تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱۳۹۱ - ۱۱:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۱۲۱۳۹۰
دکتر همایون همتی مقدمه: «حضرت امام، نه تنها در فقه و اصول و ارائه فتواهای جدید و انقلابی، بلکه در فلسفه و عرفان که ظاهراً تنها عرصه ریاضت کشی و سیر قلبی و باطنی است و جایی برای معرفت شناسی و تعقل ورزی نیست،نیز نظر دارد و اهل نوآوری و ابتکار است. او بر ابن عربی، ایرادهایی دارد و می کوشد تا نگرش او را تصحیح و تکمیل کند .سنت گرایی امام از نوع تحجر، جمود و قشری گری نیست؛ امام جمود بر سنت ندارند و همان طور که سنت باورند، نواندیش هم هستند و معتقدند در همین قرن بیستم نیز می توان مسلمان و عارفانه زیست، می توان با معنویت زیست». دکتر همایون همتی،پس ازآغازنوشته خودبااین کلمات،درچندمحور،به تبیین گرایش های نواندیشانه امام خمینی دردین می‌پردازد. این نوشتار،متن سخنرانی دکترهمایون همتی است که دردانشگاه علوم پزشکی شیراز در جمع استادان دانشگاه و دانشجویان ایراد شده است.

در آغاز لازم است توضیحاتی مقدماتی درباره پاره ای مفاهیم به کار رفته در این مقاله داده شود. مفاهیم«نواندیشی»،«نوگرایی»، «نوسازی»، «مدرنیته»و «مدرنیسم» با یکدیگر متفاوتند.« نواندیشی» در لغت به معنای ابتکار، خلاقیّت، نوجویی، نوگویی و نو آوری به کارمی رود. درواقع مقصود از این معنای واژگانی، بیان اندیشه های نو و آرای جدید، ارایه راه حل های تازه برای مسایل کهن و به کارگیری نوعی ابتکار و بداعت (innovation) است.
این معانی در این جا مقصود من نیست. اگرچه حضرت امام(ره) بدین معنا هم نواندیش و نوگرا بوده اند؛ یعنی دارای ابتکارات متعدد در عرصه عرفان، فقه، اصول، کلام و فلسفه بوده اند. اما در عین حال به شدت سنّت گرا هم بودند. جمع بین این دو حالت، بحث اصلی من است که چگونه می توان در عین علاقه و پایبندی به سنّت، نواندیش هم بود. در جامعه ما «نواندیشی»به معنای «نوسازی» و «توسعه»هم به کار رفته است و دیده ام که بعضی بین مدرنیزاسیون وبین مفاهیمی مانند صنعتی شدن، نوسازی کردن ومدرن کردن دستگاه های تکنولوژیک خَلط کرده اند. این مطلب موضوع بحث ما نیست.
از این موضوع در جامعه شناسی صنعتی بحث می شود. مسأله اخذ تکنولوژی و این که چه لوازم و مقتضیاتی دارد؟ تکنولوژی بسیار پیشرفته (High Technologi) چیست؟ این ها مباحثی است که نه در حیطه صلاحیّت علمی من است و نه به بحث فعلی من ارتباط دارد.
بحثی که در این جا می خواهم مطرح کنم، چیزی است که نزد اندیشمندان با اصطلاح مدرنیته (Modernity) از آن یاد می شود و دارای ابعاد عمیق معرفت شناختی، فلسفی، فرهنگی و الهیاتی است. گاهی نیز به آن«مدرنیسم»گفته می شود. مدرنیسم یک ایدئولوژی و فلسفه است که مبتنی بر مبانی و پیش فرض های معرفت شناختی، هستی شناختی، جامعه شناختی، انسان شناختی و اخلاقی خاصی است. در روزگار ما یک نحله فکری تأثیرگذار پیدا شده به اسم «پست مدرنیسم» که گاهی هم به آن «مکتب فرانکفورت» گفته می شود. هورکهایمر، آدورنو، لیوتار و هابرماس از بنیانگذاران این نحله فکری هستند.
این‌ها مدّعیّات انسانتشناختی، هستی شناختی، معرفت شناختی، فلسفی و ارزششناختی دارند. در بحث کنونی آن چه بیشتر مورد نظر من است همین تفکر مدرن و پست مدرن است. پس بحث من یک بحث معرفت شناختی و فلسفی است و می خواهم ببینم پیش فرض های مدرنیسم و پست مدرنیسم با دیدگاه های امام(ره) و جریان سنت گرایی رایج روزگار ما چه وجوه اشتراک و تمایزی وجود دارد.
آشنایان با این گونه مباحث نیک می دانند که در مقابل مدرنیته و مدرنیسم، جریان فکری «سنّت گرایی» قرار دارد. این جریان در روزگار ما در مغرب زمین ظهور یافته و به نام (Traditionalism) معروف است. واژه« سنت» هم معنای لغوی و عرفی و فقهی و قرآنی دارد که مقصود من نیست. مقصودم بحث درباره جریان سنّت گرایی معاصر و رابطه آن با ایدئولوژی مدرنیسم و تفکر پست مدرن و جایگاه نگرش امام در این میان است.
این دعواها البته ابتدا در مغرب زمین وقوع یافته و بعد به دیگر سرزمین ها و متأسفانه به جامعه ما هم کشانده شده است. کتاب های زیادی را می توان اسم ببرم که درباره پساتجدّد، پسا مدرنیسم، پست مدرنیسم، مابعدالتجدّد ترجمه و نوشته شده و می شود. در باب مدرنیته هم کتاب های زیادی هست و موضوعاتی مثل شالوده شکنی، ساختار شکنی، ساختار زدایی و مکتب فکری ژاک دریدا به فارسی ترجمه شده است. این نگرش امروزه وارد فضای کشور ما شده و به خصوص در دانشگاه ها و مراکز علمی و بین تحصیلکردگان مثل نقل و نبات رایج شده است.
این توهم پیش نیاید که این بحث ها مختص به مغرب زمین است و ما نباید به آن بپردازیم. بله،این ها در مغرب زمین مطرح شده است، اما به قول دکتر شریعتی که می گفت «ماشین در اسارت ماشینیسم» است ما صنعتی نشدیم، ولی پیامدهای فکری و اخلاقی و بحران های زاییده ماشینیسم، به عنوان یک ایدئولوژی، دامنگیر ما هم شده است؛ پس لازم است ما نیز درباره آن بحث و کاوش کنیم.
همین طور درست است که ماتولیدکننده علم نیستیم وبه یک معنا مصرف کننده آنیم، ولی «علم‌زدگی»، به عنوان یک آفت معرفت شناختی،واردجامعه ماشده وبحث درباره آن وشناخت صحیح آن،می تواند زمینه سازآسیب شناسی فرهنگی در جامعه ما باشد. در این جا بسیار مناسب است که، به گونه فهرست وار،پیش فرضتهاومفروضات تفکرمدرن رابیان کنم و آن گاه به بررسی اجمالی جغرافیای اندیشه امام(ره) در این باره بپردازم.
پیش‌فرض‌های تفکر مدرنیسم
۱. عقل‌گرایی
یکی از پیش فرض های مهم و مسلّم تفکر مدرنیسم، عقل گرایی یا «راسیونالیسم» ست. به رغم این که پست مدرن ها،به خصوص مدرنیست ها، برای یقین (Certainty) معرفت شناختی و فکری، وزنی قایل نیستند و به نسبیت گرایی معرفت شناختی معتقدند، به عقل گرایی بسیار افراطی هم اعتقاد دارند. عقل بسندگی یکی از پیش فرض های مدرنیته و پست مدرنیسم است؛ چه «عقلانیت ابزاری» که هابرماس می گوید و چه عقل به معنای تعقل و نیروی شناختی و تأکید مطلق و انحصاری بر عقل و داده های آن.
این یکی از تناقض های آشکار در مبانی مدرنیته است؛ زیرا آنها از یک سو التزام به عقل دارند و حرمت و حجیّتی بی بدیل برای عقل قایلند و حتی یک نوع استغنا از وحی و دین را ابراز می کنند، و از سوی دیگر معتقدند که ما هیچ گونه امر کلی و مطلق و یقینی نداریم. آنها به هیچ گزاره بدیهی و مشترک و جهانشمول و فرا روایت (Meta narrative) قایل نیستند، بلکه، به یک تعبیر، معتقدند که «عقول» وجود دارد نه «عقل»؛ یعنی به تعداد انسان ها عقل و حکم عقلانی وجود دارد و البته این حکم های عقلانی وجه مشترکی با هم ندارند؛ به تعبیر خودشان «تباین و کثرت بالفعل نازدودنی دارند»؛ بنابراین چاره ای جز قبول پلورالیسم معرفت شناختی نمی‌بینند.
۲. تأکید بر علوم تجربی
از مبانی تفکر مدرن، تکیه افراطی بر علوم تجربی است که البته امروزه علوم انسانی و علوم اجتماعی را هم بر آن افزوده اند. این ها معتقد هستند که تنها دانش معتبر و قابل دفاع، معرفت تجربی و معرفت علمی (Scientific Knowledge) است، نه معرفت مفهومی و ذهنی، منطقی، عقلانی و فلسفی.
آنها معتقدند همه فلسفه ها نسبی هستند؛ فلسفه سنتی از اعتبار افتاده، پیش فرض ها و پایه های معرفت شناسی اش تخریب شده و بنابراین دیگر مبنا و بنیادی ندارد؛ پس جهان بینی و تصویر کلّی از جهان را نمی توان از فلسفه انتظار داشت.بنابراین ما باید تصویر جهان را از کیهان شناسی (Cosmology) بگیریم؛ یعنی از جهان شناسی تجربی و کیهان شناسی مبتنی بر فیزیک کوانتومی. این نوع جهان شناسی هم پیداست که هیچ گاه نمی تواند راجع به کلّ پهنه هستی داوری کند؛ یعنی تنها در باب بخش مادی هستی و ماده تجربی بحث می‌کند.
۳. سکولاریزم
یکی دیگر از پیش فرض های ایدئولوژی مدرنیته، سکولاریزم است که خود دارای چند اصل است. بیشترین تلاش آنها متوجه پیشرفت (Progress) و ترقی دنیوی و مادی است. می گویند اخلاق وحیانی و دینی مورد نیاز نیست و ما اخلاق عقلی و دنیایی را قبول داریم که آن را هم می توانیم با «قرارداد» (Contract) وضع کنیم. اصول اخلاقی، زشت و زیبا، خوب و بد و احکام اخلاقی را عقل بشری می تواند بسازد و نیازی به دین و وحی نیست.
«تئوری قراردادی اخلاق» (Contractual Theory of Ethics) به شدت مورد حمایت این تفکر است. می گویند چون دو نفر توافق و تراضی (Mutual agreement) داشتند و برانجام دادن کاری قرارداد کرده اند، هیچ کس حق دخالت ندارد و این یک امر فردی است، مگر در جایی که به اصطلاح «اختلال در نظم عمومی جامعه» ایجاد کند و در آن جا دخالت نیروی پلیس و نیروی امنیتی و انتظامی لازم است و گرنه هیچ عملی ذاتاً بد یا خوب یا ممنوع و مجاز نیست.          ادامه دارد...