رویکرد روایی
به نظر می رسد اولین رویکردی که در موضوع مهدویت شکل گرفته است، رویکرد روایی باشد. یعنی علمای شیعه در قدم اول تلاش کردند که روایات مربوط به مهدویت را تا حد ممکن جمع آوری کنند و نمونه آن کتاب «بحارالانوار» مرحوم علامه مجلسی(ره) است. این کار تا حد بسیار زیادی به جلو گام برداشته، یعنی صرف نظر از جهت گیریهای روایات و تقسیم بندیهای آنها، مجموعه روایات، جمع آوری شده و گام بعدی، پالایش این روایات است که بتوانیم در پیش بینی این راهبرد، با اصول و مبانی صحیح و واقعی جلو برویم.
رویکرد قرآنی
رویکرد دیگری که شکل گرفته و علمای مختلفی در این زمینه به فعالیت پرداخته اند، رویکرد قرآنی است. به عبارت دیگر با توجه به تحلیلی که قبلاً آمد، موضوع مهدویت در حوزه قرآن، باید اثر بسیار زیادی داشته باشد: آیاتی که مستقیماً تفسیر آنها مربوط به مهدویت است. این حیطه نیز حیطه ای بسیار وسیع و جدی است.
رویکرد تاریخی
رویکرد دیگری که می توان از آن نام برد، رویکرد تاریخی است. به هر حال با نگاهی تاریخی به موضوع مهدویت، به مطالبی دست می یابیم، زمینه هایی تاریخی مانند پیگیری زمینه ظهور، پیگیری خط سیر ائمه(ع) تا زمان غیبت و اتفاقهایی که در دوران غیبت برای علمای اسلام افتاده است.
البته لازم به ذکر است، تاریخ به همان معنایی که در تاریخ صدر اسلام به آن می پردازیم، در موضوع مهدویت وجود ندارد؛ زیرا این تاریخ از لحظه ای به شکل جدی شروع می شود که غیبت هم شروع شده و تاریخی است کاملاً متفاوت با تاریخهایی که ما میشناسیم.
رویکرد کلامی
یکی از رویکردهای دیگری که تا به امروز تحقیق زیادی روی آن صورت گرفته و هنوز هم جای کار و تحقیق زیادی در آن زمینه است، رویکرد کلامی است؛ یعنی هر چه جلوتر می رویم، ابعاد نهفته در این رویکرد، بیشتر مشخص می شود. از زمانی که موضوع مهدویت در بین شیعه مطرح شد و بخصوص زمانی که وارد دوران غیبت شدیم، همیشه سؤالهایی راجع به موضوع مهدویت بوده است و در مقابل، علمای شیعه همت بسیاری را صرف این کار کردند که به این سؤالها پاسخ دهند، تحلیل کنند و موضوع مهدویت را تبیین نمایند. سؤالهایی مانند این که چرا و چگونه عمر حضرت طولانی است و یا اصلاً چرا غیبت صورت گرفت؟ نحوه استفاده مؤمنان از امام(عج) در زمان غیبت چگونه است؟ و...
رویکرد فلسفی
گروهی نیز از زاویه و نگاه فلسفی، بخصوص فلسفه تاریخ مثل کتاب شهید مطهری وارد موضوع مهدویت شدند و سعی کردند که از این طریق، با استفاده از دستاوردهای فلسفه و فلسفه تاریخ، به تبیین موضوع مهدویت بپردازند. این مسأله فعالیتی دو طرفه است؛ یعنی هم دستاوردهای هر علم مورد استفاده موضوع مهدویت قرار گرفته و هم در مقابل و در دل این تبادل، مهدویت نیز خود تحولات جدیدی را در عرصه آن علم ایجاد کرده است.
رویکرد ادبی
یکی از رویکردهای دیگر که بخصوص در دوره ما خیلی رشد کرده، رویکرد ادبی است. داستانهای کوتاه، رمانها، قطعات ادبی، شعر و حتی داستانهای تشرف یافتن خدمت وجود مقدس آقا امام زمان(عج) که به شکل ادبی تبیین شده، مجموعه ارزشمندی است که کارکرد مخصوص به خود را دارد و وظیفه ما این است که با یک برنامه ریزی صحیح، از این رویکرد نیز استفاده کنیم؛ زیرا به هر حال موضوع مهدویت، موضوعی کاملاً عاطفی نیز هست.
رویکرد عرفانی
در رویکرد عرفانی، بحث انسان کامل یکی از مباحث جدی موضوع مهدویت است. عرفان اسلامی محتاج این است که از آبشخور مهدویت سیراب شود، زیرا عرفان ما دایم در خطر لغزش و گمراهی است. عرفانی که از ولایت و اهل بیت و مهدویت سیراب شود، عرفان بسیار محکمی است و در حد یک فرضیه ـ که به تحقیقات زیادی احتیاج دارد ـ عرفان، خیلی بیشتر از فلسفه می تواند به ما و پیشبرد اهدافمان کمک کند.
موضوع مهدویت باید به صورت متقابل، نقش خود را در توسعه عرفان ایفا نماید.
سایر رویکردها
در کنار این رویکردها، رویکردهای دیگری نیز مانند رویکرد جامعه شناسی، روانشناختی و... وجود دارد و حتی می توان با یک کتاب شناسی به این موضوع پرداخت که رویکردهای جامعه ما به کدام سمت پیش می رود. اما رویکردی که ما در پی پرداختن به آن هستیم، هیچ کدام از موارد مذکور نیست. هر چند که مطمئناً از دستاوردهای رویکردهای فوق هم بهرهمند خواهیم شد.
رویکرد راهبردی به مهدویت
موضوع ظهور، یک جریان تکامل تاریخ است. تاریخ باید به جایی برسد، باید به بلوغی برسد تا این اتفاق بیفتد. چگونه این بلوغ ایجاد میشود؟
در تحلیل موضوع، این سؤال مطرح می شود که ما این کارها را بر چه اساسی انجام می دهیم و از کجا می فهمیم که باید چه کنیم؟ جواب این سؤال در رویکرد راهبردی مهدویت است؛ یعنی این نوع رویکرد، نه تنها تعیین وقت و امیدبخشی نیست ـ که البته این دو در کنار موارد دیگری هستند و ما در صورتی برای ظهور امیدوار و آماده می شویم که شرایط ظهور را خودمان بر اساس آیات و روایات و دستورالعملهای دوران غیبت و نشانه های ظهور فراهم کنیم. دستورالعملهایی که کاملاً به ما می گویند یک شیعه در دوران غیبت باید چگونه زندگی کند و چگونه رفتاری داشته باشد تا به دوران ظهور برسد.
نکته قابل توجه در مورد ظهور این است که ما بیش از این که در مورد بعد از ظهور و در مورد حکومت امام(عج) روایت داشته باشیم، در مورد حوادث قبل از ظهور و نزدیک به ظهور روایت داریم؛ زیرا این دوره ای است که ما به راهنما احتیاج داریم و بعد از ظهور امام(عج)، ولایت پذیری ما به حدی رسیده است که جهان را با هدایت انسان کامل اداره خواهیم کرد. ما باید به قرآن و روایات تمسک کنیم.
آنها را تبیین و تحلیل کنیم تا ببینیم به ما چه می گویند، چه وظایفی بر عهده ماست و چه کارهایی را باید به انجام رسانیم. اگر روایت می گوید این اتفاق می افتد، یعنی این اتفاق واقعاً باید بیفتد و این نوع نگاه، بسیار مهم است. فقط این طور نیست که از دور، دستی بر آتش داشته باشیم، بلکه باید زمینه های شکل گیری اتفاقها را مهیا کنیم و یا حتی اگر نقشی در شکل گیری اتفاقها نداریم، تحلیل کنیم که چه کسی باعث این اتفاق بود. در پیرامون ما چه اتفاقهایی می افتد؟ آنچه عنوان شد؛ رویکرد راهبردی به مهدویت است.
تتبع در آیات و روایات مربوط به نشانه های ظهور و دوره آخرالزمان و تلاش برای استخراج راهبردهای اساسی شیعه در دوران غیبت و نزدیک به ظهور، این رویکرد جدید را در مطالعات مربوط به مهدویت و آخرالزمان بنیان می نهد. یعنی تصمیم داریم از دل نشانه های ظهور، وظایفمان را استخراج کنیم. دورانی که کمی نزدیک به ظهور نام گرفته است که امید است به آن دوران نزدیک باشیم و این فرصت تاریخی را از دست ندهیم.
نکته ای که مهم است و باید ذکر شود، این است که ما نمی خواهیم بگوییم که قطعاً به این دوران نزدیک شده ایم و هر طور که جلو برویم، ناگزیر به ظهور نزدیک می شویم. بلکه کاملاً می توانیم گمراه شویم یعنی فکر کنیم که ظهور، خودش در حال شکل گیری است و بنشینیم و مشاهدهگر باشیم.
ما می توانیم شرایط ظهور را فراهم کنیم، اما همه اینها به این موضوع بستگی دارد که چقدر از شرایط استفاده کنیم و چقدر خود را سرنوشت ساز و مؤثر بدانیم.
این اولین مرتبه ای نیست که در طول تاریخ، نشانه های ظهور در کنار یکدیگر جمع می شوند. قبلاً هم این نشانه ها بوده است. وقتی ادبیات موجود شیعه در زمانهای مختلف را می خوانیم، می بینیم مردم تصورشان این بوده است که به دوره آخرالزمان نزدیک می شوند و نشانه هایی پیدا می شده که مردم آنها را به وقایع دوران آخرالزمان تطبیق می دادند؛ مثلاً اگر عباسیان با زیرکی و با هدف دستیابی به حکومت، با عنوان سیاه جامگان خراسانی قیام کردند، یکی از تصورات این بود که آن پرچمهای سیاه رنگی که در آخرالزمان از خراسان به سوی عراق حرکت می کند (سیدبن طاووس، 1383، ص 91) همین سیاه جامگان هستند و این افراد، پیش قراولان لشکر حضرتند.
اما می بینیم که آخرالزمان نشد، و یا حتی وقایعی در خلال جنگ جهانی اول و دوم و یا حوادث منطقه ای مثل اتفاقهایی که در آفریقا افتاد، همه و همه شبیه به مقدمات ظهور حضرت بودند، اما گسترش جهانی و یا گسترش تاریخی پیدا نکردند؛ یعنی جلوتر نیامدند و در جایی قطع شدند. به همین ترتیب، این موضوع می تواند در مورد ما هم مصداق داشته باشد. یعنی ما به نزدیکی ظهور برسیم، ولی ارتباط ما هم از نظر زمانی و هم از نظر مکانی با تاریخ قطع شود و گسترش پیدا نکند.
البته یک اختلاف اساسی میان آن دوران و شرایط معاصر وجود دارد و آن این که در هیچ دوره ای موضوع جهانی شدن اعتقادات و فعالیتها به این شدتی که ما در آن به سر می بریم، مطرح نبوده است. به عبارت دیگر، شرایط جهانی سازی و گسترش ارتباطات، صرف نظر از تأیید یا رد آن، به ما کمک می کند هر موضوعی که در هر گوشه جهان مطرح می شود، به سرعت قابلیت مطرح شدن به صورت یک موضوع جهانی را داشته باشد. لذا نتیجه می گیریم که می توانیم امیدوار باشیم و شرایط ما خیلی بهتر از شرایطی است که در دوره های گذشته، نشانه ها در کنار یکدیگر جمع شدهاند.
البته، موضوع فراهم کردن شرایط ظهور، موضوعی زنجیره وار و دارای حلقه هایی است که باید این حلقه ها در کنار یکدیگر جمع شوند. می بینیم که در دوره های قبل، ظهور اتفاق نیفتاد، پس حلقه هایی کم داشت. در آن دوره ها، مردم می توانستند همت کنند و حلقه ها را ایجاد نمایند. جواب این سؤال که مثلاً در زمان عباسیان، با نبود «یمانی» و «سفیانی»، مردی از قم، کثرت زلزله ها، انحطاط اخلاقی و غیره، چگونه امکان داشت که ظهور اتفاق بیفتد، حال آن که در روایات، این موارد از نشانه های جدی قبل از ظهور است، می تواند این باشد که با توجه به نوع نگاه ما که نگاهی فعال است، مردم آن زمان از زمینه سازی دست کشیدند و آن حلقه ها را ایجاد نکردند.
آنها می توانستند آن حلقه ها را ایجاد کنند و به ظهور برسند. این است که در هر عصری، این امید به شیعه داده شده است که می تواند ظهور را ایجاد کند. «انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا» (قسمتی از دعای عهد) اگر ظهور زمان خاصی داشته باشد، یعنی تاریخ معینی، پس چرا این وعده به همه شیعیان حتی در چند سده قبل داده شده است؟ این ما هستیم که باید آماده ظهور باشیم! زمینه ها و شرایط باید فراهم شود. این معنا علاوه بر این که در دعای عهد ذکر شده، در قرآن و روایات هم هست. شیعه در هر دوره ای، قاعدتاً باید معتقد باشد که ظهور نزدیک است. وظیفه ما این است که ببینیم این ظهور چه لوازمی دارد و به دنبال فراهم کردن آن لوازم باشیم.
پیامبر اعظم(ص) می فرمایند: اگر حتی یک روز به قیامت مانده باشد، آن روز آن قدر طولانی می شود که مهدی(عج) ظهور کند. پس باید شرایط را ایجاد کرد و الان هم می تواند همان اتفاقهای دوره های گذشته بیفتد. یعنی ما راحت بنشینیم و فرصت از دستمان برود و بعدها این سؤال پیش بیاید که چه شد که در این دوره ظهور صورت نگرفت؟ آیندگان ببینند که این مبارزه ما چه حلقه هایی کم داشت، آنها را ایجاد نکرده بودیم و دچار مشکل شدیم.
مثالی که می زنیم این است که شخصی در بیابانی گم شده است، ولی دستورالعملی برای رهایی از این بیابان به دست دارد. ما واقعاً در بیابان تمدن بشری گم شده ایم و دستورالعملهایمان در دستمان است. در آن دستورالعمل نوشته شده که راه آهنی در آنجاست و در زمانی، قطاری از روی آن خواهد آمد و شما را نجات خواهد داد، به مقصد خودتان خواهد رساند.
ما در رویکرد «امید بخشی» می پرسیم که این قطار، کی میآید؟ جواب این است که معلوم نیست. اما وقتی می آید، نشانه هایی دارد؛ دودی از دور پیدا می شود، صدایی می آید و زمین می لرزد. اگر شما سوار آن قطار بشوید، رهایی مییابید.
ما در رویکرد راهبردی، از تیر تلگراف بالا می رویم، پیام می فرستیم که گم شده ایم و درخواست قطار می کنیم، برای آمدن قطار کار می کنیم و آماده می شویم که در صورت آمدن قطار و نزدیکی آن، سوار شویم و جا نمانیم. اما وقتی قطار نزدیک شد، شک می کنیم که شاید این قطار، آن قطار اصلی نباشد و یا اصلاً خوابمان ببرد و غفلت کنیم و یا برای پیدا کردن آب و رفع تشنگی به کندن زمین بپردازیم، در حالی که آب واقعی و ادامه زندگی، در آن قطار است.
یعنی باید هوشیار باشیم و خصلتهای شک و احتیاط را از خود دور کنیم، به دنیا و نیازهای روز دلبسته نشویم. شاید در یک قدمی ظهور باشیم. ولی قدرت ریسک نداریم. نشانی مقصد در دستمان هست. ولی راه نمی افتیم. فقط نشانی را می خوانیم و می نشینیم. در حالی که اگر کمی رشته علایق خود را از این دنیا ببریم، به راحتی می توانیم سوار شویم و نجات پیدا کنیم.
سرانجام باید زمانی سوار این قطار شویم. در حقیقت فلسفه حاکم بر همه تاریخ بشر، به همین شکل است و روزی حکومت جهانی اسلام باید شکل بگیرد و برای ما مسلماً افتخار بزرگی است که در آن دوره، نقش داشته باشیم.
رویکرد تمدنی به مهدویت
یکی از بخشهای مهم و راهبردی موضوع مهدویت، بررسی نشانه ها و تطبیق آنها با شرایط حاضر است. ما می توانیم به نشانه های ظهور، دو نوع نگاه مختلف داشته باشیم. یکی این که این نشانه ها را به صورت جزیره هایی جدا از هم که هیچ ارتباطی با هم ندارند فرض کنیم. مثلاً در قطار مذکور، صدا و دود هیچ ربطی به هم نداشته باشند. اما در نگاه دوم نشانه های رسیدن قطار، به هم پیوسته اند و در اثر حرکت قطارند.
ما به نشانه ها به چه شکل نگاه می کنیم؟ آیا اینها اتفاقهایی جدا از هم است و یا همه به هم مرتبط و پیوسته اند و یکی بر اثر و به دنبال دیگری است؟ آیا صیحه آسمانی با قتل نفس زکیه و با خروج سفیانی ارتباط ندارد یا این سه به هم مرتبطند؟ به این شکل که ابتدا صیحه آسمانی به صدا درمی آید، بعد سفیانی خروج می کند و سپس نفس زکیه برای مقابله با او در مسجدالحرام اعلام دعوت می کند و شهید می شود. به ظاهر همه این مسایل مرتبطند.
لذا می توان گفت، نگاه کلی و منسجم به نشانه های ظهور، منظومه ای می سازد که این منظومه پاسخی روشن را به پرسشهای اساسی ما در مورد ظهور دربردارد. سؤالهایی از این قبیل که ظهور یعنی چه؟ چرا غیبت اتفاق افتاد؟ و حتی این منظومه را می توان تحلیل کرد و از آن برای راهبردهایی که پیش رو داریم کمک بسیاری گرفت.
در واقع این نشانه ها بسیار زیبا و هنرمندانه در کنار هم قرار داده شده که اگر آنها را جدی بگیریم و درکش کنیم، پاسخنامه ای است به سؤالهای بی شماری که در مورد دوران انتظار، مطرح میشود.