تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱۳۹۱ - ۱۱:۵۶  ، 
شناسه خبر : ۱۲۱۴۵۷
علی‌اصغر سیدآبادی مقدمه: علی پایا استاد فلسفه در دانشگاه وست مینستر انگلستان، این روزها همراه دکتر قانعی راد سرگرم تدوین مجموعه ای گسترده است با عنوان «روشنفکران ایرانی و اندیشوران غربی.» این مجموعه به تاثیر متفکران غربی بر نویسندگان ایرانی می پردازد. هر بخش از این مجموعه در قالب یک کتاب به فارسی و برخی مقالات به انگلیسی درباره یکی از متفکران انتشار می یابد. از این مجموعه تاکنون دو کتاب آماده شده است، یکی درباره پوپر و دومی درباره هابرماس. حضور پوپر دردوره ای از حیات جامعه روشنفکری ایران به گونه ای بود که چالش های میان دو جریان فکری که یکی را عبدالکریم سروش و جمعی از روشنفکران دینی نمایندگی می کردند و دیگری را رضا داوری و گروهی دیگر به دعوای پوپری ها و هایدگری ها تاویل شد و کماکان از این نامگذاری استفاده می‌شود. علی پایا گذشته از نوشته هایی که در همان مجادله ها در دفاع از پوپر و در نقد رضا داوری منتشر کرد، آثار دیگری از پوپر را نیز ترجمه و منتشر کرده است که شاید مهم ترین آن ها اسطوره چارچوب است که به تازگی از سوی انتشارات طرح نو تجدید چاپ شده است. این دو بهانه کافی بود تا پرسش هایی را از طریق اینترنت با وی در میان بگذاریم و از آن جا که پایا برای پوپر اهمیتی بسیار قال است، پرسش را از همین جا آغاز کردیم.

* در میان همه فیلسوفان جهان انگار پوپر برای شما چیز دیگری است ! به نظر شما اهمیت پوپر در چیست؟
** اهمیت پوپر را در ظرف و زمینه تحولات معرفتی یک قرن و اند اخیر است که می توان به درستی ارزیابی کرد. برای ما که در سال های آغازین قرن بیست و یکم قرار داریم انجام این ارزیابی، در قیاس با ناظرانی که در دهه های گذشته معاصر این تحولات بوده اند، تا اندازه ای آسانتر است.
اگر به سیر تکاپوهای فلسفی ـ نظری در قرن بیستم نگاه دقیقی بیندازید و تلاشهایی را که از جانب نظریه پردازان برای پاسخگویی به معضلات معرفتی انجام گرفته با نگاهی موشکافانه مورد بررسی قرار دهید، برایتان روشن خواهد شد که دیدگاه «عقلانیت نقادانه» که پوپر مروج آن بود، تا چه اندازه در مقایسه با دیگر رویکرد های فلسفی تاثیر گذار در قرن گذشته، نظیر پوزیتیویسم منطقی، اگزیستانسیالیسم، پدیدار شناسی، هرمنوتیک، مارکسیسم، فلسفه های زبانی و امثالهم از حیث ثمر بخش بودن، یعنی زمینه سازی برای رشد اندیشه های بدیع و نو، و از حیث خطا سنجی، یعنی تشخیص نقاط ضعف دیدگاههای موجود، و از حیث انتخاب مسیر مناسب برای کاوش های نظری، واجد ظرفیت فراختری است.
در مقابل فیلسوفانی که فعالیت فلسفی را، نه کوشش برای یافتن پاسخ های مناسب برای معضلات فکری، که صرفا نوعی رفع ابهام زبانی به شمار می آوردند، و در برابر نویسندگانی که به بی ارتباطی کامل میان علم و فلسفه قال بودند، و در تقابل با آنان که اندیشه فلسفی را صرفا در قالب چارچوب هایی که خود برساخته بودند امکان پذیر می دانستند، و برخلاف رای آنان که آدمی را اسیر جبر های مختلف محسوب می داشتند، در رد دیدگاه متفکرانی که مبشر یاس و نامیدی بودند، پوپر رویکردی را اراه کرد که در آن به فلسفه به منزله نوعی کوشش اصیل برای فهم واقعیت نظر می شود. کوششی که محصول آن به نحو عینی قابل ارزیابی و بهبود یافتن است؛
برای انسان مسئول پیام امید در بردارد و به عالم به منزله مجموعه ای از امکانات نامتناهی نظر می کند که شناخت آن، علی الاصول، دور از دسترس آدمی نیست و آدمی می تواند به مدد شناخت مستمرا تکامل یابنده خود، از ظرفیت های موجود در آن برای ساخت جهانی بهتر بهره گیرد. توضیح همه دستاورد های این رویکرد فلسفی، در این مختصر امکان پذیر نیست و چنان که گفته شد تنها در مقایسه ای عینی و جامع با دیگر دیدگاه ها است که شان این رویکرد بهتر روشن می شود. اما نکته ای که در اینجا می باید بر آن تاکید شود آن است که جوهره آموزه پوپر بر کسب معرفت از رهگذر حدس ها و فرض های ابطال پذیر است.
این امر به نوبه خود در بردارنده نوعی تاکید بر اهمیت پلورالیسم و کثرت گرایی معرفتی است. اگر معرفت به مدد حدس هایی که برای فراچنگ آوردن واقعیت فرا می فکنیم بسط پیدا می کند در آن صورت هر اندازه شمار و تنوع این قبیل حدس ها و فرض ها بیشتر باشد شانس آنکه بتوان به حدس و گمانه مناسب تری برای حل مسال (خواه نظری و خواه عملی) دست یافت افزایش می باید. به این اعتبار، در رهیافتی که پوپر اراه می کند، در عین آنکه بر نقادی سنجیده و نظام مند باور ها و حدس ها و فرض ها تاکید می شود، بر ضرورت گشوده بودن محیط برای عرضه این حدس ها فرض ها نیز اصرار و ابرام می‌گردد.
به این ترتیب در دیدگاه پوپری، همه دیگر دیدگاههای فلسفی، که به برخی از آنها در بالا اشاره شد، می توانند در گفت و گو های سازنده (گفت و گو در معنای دقیق و فنی این واژه که با گپ و صحبت، مذاکره و چانه زنی، بحث و جدل، و صرف انتقال اطلاعات تفاوت دارد، و در عین دارا بودن جنبه هایی از هر یک از این فعالیتها، هدف اصلی اش ایجاد نوعی فضای معنایی ـ مفهومی مشترک است)1 به نقاط ضعف و قوت خود و دیدگاه های رقیب بهتر توجه کنند و در یک حرکت ارتقاء یابنده معرفتی به تراز های بالاتری از شناخت دست پیدا کنند.
بر این اساس رابطه دیدگاه پوپری با فلسفه ها و دیدگاه های دیگر، نظیر رابطه آن با حدس ها و فرض هایی که خود بر می نهد و پیشنهاد می دهد، رابطه ای متکی به نقادی مستمر و رشد یابنده از حیث حذف خطا و کشف ظرفیت های جدید است.
* پوپر برای ما ایرانیان چه آموزه‌هایی می‌تواند داشته باشد؟
** از جمله امتیازات ایرانیان در مقایسه با بسیاری دیگر از اقوام در آن است که سنت فلسفی در میان ایرانیان ریشه های تاریخی ستبری دارد. آموزه های نظری پوپر می تواند به همه علاقمندان تاملات فلسفی در این مرز و بوم کمک کند تا تکاپو های نظری خود را به شیوه ای نظامندتر و برخوردار از انسجام بیشتر و معطوف به مسال سنجیده تر به پیش ببرند. برقراری نوعی گفت و گوی نقادانه میان حاملان اندیشه های فلسفی در سنت اسلامی و اندیشه عقلانیت نقادانه، چنانکه اشاره شد، می تواند زمینه ساز کشف نقاط ضعف و قوت معرفت هایی بومی در سنت اسلامی باشد.
این امر به نوبه خود راه را برای احیای معنا دار و واقع بینانه سنت تفکر فلسفی در جهان اسلام، که عمدتا متعلق به سپهر اسلام ایرانی است، هموار می سازد. تعامل تفکر نقادانه با سنت فلسفی در جهان اسلام موجب می شود حاملان سنت اخیر از نگاه موزه ای به میراث خود دور شوند و به تدریج بیاموزند که به شیوه ای که در عقلانیت نقادانه بر آن تاکید می شود، رویکردی «مساله محور» در قبال آنچه که در زیست بومی که در آن حضور دارند، اتخاذ کنند. نگاه مساله محور، به شرط انتخاب و گزینش «مسال» به نحو مناسب، سبب غنی تر شدن امکاناتی می شود که بالقوه می تواند برای یک نظام معرفتی دسترس‌پذیر شود.
* اسطوره چارچوب در میان آثار پوپر چه جایگاهی دارد و چرا سراغ این کتاب رفتید؟
** اسطوره چارچوب مجموعه ای از بهترین مقالات یا سخنرانی های پوپر در دوران بلوغ فکری اوست. می دانید که پوپر که در نیمه نخست قرن بیستم عمدتا به علوم فیزیکی توجه داشت و در قلمرو مسال فلسفی دو مساله تمییز گذاری میان علم و فلسفه و مساله استقراء و امکان معرفت استقرایی نظر او را بیشتر به خود جلب کرده بود. اما از دهه 1960 به بعد توجه پوپر به مساله شناخت تطوری و الگوی علوم زیستی جلب شد و مساله رشد معرفت برای او صورت محوری پیدا کرد. خود پوپر در زمره بنیان گذاران رویکرد تطوری به معرفت شناسی است و بصیرت های او در این قلمرو همچنان از ارزش روشنگری بسیار زیادی برخوردار است.
مقالات اسطوره چارچوب که همگی ناظر به مهمترین موضوعات در قلمرو های متنوع معرفت شناسی، اخلاقی، روش شناسی علوم اجتماعی، و معرفت های مرتبه دوم هستند، در بستر این پختگی بیشتر فکری شکل گرفته اند. به این هر دو اعتبار، یعنی اهمیت مسال مورد اشاره، و قوت فکری نویسنده، آنچه که در این کتاب گرد آمده حاوی درس های بسیار آموزنده ای برای خوانندگان در سراسر جهان، و از جمله ایران است.
به عنوان مثال نخستین مقاله کتاب با عنوان «عقلانیت انقلابهای علمی: گزینش در برابر آموزش» یکی از دقیق ترین رساله هایی است که در حوزه معرفت شناسی تطوری تحریر شده. این مقاله نه تنها الهام بخش فیلسوفان بوده که برای آن دسته از دانشمندانی که در زمینه زیست شناسی تحقیق می کنند حاوی نکات درس آموز زیادی بوده بخصوص آنکه تحقیقات تازه ای که در زمینه تحولات تطوری در موجودات زنده و نیز فعالیتهای معرفتی در آدمی به انجام رسیده، فرض های اراه شده در این رساله را تقویت corroborate کرده است.
و یا دو مقاله هفتم و هشتم کتاب با عنوان «رهیافتی کثرت‌گرایانه به فلسفه تاریخ» و «مدلها، ابزار و حقیقت: جایگاه اصل عقلانیت در علوم اجتماعی» با شیوایی هرچه تمامتر از یکسو روش شناسی های وجود در حوزه علوم انسانی و اجتماعی را نقد می کند و از سوی دیگر روش شناسی بدیلی تحت عنوان «منطق موقعیت» را برای این دو قلمرو پیشنهاد می کند که کاربرد زیادی بخصوص در میان اقتصاددانان داشته است.2
* بعد از گذشت چند سال که از ترجمه این کتاب می گذرد و اکنون دوباره چاپ می شود، به نظرتان این کتاب چه تاثیری در میان روشنفکران ایرانی داشت؟
** من در این زمینه اطلاعات آماری دقیقی ندارم. اما شواهد پراکنده ای که از اشارات نویسندگان ایرانی به مضامین مطروحه در این کتاب در اختیارم قرار گرفته کم و بیش نشان می دهد که کتاب در میان خوانندگان علاقمند به مباحث عمیق فلسفی مهجور نبوده است. چاپ دوم این کتاب خود شاهد خوبی بر این واقعیت است که ذاقه خوانندگان ایرانی به تدریج برای هضم اندیشه هایی از آن نوع که در اسطوره چارچوب مطرح شده، آمادگی بیشتری پیدا کرده است. فراموش نکنیم که ذاقه فرهنگی و فلسفی نیز نظیر همه امور دیگری که امکان استعدادی آن در افراد موجود است نیازمند پرورش یافتن و تربیت شدن است.
این ذاقه را می توان از جهتی با ذاقه ای که برای طعامها و خوراکها در افراد پدید می آید مقایسه کرد. کسانی که الگوی غذایی شان از تنوع بسیار اندکی برخوردار است، احیانا ذاقه شان به گونه ای تربیت می شود که توانایی احساس لذت از غذاهای ناآشنا را، هرچند که این غذاها از ارزش غذایی بالا و طعم خوش برخودار باشند، از دست می دهد و به این ترتیب آنان را از لذت چشیدن آنها محروم می سازد و چه بسا که از این رهگذر بدن فرد را از بسیاری از مواد مغذی و ضروری عاری سازد. یک نمونه افراطی این حالت را در کسانی می توان مشاهده کرد که به کم غذایی و بی اشتهایی افراطی anorexia دچارند.
به قیاس با این حالت می توان آنارکسیای فکری و ذهنی را نیز تعریف کرد و کسانی را شناسایی کرد که جهان ذهنیشان حقیر و محدود و بسته است و از این رو از دیدن زیبایی های نظری متنوع ناتوانند. اسطوره چارچوب و کتابهای نظیر آن، به خوانندگان ایرانی کمک می کند تا جهان اندیشه خود را پربارتر و غنی کنند.
* در دوره ای از حیات روشنفکری دینی گرایش غلیظی به پوپر دیده می شد که انگار در سال های اخیر از آن به شدت کاسته شده است. به نظر شما علت آن رونق و این افول در گرایش به پوپر چیست و چه تاثیری داشته است؟
** این پرسش مهمی است. من به اتفاق یکی از همکاران دانشگاهی، آقای دکتر قانعی راد، سرگرم تدوین مجموعه گسترده‌ای با عنوان کلی «روشنفکران ایرانی و اندیشوران غربی» هستم. هر یک از بخش های این مجموعه به تاثیر یک متفکر غربی بر نویسندگان ایرانی می پردازد. طرح ما این است که هر بخش در قالب یک کتاب به فارسی و برخی مقالات به انگلیسی انتشار یابد. از این مجموعه تاکنون دو بخش آماده شده که اولی ناظر به تاثیر پوپر است و دومی به تاثیر هابرماس اختصاص دارد. در جریان تکمیل مطالب این دو بخش با شماری از روشنفکران دینی و غیر دینی گفت و گوهای مفصلی به انجام رسید که محصول آن به زودی به چاپ خواهد رسید.
در خلال این گفت وگوها این نکته روشن شد که آن دسته از نویسندگان و روشنفکران ایرانی که دغدغه های معرفت شناسانه جدی تری داشته اند به آثار پوپر توجه بیشتری نشان داده اند. در عوض آنان که دغدغه های اصلیشان اجتماعی و سیاسی بوده، آثار هابرماس را مناسب تر تشخیص داده اند. البته می توان به گونه ای عینی این نکته را نشان داد که دیدگاههای پوپر، از خطاهای مفهومی که هابرماس، به خصوص در دوره های اولی و میانی تحولات فکری خود، در آرای خود وارد ساخته به مراتب پیراسته تر است. این امر به احتمال زیاد یکی از علل توجه فزاینده هابرماس به آرای پوپر در سال های اخیر و گرته برداری از دیدگاههای فیلسوف وینی به وسیله جامعه شناس آلمانی بوده است.
نکته دیگری که در زمینه بهره گیری «روشنفکران دینی» از آموزه های پوپر می باید مورد توجه قرار داد آن است که در نظر برخی از این روشنفکران احیانا دیدگاه های پوپر در حوزه بحثهای دینی فاقد گرمی و حرارتی است که مثلا دیدگاههای برخی از نویسندگان اروپای قاره ای دارد. این نکته ممکن است بظاهر درست جلوه کند. اما واقعیت این است که دیدگاه های پوپر اگر خوب درک شود، زمینه بسیار قدرتمندی را برای طراوت بخشیدن و شکوفایی ایمان دینی و معنوی فراهم می‌آورد.
به عنوان مثال این آموزه پوپر که می گوید همه آنچه که از جهان واقعی (خواه در درون و خواه در بیرون خود) به شیوه ای که دسترس‌پذیر همگانی است، درک می کنیم، همواره در معرض ابطال و تصحیح و جایگزین شدن با درک و فهمی بالاتر دارد، در حوزه معرفت دینی قرابت بسیار زیادی با این سخن عمیق قرآنی دارد که خدا را از همه درک های بشری تنزیه می کند و به تاکید می گوید «لیس کمثله شی.» رویکرد عقلانیت انتقادی که پوپر مدافع آن است زمینه ساز نوعی درک عمیق معنوی از واقعیت است.
اما از آنجا که این رویکرد از کسی که پذیرای آن می شود انتظار دارد که داما در یک تکاپوی معرفتی برای فرا روی از موقعیت کنونی باشد، این مسئولیت سنگین می تواند مانع از آن شود که کسانی منطق رویکرد عقلانیت نقادانه را به انتها پیگیری کنند و احیانا به رویکرد هایی گرایش پیدا کنند که در آنها با تکیه بر جهش های غیر عقلانی (نظیر فیدئیسم) نوعی آرامش و استقرار روانی (هرچند نه معرفتی) برایشان فراهم می‌آید.
* در مقدمه اسطوره چارچوبی نوشته اید که دفاع از علم و عقلانیت که از بزرگ ترین دستاورد های بشری به شمار می رود در گرو مقابله با «مدهای روشنفکری» و «گرایش های افراطی به تخصص‌گرایی» است. به نظر شما آیا در ایران نیز با چنین مد ها و گرایش هایی روبه رو هستیم و آیا مثلا علاقه جوانان به فیلسوفان پست مدرن را می توان از این جنس دانست؟
** در پاسخ به یکی از پرسشهای قبلی به این نکته اشاره کردم که گرایش به رویکرد های فلسفی در ایران سابقه ای تاریخی دارد. این امر در عین حال به این معنی است که ایرانیان بیش از دیگر اقوامی که دل در گرو مباحث فلسفی ندارند یا کمتر به این قبیل موضوعات علاقمندند، در معرض این خطر قرار دارند که خزف را با لعل اشتباه کنند و در سودای دستیابی به اندیشه هایی پر بار و برخوردار از شبکه های معنایی-مفهومی غنی اسیر آموزه هایی شوند که خوش نمونند اما نه تنها از انسجام و ثمر بخشی لازم برخوردار نیستند که سهل است نتایج و تبعات منطقی آنها می تواند در نظر و عمل به امور نامطلوبی منجر شود.
چند قرن پیش فرانسیس بیکن، که از او با عنوان مبشر و مبلغ علوم جدید یاد کرده اند، از چهار دسته بت فکری که سبب گمراهی افراد در مسیر دستیابی به معرفت صحیح می شود نام برد. رای بیکن در خصوص این بتهای چهارگانه هنوز نیز، به توضیحی که می آید، معتبر است. هرچند که نظریه معرفتی بیکن چنان که اشاره خواهد شد، از این تشخیص صحیح استفاده کاملا نادرستی به عمل می آورد. بیکن گرایش آدمی به توجه بیش از حد به نمونه ها و موارد موید آراء خویش و چشم پوشی از موارد نقض را با عنوان «بت قبیله» مشخص ساخت و مرادش آن بود که این بت در طبیعت آدمیان جای دارد. رویکرد های متفاوت افراد در مواجهه با تجربه که ناشی از تربیت آنان است «بت غار یا مغاره» نام دارد.
«بت‌های بازار» به اشتباهات ناشی از کاربرد نادرست و غیر دقیق زبان و مفهوم سازیهای ناکارآمدی که بر مبنای آن تحقق می یابد اشاره دارد. و بالاخره «بت های تماشاخصنه» ناظر به اصول و عقاید و فلسفه هایی است که به صورت جزمی پذیرفته شده اند و چشم انداز های خاصی پیش روی افراد ترسیم می کنند و آنان را در چارچوبهای معین محصور می سازند. به گفته پوپر، «تشخیص» بیکن در خصوص تاثیرات مذموم این بتها درست بوده است اما متاسفانه «تجویز» او برای رها شدن از آنها و به اصطلاح «بت‌شکنی» بر صواب نبود.
بیکن می پنداشت که راه چاره آن است که آدمی ذهن خود را از همه پیش فرض ها و باور های پیشینی پاک کند و با ذهنی خالی از هر نوع تصور و تصدیق قبلی همچون ذهن خالی یک کودک با جهان و پیرامون خویش تماس برقرار سازد و به کار شناسایی طبیعت بپردازد. پوپر با دقت هر چه تمامتر نشان داده که تجویز بیکن نوعی تمنای محال و سودای غیر ممکن بوده است. نمی توان در هیچ حال ذهن را از پیش فرض ها عاری کرد. پوپر در برابر روش بیکنی رویکرد بواقع بت شکنانه «عقلانیت نقادانه» را پیشنهاد کرد.
در این رویکرد این نکته پذیرفته می شود که همه آدمیان با اذهان و اندیشه هایی پر بار از تجربه ها و دانسته های پیشین با جهان و آنچه که در آن است مواجه می شوند. توصیه عقلانیت نقادانه، گام محال پاکسازی ذهن و ضمیر از هر آنچه که در آن است نیست. به عکس عقلانیت نقادانه بر این نکته تاکید دارد که اساسا نمی توان با ذهن خالی از پیش فرض، به اندیشه و گمان زنی پرداخت. تفکر در خلا فکری محال است.
آنچه که در این رهیافت مورد تاکید قرار می گیرد آن است که شخص با بضاعتی که در اختیار دارد اندیشیدن و تامل کردن و گمانه زدن را آغاز می کند اما در هر گام باید بکوشد تا محصول تکاپوهای نظری و معرفتی خود را در معرض نقادیهای دقیق و روشمند قرار دهد. در این رهیافت همه باور ها و نظریه ها و رویکرد ها، از جمله خود رویکرد عقلانیت نقادانه، مستمرا در معرض نقادی قرار می گیرند و هیچ جزمی پذیرفته نمی شود و در هر نوبت ارزیابی نقادانه کوشش می شود با درس گیری از خطاها، آموزه های مناسب‌تری گزین شود.
این آموزه های تازه گزین شده، زمینه تازه ای برای اندیشیدن در تراز های جدیدتر را فراهم می آورند و اندیشه های تازه مجددا نقادی می شوند و این سیر داما ادامه می یابد. گرایش به مد های فکری در میان جوانان ما، تا حد زیادی ـ لااقل تا آنجا که به عوامل معرفتی ارتباط دارد ـ ناشی از عدم آشنایی با این رویکرد عقلانی و نقاد است. تاثیر عوامل دیگر را باید جداگانه بررسی کرد.
خطای معرفتی مهم دیگر بیکن و بسیاری دیگر از کسانی که تفکر بیکنی را آگاهانه یا ناآگاهانه دنبال می کنند در آن بود که می پنداشت «حقیقت» امری آشکار و در دسترس است و صرفا وجود «بت»هایی که به آنها توجه کرده مانع از آن می شود که افراد حقیقت را آشکارا مشاهده و ملاحظه کنند. به همین اعتبار بیکن معتقد بود که باید در جهت حذف «بت»ها به شیوه ای که اشاره شد عمل کرد.
بسیاری دیگر از افراد که معرفت شناسیشان مشابه رویکرد معرفت شناسانه بیکنی است هر چند که ممکن است تحت عناوین دیگری نظیر دین یا ایدئولوژی یا علم آن را جای داده باشند، بر این باورند که چون «حقیقت» به نحو «ذاتی» امری آشکار و روشن است همه کسانی که دین آنان را ندارند یا در ایدئولوژی آنان شریک نیستند یا همان نگاه علم زده آنان را مورد تایید قرار نمی دهند، دارای کج اندیشی و انحراف در بینش هستند و به واسطه وجود همین ضعف از دیدن حقیقت عاجزند. برای بینا کردن چشم اینان باید با زور وادارشان کرد که «دین برحق» یا «ایدئولوژی برحق» یا «علم برحق» را پذیرا شوند و اگر از این امر سرباز زدند می باید از صحنه حذف گردند.
بنابراین از بین بردن مرتدان و کفار و مخالفان ایدئولوژیهای حاکم و دگر اندیشان و... به اعتبار آنکه چشم حقیقت بینشان کور شده، مباح و مجاز است. پوپر در اسطوره چارچوب به تفصیل توضیح می‌دهد که «حقیقت» امری دشوار یاب و گوهری است که بسادگی در اختیار افراد قرار نمی گیرد و برای حرکت در مسیر دستیابی به آن می باید مجاهده و تلاش بسیار به عمل آورد و به هیچ روی تضمینی وجود ندارد که افراد بتوانند حتی پس از کوششهای فراوان به تحصیل آن توفیق یابند هرچند که ثمره این کوششها، اگر با رعایت موازین معرفتی و اخلاقی مهمی که پوپر بدانها تاکید می ورزد، همراه باشد، احیانا می تواند سالک راه حقیقت را تا اندازه ای از رهگذر حذف خطاها به هدف غایی نزدیکتر سازد.
بر این مبنا، پوپر در نقد بیکن و دیدگاه بیکنی تاکید می کند که حذف «بت»ها به شیوه بیکنی یا حذف آنان که «رویه های مالوف» را نمی پذیرند، هیچ یک نمی تواند به دستیابی به حقیقت منجر شوند. اما توجه به وجود «بت»های ذهنی و دیگر محدودیتها، به نیت فراگذری از رهگذر نقادی آنها، اهمیت دارد. در واقع، توجه به وجود «بت»ها باید تذکاری باشد برای نمودن دشواری دست یابی به حقیقت نه معرفی ابزاری جهت دسترسی آسان به آن. مد های روشنفکری و گرایشهای افراطی به تخصص گرایی دو نمونه از بتهای ذهنی هستند که رویکرد های غیر نقادانه به آنها و اخذ و اقتباس آنها بدون رَویّت و تامل می تواند تبعات منفی فراوانی برای فرد و جامعه ببار آورد.
پوپر در اسطوره چارچوب به تفصیل توضیح می دهد که مد های روشنفکری قدرت اندیشیدن را از افراد سلب می کنند و آنان را در چارچوب بازیهای زبانی خاصی اسیر می سازند. این مد ها در کسانی که غیر نقادانه در این بازیهای زبانی شرکت می جویند نوعی توهم واجد بودن دانش و بصیرتی فراتر از دسترس افراد عادی بوجود می آورند که در واقع چیزی بیش از حجاب ناشی از جهل مرکب (یعنی عدم علم به عدم علم) نیست. معمولا زمانی که شخص به این واقعیت دردناک پی می برد که با مشارکت در این بازی های زبانی در حقیقت «بازی خورده است»، ویروس بیماری آن قدر در ذهن و ضمیرش پیشروی کرده که امکان بازگشت و تصحیح خطا چندان زیاد نیست.
ضمن اینکه اعتراف به خطا و بازگشت از مسیر اشتباه نیازمند نوعی شجاعت اخلاقی بالاست زیرا مستلزم نفی گذشته است. اشخاص ترجیح می دهند به عوض پذیرش اشتباه، حرکت در همان مسیر مالوف را ادامه دهند و در عوض بر شمار کسانی که با آنان در این بازی زبانی شریکند بیفزایند. ظریفی در مغرب زمین موقعیت آنان را که در دام بازیهای زبانی مد های روشنفکری اسیر می شوند به شخصیت مشهور رمان «دراکولا» تشبیه کرده بود که چون بازگشت از جهان «مردگان زنده‌نما» living dead برایش غیر ممکن شده بود می کوشید شمار بیشتری را به گروه خود افزون سازد.
گرایشهای تخصصی افراطی نیز به نحو دیگری موجب فلج شدن ذهن و ضمیر می شود. تخصص گرایی البته یکی از لوازم جهان جدید است و به یک اعتبار از آن گریزی نیست. اما تخصص گرایی افراطی به این معنی است که شخص، به تعبیر مارکوزه به «انسانی یک بعدی» بدل شود و همه پیچیدگیها و ظرایف وجود خویش را تنها به یک بعد تقلیل دهد. از جمله نکاتی که پوپر بدان توجه می دهد آن است که در جهان مدرن و در کنار ضرورت تخصصی شدن امور می باید کوشید نمونه های نوعی کسانی را که از آنان با عنوان «فرهیختگان رنسانسی» Renaissance men یاد می شود تکثیر کرد.
فرهیختگان رنسانسی که می توان آنان را «علامه» polymath نیز نامید کسانی بودند که همانند لئونارد داوینچی یا خواجه نصیر طوسی پل رابط میان رشته ها تخصصهای مختلف بودند و امکان همزبانی میان کسانی را که در قلمرو های باریک تخصصی از یکدیگر جدا افتاده بودند فراهم می آوردند. رویکرد های بین رشته ای و چند رشته ای که در یکی دو دهه اخیر مورد توجه قرار گرفته، کوششی است برای مقابله با خطرات این نوع تخصص‌گرایی افراطی.