تاریخ انتشار : ۱۷ دی ۱۳۸۸ - ۱۰:۳۹  ، 
شناسه خبر : ۱۲۱۹۷۵

سعداله زارعی
جنگ رژیم صهیونیستی با حزب الله لبنان اینک وارد بیست وسومین روز خود شده است و این طولانی ترین جنگ این رژیم طی 58 سالی است که از تاسیس آن می گذرد. رژیم صهیونیستی وقتی در روز 21 تیرماه گذشته حمله را شروع کرد به شهروندان صهیونیست وعده داد که ظرف سه روز تومار حزب الله را درهم می پیچد، اما تاکنون این اتفاق نیفتاده است و جالب اینجاست که دیروز ایهود اولمرت نخست وزیر این رژیم گفت: «ما در آغاز روندی سیاسی هستیم که در نهایت در شرایطی کاملا متفاوت با گذشته به آتش بس منجر خواهد شد» و اضافه کرد: «تهدید حزب الله تا حد زیادی کاهش یافته است و دیگر مانند گذشته نیست.»
اما حزب الله اظهارات او را با شلیک حدود 400 موشک و افزایش برد موشک ها تا 70 کیلومتری و هدف قرار دادن منطقه جدید «بیت لشان» که گرانترین مرکز توریستی آنان بود، پاسخ داد و بی پایگی سخنان اولمرت بر مهاجران یهودی مشخص شد. اما در عین حال حزب الله در رزم زمینی بخصوص پس از آن که رژیم صهیونیستی تصمیم گرفت با اعزام چندین لشکر، شکست خفت بار در بنت جبیل را جبران نماید و از این لحاظ 5 جبهه جدید در حد فاصل نقطه میانی مرز- عیت الشعب- تا شرقی ترین نقطه آن- کفرکلا و عدیسه- گشود، نشان داد که می تواند اسرائیل را با همه جنگ افزارهایش زمین گیر کند و در این نبرد هم اسرائیلی ها نتوانستند دستاوردی داشته باشند. این موضوع مقامات آمریکایی را بر آن داشته است تا برخلاف درخواست دو هفته ای رژیم صهیونیستی، فقط از چند روز زمان برای ادامه نبرد سخن بگویند. تصویری که اینک فراروی نظامیان اسرائیلی قرار دارد، تصویر شکست است. آنان از این می ترسند که هیچ دستاوردی نداشته باشند.
رژیم صهیونیستی به دنبال تصرف نواری به عمق دو و به طول حدود 40 کیلومتر در مرز میان فلسطین و لبنان است که دربرگیرنده نقاط مرتفع حد فاصل رود لیتانی تا مرز جنوبی لبنان باشد و تسلط آن را بر کل این منطقه استراتژیک تضمین نماید، بدون آن که لزوما منطقه مذکور به تصرف درآمده باشد. آنان گمان می کردند با بمباران شدید هوایی و استفاده از سلاح های پیشرفته و هلی کوپترهای فوق مدرن آپاچی- که هدایای آمریکا به رژیم صهیونیستی است- می توانند چریک های حزب الله را تارومار کرده و آنگاه این منطقه را به آرامی تصرف نمایند. این البته فکر بکری بود و در جنگ ها به عنوان روش مطلوب از آن استفاده می شد ولی این کارها که با شدت تمام انجام شد در «حزب الله لبنان» کارگر نیفتاد. وقتی اسرائیل نتوانست از سد چریک های حزب الله عبور کند، برای استراتژیست های نظامی رژیم صهیونیستی تردیدی باقی نماند که با حزب الله و روش های آن به اندازه کافی آشنایی ندارند از این رو در مورد سرنوشت ادامه نبرد دچار تردید اساسی و اختلاف نظر زیاد شدند. هلی برد نظامی در بعلبک و درخواست از مردم لبنان برای ترک بیروت نشان داد که این رژیم درپی آن است که با صحنه سازی یک پیروزی دروغین را ترسیم کند و سپس برای قبول آتش بس اعلام آمادگی نماید کما اینکه اظهارات اولمرت چنین برداشتی را تایید می کند.
عملیات نمایشی و مایوسانه رژیم صهیونیستی که به احتمال زیاد با شدت بیشتر طی دو سه روز آینده ادامه پیدا می کند طبعا پس از آن صورت گرفته است که کارشناس های مختلف به مسئولان این رژیم یادآور شده اند که در این جنگ امکان پیروزی اسرائیل وجود ندارد کما این که «چاک هیگل» عضو جمهوری خواه مجلس سنای آمریکا با اشاره به شکست رایس در سفر اخیر به مالزی و فلسطین اشغالی و نیز شکست سفر قبلی او، از جرج بوش خواسته است نماینده ویژه ای نظیر کالین پاول و جیمز بیکر را به منطقه اعزام کند تا اسرائیل را به پذیرش فوری آتش بس متقاعد نمایند.
«هیگل» خود به رژیم صهیونیستی هشدار داد که «عملیات نظامی به تنهایی باعث از بین رفتن حزب الله نخواهد شد.»
روند کنونی جنگ و اظهارات کم و بیش رسمی آمریکایی ها و اروپایی ها نشان می دهد آنان شکست اسرائیل در جنگ با حزب الله را سبب بروز تغییرات عمده در منطقه می دانند. آنان معتقدند اگر حزب الله پیروز بیرون آید دیگر آن حزب الله روز 12 تیرماه، روزی که جنگ آغاز شده نیست، فردای جنگ پیروز حزب الله، سید حسن نصرالله در سطح بزرگترین «رهبر عربی» قرار خواهد گرفت و در آن حالت محور ایران، سوریه، لبنان و نیز عراق پیروز شده است و این می تواند کل منطقه عربی خاورمیانه را دستخوش تحول اساسی کند. با این وصف برای این که این اتفاق نیفتد اسرائیل که قرار بود در محور خاورمیانه جدید آمریکایی قرار گیرد دچار بحران اساسی می شود و تداوم حیات آن با ابهام جدی مواجه می گردد.
نه آمریکا، نه اروپا و نه رژیم های عربی قدرتمندتر منطقه و نه حتی روسیه و چین نمی خواهند چنین اتفاقی بیفتد چرا که چنین خاورمیانه ای را با منافع یک جانبه خود در تضاد می بینند بر همین اساس هر کدام دست به کار شده اند تا این اتفاق نیفتد. اما هر کدام روش خاصی را در پیش گرفته اند. روس ها - مسئولان، رسانه ها و احزاب آن- از ابتدای بحران و بخصوص پس از آن که پیروزی حزب الله در جنگ مشخص شد، روی یک ادعا متمرکز شدند: «دامنه این جنگ به زودی منطقه را می گیرد و آمریکایی ها بطور مرموزانه ای تلاش می کنند تا پای ایران و سوریه را به جنگ بکشانند و از طریق آن حساب چندین دهه خود رابا آنها تسویه کند.» پیام این تبلیغات - به ظاهر خیرخواهانه- این بود که ایران و سوریه دست از حمایت حزب الله بردارند و با رضایت دادن به خلع سلاح آن غائله را تمام کنند.
اروپایی ها در این ماجرا هر کدام حکایتی داشتند. فرانسوی ها به گمان این که اینک زمان طلایی برای آنان فرا رسیده است و از طریق بحران لبنان می توانند به انزوای چند دهه خود در خاورمیانه پایان دهند، دست به تحرک گسترده دیپلماتیک زدند، اعزام نخست وزیر فرانسه به بیروت در روز سوم بحران و سپس اعزام وزیر امور خارجه آن یک روز پس از فاجعه قانا و نیز طرح 8 ماده ای فرانسه و مخالفت ژاک شیراک با حضور نیروهای ناتو یا ارتش لبنان -خواسته ای که آمریکا و بعضی از کشورهای اروپایی از آن سخن می گفتند- در حد فاصل مرز دو کشور و پافشاری بر حضور نیروهای نظامی- امنیتی سازمان ملل- با در دست داشتن اختیار شلیک تیر و افزایش تعداد آن تا سقف 20 هزار نفر- همه بیانگر آن بودند که فرانسه دنبال احیای نقش تاریخی خود است. برای نیل به این مقصود، طرح فرانسه جوری تنظیم شده بود که همه طرف های درگیر در منافع آن جایگاهی داشته باشند و البته سوگیری اصلی آن خلع سلاح حزب الله و از بین بردن هر گونه امکان، درگیری آنان با رژیم صهیونیستی بود.
آمریکایی ها طی هفته گذشته بسیار کم تحرک بودند و اظهارات مقامات آن هم از انطباق کمی برخوردار بود. این برای فرانسوی ها بسیار مطلوب بود. شاید آمریکایی ها که به واسطه حمایت تند از اقدامات جنایت بار صهیونیست ها در طول بحران جاری و بخصوص وتوی پی در پی قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل، نمی توانستند نقش میانجی را ایفا نمایند نیز به ایفای نقش فرانسه برای حل بحران به گونه ای که منافع صهیونیست ها را تأمین کند، رضایت دادند.
اما از آن طرف ایتالیایی ها، اسپانیایی ها و تا حدودی آلمانی ها تلاش کردند تا راه حل خاورمیانه ای تری برای بحران بیابند از این رو آنان روی نقش آفرینی ایران و سوریه تأکید کردند. این سه کشور معتقد بودند که توجه یک جانبه به مشکل اسرائیلی ها و بی توجهی به تهدیدات فزاینده این رژیم علیه کشورهای منطقه و نیز بر جای ماندن هزاران زندانی عرب در بازداشتگاههای اسرائیل و نیز میلیون ها آواره فلسطینی نمی تواند موفقیتی به همراه داشته باشد. آنان برای برون رفت از بحران بر «راه حل جامع» تأکید می کردند ولی باید در نظر داشت که راه حل جامعی که آنان از آن سخن می گویند در واقع بازگشت به مذاکرات اسلو و مادرید که به غلط به مذاکرات صلح خاورمیانه موسوم شده است، می باشد.
اما حزب الله بی توجه به آنچه در «افواه» گفتگو کنندگان غربی و هم پیمانان آنان می گذرد به نبرد جانانه با رژیم صهیونیستی ادامه می دهد و آنان هستند که در فردای پیروزی نهایی- که چند روز به آن مانده - است خواهند گفت ترتیبات امنیتی لبنان چیست و جایگاه لبنان در ساختار امنیتی منطقه کجاست.