تاریخ انتشار : ۳۰ مهر ۱۳۸۸ - ۱۱:۱۵  ، 
شناسه خبر : ۱۲۲۶۱۹

تاریخ فلسطین و نحوه اشغال آن
اصل ماجرای فلسطین چیست؟ اصل ماجرا این است که یک عده از یهودیان متنفّذ در دنیا به فکر ایجاد یک کشور مستقل برای یهودیها افتادند. از فکر اینها دولت انگلیس استفاده کرد و خواست مشکل خود را حل کند. البته آنها قبلاً به فکر بودند به اوگاندا بروند و آن‏جا را کشور خودشان قرار بدهند. مدتی به فکر افتادند به طرابلس، مرکز کشور لیبی بروند؛ لذا رفتند با ایتالیاییها - که آن وقت طرابلس در دست آنها بود - صحبت کردند؛ اما ایتالیاییها به اینها جواب رد دادند؛ بالاخره با انگلیسیها کنار آمدند. انگلیسیها آن وقت در خاورمیانه اغراض بسیار مهم استعماری داشتند؛ دیدند خوب است که اینها به این منطقه بیایند؛ اوّل به عنوان یک اقلیت وارد بشوند، بعد یواش یواش توسعه پیدا کنند و گوشه‏یی را، آن هم گوشه‏ی حساسی را بگیرند - چون کشور فلسطین در نقطه‏ی حساسی قرار دارد - و دولت تشکیل بدهند و جزو متحدین انگلیس باشند و مانع بشوند از این که دنیای اسلام - بخصوص دنیای عرب - در آن منطقه اتحادی به‏وجود بیاورند. درست است که اگر دیگران هوشیار باشند، دشمن می‏تواند اتحاد ایجاد کند؛ اما دشمنی که از بیرون آن‏طور حمایت می‏شود، با ترفندهای جاسوسی و با روشهای گوناگون می‏تواند اختلاف ایجاد کند؛ که همین کار را هم کرد: به یکی نزدیک بشود، یکی را بزند، یکی را بکوبد، با یکی سختی بکند.
بنابراین، در درجه‏ی اوّل کمک کشور انگلیس و بعضی کشورهای غربی دیگر بود؛ بعد اینها یواش یواش از انگلیس جدا شدند و به امریکا متصل شدند؛ امریکا هم اینها را تا امروز زیر بال خودش گرفته است. اینها به این معنا کشوری به‏وجود آوردند و آمدند کشور فلسطین را تصرف کردند. تصرفشان هم این‏طوری بود: اوّل با جنگ نیامدند؛ اوّل با حیله آمدند؛ رفتند زمینهای بزرگ فلسطین را که زارعان و کشاورزان عرب روی آنها کار می‏کردند و خیلی هم سرسبز و آباد بود، با قیمتهای چند برابر قیمت اصلی، از صاحبان و مالکان اصلی این زمینهای بزرگ - که در اروپا و امریکا بودند - خریدند؛ آنها هم از خدا خواستند و زمینها را به این یهودیها فروختند. البته دلالهایی هم داشتند، که نقل کرده‏اند یکی از دلالهایشان همین سیدضیاء معروف شریک رضاخان در کودتای 1299 بود که از این‏جا که به فلسطین رفت، آن‏جا دلال خرید زمین از مسلمانان برای یهودیها و اسرائیلیها شد! زمینها را خریدند؛ زمینها که ملک اینها شد، با روشهای واقعاً بسیار خشن و همراه با سبعیت و سنگدلی، بتدریج شروع به اخراج زارعان از این زمینها کردند. در جایی می‏رفتند، می‏زدند، می‏کشتند و در همین هنگام افکار عمومی دنیا را هم با دروغ و فریب به طرف خودشان جلب می‏کردند.
این تسلط غاصبانه‏ی صهیونیستها بر فلسطین سه رکن داشت:
1) یک رکنش عبارت از قساوت با عربها بود؛ برخوردشان با صاحبان اصلی، با قساوت و با سختی و خشونت شدید همراه بود؛ با اینها هیچ‏گونه مدارا نمی‏کردند.
2) رکن دوم، دروغ به افکار عمومی دنیا بود. این دروغ به افکار عمومی دنیا، یکی از آن حرفهای عجیب است. این قدر اینها به‏وسیله‏ی رسانه‏های صهیونیستی که دست یهودیها بود، دروغ گفتند؛ هم قبل از آن و هم بعد از آن، این دروغها گفته می‏شد؛ که به خاطر همین دروغها بعضی از سرمایه‏داران یهودی را گرفتند! خیلیها هم دروغهای آنها را باور کردند؛ حتی این نویسنده‏ی فیلسوف اجتماعی فرانسوی - "ژان پل‏سارتر " - را نیز که خودمان هم در جوانی چندی شیفته‏ی این آدم و امثال او بودیم، فریب دادند. همین "ژان پل‏سارتر " کتابی نوشته بود که بنده در سی سال قبل آن را خواندم؛ نوشته بود "مردمی بی سرزمین، سرزمینی بی‏مردم "! یعنی یهودیها مردمی بودند که سرزمینی نداشتند؛ به فلسطین آمدند که سرزمینی بود و مردم نداشت! یعنی چه مردم نداشت؟ یک ملّت در آن‏جا بودند و کار می‏کردند؛ شواهد زیادی هم هست. یک نویسنده‏ی خارجی می‏گوید در سرتاسر سرزمین فلسطین، مزارع گندم مثل ریای سبزی بود که تا چشم کار می‏کرد، دیده می‏شد. سرزمین بی‏مردم یعنی چه؟! در دنیا این‏طور وانمود کردند که فلسطین یک جای متروکه‏ی مخروبه‏ی بدبختی بود؛ ما آمدیم این‏جا را آباد کردیم! دروغ به افکار عمومی!
همیشه سعی می‏کردند خودشان را مظلوم جلوه بدهند؛ الان هم همین‏طور است! در این مجلات امریکایی - مثل "تایم " و "نیوزویک " - که بنده گاهی به اینها مراجعه دارم، اگر کوچکترین حادثه‏یی علیه یک خانواده‏ی یهودی اتفاق بیفتد، عکس و تفصیلات و سن کشته شده و مظلومیت بچه‏هایش را بزرگ می‏کنند؛ اما صدها و هزارها مورد قساوت نسبت به جوانان فلسطینی، خانواده‏های فلسطینی، بچه‏های فلسطینی، زنهای فلسطینی، در داخل فلسطین اشغال شده و در لبنان اتفاق می‏افتد، ولی کمترین اشاره‏یی به آنها نمی‏کنند!
3) رکن سوم هم ساخت و پاخت، مذاکره - و به قول خودشان "لابی " - است؛ بنشین با این دولت، با آن شخصیت، با آن سیاستمدار، با آن روشنفکر، با آن نویسنده، با آن شاعر، صحبت و ساخت و پاخت کن! کار اینها تا حالا سه رکن داشته است که توانسته‏اند این کشور را با این فریب و با این خدعه بگیرند.
آن وقت قدرتهای خارجی هم با اینها همراه بودند؛ که عمده هم انگلیس بود. سازمان ملل، و قبل از سازمان ملل، جامعه‏ی ملل هم - که بعد از جنگ برای باصطلاح مسائل صلح تشکیل شده بود - همیشه از اینها حمایت کردند؛ مگر در موارد معدودی. در همان سال 1948، جامعه‏ی ملل قطعنامه‏یی صادر کرد و فلسطین را بدون دلیل و بدون علت تقسیم کرد؛ گفت پنجاه و هفت درصد از سرزمین فلسطین متعلق به یهودیهاست؛ در حالی که قبل از آن، در حدود پنج درصد زمینهای فلسطین متعلق به اینها بود؛ آنها هم دولت تشکیل دادند و بعد هم قضایای گوناگون و حمله‏ی به روستاها و شهرها و خانه‏ها و حمله‏ی به بی‏گناهان اتفاق افتاد؛ البته دولتهای عرب هم کوتاهیهایی کردند. چند جنگ اتفاق افتاد. در جنگ 1948، اسرائیلیها توانستند با کمک امریکا و دولتهای دیگر، مبالغی از زمینهای مصر و سوریه و اردن را تصرف کنند. بعد در جنگ1973 که اینها شروع کردند، باز به کمک آن قدرتها توانستند نتیجه‏ی جنگ را به نفع خودشان قرار بدهند و زمینهای دیگری را تصرف بکنند.
اهمیت موضوع فلسطین
البته امروز بعضیها می‏خواهند این‏طور وانمود کنند که چرا مسأله‏ی فلسطین را بحث می‏کنید؛ این مسأله خاتمه یافته است! بنده عرض می‏کنم که مسأله‏ی فلسطین به هیچ وجه خاتمه یافته نیست. این‏طور نیست که شما خیال کنید تا ابد باید فلسطینیها - صاحبان سرزمین - خود و اولادشان بیرون از سرزمین خودشان باشند؛ یا اگر در آن داخلند، به‏صورت یک اقلیت مقهور زندگی کنند و آن بیگانه‏های غاصب در این‏جا بمانند؛ نه، چنین چیزی نیست. کشورهایی که صدسال در تصرف قدرتی بودند - همین قزاقستانی که الان شما ملاحظه می‏کنید، همین گرجستانی که الان شما ملاحظه می‏کنید؛ این کشورهای تازه استقلال یافته‏ی آسیای میانه - بعضی در اختیار شوروی، بعضی قبل از شوروی در اختیار روسیه - آن وقتی که هنوز شوروی به‏وجود نیامده بود - اینها دوباره مستقل شدند و برگشتند و متعلق به مردم خودشان شدند؛ بنابراین هیچ بُعدی ندارد و حتماً باید این‏کار اتفاق بیفتد و ان‏شاءاللَّه اتفاق خواهد افتاد و فلسطین به مردم فلسطین برمی‏گردد؛ لذا مسأله خاتمه یاته نیست؛ این خطاست.
البته امروز ترفند صهیونیستها و پشتیبانانشان - که دولت امریکا مهمترین پشتیبان اوست - این است که از نام زیبای صلح استفاده می‏کنند: آقا صلح کنید؛ این حرفها چیست؟! بله، صلح چیز خیلی خوبی است؛ اما صلح کجا و با چه کسی؟! کسی وارد خانه‏ی شما شده، به زور در را شکسته و شما را کتک زده، به عیال و اولادتان اهانت کرده و از سه اتاقی که شما دارید، دو تا و نصفش را گرفته نشسته است؛ بعد بگوید شما چرا بیخودی مرتب به این و آن شکایت می‏کنید؛ مرتب دعوا و معارضه می‏کنید؛ بیایید با هم صلح کنیم؛ آیا این صلح شد؟! صلح این است که شما از خانه بیرون بروید؛ اگر با هم جنگی داشتیم، آن وقت بیایند صلحمان بدهند. شما در خانه‏ی ما نشسته‏اید؛ شما در این جا این همه جنایت کرده‏اید؛ شما همین حالا هم اگر دستتان برسد، کوتاهی ندارید. همین الان رژیم صهیونیستی تقریباً روزانه به جنوب لبنان حمله می‏کند؛ نه به مبارزان لبنان، بلکه به روستاهای جنوب لبنان، به مدرسه‏های جنوب لبنان؛ همین چند روز قبل از این، به یک مدرسه‏ی جنوب لبنان حمله کرد و جمعی از بچه‏های کوچک را کشت! اینها که تجاوزی نکرده بودند، اینها که اسلحه‏یی به دست نگرفته بودند؛ طبیعت، طبیعت متجاوز است. آن روزی که صهیونیستها وارد لبنان شدند، دیریاسین و بقیه‏ی جاهایی که آن‏طور قتل عام کردند، کسی با آنها کاری نکرده بود؛ اقلاً آن عده مردم کاری نکرده بودند؛ البته چرا، یک عده جوانان غیور عرب با آنها می‏جنگیدند؛ همان روز هم می‏گفتند چرا داخل خانه‏ی ما آمده‏اید و این کارها را می‏کنید؛ اما آن مردمی که مورد ستم آنها قرار می‏گرفتند و از مزارع و از روستاهاشان آن‏طور با قتل‏عام اخراج می‏شدند، آنها که کاری نکرده بودند؛ بنابراین، طبیعت این رژیم، تجاوز است.
رژیم صهیونیستی، اصلاً برپایه‏ی زورگویی و خشونت و قساوت بنا شده است و پیش می‏رود؛ بدون این، پیشرفتی نمی‏داشت و بعد از این هم نخواهد داشت. می‏گویید با این رژیم صلح کنید؟! چه صلحی؟! اگر آنها به حقّ خودشان قانع بشوند - یعنی خانه را که فلسطین است، به مردم خودش واگذار کنند و سراغ کار خودشان بروند؛ یا از دولت فلسطین اجازه بگیرند و بگویند به ما اجازه بدهید تعدادی از ما، یا همه‏ی ما در این کشور بمانیم - کسی با آنها جنگی نخواهد داشت؛ جنگ این است که آنها غاصبانه و زورگویانه وارد خانه‏ی دیگران شده‏اند؛ آنها را از خانه بیرون کرده‏اند و الان هم دارند به آنها ظلم می‏کنند؛ الان هم به همه‏ی کشورهای منطقه دارند ظلم می‏کنند و تهدیدی برای همه هستند؛ بنابراین، اینها صلح را هم مقدمه‏یی برای تجاوز بعدی می‏خواهند! اگر صلحی برقرار بشود، مقدمه‏یی است برای این‏که بعد بتوانند باز طور دیگری تجاوز و تعدی بکنند.
راه حل‌های مسأله‏ی فلسطین
راه حل مسأله‏ی فلسطین، راه حلهای تحمیلی و دروغین نیست. تنها راه حل مسأله‏ی فلسطین این است که مردم واقعی فلسطین - نه مهاجران غاصب و اشغالگر - چه آنهایی که در داخل فلسطین ماندند، چه آنهایی که در بیرون فلسطین هستند، خود نظام حاکم بر کشورشان را تعیین کنند. اگر اتکاء به آراء یک ملّت از نظر مدعیان دمکراسی در دنیا حرف راستی است، ملّت فلسطین هم یک ملّت است و باید تصمیم بگیرد. رژیم غاصبی که امروز در سرزمین فلسطین بر سر کار است، هیچ حقّی بر این سرزمین ندارد؛ یک رژیم جعلی، دروغین و ساخته‏ی دست قدرتهای ظالم است؛ بنابراین از مردم فلسطین نباید بخواهند این رژیم را به رسمیت بشناسند. اگر کسی در دنیای اسلام این اشتباه را بکند و این رژیم ظالم را به رسمیت بشناسد، علاوه بر این‏که برای خود روسیاهی و ننگ به وجود خواهد آورد، کار بی‏فایده‏یی هم کرده است؛ چون این رژیم قابل دوام نیست. صهیونیستها خیال می‏کنند توانسته‏اند بر فلسطین مسلط شوند و تا ابد فلسطین متعلق به آنهاست؛ نخیر، این‏طور نیست. سرنوشت فلسطین این است که قطعاً یک روز کشور فلسطین خواهد شد. ملّت فلسطین در این راه قیام کرده‏اند. وظیفه‏ی ملّتها و دولتهای مسلمان این است که این فاصله را هر چه بیشتر کم کنند و کاری کنند که ملّت فلسطین به آن روز برسند.
اما برای این مسأله راه حل منطقی وجود دارد. راه حل منطقی یک راه حلی است که همه‏ی وجدانهای بیدار دنیا و همه‏ی کسانی که به مفاهیم امروز دنیا معتقدند، ناچارند آن را قبول کنند و آن این است که ما یک سال و نیم قبل هم این راه حل را گفتیم و دولت جمهوری اسلامی بارها در مجامع و در مذاکرات بین‏الدولی این را تکرار کرده است. الان هم ما همان را می‏گوییم و بر آن هم اصرار می‏ورزیم؛ راه حل نظرخواهی از خود مردم فلسطین؛ همه‏ی کسانی که از فلسطین آواره شده‏اند - البته آنهایی که مایلند به سرزمین فلسطین و به خانه‏ی خودشان برگردند - این یک امر منطقی است.
این کسانی که در لبنان و در اردن و در کویت و در مصر و دربقیه‏ی کشورهای عربی سرگردانند، اینها به کشور و به خانه‏ی خودشان، به فلسطین خودشان برگردند؛ آنهایی که مایلند؛ نمی‏گوییم کسی را به زور بیاورند. و آن کسانی که قبل از 1948 - که تشکیل دولت جعلی اسرائیل است - در فلسطین بوده‏اند - چه مسلمانشان، چه مسیحی‏شان، چه یهودی‏شان - از اینها نظرخواهی بشود. اینها در یک نظرخواهی عمومی، رژیم حاکم بر سرزمین فلسطین را تعیین کنند؛ این دموکراسی است. چطور برای همه‏ی دنیا دموکراسی خوب است، برای مردم فلسطین دموکراسی خوب نیست؟! چطور همه‏ی مردم دنیا حقّ دارند که در سرنوشت خود دخالت کنند، اما مردم فلسطین حقّ ندارند؟! هیچ کس شک ندارد رژیمی که امروز در فلسطین سرکار است، یک رژیمی است که با زور، با حیله و ترفند و با فشار روی کار آمده است؛ در این کسی شک ندارد. صهیونیستها با مسالمت نیامده‏اند؛ مقداری با حیله و ترفند، و مقداری با زور سلاح و فشار سرکار آمدند ؛ لذا یک رژیم تحمیلی است. خیلی خوب، مردم فلسطین جمع بشوند، رأی بدهند، نوع رژیمی را که در این کشور باید حاکم باشد، آن را انتخاب کنند؛ آن رژیم، آن دولت، تشکیل بشود، درباره‏ی آن کسانی که بعد از1948 به سرزمین فلسطین آمده‏اند، تصمیم‏گیری کند؛ هر چه تصمیم گرفت. اگر تصمیم گرفت بمانند، پس بمانند، اگر هم تصمیم گرفت بروند، پس بروند. این، هم آراء مردم است، هم دموکراسی است، هم حقوق بشر است، هم منطبق با منطق فعلی دنیاست.
این راه حل. خب این راه حل باید اجرا بشود. غاصب که با زبان خوش این راه حل را قبول نمی‏کند، این جاست که همه‏ی اطراف قضیه باید خودشان را مسؤول بدانند؛ هم دولتهای عربی، هم دولتهای اسلامی، هم ملّتهای مسلمان در همه‏ی دنیا، هم بخصوص خود ملّت فلسطین و هم مجامع جهانی؛ هرکدام مسؤولیتی دارند، که اصرار بورزند این راه حل منطقی باید تحقّق پیدا کند و می‏شود تحقّق پیدا کند؛ بعضیها نگویند آقا! چنین چیزی خواب و خیال است، ممکن نیست؛ نخیر! می‏شود. کشورهای دریای بالتیک بعد از بیش از چهل سال که جزو شوروی سابق بودند، برگشتند و مستقل شدند. کشورهای قفقاز بعضی در حدود صد سال قبل از این‏که شوروی تشکیل بشود در اختیار روسیه تزاری بودند، بعد برگشتند و مستقل شدند؛ الان قزاقستان، آذربایجان، گرجستان و بقیه، مستقلند؛ خودشان هستند. پس این ممکن است. این جور نیست که این یک چیز نشدنی باشد؛ نخیر، شدنی است. منتها اراده و عزم لازم دارد، جرأت و دلیری لازم دارد؛ کی‏ باید دلیری به خرج بدهد؟ ملّتها یا دولتها؟ ملّتها دلیرند، ملّتها نمی‏ترسند؛ ملّتها نشان داده‏اند که آماده‏اند.