تاریخ انتشار : ۱۷ دی ۱۳۸۸ - ۱۰:۴۶  ، 
شناسه خبر : ۱۲۱۹۹۳
شورای همکاری خلیج فارس پس از بیست و پنج سال

کریم جعفری
بیست و پنج سال از زمان تاسیس شورای همکاری خلیج فارس می گذرد، در حالی که این شورا در به دست آوردن بسیاری از آمال و آرزوهای خود از زمان تشکیل بازمانده است . آنچه که در طول یک ربع قرن از زمان تشکیل شورای همکاری خلیج فارس مشخص می شود این است ، هیچ کدام از قطعنامه های مصوب این شورا نتوانست در مرحله عمل خود را امتحان کند، چرا که هیچ قدرت اجرایی در پشت آن وجود نداشت و کشورهای شورا مواردی را تصویب می کردند که کمتر به مرحله اجرا می رسید.
بیست و پنج سال از زندگی و حیات شورای همکاری در دریای نفت سپری شده است در حالی که این شورا در دریای جنگ و باروت غرق شد و مشکلات داخلی و خارجی آن چنان دامن این شورای نیم بند را گرفت که هیچ گاه نتوانست حس خوب بودن را درک کند. بادهای گرم ویرانی که از همه سو بر سواحل شرجی زده شیخ نشین های خلیج فارس می وزید معادله ای سخت را برای اعراب رقم زد که نامی جز معادله و معامله نفت و باروت ، بشکه و گلوله را نمی توان بر آن گذارد.
پس از گذشت یک ربع قرن از زمان تشکیل شورای همکاری خلیج فارس تمام موسسان آن یکی پس از دیگری از میان رفتند تا جز سلطان قابوس بی وارث و صدام رانده شده از شورا و حکومت ، دیگرانی بر سریر امیری و شاهی ریگزارهای نجد و احساء نشستند که تربیتی متفاوت با پدران و برادران خود دارند.
به نظر می رسد پس از بیست و پنج سال سونامی متفاوتی از آنچه اقیانوس هند را در نوردید دامن اعضای شورای همکاری خلیج فارس را گرفته باشد. سونامی که در دل خود امواجی از خاورمیانه بزرگ ، دموکراسی ، حقوق بشر، تروریسم ، نظام پارلمانی و... را دربر دارد و همه دست به دست هم داده اند تا از این رهگذر روزگار خوش اعراب حاشیه خلیج فارس با مخاطراتی که گهگاه پا را در مرز نابودی نیز می گذارد، همراه گردد.
بیست و پنج سال گذشت ، اما هنوز هم تهدیدها پایان ناپذیرند و هر روز و هر ماه که می گذرد و فصلی جدید را باز می کنند، خطرات هنوز هم متراکم و به توالی می آیند. به عبارتی بهتر باید گفت که فتیله انبار باروت و نفت اعراب حاشیه خلیج فارس هنوز هم روشن بوده و آرام آرام به سوختن خود ادامه می دهند تا ترس اعراب از انفجار بزرگ هم چنان ادامه داشته باشد.
در حالی که به نظر می رسد تلاش های مستمری برای پایان دادن به اختلافات و جنگ های آشکار و پنهان در درون شورای همکاری و مرزهای آن جریان دارد، اما در حقیقت این جنگ ها پایان ناپذیر بود.
هر جنگی در بطن خود مقدمه جنگی دیگر را دارد، اگر فتنه و آشوبی سر به مهر خاموشی می گذارند باید مطمئن بود که در درون خود بلوایی جدید و شدید را پرورش خواهد داد.
تداوم بلند ترس که از بیست و پنج سال پیش )به عبارتی بهتر بیست و هفت سال پیش و پس از پیروزی انقلاب اسلامی ( دامن شیوخ خلیج نشین را گرفت ، کابوس وحشتناک نابودی را مدام بر فراز بام آنها می کوبد.
اما شورای همکاری از کجا، کی و به چه دلیل تاسیس شد* اندیشه ای که پشت این ماجرا نهفته بود از کجا نشات می گرفت * شورای همکاری خلیج فارس هرچند در سال 1981 پا به عرصه وجود گذاشت اما در پشت پرده تشکیل این اتحادیه نامیمون ناموفق عوامل چندی نهفته بود. هرچند عده ای برآنند تا به عنوان اصلی ترین عامل تشکیل شورا، پیروزی انقلاب اسلامی در ایران را به میان آورند، اما در ورای آن چه این نظریه می گوید، اوضاع رو به انفجار منطقه خاورمیانه در پایان دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد، دست به دست هم داده بود تا بر خرابه اتحادیه عرب از هم پاشیده شده پس از کمپ دیوید، این بار شورای همکاری خلیج فارس سر برآورد. جنگ داخلی لبنان ، قرارداد کمپ دیوید و خروج مصر از اتحادیه عرب و فشار رژیم صهیونیستی بر مقاومت فلسطین برای خروج از لبنان از مهمترین مشکلات داخلی در دنیای عرب بود که شیوخ حاشیه خلیج فارس را بر آن داشت تا اندیشه تاسیس شورای همکاری را از قوه به فعل درآورند.
هرچند جنگ های صورت گرفته - قبل از حمله عراق به ایران - از مرزهای اعراب خلیج فارس دور بود، اما آنها بر این باور بودند از همسایگی آتش به زودی به قلب آن کشیده خواهند شد و دیر یا زود شعله های جنگی ناخواسته دامان آنها را هم خواهد گرفت . پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و فرار شاه ، اندیشه صدور انقلاب اسلامی را در اذهان برخی از انقلابیون ایرانی شعله ور ساخت ، نظام انقلابی ایران که مخالف سرسخت استبداد و خودکامگی به همراه اندیشه همگانی دین و سیاست بود، مانند شمشیر دموکلس بر سر شیوخ حاشیه خلیج فارس همواره برق می زد. اما گلوله ای که صدام حسین رئیس جمهور عراق در ساعت 11 صبح روز 31 شهریورماه 1359 - سپتامبر 1981 به داخل ایران شلیک کرد، شلیک به انبار باروتی بود که تا هشت سال می سوخت .
پس از جنگ جهانی دوم این اولین برای بود که خلیج فارس و کرانه های آن شاهد جنگی خانمانسوز بود. جنگ که از همان ابتدای خود بسیار کوبنده و سخت آغاز شد، برخلاف تصور اعراب و بانی آن ، نه سه روز بلکه هشت سال طول کشید، در خلال این جنگ بود که شورای همکاری برای کمک به رژیم بعث عراق و مهم تر از آن حفاظت از آبراه نفتی هرمز - به زعم خود - با حضور هفت کشور عراق ، عربستان ، کویت ، بحرین ، قطر، امارات عربی متحده و عمان پا به عرصه وجود گذاشت .
میلیاردها دلار کمک اعضای شورای همکاری خلیج فارس به صدام و ارتش او در جنگ با ایران در خلال دهه هشتاد، نه تنها ذخایر ارزی آنها را خالی کرد، بلکه خریدهای تسلیحاتی گسترده این کشورها به مشکلی حاد برای آنها تبدیل شد. خرید هواپیماهای آواکس از آمریکا توسط عربستان به همراه تجهیز ارتش این کشور به هواپیماهای اف - 15 نشان از یک تغییر ژرف راهبردی در منطقه می داد. عراق به عنوان قدرتمندترین عضو شورا خود را درگیر جنگی کرده بود که برخلاف انتظار ژنرال های ارتشش همچنان تداوم داشت . غرب و آمریکا درست دو هفته پس از آغاز رسمی جنگ به این نتیجه رسیدند که عراق به هیچ عنوان حریف ایران نخواهد شد و اگر خود به میدان عمل نیایند، آنچه را که از ژاندارم سابقشان در خلیج فارس مانده را هم از دست خواهند داد.
از فردای همین اندیشه بود که سیل ناوها و کشتی های جنگی و هواپیمابر و هواپیماهای جاسوسی غرب راهی آبراه هرمز گردید و لنگر در آب های بین المللی خلیج فارس افکندند.
سایه سنگین حضور نیروهای فرامنطقه ای در خلیج فارس به باور برخی فقط علیه ایران بود، اما ایران که در جنگی سرنوشت ساز به سر می برد، نه تنها از حضور آمریکا در منطقه نهراسید بلکه قاطعانه تر در جنگ تدبیر امور را به دست گرفت و پس از دو سال متجاوز را از خاک خود بیرون راند.
سه عملیات بزرگ نیروهای ایرانی یعنی فتح المبین ، بیت المقدس و رمضان که آخری در درون مرزهای عراق صورت گرفت آن چنان ترسی را در درون اعراب خلیج فارس ، بوجود آورد که ناخودآگاه و بدون آن که تدبیری پشت تصمیم آنها باشد. کمک های خود به عراق را دوچندان کردند، کمک به عراق تنش های منطقه ای در خلیج فارس را بیشتر کرد، در حالی که ارتش عراق به عنوان یکی از اعضای شورای همکاری نیروی دریایی خود را به صورت کامل در همان فصل اول جنگ )7 آذرماه 1359( از دست داده بود، ایران یکه تاز میدان نبرد بود.
درست در همین زمان بود که امیر سابق قطر رایزنی گسترده خویش را با مقامات کشورهای غیرمتعهد شروع کرد و آمادگی کشورهای خلیج را برای جبران خسارت های ایران اعلام نمود. عدم پذیرش این پیشنهاد توسط ایران ، این باور را در درون اعراب تقویت کرد که دیر یا زود ایران نوک پیکان عملیات خود را متوجه آنها خواهد کرد، اما مقامات ایرانی هشیارتر از آن بودند که خود را درگیر جنگی گسترده تر از آنچه بود کنند.
عراق که می دید در عرصه زمین و هوا در برابر نیروهای مسلح ایران نمی تواند کاری را از پیش ببرد ابتدا جنگ نفتکش ها را راه انداخت و سپس حمله به شهرها را آغاز نمود. در جنگ نفتکش ها در مجموع 61 نفتکش مورد اصابت طرف های درگیر قرار گرفت که 11 نفتکش متعلق به کویت بود. در همان زمان نیز ایران طی اقدامی تلافی جویانه اسکله احمدی کویت را با موشک هدف قرار داد تا به این ترتیب اعضای شورای همکاری از آمریکایی ها درخواست کنند تا حضور خود در منطقه را بیشتر و جدی تر نمایند. در ماه های واپسین جنگ عملا نفتکش های کویتی با پرچم قدرت های بزرگ در آب های خلیج فارس حرکت می کردند، از طرف دیگر آمریکا که می دید عراق توان پاسخگویی به حملات ایرانی ها را ندارد و به صورت مستقیم وارد جنگ شد.
پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران ، برق شادی را در چشم سران کشورهای عضو مجلس شورای همکاری برانگیخت . آنها بر این باور بودند که غرش های توپ ها و تانک ها و شلیک موشک ها پایان یافته است و دوران نشاط و همکاری های گسترده فرا رسیده است ، اما آنها هیچ نخواستند و یا نتوانستند به این باور برسند که خلیج فارس و ثروت سرشار آن نفرین شده است و باز باید بار سنگین جنگی را بر دوش بکشند.
درست دو سال پس از پایان جنگ عراق علیه ایران و ناکامی دیکتاتور عراق ، وی برای آن که سرپوشی بر اشتباهات گسترده خود و ویرانی های فراوانی که برای کشور و مردم عراق به ارمغان آورده ، تلاش کرد تا جبران شکست با ایران را در جای دیگری کند. بهانه عراق برای جنگ با کویت مرزهای نفتی این کشور از منابع نفتی مرزی موسوم به دومیله بود. صدام بر این باور بود که کویت هنگام جنگ عراق با ایران ، بیشتر از آنچه که باید از منابع نفتی برداشت کرده است و باید خسارت دهد. میانجی گری کشورهای عرب بخصوص اعضای دیگر شورای همکاری نتوانست اختلافات فیمابین را برطرف کند. بنابراین ارتش حرفه ای صدام در اوت سال 1990 در حمله ای برق آسا کویت را اشغال کرد تا به زعم خود سرزمین از دست رفته و استان نوزدهم خود را باز پس گیرد. به این ترتیب یک بار دیگر درهای جهنم بر روی اعضای شورای همکاری خلیج فارس باز شد تا مصداق نفت هنوز هم بوی باروت می دهد خود را ثابت کند.
ارتش عراق که در طول هشت سال جنگ با ایران ورزیده و حرفه ای شده بود و با سیل تسلیحات غربی و شرقی کاملا مجهز بود، خود را آماده جنگی دیگر کرد. طوفان صحرا را که ارتش یک میلیونی غرب و شرق راه ا نداختند، در حقیقت کمر اعراب را شکست . ماری که اعضای شورای همکاری با کمک به صدام در آستین خود پرورش داده بودند، دامن آنها را گرفت . ده ها میلیارد دلاری که صرف بیرون راندن عراق از کویت گردید، سال ها طول کشید تا جبران شود.
عراق از شورای همکاری خلیج فارس بیرون شد و اعضای آن به شش کشور محدود شدند، در حالی که ایران ، مهاجم را محکوم کرده بود، اما هیچگونه کمکی نیز به نیروهای متفق برای آزادسازی کویت نکرد، تا به این ترتیب با یک تیر دو نشان بزند. از یک سو اعضای شورای همکاری را به خاطر اعمال گذشته شان تنبیه کرده باشد و از طرف دیگر،هیچگونه حمایتی نیز از عراق نکرد تا در باتلاقی که خود ساخته غرق شود.
در فردای آزادی کویت و در زیر سایه نظم نوین جهانی و نظام تک قطبی - پس از فروپاشی بلوک شرق - به نظر می رسید که در ترتیبات امنیتی خلیج فارس تحولی جدی صورت گرفته باشد. اعضای شورای همکاری که هنوز از ایران می ترسیدند، با بستن قراردادهای مختلف امنیتی و دفاعی در صدد برآمدن به نوعی امنیت خود را تضمین کنند. ترس از ایران که غربی ها بخصوص آمریکا به آن دامن می زد و عدم قلع و قمع صدام به عنوان تابوی اعراب ، این امکان را برای آمریکایی ها فراهم کرد تا همچنان در خلیج فارس باقی مانده و محل استقرار ناوگان پنجم خود را بحرین قرار دهند.
سیاست مهار دوگانه که از زمان روی کار آمدن بیل کلینتون رئیس جمهور وقت آمریکا در قبال ایران و عراق به مرحله اجرا درآمد، در نهان اعضای شورای همکاری را خوشحال کرد، اما پس از پایان نخستین برنامه پنج ساله ایران به خوبی آشکار شد که ظرفیت ایران بالاتر از آن است که اعراب فکر می کردند. مهار دوگانه آمریکا هرچند برای ایران مشکلاتی را به وجود آورد ولی هیچگاه نتوانست آنطور که باید ایران را تحت فشار قرارداده و حضورش در خلیج فارس را کند کند. اما نیروی دریایی ایران با انجام مانورهای گسترده در سطح خلیج فارس و دریای عمان حضور خود را تثبیت کرد.
در حالی که روزهای خوش اعراب یک باردیگر می خواست تکرار شود، کودتای 1995 شیخ حمد علیه پدرش شیخ خلیفه ، اولین عضو تشکیل دهنده شورای همکاری خلیج فارس را کنار زد تا روند یک دهه ای که در پایان آن فقط سلطان قابوس از موسسان شورا می ماند، شروع گردد.
از نظرگاه ژئوپلتیک و ژئو استراتژیک چند تحول عمده و مهم از ابتدای دهه نود تاکنون در مجلس شورای همکاری رخ داده است که به تعدادی از آنها خواهیم پرداخت:
پس از حمله عراق به کویت و بیرون راندن ارتش آن کشور از عراق ، عراق خود به خود از شورای همکاری خلیج فارس هم بیرون رفت . بدین ترتیب شورا با دو مشکل اساسی روبه رو شد الف : عراق به عنوان توسعه یافته ترین و در عین حال کاملترین کشور عضو شورای همکاری در حوزه های اقتصادی و سیاسی ، عمق استراتژیک اعراب را کاهش دهد. با حضور عراق در شورای همکاری عملا دامنه حضور شورا به خارج از جزیره العرب کشیده می شد ب : عراق به عنوان قوی ترین عضو شورای همکاری می توانست از نظر نظامی خلا بزرگی را برای شورا پرکند، هرچند حمله به ایران از توان آن کاسته بود، با این وجود ارتش عراق هنوز هم در آمادگی کامل نظامی به سرمی برد. اعراب تا پایان دهه هشتاد میلادی هنوز اسرائیل را دشمن درجه یک خود می شمردند و ایران را نیز با همین چوب می راندند. بنابراین وجود عراقی قدرتمند برای اعراب بسیار سودمند بود، اما عراق خطرناک نه.
مجلس شورای همکاری پس از امیر قطر، امیر بحرین را نیز از دست داد. در قرن بیست ویکم نیز سه امیر و پادشاه دیگر )پادشاه عربستان ، امیر کویت و امیر ابوظبی (از دنیا رفتند. به این ترتیب در راس شورای همکاری نیروهایی قرار گرفتند که هرچند از نظر سنی پیر بودند، اما از نظر فکری نسبت به پدران و برادرانشان بهتر و دمکراتیک تر فکر می کرد.
حضور نیروهای فرامنطقه ای در خلیج فارس باعث شد، تا اعضای شورای همکاری خلیج فارس هرگونه تدبیر و تداخل در ترتیبات امنیتی و همکاری جمعی با سایر کشورهای منطقه را کنارگذاشته و عملا خود به کناری نشسته و شاهد رقابت ایران و آمریکا و خلیج فارس باشند. درحالیکه ایران بارها اعلام کرده است خواهان مشارکت جمعی در ترتیبات امنیتی منطقه است ، این امر با بی تفاوتی - خواسته یا ناخواسته - اعضای شورای همکاری مواجه شده است . به این ترتیب ایران به عنوان تنها قدرت بومی منطقه ای خود به تنهایی راهکاری را در پیش گرفته که به آن می توان امنیت فردی در راستای امنیت جمعی گفت . چرا که اصول اعلام شده توسط مقامات سیاسی و امنیتی ایران ، همان اصول ثابت بین المللی بوده که بر آزادی کشتیرانی در خلیج فارس و بازبودن تنگه هرمز تاکید دارد.
یکی از مهمترین مسائلی که شورای همکاری خلیج فارس از اواخر دهه نود با آن دست به گریبان بوده ، تروریسم است . امری که همزمان با حملات یازده سپتامبر نمود یافت و عمق فاجعه را دوچندان آشکار نمود. شورای همکاری خلیج فارس از همان بدو تاسیس علاوه برآنکه وظیفه کمک به رژیم عراق در جنگ با ایران را برعهده داشت وظیفه خطیر دیگری را نیز برعهده گرفت ، تامین مالی گروه های جهادی اسلامی که در افغانستان علیه نیروهای کمونیست شوروی می جنگیدند.
پرداختن به مساله القاعده و چگونگی به وجود آمدن آن تکرار مکررات است ، اما باید در نظر داشت ، خاستگاه اصلی القاعده جزیره العرب و عربستان بود. هرچند نیروهای متفکر خارج از این منطقه ، هدایت ایدئولوژیک آن را برعهده داشتند و برخی از سربازان القاعده از سایر کشورهای اسلامی بودند، ولی عربستان به همراه دیگر کشورهای عضو شورا بیشترین نقش تامین مالی و انسانی القاعده را برعهده داشتند. چنان که موسسات خیریه عربی که در این کشورها فعال بودند، واسطه ای مناسب جهت رساندن کمک مالی به افغانان عرب به شمار می رفتند.
اندیشه های سلفی به جا مانده از رشیدرضا و تفکرات تند وهابیت به همراه اندیشه آزادی دنیای اسلام ، آنچنان ذهن اعراب را پرکرده بود که در یازدهم سپتامبر در اقدامی بی سابقه ماجرای نیویورک )راست یا دروغ ( را آفریدند. فردای یازدهم سپتامبر را باید یکی از تلخ ترین روزهای اعراب به شمار آورد. هجمه شدید غرب به اسلام و تروریست نامیدن این دین آسمانی ، آنچنان بر مسلمانان سخت آمده بود که قدرت های حاکم در کشورهای عرب بخصوص حاشیه نشین های خلیج فارس - را در ترس و دلهره عجیبی فرو برد. هرچند عربستان تحت فشار افکار عمومی پایگاه نظامی آمریکایی ها در خاک خود را برچید و به سایر کشورهای عضو شورا منتقل نمود، اما تهدید عربستان در مقطع زمانی پس از حمله به افغانستان جهت جداساختن مناطقی از آن یک باردیگر مقامات سعودی را به فکر چاره انداخت .
اعلام محور شرارت از طرف بوش و سپس حمله ارتش آمریکا و متحدانش به عراق به بهانه وجود سلاح های کشتار جمعی باز هم این نکته را ثابت کرد که نفت هنوز بوی باروت می دهد. عدم اجماع جهانی برای حمله به عراق و نداشتن بهانه لازم ، این بار نیز به اعراب این نکته را خاطرنشان کرد که برای آمریکا فاجعه ای بیش نیستند، چرا که از خاک آنها به متحد سابق آنها حمله کرد و به این ترتیب دوباره شورای همکاری خلیج فارس را به تکاپو انداخت .
طرح خاورمیانه بزرگ که با انتقادات صریح نومحافظه کاران کاخ سفید همراه شده بود برشدت اوضاع سیاسی و امنیتی داخل مرزهای شیخ نشین ها افزود. عدم وجود نظام های مردم سالار و حداقل مظاهر دمکراسی در این کشورها در این مقطع زمانی برای آنها دردسر ساز شد، به طوری که آنها در اقداماتی عاجل و مقطعی درصدد برآمدند تا برخی مشکلات را از سر راه بردارند و وجهه خود را بهتر کنند.
آنچه از تحولات اخیر شورای همکاری خلیج فارس برمی آید این است که این شورا دارای مشکلات متعددی است . در خلال مباحث بالا به مقداری از مشکلاتی که دامنگیر شورای همکاری شده اشاره کردیم ، اما این نکته را هم باید افزود که شورای همکاری در درون خود اختلافات بس فراوانی دارد. علاوه براختلافات مرزی که قرارداد 1974 آن را تا حدودی تعدیل کرده در بیست و پنج سال گذشته تقریبا میان تمام اعضای شورا اختلافاتی چند بروز کرده است . اختلاف میان کویت ، قطر و امارات با عربستان و اختلافات بحرین و قطر بر سر جزایر حوار و همچنین اختلاف قطر و امارات برسر خطوط مرزی را می توان از جمله مشکلات ارضی میان طرفین برشمرد. اما از دیگر اختلافات که ناشی از تقابل استراتژیک و ژئوپلتیک اعضای شوراست ، می توان به ترس و واهمه اعضای کوچک تر شورا از عربستان یاد کرد، برعکس آنچه بسیاری می پندارند، قطر، کویت ، بحرین و امارات از ایران واهمه چندانی نداشته بلکه از برادر بزرگ خود - عربستان - می ترسند، اگر اعراب به دنبال آوردن نیروهای فرامنطقه ای به خلیج فارس بوده و به آنها پناه داده اند و یا با آنها قراردادهای امنیتی و تدافعی امضا کرده اند، در وهله اول برای مقابله با عربستان بوده است.
از دیگر مشکلات شورای همکاری خلیج فارس می توان به معضل مهاجران و کارگران خارجی در آن اشاره کرد، اکثر جمعیت این کشورها را کارگران و مهاجرانی از نقاط مختلف بخصوص ایران ، پاکستان ، هند، مصر و ... تشکیل می دهند که برای به دست آوردن زندگی بهتر به این مناطق آمده اند. مساله برون ها که باعث سرزنش های فراوان اعراب بخصوص در کویت و قطر شد نیز می تواند از مشکلات جوامع عرب خلیج فارس باشد.
اعضای شورای همکاری خلیج فارس همچنین از نظر سامانه های اقتصادی رشدخوبی داشته اند، در چندسال اخیر و پس از سیرصعودی قیمت نفت ، آنها توانستند بسیاری از مشکلات خود را حل کرده و برآنها سرپوش گذارند. رشد سرمایه گذاری در تمام کشورهای عضو شورا بخصوص قطر و امارات متحده عربی بازهم سودای خوش ، خوب زیستن را برای اعراب به ارمغان آورده است ، هرچند رقابت های ایران و آمریکا در خلیج فارس و پرونده هسته ای ایران ناقوس مرگ را برسرآنها به صدا درآورده است .
با نگاهی به آمار و ارقام می توان به نتایج مشخاتری از درون شورای همکاری خلیج فارس رسید:
مساحت : 123\673\2
جمعیت : 431\298\32
تولید ناخالا ملی : 960092\396 دلار
صادرات : 226011\134 دلار
واردات : 11107\103 دلار
درآمد سرانه : 28005\ 12 دلار
این آمار به خوبی نشان دهنده پاره ای از واقعیات است که نیازی به توضیح ندارد. اگر در نظر داشته باشیم هفت سال اول دهه نود قرن گذشته اعضای شورای همکاری خلیج فارس بالغ بر 36 میلیارد دلار معادل 32 درصد از کل صادرات تسلیحات ایالات متحده آمریکا را خریداری کرده اند.
جای تعجب نخواهد داشت . آمار زیر نشان دهنده مقدار خرید تسلیحات این کشورهاست :
امارات متحده : 3187 میلیون دلار
بحرین : 441 میلیون دلار
عربستان سعودی : 21876 میلیون دلار
عمان : 1631 میلیون دلار
قطر: 1468 میلیون دلار
کویت : 3275 میلیون دلار
نسبت به جمعیت نیروهای مسلح کشورهای عضو شورا، خواهیم دید که این خریدها نه تنها نخواهد توانست از آنها مقابل هرنوع حمله و یا هجوم یک قدرت دیگر محافظت کند، بلکه تسلیحات خریداری شده چنان پیچیده هستند، که توان استفاده از آن هم وجود ندارد. حال با نگاهی به تعداد نیروهای مسلح این کشورها رقم خیره کننده این خریدها واضح تر خواهد بود:
امارات متحده عربی : نامعلوم
بحرین : 16 هزار نفر
عربستان : 500\201 نفر
عمان : 500\43 نفر
قطر: 330\12 نفر
کویت : 300\15 نفر
با جمع بندی این افراد به رقم حدود 300هزار نفر )همراه با امارات ( می رسیم که نشانگر یک نیروی نظامی متوسط با تجهیزات گرانقیمت است . این نیرو اگر آموزش های مناسبی داشته باشد به خوبی می تواند از شورای همکاری دفاع کند و نیازی به
قدرت های فرامنطقه ای ندارد، اما از آنجا که دوسوم این نیروها در اختیار عربستان هستند، توازن قوا نمی تواند به خوبی اجرا شود. به همین دلیل سایر اعضای کوچکتر شورا برای برقراری این توازن به نیروهای فرامنطقه ای احتیاج دارند.
در پایان مطلب حاضر باید گفت شورای همکاری خلیج فارس پس از بیست و پنج سال در عرصه سیاسی و نظامی نه تنها دستاورد چشمگیری نداشته بلکه به دلیل پاره ای غرض ورزی های منطقه ای جایگاه خود را هم از دست داده است . اما آنچه مشخص است شورای همکاری در صورتی که منطقه وارد جنگ دیگری نشود در عرصه های اقتصادی می تواند توسعه یابد.