تاریخ انتشار : ۱۷ دی ۱۳۸۸ - ۱۰:۳۹  ، 
شناسه خبر : ۱۲۱۲۳۲
گفت‌وگو با حشمت‌الله فلاحت‌پیشه

شایا شهوق
* حملات لفظی آمریکا به ایران در سال‌های اخیر شدّت چشم‌گیری داشته است. در چندماه اخیر نیز آهنگ این حملات بسیار تندتر از گذشته شده است؛ تا آن‌جا که وزیر امور خارجه‌ی این کشور، ایران را به‌عنوان بزرگ‌ترین چالش آمریکا معرفی می‌کند. فکر می‌کنید به چه دلیل ایران تبدیل به بزرگ‌ترین چالش آمریکا شده است و این کشور در این چالش چه اهدافی را دنبال می‌کند؟
** انقلاب ایران در زمانی اتفاق افتاد که در سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا، دکترین کیسینجر حاکم بود. انقلابی که در ایران شکل‌گرفت، برهم زننده‌ی این دکترین بود. نه‌تنها ایران وارد قطب رقیب آمریکا نشد بلکه سیاست‌های آمریکا را در کل منطقه زیر سؤال برد. آمریکایی‌ها از ابتدا با امیدواری خاصی تلاش می‌کردند که ایران را درون حریم قدرت خودشان برگردانند که در این امر موفق نبودند؛ لذا سعی‌کردند با اعمال فشار، تهدید و تحریم، براندازی نظام را در ایران دنبال‌کنند و این اقدامات از آن‌زمان تاکنون ادامه دارد. ‌ ‌
آمریکایی‌ها چند محور برای طرح خاورمیانه‌ی بزرگ تعریف‌کرده‌اند. محور اول، اهمیت منافع رژیم صهیونیستی است. محور دوم، الگو بودن دموکراسی مد‌نظر آمریکاست؛ یعنی این‌که سیاست داخلی کشورها برمبنای الگوی مد‌نظر آمریکا شکل بگیرد. مورد سوم نیز، این است که استراتژی راه‌بُردی-امنیتی در منطقه باید تابعی باشد از راه‌بُرد امنیتی ایالات‌متحده برای کل منطقه. ‌ ‌
ما در این سه‌زمینه‌ی اصلی با آمریکا اختلاف‌نظر داریم. یکی این‌که اسراییل را غاصب سرزمین‌های اسلامی می‌دانیم. دوم این‌که دموکراسی مدنظر آمریکا را گزینشی و دوگانه می‌دانیم و معتقدیم که بر اساس آماری که ما از انتخابات کشورمان داریم، ایران دموکرات‌ترین کشور خاورمیانه است. لذا دموکراسی مد‌نظر آمریکا را که نسخه‌ای انحرافی از لاپوشانی‌کردن نظام‌های سلطنتی وابسته در منطقه است را نیز نمی‌پذیریم و مورد آخر این‌که ایران معتقد است امنیت و حاکمیت ملی کشورها طبق منشور ملل‌متحد، بر هر‌گونه راه‌کار دیگری حاکم است؛ امنیت نیز باید منطقه‌ای باشد و نباید فرامنطقه‌ای و تابعی از سیاست و امنیت موردنظر آمریکا باشد.
این اختلافات همچنان به‌صورت جدی ادامه داشته و در حال حاضر نیز در موارد متعدد مصداق پیدا می‌کند. مصادیقی که امروز به‌نقاط اختلاف ایران و آمریکا تبدیل شده است، به چند قسمت تبدیل می‌شود. محور اول، بحث صلح خاورمیانه است. محور دوم، موضوع فن‌آوری هسته‌ای مورد نظر ایران است و محور سوم، ادعای حقوق بشر آمریکا و تلاش ایران برای مداخله در امور داخلی آمریکا به این بهانه است. این‌ها محورهای جدیدی است که در بحث اختلافات ایران و آمریکا مطرح شده است. ‌ ‌
* در خلال صحبت‌های شما برای من پرسشی مطرح شد؛ اشاره‌کردید به پیروزی انقلاب و این‌که از همان زمان، انقلاب ایران با دکترین کیسینجر در تعارض بوده است؛ ولی در دهه‌های پیشین، فشار آمریکا بر ایران، به این شدت نبوده است. برخی از تحلیل‌هایی که از همان زمان پیروزی انقلاب در رسانه‌های غرب مطرح می‌شد، از رضایت نسبی آمریکا از استقرار حکومت جدید ایران خبر می‌داد و این امر به‌دلیل جلوگیری جمهوری اسلامی از نفوذ کمونیسم شوروی به خاورمیانه و تسلط آن بر آب‌های گرم خلیج فارس بود. با نگاه به این موضوع می‌خواستم نظر شما را در مورد چرایی شدت‌بخشیدن حملات آمریکا به ایران در دو-سه سال اخیر، جویا شوم. آیا این شدت‌بخشی تنها به‌دلیل عزم آمریکا بر اجرای طرح خاورمیانه‌ی بزرگ است یا فروپاشی شوروی در دهه‌ی نود نیز بر این امر تأثیر گذاشته است؟
** شرایط امروز را نمی‌شود در قالب ساختار جنگ سرد و نظام دوقطبی تعریف‌کرد. ما شرایط تازه‌ای داریم؛ آمریکایی‌ها و قدرت‌هایی مثل روسیه بر اساس دکترین "یک - چند قطبی" در دنیا عمل می‌کنند، دکترین اخیر با دکترین زمان جنگ سرد متفاوت است. در زمان وجود نظام دو قطبی در دنیا، آمریکا و شوروی با اقمار خاص خود دو قطب غرب و شرق بودند و غیرمتعهدها قدرت زیادی نداشتند. امروز که دکترین "یک- چند قطبی" است، فقط یک قطب اصلی وجود دارد که در زمینه‌های مختلف صاحب نفوذ است و قطب‌هایی وجود دارند که تک ابرقدرت بودن آمریکا را پذیرفته‌اند حتی روسیه نیز تک ابرقدرت بودن آمریکا را پذیرفته است؛ در سطح جهانی به آمریکا امتیاز می‌دهد و در سطح منطقه‌ای امتیاز می‌گیرد؛ مانند ماجرای هسته‌ای ایران. روس‌ها در سطوح جهانی مثل دی-8 از سوی آمریکا پذیرفته می‌شوند و درصورتی‌که از شرایط لازم برای عضویت نیر برخوردار نیستند؛ به‌عنوان بلوک هسته‌ای که می‌تواند اقمار هسته‌ای داشته باشد و انرژی هسته‌ای را به کشورهای دیگر صادرکند، با آمریکا قرارداد می‌بندد ولی امتیازش را از ایران می‌گیرد؛ به‌عنوان مثال علیه ایران رای می‌دهد تا پرونده‌ی ایران به شورای امنیت برود. این نظام جهانی، نظام جهانی یک - چند قطبی است که در آن یک قدرت، به‌عنوان تک ابرقدرت وجود دارد و قدرت‌های دیگر مانند چین و روسیه، این ابرقدرت را پذیرفته‌اند. این کشورها در سطوح منطقه‌ای امتیاز می‌گیرند و در سطوح بین‌المللی امتیاز می‌دهند. و شرایط برای بقیه‌ی کشورهای کوچک و متوسط دنیا سخت شده است.
در گذشته به‌دلیل وجود دو بلوک، کشورهای دیگر می‌توانستند از تناقض بین دو بلوک استفاده‌کنند و منافع خود را پیش ببرند ولی امروز این شرایط حتی برای ایران دشوار است. من معتقدم ایران در چنین شرایطی، با تعریفی که از سیاست خارجی خود کرده است علی‌رغم رابطه‌اش با قدرت‌های درجه‌ی دوم، با هیچ‌کدام از آن‌ها رابطه‌ی راه‌بُردی ندارد؛ چون رابطه‌ی راه‌بُردی رابطه‌ای است که تحت‌تأثیر هیچ رابطه‌ی دیگر و ثالثی قرار نگیرد. روسیه و چین روابط خود با ایران را تحت‌تأثیر روابط خود با آمریکا قرار داده و می‌دهند. این کشورها دوست راه‌بُردی ما نیستند؛ ولی ما از این شرایط برای پیش‌بردن اهداف خود استفاده می‌کنیم. نظام غیر‌متعهدی که ما پس از انقلاب پذیرفته‌ایم، برای ما در شرایط کنونی این اهمیت را دارد که ما در زمینه‌های مختلف غیرمتهد و خوداتکا باشیم و امروز نیز براساس این خوداتکایی، سیاست‌های خود را پیش می‌بریم.
* به‌هرحال آمریکا برای رسیدن به اهداف خود در مورد ایران، مکانیزم‌هایی را در نظرگرفته است. این مکانیزم‌ها چیست و تا چه میزان می‌تواند موفق باشد؟
** آمریکا برحسب مورد یا هدف، امکانات مختلفی را مورد استفاده قرار می‌دهد در قبال ایران تلاش می‌کند که از امکانات بین‌المللی موجود استفاده‌کند؛ یعنی از سازمان ملل و نهادهای بین‌المللی کمک بگیرد. براساس تئوری‌های استراتژیست‌های آمریکا، برای هر اقدامی که آمریکایی‌ها بخواهند انجام بدهند، باید یک مثلث تکمیل بشود. ضلع اول این مثلث، میزان توانایی و حمایت داخل آمریکاست. ضلع دوم، میزان رعب، ترس و احتمال شکست کشورِ هدف است و ضلع سوم، مشروعیت‌بخشیدن به آن سیاست در جامعه و مجامع بین‌المللی است.
در مورد اول، آمریکایی‌ها بیش از حد به‌قدرت خودشان متکی هستند و همواره اعتبارات جنگ و نیروهای نظامی آن‌ها روز‌به‌روز در حال افزایش است و در حال حاضر به بالای چهارصد میلیارد دلار در سال رسیده است. در مورد دوم نیز، سعی می‌کنند با استفاده از وسایل ارتباط جمعی، نوعی ارعاب را در کشورِ هدف، به‌عنوان مثال ایران، ایجادکنند. به‌همین‌دلیل است که امسال، به یک‌باره مبلغی را که برای مداخله در امور داخلی ایران و براندازی و حمایت از اپوزیسیون ایرانی و رادیو و تلویزیون‌های مخالف تصویب‌کردند، از بیست‌و‌پنج میلیون دلار به هفتادوپنج میلیون دلار رسید. در مورد سوم هم، که بحث مشروعیت بین‌المللی است، آمریکایی‌ها بسیار تلاش‌کرده‌اند که آژانس را در راستای اهداف خودشان حرکت بدهند و تاکنون موفق بوده‌اند. آقای البرادعی هم با گزارش‌های دو پهلویی که داد به این ماجرا کمک‌کرد. در حال‌حاضر نیز در شورای امنیت، پرونده‌ی ایران را به‌گونه‌ای می‌گردانند که از ابزار و امکانات شورای امنیت برای اقدامات تنبیهی و تحریمی علیه ایران استفاده‌کنند. زمانی‌که جان بولتون از طرف شخص بوش و بدون توجه به آیین‌نامه‌های داخلی آمریکا به‌عنوان نماینده‌ی دایم آمریکا در سازمان‌ملل متحد منتسب شد، چنین هدفی در دستور کار آمریکا قرار داشت.
* آیا می‌توان گفت که آمریکا برای هدف‌های خود در ایران حداقل و حداکثر قایل است؟ سقف و کف اهداف آمریکا چه می‌تواند باشد و آمریکا این چالش را تا کجا می‌خواهد ادامه دهد؟
** ‌ما با آمریکا وارد محدوده‌ی بازی قدرت شدیم. خیلی از مسایلی که تاپیش از رفتن پرونده‌ی ایران به شورای امنیت مطرح بود، دیگر مطرح نیست. تا پیش از این، تلاش آمریکا این بود که ایران با استراتژی مدنظر او در منطقه همراه باشد. ایران هم در مقابل، با کشورهای دیگر مذاکره می‌کرد و سعی می‌کرد وارد این بازی قدرت نشود. هدف آمریکا در‌حال‌حاضر این است که به‌صورت حیثیتی مانع تداوم پیشرفت در فن‌آوری هسته‌ای ایران بشود. درمقابل هم ایران در بحث هسته‌ای خود کوتاه نمی‌آید.
هدف آمریکا این است که ایران به چارچوب قلمروی استراتژیکی که آمریکایی‌ها تعریف کرده‌اند باز‌گردد. یعنی شناسایی رژیم صهیونیستی، کنار گذاشتن تأسیسات هسته‌ای و وابسته‌شدن به سوخت هسته‌ای یکی از قطب‌ها مثل روسیه و کنترل تسلیحاتی ایران و تبدیل‌شدن ایران به‌قدرت دوم در خاورمیانه. هدف این است که ایران خود را به‌عنوان قدرت درجه‌ی دو در خاورمیانه تعریف‌کند که اگر ما این کار را انجام بدهیم، به نسل آینده خیانت کرده‌ایم.
* در حمله‌های تبلیغاتی آمریکا به ایران، شاید بتوان تصور‌کرد که تنها دو گزینه پیش روی ایران قرار دارد: یکی از گزینه‌ها این است که ما در برابر فشار‌های آمریکا کوتاه بیاییم و در نهایت بحث انرژی هسته‌ای را بپذیریم که دراین‌صورت آمریکا تازه سنگر اول را فتح کرده است و مسایل دیگری را در دستور کار خود قرار می‌دهد. گزینه‌ی دوم هم رویارویی با آمریکاست. یعنی این‌که جلوی آمریکا بایستیم و این رویارویی روزبه‌روز شدیدتر بشود. البته اگر گزینه‌های دیگری نیز وجود دارد، شما بفرمایید. می‌خواستم بدانم که در‌صورتی‌که هر یک از این گزینه‌ها انتخاب شود چه مسایلی پیش روی ما قرار می‌گیرد؟
** هدف اصلی آمریکا کشاندن ایران به‌سمت یک قدرت درجه دوم در خاورمیانه است. این‌همه زحمت کشیده شده است که ما قدرت اول در خاورمیانه باشیم و بازگشت به آن‌زمان برای ما به‌هیچ‌وجه منطقی و قابل دفاع نیست. پذیرش اولین خواسته‌ی آمریکا به‌معنی تداوم پذیرش خواسته‌هایی است که حد یقف ندارد و عدم پذیرش آن به‌معنای درگیر‌شدن با شرایطی است که آمریکایی‌ها می‌خواهند ایجاد‌کنند. در حال حاضر نیز شرایطی که می‌خواهند ایجاد‌کنند را از شورای امنیت پی‌گیری می‌کنند. ‌ ‌
در محدوده‌ی قدرت، خواستن مهم نیست بلکه توانستن اهمیت دارد. آمریکایی‌ها به‌میزانی که بتوانند، اقدامات تنبیهی و تحریمی را علیه ما اعمال می‌کنند. توانستن این کار هم منوط به چند موضوع است؛ اولین موضوع هم تاثیرپذیری ایران است. یکی از نقاط قوت ایران این است که در طول دوران پس از انقلاب با ده‌ها مورد، شاید تا 75 مورد، تحریمی که آمریکایی‌ها دارند، آشنایی دارد و در مقابل آن ابزارهای خاص خود را دارد. مورد دوم این‌که به‌دلیل قطب‌بودن ایران در منطقه‌ی خود هر آسیبی که در زمینه‌ی تحریم به ایران برسد، دیگران را نیز در بر می‌گیرد. ما هم نمی‌نشینیم که به ما آسیب بزنند و دیگران آسوده باشند. به‌همین‌دلیل‌، برای اعمال تحریم حتماً دستشان خواهد لرزید.‌
* اگر ایران گزینه‌ی رویارویی را انتخاب کند، شاید فضا آن قدر تند شود که ماجرا از تحریم گذرکرده و حتی به یک‌سری حملات نظامی محدود نیز بینجامد. ما تا کجا توان رویارویی داریم؟
** ما از بحران استقبال نمی‌کنیم ولی چون بحث فن‌آوری هسته‌ای برای ما حساس است، پذیرفته‌ایم که اگر هزینه‌ای هم از این بابت تحمیل شود، بپردازیم. امروز به‌این‌دلیل که فن‌آوری هسته‌ای با دویست رشته‌ی علمی و پانصد رشته‌ی صنعتی ارتباط مستقیم دارد، نمی‌توانیم کوتاه بیاییم و این نیاز را در مقابل نسل آینده بدون پاسخ بگذاریم. ‌ ‌
خود آمریکایی‌ها هم در حال حاضر موضوع تغییر رژیم را مطرح نمی‌کنند. امکانات و توان آن‌ها در حدی نیست که بتوانند چنین کاری را انجام بدهند. هدف آن‌ها بیش‌تر این است که یک‌سری سیاست‌های تحریمی به ایران تحمیل‌کنند که آن‌هم بسته به‌شرایط روز دنیا باید توان پاسخ‌گویی خود را حفظ‌کنیم.
* این‌روزها بحث مذاکره با آمریکا در مورد مسایل عراق مطرح است. آقای متکی نیز گفته‌اند که امکان مصالحه‌ی هسته‌ای وجود دارد. اگر چنین بشود و مصالحه‌ای در حد تعلیق، در این گفت‌وگوها انجام شود، از نظر مسایل ایدئولوژیک که در داخل وجود دارد از جمله سه‌دهه سردادن شعار "مرگ بر آمریکا" و همین مسأله‌ی انرژی هسته‌ای که به یک امر ایدئولوژیک تبدیل شده است، مصالحه چه‌گونه قابل توجیه خواهد بود؟ یعنی چه‌گونه می‌توان توجیه‌کرد که ما با دشمن ایدئولوژیک خود، آمریکا مذاکره‌کرده و از حق مسلم خود چشم‌پوشی کنیم؟
** آمریکایی‌ها ضمن این‌که ایران و قدرتش را به‌رسمیت نمی‌شناسند، خیلی تلاش می‌کنند که از کارت‌های ایران برای حل مشکلات خودشان در مسأله‌ی عراق استفاده‌کنند. اعتقاد من این است که ما باید بدون هیچ دغدغه‌ای تا آن بخش که مربوط به حل مشکلات مردم عراق است کمک‌کنیم؛ ولی در آن بخش که آمریکایی‌ها بخواهند برای حل مشکلات خودشان از کارت‌های ایران استفاده‌کنند، ما باید امتیاز بگیریم؛ چون عمق استراتژیک ایران فقط مخصوص به ایران نیست. تفاوت ایران با افغانستان و عراق این‌است که از توان تاثیرگذاری مثبت بر ‌نقاط مختلف منطقه برخوردار است و این امر سبب شده است که آمریکایی‌ها به‌رغم میل درونی، ایران را به مذاکره بخوانند و در چنین شرایطی ما باید حتماً امتیاز بگیریم. ‌