تاریخ انتشار : ۱۰ دی ۱۳۸۸ - ۰۸:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۱۲۱۳۶۶

مهدی محمدی
نظام تصمیم گیری آمریکا در منطقه ظاهراً مبتلا به نوع خطرناکی از بیماری گیجی شده است. آمریکایی ها به طمع بلعیدن یک راحت الحلقوم به خاورمیانه آمده بودند اما آنچه نفهمیده در دهان گذاشتند اکنون چیزی نمانده که راه نفسشان را هم بند بیاورد. حدود 5 سال از آغاز این دیوانگی گذشته است و حالا مقامات آمریکایی برای خلاصی از این «مخمصه» به هر راهی که می روند و از هر طبیبی که مدد می جویند فقط یک راه چاره به آنها نشان می‌دهند: ایران.
لشگرکشی آمریکا به منطقه بیش از هر امر دیگر حوزه نفوذ ایران را گسترش داده و منطقه مانور آن را وسعت بخشیده است. زمانی در سال های نه چندان دور، ایران صرفاً به دلایل ایدئولوژیکی و بدون هیچ چشم داشتی حمایت های مؤثر و سخاوتمندانه ای را از نیروهای مبارز منطقه که عمدتاً با حاکمان مستبد و مرتجع کشورهای خود در نبرد و کشاکش بودند، آغاز کرد. آن روز بعضی حتی در داخل ایران چنین حمایت هایی را بلند پروازانه و چیزی در حول و حوش سرمایه گذاری عقیم ارزیابی می کردند و ضرر در افتادن با رژیم های منطقه را بیشتر از نفع آن می‌دانستند.
اکنون هیچ رژیم خودکامه و غرب دوستی در منطقه وجود ندارد که پایه های آن لرزان نباشد. آن گروه های «کوچک» و «حاشیه ای» که زمانی کمک به آنها چندان بذر در نمکزار افشاندن خوانده می شد اکنون اصلی ترین بازیگران منطقه اند. این اصلی است که در تمامی نقاط منطقه صدق می‌کند.
در افغانستان مجاهدان مورد حمایت ایران گروهی قدرتمند در ساخت دولت و پارلمان هستند. این مجاهدان همان کسانی هستند که آمریکا فقط به کمک آنها توانست بر افراطیون طالبان پیروز شود. مجاهدین افغانی که به طور سنتی متحدان وفادار تهران محسوب می شوند اکنون حکم «لنگر ثبات» در افغانستان را دارند و دولت کرزای بدون همکاری و همراهی با آنها دیری نخواهد پایید.
در عراق اوضاع به مراتب جالب توجه تر و پیچیده تر است. تمامی کسانی که اکنون در عراق بر سر کارند ـ از رادیکال ترین تا معتدل ترین نیروها ـ در هنگامه حمایت های بی دریغ آمریکا از صدام تحت حمایت ایران بودند. تقریباً همه حاکمان فعلی عراق آن هنگام که هیچ کدام از کشورهای سنی منطقه حاضر به پذیرش آنها نبودند به ایران پناه آوردند و با آرامش سال های دراز در آن روزگار گذراندند.
این ظرفیت بزرگ اکنون فقط تا حدودی در عراق فعال شده و تمامی صحنه آن را به کنترل خود درآورده است. کمی آن سوتر در لبنان ایجاد هرگونه ثبات یا کنترل هر نوعی از بی ثباتی در گرو اراده ایران است و حزب الله به عنوان متحد بزرگ ایران فقط با استفاده از بخش کوچکی از ظرفیت خود توانست مدعی ترین ارتش خاورمیانه را به شکست بکشاند و اکنون با کلید زدن دور جدیدی از فعالیت سیاسی درون خاک لبنان بنا دارد حق بر زمین مانده شیعیان را در این سرزمین اعاده کند.
می‌توان بسیاری نقاط دیگر را هم در سرتاسر منطقه مشخص کرد (آسیای میانه، حاشیه جنوبی خلیج فارس، فلسطین و...) که امیدهای آمریکا در آن مناطق سخت کمرنگ و بی جان شده و در همان حال ایران به سبب قدرت یافتن متحدانش، نقش اصلی را از آن خود کرده است.
به این ترتیب چندان دشوار نیست دفاع از این مدعا که آمریکا با بازی ناشیانه خود صرفا بر عرصه مانور تهران افزوده و دست خود را در مقابل آن بسته است. در چنین شرایطی ایران به ایالات متحده به مثابه گروگانی می نگرد که برای رهایی خود باید سرکیسه را شل کند و بسیاری امتیازها واگذار نماید و این اتفاقی است که می توان دید آمریکایی ها در حال گام برداشتن به سوی آنند البته تحت عنوان محترمانه ای به نام «چرخش استراتژیک در عراق».
آمریکا از یکسو نمی خواهد پای در جاده امتیازدهی به تهران بگذارد و از سوی دیگر چاره دیگری پیش پای خود نمی بیند. آنچه تا به حال آمریکا انجام داده این بوده که برای مهار ایران به «دیگران» امتیاز بدهد. بسیاری از کشورهای منطقه و بالاتر از آنها اروپا، چین و روسیه توانسته اند با اغتنام فرصت، ترس آمریکا از ایران را مستمسک قرار دهند و بابت همکاری های بی ارزش و عمدتا غیرموثر برای مهار ایران از آن امتیازهای بزرگ بگیرند.
علاوه بر این آمریکا برای رهایی از این مخمصه تلاش می کند برخی کشورهای منطقه را علیه ایران بسیج کند. طرح بحث هایی مانند تشکیل هلال شیعی را باید در راستای چنین تلاش هایی ارزیابی کرد. در واقع آمریکایی ها یک پروژه دو ضلعی کلید زده اند، تولید «فشار فرا منطقه ای» بر ایران از راه انجام اقداماتی در شورای امنیت سازمان ملل متحد و در همان حال «تولید فشار منطقه ای» بر ایران از طریق ایجاد بحران در روابط آن با برخی کشورهای مهم خاورمیانه به بهانه‌های مختلف.
درپیش گرفتن چنین رفتاری از سوی آمریکا بدین معناست که کاخ سفید با همه کارت های خود در مقابل ایران بازی می کند. همانطور که خود بارها گفته هیچ گزینه ای درباره ایران را از روی میز خود حذف نکرده است، از پیشنهاد گفت وگوی مستقیم در صورت تعلیق غنی سازی بگیرید تا تهدید به حمله نظامی. در چنین موقعیتی سؤال پیش روی تصمیم سازان، این است: «ما کارت های خود را برای کدام روز ذخیره کرده‌ایم»؟