به رغم تمام بحران های جاری در فلسطین و به رغم آن که تمامی جامعه جهانی پذیرفته است که دیگر حل بحران فلسطین و اسراییل نمی تواند به واسطه طرح های از هم گسیخته آمریکا چون نقشه راه حل و فصل شود، کاخ سفید هم چنان بر این طرح هایی که نتیجه ای جز شکست های پی در پی در منطقه را نداشته اند، اصرار می کند و درحال حاضر سیاست سکوت و عقب نشینی را در برابر درگیری های داخلی فلسطین اتخاذ کرده است.
با توجه به سیاست های دو گانه آمریکا در قبال قضیه فلسطین آیا باز هم می توان از نقشه راه برای حل بحران این قضیه حیاتی در منطقه سخن گفت ؟ جورج بوش در22ژوئن سال 2003 میلادی طی سخنرانی در ارزیابی اوضاع منطقه و در راس آن بحران فلسطین چارچوبی را برای حل این قضیه تعیین کرد که در راس آن تامین امنیت و به رسمیت شناختن رسمی اسراییل و پس از آن تشکیل کشور مستقل فلسطینی در کنار کشور مستقل اسراییلی و به رسمیت شناخته شدن این دو کشور قرار گرفته بود.
این راه کار بوش برای حل بحران فلسطین از سوی کاخ سفید به عنوان نقشه راه نام گذاری شد و از همان زمان بود که دیگر تمامی راهکارها، تلاش ها و میانجی گری ها برای حل بحران فلسطین در چارچوب این طرح منحصر شد.
به رغم آن در طرح نقشه راه بر تشکیل کشور مستقل فلسطینی تاکید شده است اما این طرح به اندازه کافی از نواقصی برخوردار بود که نه تنها زمینه را برای تشکیل این کشور مستقل فلسطینی فراهم نمی ساخت بلکه به عنوان مانع و سدی در برابر دیگر اقدامات و راهکارهای جهانی و منطقه ای جهت حل بحران فلسطین تلقی می شد.
بسیاری از تحلیلگران سیاسی و نظامی معتقدند که مطرح شدن طرح نقشه راه برای حل بحران اسراییل و فلسطین با توجه به شرایطی که در آن زمان اعلام شده است، چیزی جز یک طرح مقطعی از سوی کاخ سفید نبوده است، طرحی که واشنگتن می خواست با متوسل شدن به آن ذهنیت جهانی و منطقه ای را ازجنگ نامشروع عراق به نقطه دیگری متوجه کند.
زمانی که بوش در سخنرانی معروف خود در24 ژوئن 2003 از نقشه راه سخن به میان آورد، خاورمیانه شاهد تحولات جدیدی بود و در راس این تحولات جنگ عراق قرار گرفته بود. این موضوع یکی از اهداف اصلی مطرح شدن نقشه راه از سوی کاخ سفید است. در آن زمان این دیدگاه درباره آمریکا ایجاد شده بود که این کشور به عنوان یک ابرقدرت و استعمارگر جدید به قوانین بین المللی و افکار عمومی جهان احترام نمی گذارد و جنگ عراق را با توجه به مخالفت جامعه جهانی رهبری کرد.
آمریکا که به خوبی از وجود این دیدگاه در منطقه مطلع بود به ارایه طرح نقشه راه متوسل شد.
.از سوی دیگر این کشور با مشارکت دادن روسیه، سازمان ملل و اتحادیه اروپا دراین قضیه تلاش کرد که نقشه راه را به عنوان طرح ارایه شده از سوی این چهار گروه که ایالات متحده آمریکا را نیز در بر می گرفت، عنوان سازد تا به این ترتیب پل ارتباطی با اروپا و روسیه برقرار کند و روابط تیره خود را با این کشورها بهبود بخشد.
در آن زمان موضوع لغو تحریم ها و محاصره اقتصادی عراق و اعطای نقش اصلی به آمریکا و انگلیس جهت اداره امور مالی عراق تا زمان تشکیل حکومت دایمی در این کشور در شورای امنیت مطرح بود. اروپایی ها، روسیه و چین از مخالفان سرسخت این پیشنهاد مطرح شده از سوی آمریکا در شورای امنیت بودند.
آمریکا تلاش کرد با مطرح ساختن این کشورها به عنوان شرکای ایالات متحده آمریکا در حل مسائل بین المللی در راس آن مساله فلسطین مواضع این کشورها را نسبت به طرح ارایه شده اش در شورای امنیت نرم کند و در نهایت موافقت آنها را کسب کند.
پایان جنگ عراق درست همان زمانی اعلام شد که نقشه راه از سوی کاخ سفید مطرح شد و این امر نشان می دهد که آمریکا به همراه اسراییل براساس برنامه های سازمان یافته تلاش های گسترده ای را انجام داده اند که از پیامدهای جنگ عراق به سود خود در منطقه استفاده کنند.
از جمله پیامدهای جنگ عراق ایجاد شکاف میان کشورهای عربی و تزریق احساس سستی و شکست بر کشورهای منطقه بود. آمریکا تلاش کرد که از پیامدهای اولیه جنگ عراق برای اعمال فشار به حکومت های عربی جهت موافقت با پیش شرط های شارون برای حل و فصل کردن بحران های اسراییل واعراب استفاده کند.
این تلاش ها با توجه به عقب نشینی کشورهای عربی از مواضع خود نسبت به حمایت از مقاومت اسلامی فلسطین شدت گرفت و در نهایت این تلاش ها منجر به آن شد که کشورهای عربی تن به سیاست مبارزه با تروریسم آمریکا دهند و با سیاست های این کشور در سرکوب مقاومت های اسلامی منطقه در راس آن مقاومت فلسطین هم سو شوند.
متاسفانه طرح نقشه راه بدون ارزیابی های لازم و دقیق سریعا از سوی تشکیلات خود گردان به رهبری یاسر عرفات و پس از آن ابومازن مورد قبول و تایید قرار گرفت و کشورهای عربی نیز که پیش از آن به دلیل بسیاری از پیامدهای جنگ عراق در حالتی از ضعف و سردرگمی بسر می بردند، استقبال گسترده ای از این طرح آمریکایی کردند.
به اعتقاد تشکیلات خودگردان و کشورهای عربی طرح نقشه راه می توانست روند گفت و گوهای سیاسی را بار دیگر فعال کند و منجر به آن شود که اسراییل در برابر فشار افکار عمومی جهان مجبور به عقب نشینی از مرزهایی شود که هنوز معلوم و تعیین نشده بود. به رغم آن که تشکیلات خودگردان و سران جنبش فتح با طرح نقشه راه موافقت کرده بودند اما اکثریت گروه های مقاومت اسلامی فلسطین از جمله حماس، جهاد اسلامی، گردان شهدای الاقصی، جبهه خلق و دیگر گروه های مبارز فلسطینی با این طرح مخالفت کردند.
این گروه ها معتقد بودند که این طرح منافع، مصالح و حقوق ملت فلسطین را نادیده گرفته است و حتی در بندهای امنیتی ارایه شده در آن تلاش شده است که انتفاضه فلسطین سرکوب شود و سلاح مقاومت اسلامی فلسطین که به عنوان تنها سلاح حامی فلسطینی ها در برابر اسراییل محسوب می شود از دست آن ها گرفته شود.
به رغم آن که تشکیلات خودگردان و کشورهای عربی با این طرح موافقت کردند اما دولت آرییل شارون در آن زمان اعلام کرد تنها با انجام14 تغییر در این طرح با آن موافقت می کند و باید این14پیش شرط اسراییل دراین طرح در نظر گرفته شود. این موضع گیری اسراییل منجر به اعتراض برخی از کشورهای عربی شد.
آمریکا در آغاز تلاش کرد که به کشورهای عربی این اطمینان را دهد که هیچ تغییری در مفاد نقشه راه نمی دهد اما سرانجام کاخ سفید به جز دو پیش شرط از14 شرط دولت شارون تمامی این خواسته های تل آویو را در نقشه راه اعمال ساخت.
تا به امروز اسراییل به بهانه محقق نشدن دو پیش شرط خود از 14 پیش شرط ارایه شده هم چنان به خود حق می دهد که به سر راه محقق شدن مفاد طرح نقشه راه جهت برقراری صلح و تشکیل دو کشور مستقل اسراییلی و فلسطینی در کنارهم، سنگ اندازی کند.
با مروری بر تاریخ تدوین و ارایه طرح نقشه راه و بررسی بسیاری از عوامل موثر در ارایه شدن این طرح به این واقعیت می رسیم که ایالات متحده آمریکا چندان تمایلی به حل قضیه فلسطین ندارد و در طول دوران این بحران به شیوه های مختلف تلاش کرده است که با ارایه راهکارها و طرح های سست و از هم گسیخته که از سوی اسراییل قابل نقض باشد، از قضیه فلسطین به سود منافع خود در منطقه و جامعه جهانی استفاده کند.
در حال حاضر یکی از عوامل اصلی عدم تشکیل حکومت وحدت ملی فلسطین نیز سیاست های دوگانه آمریکا است. این کشور با تحریک و حمایت از جنبش فتح درصدد براندازی حکومت حماس برآمده است. متاسفانه تشکیلات خود گردان به رهبری ابومازن و همراهی جنبش فتح، با این سیاست های کاخ سفید همسو شده است. این اقدام مطمئنا به چیزی جز بحران های جدیدتر در فلسطین و به تاخیر افتادن حل بحران فلسطین نخواهد انجامید.
بهتر است ابومازن و جنبش فتح به جای مطرح ساختن انتخابات زودهنگام که تنها با هدف منحل ساختن دولت مردمی حماس در فلسطین است به فکر تشکیل هر چه سریع تر حکومت متحد ملی در فلسطین و بستن تمام درها بر روی فتنه های خارجی باشند. در غیر این صورت تشکیل کشور مستقل فلسطینی به پایتختی بیت المقدس و بازگشت آوارگان و مهاجران فلسطینی به وطن همچنان به عنوان یک خواب دست نیافتنی میان نسل های جوان آینده فلسطین باقی خواهد ماند.