلند، ساخت؛ جهشی که بی‌گمان بدون بهره‌گیری مناسب از شرایط و امکانات جهانی بسیار سخت و شاید ممتنع خواهد بود. ‌ ‌
تصمیم‌سازان خردمند، حتی اگر این شرایط را ظالمانه و توطئه‌آمیز بدانند، می‌توانند از آن فرصتی گران‌قدر و بی‌همتا بسازند. در مثال‌های تاریخی ارایه‌شده نیز آن‌ها که علی‌رغم تمامی انگیزه‌های نابه‌هنجار آمریکا از طرح‌هایی چون طرح مارشال بیش‌ترین استفاده را کردند، امروز سرآمد کشورهای موفق و توسعه‌ی یافته‌ی جهان محسوب می‌شوند. ‌ ‌