تاریخ انتشار : ۱۵ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۷:۴۹  ، 
شناسه خبر : ۱۲۲۵۷۸

 احمد زیدآبادی
واقع بینی که صفتی شخصی است، در منازعه بین واقع گرایی (رئالیسم) و آرمان گرایی(ایده آلیسم) که دو گرایش فلسفی اند، قربانی شده است.در کشور ما معمولا چنین پنداشته می شود که رئالیست ها واقع بین و ایده آلیست ها غیرواقع بین هستند، در حالی که رئالیسم و ایده آلیسم هیچکدام نسبت روشنی با واقع بینی ندارند.یک رئالیست فلسفی ممکن است واقع بین یا متوهم باشد، همان طور که یک ایده آلیست می تواند متوهم یا واقع بین باشد. واقع بینی در حقیقت فضیلتی نفسانی است که در سنت ما از آن به بصیرت یاد شده است. فرد واقع بین، صرف نظر از آنکه به چه مشرب فکری یا فلسفی وفادار باشد، به ندرت واقعیات عینی محیط را به نفع خود تفسیر و تعبیر می کند، درست به خلاف فرد متوهم.
فرد متوهم به این دلیل متوهم نیست که واقعیت را نمی بیند و یا منکر آن است، بلکه واقعیت را به نفع علایق و گرایش های خود تفسیر می کند. از همین رو، فرد متوهم هرگز درک درستی از توانایی های خود و رقیبان و دشمنان خویش ندارد.فرد واقع بین، ضعف های خود و توانایی های طرف مقابل را هرگز انکار نمی کند و به همین جهت، ارزیابی صحیحی از نتیجه هر نوع رقابت یا درگیری با دیگران ارائه می کند. فرد متوهم اما همواره قدرت و توانایی خود را در یک عدد بزرگ ضرب و توانایی و قدرت طرف مقابل را به یک عدد بزرگ تقسیم می کند. از همین رو، فرد متوهم نمی تواند نتیجه یک منازعه را به درستی پیش بینی کند.البته افراد بشر عموما خود را واقع بین و مخالفان خود را متوهم فرض می کنند اما قاعدتا همه آنها ادعای درستی ندارند. با این همه، در یک مناقشه سیاسی یا اجتماعی، تعیین اینکه چه کسی واقع بین و چه کسی متوهم است، کار چندان ساده ای نیست.
می توان با دقت در استدلال های یک فرد و اینکه تا چه اندازه نظرات و دیدگاه های مخالف خود را به حساب آورده، او را واقع بین یا متوهم دانست، اما چنین روشی فقط نوعی اقناع شخصی برای داوری درباره افراد است و ممکن است دیگران این داوری را نپذیرند. اگر نتوان کسی را که نسبت به وضعیت خود و طرف مقابل متوهم شده است، با ارائه شواهد و دلایلی مبنی بر فاصله گرفتن او از واقعیت، متقاعد کرد، تنها راهی که باقی می ماند، حوالت به نتیجه عینی واقعیتی است که دیر یا زود خود را بازمی نماید و بر همه تحمیل می کند. با آنکه نتیجه واقع بینی و توهم برای همه ما روشن است، چرا ما معمولا از واقعیت گریزانیم و آن را طبق میلمان تاویل و تفسیر می کنیم؟
واقع بینی به خلاف نام ساده اش، فضیلتی بس سترگ است که از هر فردی بر نمی آید. به عبارت دیگر، واقع بینی نتیجه رشد و اعتلای شخصیت انسانی است و فقط از شخصیت های رشد یافته می توان انتظار داشت که در هنگامه منازعات سخت، خود و دیگری را همانگونه ببیند که هست.فرد نابالغ و رشد نیافته، نمی تواند واقعیت را در صورت راستینش ببیند و از همین رو به تحریف آن مبادرت می کند. دلیلش هم این است که فرد رشد نیافته، توان تحمل واقعیتی که او را از موقعیت ممتازش به زیر کشد و یا در موقعیت اسفبارش تثبیت کند، ندارد. بهتر است بیش از این وارد دنیای روانکاوی که در حیطه تخصص من نیست، نشوم و به همین اندک بسنده کنم.غرض از این مقدمه که جای اصل مطلب را گرفت، این بود که از خود و دیگران به ویژه آنان که در حوزه سیاست فعالیت دارند، بپرسم، به واقع ما هر کدام تا چه اندازه واقع بین هستیم؟
در اینجا می توانم مثال های متعددی را از تحولاتی که نه بر اساس واقع بینی بلکه بر مبنای توهم رقم خورده است باز گویم اما طبق معمول راهی جز صرف نظر کردن از بیان آنها نیست. با این همه، بسیار خوب است که برای سنجش میزان واقع بینی خود به تحولات یک دهه گذشته و اگر ذهنمان یاری نمی دهد، دو سال گذشته، نیک بنگریم و آنگاه ضریب انحراف پیش بینی هایمان را با آنچه در واقعیت امر بوقوع پیوسته است، بسنجیم تا دریابیم که چقدر واقعیت را طبق امیالمان تفسیر کرده ایم و تا چه اندازه آن را به رغم تلخی اش به رسمیت شناخته ایم.
ما اگر حتی به غلط بودن پیشبینی هایمان اعتراف کنیم و رگه های تمایلاتمان را در تحریف واقعیت بازشناسیم، گامی بزرگ در جهت رشد شخصی و در نتیجه، واقع بینی برداشته ایم. اعتراف به ضعف و اشتباه در واقع نخستین گام در راهی است که بزرگان ما آن را بصیرت نام نهاده اند و ما از آن غافل مانده ایم.