* نظر شما نسبت به جایگاه مرجعیت در اسلام و نقش مرجعیت در وحدت جامعه اسلامی چیست؟
** جایگاه مرجعیت در اسلام بی بدیل است، در واقع مراجع عظام در غیبت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف راویان احادیث اهل بیت و محل رجوع در حوادث واقعه میباشند و طبق بعضی روایات در نقش سرپرستی ایتام آل محمد جامعه اسلامی ما را پشتیبانی میکنند. جامعه اسلامی و متدین ما در زمان غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در برهه هایی از زمان وحدت مرجعیت را تجربه کرده است، مثلاً در زمان مرحوم آیهالله العظمی بروجردی، مرحوم آیهالله العظمی میرزا ابوالحسن اصفهانی یا آیهالله العظمی میرزای شیرازی که اقتدار ویژه و قدرت واحد و جمعی فتوای مرجع واحد استعمار را به وحشت میانداخت، مسلماً در درجه اول، مرجعیت واحد، بسیار مطلوب میباشد. ساز و کار دستیابی به مرجعیت واحد بسیار طبیعی و توسط برجستگی یک فقیه وارسته، معرفی عالمان دین و شناسایی و پیروی عملی توسط مردم صورت میپذیرفته است.
در برهههایی از زمان نیز بخصوص اگر فرد برجستهای که بر همه به شکل مسلم برتری داشته باشد در دسترس نبوده یا احیاناً بوده، ولی مورد شناسایی واقع نشده جامعه ما تعدد مرجعیت را تجربه کرده است. معمولاً پس از فوت مرجع واحد از میان شاگردان آن بزرگ چند نفر مطرح میشدند که باز در طول زمان به مرجعیت واحد میرسیده است با همان سازو کار طبیعی و منزه از هیاهوی قدرت طلبی مرسوم بین ارباب قدرت در نظام های سکولار. خوشبختانه با توجه به مبرا بودن مراجع عظام از هواهای نفسانی به شکلی مقلدین به وظیفه خود که پیروی از مرجع و مقلد خویش بود عمل میکردند که با توجه به وحدت نظر و رویه مراجع در اکثر موارد باز هم وحدت جامعه حفظ میشد.
با ظهور انقلاب اسلامی و درخشش امام راحل رضوانالله علیه این سیر طبیعی، اما این بار به گونهای ویژه و بالنده، اتفاق افتاد. با اینکه مراجع متعددی وجود داشتند، اما از نظر امور سیاسی و اجتماعی همه تابع امام راحل بودند. ایشان مسأله ولایت فقیه را در حکومت اسلامی مطرح نمودند که با تشکیل نظام جمهوری اسلامی، در قانون اساسی منعکس گردید و ترتیب خاصی برای شناسائی و تعیین ولی فقیه جامع الشرایط توسط مجلس خبرگان رهبری در نظر گرفته شد که ماندگاری و تداوم آن را در طول زمان تضمین نمود. در این میان غیر از شرط فقاهت که به شکل عام در ولی فقیه در نظر گرفته میشود دارا بودن صفات ویژه مورد نیاز مدیریت و رهبری جامعه نیز به آن اضافه شد که میتوان گفت به گونهای از طریق مجلس خبرگان رهبری مناسب ترین گزینه که توانایی اداره کشور و رهبری را داشته باشد شناسایی و به عنوان رهبر تعیین میشود.
پس از انقلاب بار دیگر جامعه به شکلی مرجعیت برای اکثریت و وحدت رهبری را در امام خمینی رضوانالله علیه تجربه کرد. بعد از این هم در بیست سال دوران پر افتخار رهبری حضرت آیتالله العظمی خامنهای گرچه خود ایشان در زمره مراجع عظام میباشند آحاد جامعه اسلامی ضمن پیروی از ایشان در امور نظام همواره مراجع عظام رادر جایگاه رفیع خود به رسمیت شناخته اند و به عنوان صاحبان فتوا در احکام وسیع اسلامی از آنان تقلید نموده اند و خوشبختانه وحدت نظام و جامعه اسلامی حفظ شده است.
* با توجه به نکاتی که فرمودید آیا دیدگاهها و فتاوای متعدد مراجع که در سطح عالی مطرح میشود باعث اختلاف در جامعه نمیشود و احترام مراجع را چگونه باید حفظ نمود؟
** توجه به این نکته ضروری است که مراجع عظام صاحب نظران ارشد فقه اسلامی هستند ودر دیدگاههای خویش کاملاً مستقل میباشند و اظهار نظر و فتوا هیچ حد و مرزی ندارد و مقلدین آنها ملزم به پیروی از فتاوای آن بزرگواران میباشند. نکته مهم دیگر این است که مراجع عظام برای آرای یکدیگر احترام قائلند و عمل عدهای از مسلمانان را که مستند به فتوای مرجع دیگری باشد گرچه مخالف فتوای خودشان باشد قابل احترام میدانند، در ضمن این که تصرفات ولایی ولی فقیه یعنی «فقیه جامع الشرایط مبسوط الید» توسط همه از جمله فقهاء و مراجع عظام به رسمیت شناخته میشود گرچه مخالف را‡ی خود آن بزرگواران باشد. البته نفوذ کلمه و شخصیت اجتماعی هر یک از مراجع نیز واقعیتی است که در کنار شخصیت علمی و مرجعیت فتوا باید به آن اهتمام ورزید.
بنابراین همانگونه که ذکر شد مراجع بزرگوار تقلید صاحب نظران ارشد فقه اسلامی و از نظر حقیقی و حقوقی درمستوایی رفیع قرار دارند و حق دارند نظر خود را بیان کنند و همگان به عنوان صاحب نظر باید با دیده احترام به آنها بنگرند گرچه خود مقلد آن بزرگواران نباشند. این مسأله در تاریخ شیعه همیشه جاری و ساری بوده است، حتی امام راحل رضوانا... علیه در زمان نهضت اسلامی که بعضی از مراجع زمان از نظر دیدگاه با ایشان اختلاف نظر داشتند بدگویی از مراجع را خلاف میدانستند و میفرمودند: هر کس به مراجع اهانت کند پیوند ولایتش بریده میشود.(1)
* بعضی ممکن است بگویند باید احترام در عمل خود را نشان بدهد، نظر شما چیست؟
** اصل اولیه در احترام به یک صاحب نظر آن هم در سطح مرجعیت تبعیت از آراء اوست، اما باید توجه داشت که در شرایط اختلاف نظر بین آن بزرگواران، که ناچار باید به یک نظر عمل نمود، عدم تقلید از نظر و آراء یک مرجع ملازم با اهانت به وی نیست همچنان که احترام از راه های دیگری نیز میتواند ابراز شود. ممکن است آحاد جامعه اسلامی با توجه به اصول اجتهاد و تقلید وظیفه دیگری داشته باشند، ولی مسلماً باید احترام مراجع عظام حفظ شود. معنای دقیق فرمایش امام راحل رضوانالله علیه مبنی بر نهی از اهانت نیز همین بود، ایشان ضمن اینکه نسبت به احترام مراجع سفارش اکید داشتند، همگان را به نظر و رای خویش که همان ادامه نهضت و انقلاب علیه رژیم پهلوی بود دعوت میکردند. گذشته از رعایت ادب و احترام به مراجع عظام موارد زیر میتواند از مصادیق احترام عملی به آن بزرگواران باشد:
1- اگر در موردی همه مراجع عظام از جمله مقام معظم رهبری در مسألهای اتفاق نظر داشته باشند شکی نیست که باید ضمن احترام به همه مراجع به آن مسأله عمل و نظر مبارک مراجع عظام را رعایت نمود.
2- اگر فتوایی در باره فعالیت اجتماعی خاصی یا موضوع مورد اختلافی وجود داشته باشد مقلدان آن مرجع بزرگوار وظیفه دارند از او پیروی کنند مثلا اگر در مسأله حدود حلیت و حرمت موسیقی مرجعی حکم به حرمت مطلق بدهد مقلدان آن مرجع باید در رفتار خود رعایت این فتوا را بنمایند. در عین حال دیگر افراد نیز حق اعتراض به این فتوا را ندارند. به عنوان مثالی دیگر اگر مرجعی تصدی زنان را برای وزارت صحیح نداند مقلدان آن مرجع چه کاندیدای پست وزارت، چه تعیین کننده آن چه نماینده مجلس هنگام رای دادن لازم است از آن اجتناب کنند، ولی اگر مقلد آن بزرگوار نباشند و مرجع آنها حکم به حرمت نمیدهد ضمن احترام به فتاوای دیگر اشکالی ندارد که کاندیدا بشوند و یا فعالیتی در این زمینه داشته باشند و دقیقاً این رفتار را از یکی از کاندیداهای محترم پست وزارت در مباحثات مربوط به کابینه دهم در مجلس شورای اسلامی شاهد بودیم که اظهار داشتند چه من رای بیاورم چه رای نیاورم ذرهای از ارادتم نسبت به مراجع عظام کاسته نخواهد شد و این دقیقاً آن چیزی است که در همه موارد از همگان از جمله مسؤولان انتظار میرود. یکی از راه های تعامل رئیس جمهور و همه مسؤولان نظام با مراجع عظام تکیه بر اصول تقلید و نیز احترام به همه مراجع است. رئیس جمهور محترم بارها از جمله در ملاقات با یکی از مراجع بزرگوار اعلام نمودند که بنده و همه وزرای کابینه مقلد مراجع هستیم و در این راه ثابت قدم میباشیم. البته ملاقات ها، مذاکره امور، اطلاع رسانی و سعی در رعایت نظرات و جلب رضایت بزرگان دین با در نظر گرفتن همه جوانب و مصالح امور میتواند ارتباطات را صمیمی تر، شبههها را بر طرف، و وحدت را پایدار تر نماید، ولی در صورت عدم امکان یا عدم تشخیص چنان اقداماتی، رجوع به تکالیف شرعی و اصول اجتهاد و تقلید و رهبری جامعه اسلامی بهترین محورهای وحدت را تشکیل میدهند.
3- در امور نظام اسلامی که طبق قانون و شرع تحت زعامت و رهبری ولی فقیه اداره میشود، اگر در مواردی اختلاف فتوا بین نظر مبارک رهبر معظم و نظر مبارک بعضی از مراجع عظام باشد، نظر رهبر اخذ و به آن عمل میشود، این شیوه چه در زمان امام راحل رضوان الله علیه و چه در زمان مقام معظم رهبری معمول و رایج بوده است. نتیجه چنین مشی وحدت آفرینی استفاده علمی و عملی جامعه اسلامی و جمهوری اسلامی و امت اسلامی از برکات مراجع عظام و حوزه های علمیه است. متأسفانه در جامعه کسانی بدون توجه به این مسأله چنین القا میکنند که پذیرش نظرات رهبر معظم در این گونه موارد بی احترامی به مراجع عظام است در حالی که، در مواردی که جمع نظرات ممکن نباشد، راه عقلایی رجوع به فصل الخطاب است. البته مراجع بزرگوار ما خود به این امر توجه دارند و حتی به افرادی که چنین چیزی را القا میکنند نصیحت میکنند. نقل شد کسانی در ملاقات با یکی از مراجع بزرگوار عراق از طرح مسأله «ارث زن از عقار» در مجلس شورای اسلامی در ایران انتقاد کرده بودند که بلافاصله آن بزرگوار فرموده بودند توجه داشته باشید که این مسأله مستند به فتوای آیهالله سید علی خامنهای است و شما نباید با آن مخالفت کنید.
4- یکی از راه های بی خدشه در نزدیک نمودن آراء به صواب مذاکرات و مباحثه هایی است که در سطح مرجعیت انجام میپذیرد. مراجع عظام طبق وظیفهای که در موارد مختلف تشخیص میدهند استدلال های خود را به ولی فقیه که او نیز خود صاحب نظر و فتواست منعکس میکنند و تلاش میکنند او را نسبت به نظر خود قانع سازند که این امر میتواند از بهترین شیوهها برای تعامل در سطح مرجعیت باشد. در این موارد مرجع در نقش ناصح و از باب «النصیحه لائمه المسلمین» به رای زنی و مشورت میپردازد. در طول تاریخ اسلام فقهای عظام برای مصالح امت از این شیوه استفاده میکرده اند. در زمان امام راحل رضوان الله علیه این شیوه از سوی مراجع وقت مورد بهره برداری قرار میگرفت، در زمان حاضر نیز نمونه هایی از این گونه رایزنیها را شاهد هستیم که مسلماً آثار مبارکی برای جامعه اسلامیمان و در جهت حفظ وحدت دارد.
* با توجه به مطالبی که فرمودید، به شکل خلاصه اصول ارتباط مسؤولان با ولی فقیه و مراجع عظام (دامت برکاتهم) چیست؟
** این اصول را میتوان در سه مورد خلاصه کرد:
1- احکام حکومتی و قانونی:
اگر حکم ولی امر مسلمین یا فتوای خاصی از ایشان در امور عام مملکتی و یا قانون جمهوری اسلامی ایران، که به تأیید فقهای شورای نگهبان رسیده است الزاماتی داشته باشد مسؤولان باید طبق آن رفتار کنند.
2- فتوای مراجع تقلید:
موضوع این مورد تکالیف شخصی و نیز دایره اختیارات قانونی است که فرد مسؤول تکلیف قانونی خاصی ندارد و در انجام یا عدم انجام یا شکل آن دارای اختیارات است که به همین دلیل ملحق به تکالیف شخصی میشود. در این موارد فرد مسؤول به عنوان یک مقلد باید رفتار خود را منطبق بر فتاوای مرجع خویش انجام دهد.
3- نصیحت و توصیه:
در مواردی که تکلیف قانونی، ولایی یا فتوایی وجود ندارد، بزرگان و مراجع عظام از باب نصیحت و خیرخواهی انتقادات و نظرات خود را بیان میکنند. در این گونه موارد مسؤولان شایسته است ضمن استقبال و تشکر از طرح دیدگاهها در حد امکان به توصیهها اهتمام ورزند.