تاریخ انتشار : ۰۵ آذر ۱۳۸۸ - ۰۷:۳۱  ، 
شناسه خبر : ۱۲۳۳۷۸
گفت‌وگو با حجت‌الاسلام سیداحمد هاشمی‌نژاد
اشاره: «من از شهادت یک همچو مرد جوانمرد، عالم، فاضل و مجاهد متاثرم.» (امام خمینی) هفتم مهرماه 1360، ساعت 8 صبح عبدالکریم هاشمی نژاد کلاس درس خود را ترک کرد. از پله های دفتر حزب جمهوری اسلامی در مشهد پایین آمد. نزدیک در خروجی بود که ناگهان صدای مهیبی ساختمان حزب را لرزاند. پله ها غرق خون شد. اکنون در بیست و هشتمین سالگرد این شهید در گفت وگو با برادر ایشان که خود از مبارزان و رنج دیدگان قبل از انقلاب و فعالان سیاسی و فرهنگی بعد از انقلاب است، یاد ایشان را گرامی می داریم. سیداحمد هاشمی نژاد چهره شناخته شده یی است که تا آخرین سال های رژیم شاه در زندان ستمشاهی بود. پس از آزادی در عرصه های سیاسی و فرهنگی همچنان در دفاع از ارزش های انقلاب و اسلام کوشید. آخرین سمت ایشان مشاور فرهنگی در یکی از وزارتخانه ها بود که به دلیل موضع انتخاباتی اش ناگزیر مجبور به کناره گیری و بازنشستگی شد.

* اجازه بدهید برخلاف مرسوم، از آخر ماجرا شروع کنیم. چگونگی شهادت ایشان و اینکه چرا در آن مقطع شخص ایشان را نشانه گرفتند.
** شهید هاشمی نژاد در روز هفتم مهرماه صبح زود در محل حزب جمهوری اسلامی مشهد برای عده یی کلاس درس اخلاق داشت. بعد از خروج از دفتر حزب عازم تدریس در دانشگاه مشهد بود، در انتهای پله ها زمانی که می خواست خارج شود، مورد حمله واقع شد. هادی علویان اهل قوچان و نفوذی سازمان مجاهدین خلق در شاخه دانش آموزی حزب بود. با توجه به شناختی که نگهبانان حزب از او داشتند، چندان مورد بازرسی واقع نمی شود. او نارنجکی داخل شلوار خود مخفی کرده بود. موقع خروج مرحوم هاشمی نژاد شخص مزبور نارنجک را در جیب خود گذاشته و روی پله های حزب نشسته بود. وقتی آن مرحوم در حال عبور بودند، بلند شده و با توجه به فاصله یی که میان شهید هاشمی نژاد و محافظش می افتد، از پشت ایشان را بغل کرده و نارنجک را زیرشکم ایشان قرار می دهد. در عرض چند ثانیه نارنجک منفجر می شود. شکم شهید دریده شده و دست های او قطع شده و به شهادت می رسد. منافق مزبور نیز با رگبار محافظان کشته می شود. پس از آن عوامل دست اندرکاری که به او نارنجک داده بودند، دستگیر شدند و به سزای عمل خود رسیدند. ولی آن شخصیت برجسته انقلاب از دست رفته و جامعه از وجودش بی بهره شد.
اما اینکه چرا از بین همه افراد ایشان برای ترور برگزیده شد، به نظر می آید دلیلش موضع گیری ها، روشنگری ها و افشاگری های ایشان علیه جریان خطرناک نفاق بوده است. ایشان یکی از استوانه های انقلاب اسلامی بخصوص در استان خراسان بود که با حضور و سخنرانی های پرشورش لرزه بر اندام رژیم شاه می انداخت. زمان انتخاب ترور هم مهم بود. در آن زمان آیت الله طبسی در حج بود و آنها تصور کردند با ترور آن عزیز سفر کرده، حاکمیت در استان خراسان با از دست دادن آن شهید با مشکل مواجه خواهد شد اما حضور میلیونی مردم مشهد و خراسان و علاقه مندانش در سراسر ایران توطئه ها را خنثی کرد.
* ولی مرحوم هاشمی نژاد در آن دوران بیش از همه بر خطر متحجرین و مقدس مآبان تاکید داشتند. در حالی که اکثراً به گروه های مارکسیستی و جریان منافقین حساسیت داشتند، ایشان مکرر خطر متحجرین مقدس مآب را گوشزد می کردند. این تاکید ایشان ناشی از چه دیدگاهی بود؟
** همان گونه که امام خمینی با وجود جدی دانستن خطر منافقین، خطر متحجرین خشک مغز و مقدس مآب ها را کمتر از آنها نمی دید، شهید هاشمی نژاد هم می دانست ضربه یی که متحجرین و متظاهرین به دین، به اسلام و مکتب وارد می کنند، کمتر از منافقین و مارکسیست ها نیست. لذا به مبارزه جدی با آنان برخاست. فضای بسیار بسته و متحجر جامعه آن وقت و حوزه علمیه مشهد قبل و بعد از انقلاب را ایشان دیده بود. به عنوان نمونه ایشان مبارزه جدی و شفافی علیه انجمن حجتیه و حامیان غیرمستقیم رژیم شاه را شروع کرده بودند. در حالی که آنها برای دور کردن جوانان و مردم از امام و انقلاب تلاش می کردند، شهید هاشمی نژاد تنها و اولین فردی بود که علیه متحجرین و انجمن حجتیه بیان صریح و روشن دارد. علت این صراحت و تاکید روی این جریانات احساس خطری بود که از آن ناحیه برای آینده انقلاب می کرد.
* قبل از انقلاب ایشان چه نقشی داشت؟ سوابق مبارزاتی ایشان چه بود؟
** ایشان قبل از سال 1342 وارد عرصه سیاسی و مبارزه شده بود. از نهضت روحانیت قبل از ماجرای قیام 15 خرداد در کنار امام و مردم به مبارزه جدی علیه رژیم شاه پرداخت. سخنرانی های انقلابی و قاطع و کوبنده او در افشای جنایات رژیم بسیار مهیج و شورانگیز بود. ایشان با فریادهای آتشین و افشاگرانه خود لرزه بر اندام رژیم می انداخت و به همین دلیل بارها از سال 42 به بعد دستگیر و زندانی شد. چندین سال ممنوع المنبر شد. رابطه تنگاتنگی با توده های مردم داشت. حتی در شرایط امنیتی بعد از انقلاب که مجبور بود حفاظت را بپذیرد، روابط خود را با توده های مردم قطع نکرد. به شدت با تشریفات و رسومات دست و پاگیر مخالف بود. تا لحظه شهادتش فعالیت های سیاسی و فرهنگی را رها نکرد و به آموزش و کادرسازی نیروهای انقلاب مشغول بود. ایشان در عین حال که از استادان بزرگ حوزه علمیه و از مجتهدین مسلم بود به کار نویسندگی و انتشار کتاب های مفید و استدلالی می پرداخت. به هیچ وجه حاضر نبود در مقابل مخالفان فکری و سیاسی خود، به جای استدلال و منطق، به آنها اتهام زده و با روش های غیراخلاقی و تهمت های ناروا آنها را از صحنه بیرون کند.
* یکی از کارهای برجسته و نو ایشان انتشار کتاب دکتر و پیر بود. این کتاب که به صورت مناظره بود برای جوان های آن دوره جذابیت داشت در حالی که کمتر روحانی به فکر چنین مسائلی بود.
** کتاب مناظره دکتر و پیر به صورت داستان نوشته شده بود. مناظره و گفت وگوی آزادی بود میان یک پیرمرد و یک دکتر که مسائل و پرسش های دینی روز را به بحث گذاشته بودند. علت انتخاب این سبک و روش رساندن پیام اسلام به جامعه آن روز و نسل جوان بود. روش گفت وگو و مناظره طرفینی برای این بود که بتواند پرسش های نسل دانشگاهی و جوان را با حقایق اسلامی آشنا کند. جالب است که این کتاب ممنوع شد و اگر از کسی می گرفتند، او را بازداشت می کردند. با این وجود این کتاب بیش از 25 بار مخفیانه چاپ شد. این ابتکار از یک روحانی آن هم در آن شرایط جامعه و فضای فکری کم نظیر و پرجاذبه بود. این کتاب گیرایی داشت و خیلی ها به خود من می گفتند اول شب که خواندن این کتاب را شروع کردم، نتوانستم آن را زمین بگذارم و تا صبح یکسره به مطالعه اش ادامه دادم. البته ایشان کتاب های زیادی مانند درسی که حسین به انسان ها آموخت، مسائل عصر ما، قرآن و کتاب های دیگر آسمانی، اصول پنجگانه اعتقادی، پاسخ به مشکلات جوانان، راه سوم بین کمونیسم و سرمایه داری و دیگر مقالات و نوشته ها ایشان را جزء نویسندگان موفق دینی قرار داد.
* فکر می کنید اگر ایشان امروز حضور داشت چه می کرد و چه راهی پیشنهاد می کرد؟
** ای کاش شخصیت های بزرگ فکری، سیاسی و فرهنگی همچون شهید هاشمی نژاد و شهید مطهری، شهید بهشتی و شهید باهنر و دیگران می بودند که با صبر و حوصله و تحمل و تعاملی که با مخالفان فکری خود داشتند، می توانستند جامعه تشنه حقایق اسلامی و سیاسی امروز را پاسخگو باشند.
یادم هست شهید هاشمی نژاد در اوج مبارزات سیاسی اش خطاب به رژیم شاه که معمولاً برای چاپ و نشر مقالات و نوشته های ایشان مشکل و مانع ایجاد می کرد، می گفتند شما فقط 10 شب به من مهلت بدهید، من حرف هایم را بزنم و بنویسم سپس شما هرکاری می خواهید انجام دهید. ایشان به شدت طرفدار آزادی بیان و قلم و فکر و اندیشه بود. قطعاً اگر امروز زنده بود از این همه تضییقاتی که برای آزادی بیان و فکر و قلم و اندیشه ایجاد می کنند و به هر بهانه مانع انتشار روزنامه ها و کتاب ها می شوند، به شدت هشدار می داد و انتقاد داشت. بجاست مسوولان عالی رتبه کشور نیز امروز به مسوولان مربوطه هشدار دهند تا حداقل در حد آنچه قانون اساسی کشور در رابطه با آزادی قلم و اندیشه مطرح کرده است، اجازه دهند فضای جامعه آزاد باشد به ویژه اینکه این یکی از راه های ایجاد وحدت ملی است و برقراری چنین وحدتی با شعار عملی نیست.