مسعود شفیعیکیا
با دقت در فعالیت براندازان سبز و بررسی فرآیند شکلگیری و مراحلی که در رسیدن به کودتای مخملی خود به کار گرفتند با توجه به پیشینه مشابه دیگر حرکات مخملی در کشورهای دیگر امروز بر کمتر کسی پوشیده است که این حرکت با شکل دهی خود به جریانی بر آن است که مطالبات خارج از قانون خود را در کشور و اذهان عمومی به رسمیت برساند.
با نوع تبلیغات تخریبی بیسابقهای که میرحسین موسوی و خاتمی و احزاب حامی آنان تحت عنوان اصلاحات چندین ماه پیش از انتخابات انجام دادند برای مطلعان سیاسی حدس چنین رویکردی ساده بود چنانچه اینجانب در همان هنگام وقتی که خاتمی در برج میلاد شال سبز برگردن موسوی انداخت در نوشتههای خود و تحلیلاتی که به دوستان ارائه میشد از کلید خوردن کودتایی مخملی خبر دادم که با تبانی براندازان خارجی چون کشورهای مستکبر آمریکا و اروپا بخصوص دولت منحوس انگلیس و تروریستهای مترودی چون «مجاهدین (منافقین) خلق» و «سلطنت طلبان» منزوی و به پشتیبانی تمام رسانههایشان با رهبری خاتمی و میرحسین در حال شکلگیری بود.
ریشه همراهی برخی اعضای خانواده وی با این جریان را نیز فراتر از عصبانیت آقای رفسنجانی از دکتر احمدینژاد باید در ارتباط ماهوی فرزندان و مرتبطان ایشان با مبانی مدعیان اصلاحات یافت چنانچه «حزب کارگزاران» وابسته به ایشان به صراحت خود را زاینده اصلاحات میداند.
مرحله اول «کودتای مخملی»
به هر ترتیب «کودتاگران مخملی» در مرحله اول برای اینکه به حرکت براندازی خود رسمیت ببخشند نیاز به حضور جسورانه داشتند که با شعار «ماهستیم!» به جذب نیروهای خارج از نظام بپردازند و در ضمن با حفظ ظاهر انقلابی و اصولی خود آرای دکتر احمدینژاد را جذب کرده و روی مؤمنان ساده دل اثر بگذارند بنابراین با این رویکردها وارد صحنه شدند:
1- انتقاد اغراقآمیز به وضع موجود و القای اینکه تمام معضلات پس از جنگ و رحلت امام در دولت نهم پیش آمده است. (که همین امر نیز به انتقاد و دلخوری رهبر معظم انقلاب منجر شد که در سفر کردستان آنان را ناصحانه از این بیانصافیها بر حذر داشت.)
2- ارائه تصویری بحرانزده از کشور در نتیجه پایداری دولت نهم در سیاست خارجی مثل انرژی هسته ای.
3- بزرگنمایی حمایتهای اصولی جمهوری اسلامی ایران از مقاومت مردم فلسطین و لبنان و محکوم کردن دولت نهم برای انجام این تکلیف.
4- تأکید بر اینکه با رای آوردن، اصلاحاتی صورت نمیگیرد بلکه باید بسیاری از ساختارها و حتی قانون اساسی پس از انتخاب شدن تغییر کند و پیمان گرفتن از هواداران برای پرداخت هزینه برای این مطالبات که در سخنان تبلیغی خاتمی و میرحسین به وضوح مشهود است - و آنقدر در این زمینه صراحت به کار بردهاند که روزنامههایی چون «اعتماد» متون این سخنان را از آرشیو سایت خود حذف کردهاند.
5- با چهرهسازی از میرحسین موسوی وی را در میان خیل عظیم متدینان نیز وجیه جلوه دهند، مثلاً وانمود کنند که وی حضور زیادی در جبههها داشته است و با یارگیری حدود صد نفر از صدها هزار خانواده شهید و ایثارگر بدنه ارزشی کشور را مخالف سرسخت دولت ارزشی نهم و موافق وی قلمداد کنند.
مرحله دوم کوتای مخملی
1- با نزدیک شدن به انتخابات بخصوص پس از مناظره مهندس موسوی و دکتر احمدینژاد که صراحت لهجه آقای احمدینژاد در آن مناظره پرده از پشت صحنه ستاد موسوی و حامیان در سایه آن کنار زد و برتری دکتر احمدینژاد از رقیبان سه گانه را محرز ساخت خط تخریب دکتر در ستادهای موسوی برای کم کردن آرای وی و همچنین عصبانی سازی مقابل شکل گرفت ، موسوی در به اصطلاح مناظره خود با کروبی کلید خشونت را زد و با مظلوم نمایی و ایراد یکجانبه به رسانه ملی درغیاب دکتر احمدینژاد وی را آماج فحاشی قرار داد و رسماً وی را دروغگو خواند که با پخش گسترده پوسترهایی به این مضمون مشخص شد که این یک برنامه از پیش طراحی شده بوده است، تا اولاً آمار و ارقام ارائه شده وی را بی اعتبار کرده و ثانیاً منزلت اجتماعی و بینالمللی رئیس جمهور آینده را خدشه دار کنند و از وجهه جهانی وی بکاهند و ثالثاً با تحریک احساسات هوادران میلیونی وی درگیریهای خیابانی را رقم بزنند که رهبر فرزانه انقلاب این بار نیز با شناسایی این ترفند در نماز جمعه تهران از این اردوکشیهای خیابانی و خطی که به دنبال ایجاد درگیری است همگان را برحذر داشت و این ترفند نیز با اطاعت طرفداران دولت نهم از رهبری، ناکام ماند. ولی نامه تأسف بار رفسنجانی به رهبر معظم انقلاب اسلامی در شب انتخابات بر این التهاب افزود.
2- با پیش زمینهای که جریان مخملی پیش از انتخابات با سخنان افرادی چون آقای رفسنجانی و کروبی و با تشکیل کمیته جعلی «صیانت از انتخابات» با کارگردانی «محتشمی پور» ایجاد کرده بود و با التهاب آفرینیهای میر حسین در بیانیه اش تا جایی که از هوادارانش خواست در مساجد و مراکزی که پایگاه بسیج دارند آرای خود را نریزند چرا که رای موسوی در آنجاها خوانده نمیشود. همه اذهان ساده لوح آماده پذیرش تقلب احتمالی شده بود بخصوص که میرحسین در پای صندوقی که رای داده بود بر خلاف قانون با رسانههای بیگانه مصاحبه راه انداخت و خود را در اواسط روز پیروز انتخابات معرفی کرد.
3- با اتاق جنگ شدن ستادهای موسوی و تمهیداتی که از پیش تدارک دیده شده بود همه چیز برای اردو کشیهای مخملی خیابانی آماده بود و با این دورخیزی که از ماهها قبل و با زمینه سازی چندین ساله صورت گرفته بود که سرشاخههای فراریان طاغوت و چپهای فدایی و نفاق را با براندازان داخلی پیوند زده بود نشان میداد که چه در صورت پیروزی در جهت ساختار شکنی و حذف سازوکارهایی که هویت انقلاب اسلامیرا تشکیل میدهد و چه در صورت شکست در جهت القاء تقلب و شورشهای کور، آشوب لازمه حتمی جریان کودتای مخملی بوده است.
4- پس از انتخابات نوع شعارهای براندازان سبز و نوع حضورشان فراتر از شعارهای انتخاباتی، حاکمیت را نشانه گرفت و علاوه بر ارکان قانونی کشور چون «شورای نگهبان قانون اساسی» ، «رهبری نظام» و «مقدسات» مورد هجمه قرار گرفتند آسیبهای زیادی به بسیجیان و مردم عادی و اموال عمومیوارد کرد وسبز پوشان حتی برای تکمیل پروژه «فشار از پایین» خود مساجد را هم به آتش کشیدند و گستره اغتشاشات به خیابانهای شمال تهران کشیده شد.
5- با سخنرانی رهبر حکیم و فرزانه انقلاب در نماز جمعه بعد از برگزاری انتخابات، اوضاع جمع شد. همچنین با اقدام به جای نیروهای انقلاب بخصوص سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برخی از عوامل اصلی و فرماندهان اغتشاش که از مهرههای اصلی احزاب و مدعیان اصلاحات بودند بازداشت شدند و با خلاء فرماندهی ، فروکش ناگهانی آشوبها را به نظاره نشستیم که بازسازی فرماندهی از طرف راس اغتشاشگران و آقا زادههایی که همچنان آزاد هستند هم نتوانست آن التهابات را برگرداند.
6- با پخش اولین اعترافات و افشای اسنادی در همراهی خاتمی و موسوی و برخی منسوبین آقای رفسنجانی در هدایت هدفمند آشوبها و آشکار شدن ملاقاتهای خاتمی با «سوروس» (سرمایه دار صهیونیست آمریکایی که هدایتگر کودتاهای مخملی جهان است) ورق به ضرر فرماندهان آشوب بر میگردد و با آشکار شدن خباثت افراد پشت پرده، خیلی از آنانی که حتی به میر حسین رای داده بودند نیز ریزش کردند و عملکردهای ناامن کننده و همراهی با دشمن را تقبیح مینمودند.
7- در این برهه تنها امید براندازان سبز، آقای رفسنجانی است که با حضورش در نمازجمعه بیست وششم تیر به غیبتش پس از انتخابات خاتمه دهد و با سبک وروش خود آنان را از ضرباتی که بازداشت فرماندهان آشوب برآنان وارد کرده است در امان دارد.
رفسنجانی که به دلیل نامه کذایی به رهبری و به دلیل مواردی چون نمایش تصاویر همسر و دخترش در سیما که در فردای انتخاب دکتر احمدینژاد تحریک کننده هواداران برای آشوبهای خیابانی بودند و با افشای نقش فعال پسرش در آشوبها مورد اعتراض خیل کثیری از مردم قرار گرفته بود با وساطت رهبری معظم انقلاب اسلامی در نماز بیست ونهم خرداد از لهیب خشم اکثریت مردم نسبت به خود ایمن بود و با این امان نامه رهبری مطمئن بود که با شرکت در نماز جمعه از ناحیه حزبالله مورد اعتراض قرار نمیگیرد، بنابراین آمادگی خود را برای شرکت در نماز اعلام کرد. موسوی و خاتمی بیانیه دادند که ماهم در نماز شرکت میکنیم و آن روز را «روز موعود» نام نهادند سایتهای اینترنتی، ماهوارهها، نشریات رنگین داخلی جریان برانداز تمام تلاش خود را به کار گرفتند ، از بی نمازان هم مدد خواستند و ماهوارههای لوس آنجلسی هم به آموزش نماز جمعه پرداختند تا اینکه جمعه کذایی فرا رسید، نتیجه فراخوان کمتر از پنج هزار نفر دخترک و پسرک سبز پوش بود با شعارهای جسارت آمیزی بر ضد نظام اسلامی و شعارهای انحرافی «مرگ بر روسیه» و «مرگ بر چین» و خطاب آنان به رفسنجانی بود که «هاشمی،هاشمی؛ رای ما رو پس بگیر»، «هاشمی،هاشمی؛ سکوت کنی خائنی «رفسنجانی» از بین رفتن اعتماد مردم و تردید در آنان» و«وظیفه نظام برای دلجویی از آسیب دیدگانی که بازداشت شده اند.» و «ضرورت آزادی زندانیان« و «ایجاد نخبگانی خارج از شورای نگهبان» برای بررسی انتخابات و امثال اینها سخن گفت و «کشور را در بحران» توصیف کرد و وضعیت موجود را «وضعیت خطرناک و آتش زیر خاکستر توصیف» کرد و آنقدر این کلمات هاشمی حساب شد بود که علاوه بر شادمانی معدود براندازان سبز حاضر در جلسه خرسندی رادیو رژیم صهیونیستی را هم برانگیخت که گفت: «هاشمی رفسنجانی؛ به عنوان یکی از مسؤولان رژیم جمهوری اسلامی برای اولین بار از وجود تردید در مردم و شرایط بحرانی در آن کشور سخن گفت. «ماجرا با سخنان نادمانه «محمدعلی ابطحی» و «حجاریان» و کارمندان سفارت انگلیس و فرانسه و اعضاء گروه کودتای مخملی سوروس و دیگر متهمان حوادث اخیر وارد مرحله تازهای شد. استعفای حجاریان به عنوان پدر فکری مدعیان اصلاحات و برائت خود از حزب مشارکت و خاتمی و آشکار تر شدن نقش «مهدیهاشمی» در پشت صحنه قضایا کار را بر مدعیان اصلاحات سخت کرد و شایعه شکنجه و دوا خورشدن این افراد و یا پیگیریهای زنجیرهای این جریان توسط کروبی برای ایراد اتهام تجاوز و شکنجهها نتوانست از تأثیر اعترافات بکاهد.
8- در این مرحله با قهر کشی و تحریم خاموش مراسم تنفیذ رئیسجمهور محترم این جریان به خیال خود بر آن بود که از مشروعیت این امر بکاهد و آنرا سوژه تبلیغی جدید خود و بیگانگان قرار دهد. «ه.ر.»، «ن.ن.»، و افراد درجه دوم و سوم دیگری چون «ح.خ.» در جلسه معنوی تنفیذ شرکت نکردند. رهبر معظم انقلاب اسلامیدر عید مبعث فرمود: الان نخبگان سر جلسه امتحانی هستند که مردود این امتحان به ورطه سقوط میافتد. و در مراسم تنفیذ نیز معظم له با تأسف از مردودی عده ای از نخبگان نظام خبر دادند ، این ناز وکرشمه و عدم شرکت نه تنها از شکوه آن مراسم نکاست، بلکه نوید حذف همیشگی آنان را از صحنه سیاسی میداد.
9- نامه نزدیک به شصت تن از نمایندگان مجلس خبرگان رهبری به هاشمی رفسنجانی را که گلایه و هشدار به وی را در برداشت میتوان نقطه عطفی در وقایع اخیر دانست. چرا که پس از این نامه که در حاشیه خود شایعه بازنگری خبرگان ملت برای تجدید نظر در ریاست آن مجلس محترم را داشت، ادبیات آقای رفسنجانی و رفتارش به طور محسوسی تغییر کرد و در دیدار برخی از دانشگاهیان و پس از آن در جلسه معارفه رئیس جدید قوه قضاییه که اولین حضور رسمیش پس از غیبتش بود سخن از پیروی از رهبری انقلاب اسلامی و قانون داشت.
مرحله سوم «کودتای مخملی»
با شکستهای مکرر جریان برانداز، طراحان و برنامه ریزان آن وارد مرحله جدیدی شدند و برای زنده نگهداشتن جریان خود و از طرفی هم مقصر نشان دادن نظام اینگونه وارد عمل شدند:
1- با پرونده سازی و غلو در کشته شدگان و پیگیری عوامل آن برای ادعای هتک حرمت زندانیان، قصد انحراف افکار عمومی از مباحث جدیای که از طرف بازداشت شدگان صورت میپذیرفت را داشتند تا با غبار آلود کردن فضا اولاً اقرار و افشاگریهای افرادشان را زیر سؤال برده و به حاشیه برانند و ثانیاً فضا را در آستانه سفر مهم دکتر احمدی نژاد به مجمع عمومی سازمان ملل و نزدیک انجام گفتوگوهای جمهوری اسلامی ایران با 1+5 یک به ضرر کشورمان کنند تا اگر بتوانند وجهه بینالمللی نظام اسلامیرا تباه ساخته و زمینه محکومیت آنرا فراهم آورند، برای همین در کنار اقدام عوامل داخلی دیگر سبزها در نیویورک یا بروکسل متشکل از منافقین و سلطنت طلبان و دیگر معاندین نظام با ترتیب دادن اعتصاب غذا بر آن بودند که سفر رئیسجمهور به نیویورک لغو شود و حتی ایران در شورای امنیت سازمان ملل محکوم گردد.
2- در کنار این اقدامات با بر قراری ارتباط با برخی از نخبگان سیاسی و مذهبی کشور پیگیر طرح به اصطلاح «آشتی ملی» هستند تا که شاید بتوانند از کم اطلاعی برخی از خواص پاک ضمیر جریان و افراد خود را که از نظام طرد شدهاند را باز بتوانند داخل نظام بیاورند که در این مرحله حتی میرحسین خود در سفری دو ساعته به شهر مقدس قم در روز سه شنبه بیست و چهار شهریور با حضور در منزل دوست راهبردیش «شیخ یوسف صانعی» - که تندتر از خودش میباشد و با مواضع اهانتآمیزش به مراجع وجهه حوزوی نیز برای خود حفظ نکرده است.- برآن است دیداری با مراجعی چون حضرات آیات «مکارم شیرازی» و «صافی» داشته باشد که با برخورد سرد آنان روبهرو میشود و بیش از دوساعت نمیتواند در قم بماند.
3- جریان سبز این بار برای اینکه خود را تثبیت کنند و با برخورد سخت، طرح «آشتی ملی» را به نخبگان تحمیل کنند به اردوکشی خیابانی روی میآورند تا هم هوادران اندکشان را از سردی و خاموشی برهانند و هم نگذارند ماجرا تمام شده تلقی شود، بلکه آنرا زخمی مزمن و «بحرانی» مینمایانند تا که تأثیرگذاران را دست پاچه به برآوردن خواستههای مکارانهشان گرفتار کنند و اینبار راهپیمایی روز قدس سوژه خوبی میتواند باشد، ولی چند اتفاق صحنه را به ضرر طراحان آن کرد:
الف- رهبر معظم انقلاب اسلامیدر هفته قبل از روز جهانی قدس در بیست و یکم ماه رمضان با خطبههایی روشنگر راه را روشن کرده و اینبار نیز دست دشمن را خوانده بودند ایشان با تبیین برخورد مدارا گرایانه امیرمؤمنان امام علی (علیه السلام) با معترضان داخلی و در صورت تبدیل این مخالفتها به نقشه براندازی و تغییرات مبنایی در جامعه اسلامی برخورد امیرمؤمنان دیگر مدارا آمیز نبوده است روش امام خمینی (سلام الله علیه ) و به تبع ایشان مسؤولان نظام را نیز اینگونه دانستند و فرمودند:
«آن وقتی که مسأله، مسأله رسوخ دادن مبانی غلط در کالبد نظام و در کالبد انقلاب است وقتی این پیش بیاید این مثل سم مهلک است آن وقت امام رعایت نکردند، مدارا نکردند، و برخورد کردند ... هم سوابق انقلابی داشتند سوابق مذهبی داشتند ... حتی در سطوح بالا تر از رئیس جمهور برخورد کردند.» (نماز جمعه 21 ماه رمضان 1430)
ایشان با تذکر اینکه وقتی مسأله، مسأله اختلاف مبنایی و تحریف مبانی انقلاب اسلامیاست دیگر جای مدارا و وفاق و وحدتی نمیماند نسبت به دسیسه دشمن در روز قدس برای تبدیل کردن این روز وحدت بخش به بهانهای برای ایجاد درگیری و اختلاف همگان را هشدار دادند و حقیقتاً هم به درستی دشمن را دیدبانی کردند.
ب - با درخواست مکرر نمازگزاران و دلسوزان انقلاب اسلامی و با تشخیص به جای شورای عالی امنیت ملی در صلاح نبودن برگزاری نمازجمعه در روز قدس توسط هاشمی رفسنجانی از التهابات کاسته شد و تکرار روز بیست و ششم تیر منتفی شد.
4- با تبلیغات رسانههای بیگانه و ترویج شعارهایی در محکومیت حمایت اصولی جمهوری اسلامی ایران و مردم مسلمان و آزاده کشور از آرمان قدس و فراخوان گسترده ماهوارههای لوس آنجلسی برای حضور براندازان سبز در جمعه آخر ماه مبارک رمضان و اعلام حضور خاتمی و موسوی و کروبی در این روز از ابتدای صبح برخی از خیابانهای اطراف دانشگاه تهران با حضور سبزها که به سختی به پنج هزار نفر میرسیدند و اکثر آنان نیز تظاهر به روزه خواری مینمودند ولی در مقابل موج چند میلیونی روزه داران خداجوی اغتشاشگران را بسان «خس وخاشاکی» از سر راه برداشت.
آری حامیان مدعیان خط امام شعار بزدلانه «نه غزه، نه لبنان؛جانم فدای ایران» را شعار اصلی خود قرار دادند و خط امام و شهیدان را با تحریف شعار اصیل انقلاب چنین تحریف کردند که؛ «استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی» و موشهای یهودی پرست گفتند «ما شیریم و خورشید پشت ماست.» و با شعار «مرگ بر روسیه» خواستند شعار «مرگ بر اسرائیل» و «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر انگلیس» به فراموشی سپرده شود.
اگر چه تعداد اینان به قدری اندک بود که حتی خاتمی و موسوی و کروبی وقتی که در میان انبوه جمعیت حزب الله قرار گرفتند و با شعارهای راهپیمایان که با فریاد «...» و «...» آنان را خطاب قرار میدادند مواجه شدند نیز پا به فرار گذاشتند.
ولی حکایت ما از این بر چسب ناهمگون، حکایت از نقطه چرکینی است که جریان سبز خاتمی و موسوی به این اندک مخالفان نظام که همیشه بودهاند جسارت حضور و اهانت به آرمان امام راحل و شهدای انقلاب اسلامی را داده است و اگر همین رسمیت بخشیدن به مرفهین بیدرد و معاندان جمهوری اسلامی برای تحقیر ملت مسلمانمان در پرونده خاتمی و موسوی و پشتوانههای آنان ثبت شود برای حذف آنان از دفتر انقلاب کافی است. واین همانی است که به فرموده رهبر معظم انقلاب اسلامی:
«آن وقتی که مسأله، مسأله رسوخ دادن مبانی غلط در کالبد نظام و در کالبد انقلاب است وقتی این پیش بیاید این مثل سم مهلک است آن وقت امام رعایت نکردند، مدارا نکردند و برخورد کردند.»
5- در اجلاس خبرگان رهبری اکثریت هجده ناطق مجلس خبرگان منتقد و سؤال کننده از ریاست این مجلس بودند و از ایشان به دلیل مواضع نسنجیده و یا سکوت بیموقعشان گلایههای جدی داشتند.
6- این جریان کوس رسوایی خود را فراتر از این مرزها هم به صدا در آورد و در سفر موفقیتآمیز رئیسجمهور محترم به مجمع عمومیسازمان ملل ما شاهد مشارکت زشت منافقان (مجاهدین) مطرود خلق با سلطنت طلبان و کاباره گردانان طواغیت فراری لوس آنجلس نشین و صهیونیستهای جنایتکار با دوستان خاتمی و موسوی شدیم تا که یا مانع سفر احمدی نژاد به نیویورک شوند و یا سفر وی را مختل کنند و همزمان با فحاشی «نتانیاهو» در مجمع عمومی سازمان ملل بر علیه احمدی نژاد ما همان ادبیات شاید هم بدتر از آن را در بیانیه میرحسین موسوی دیدیم که با مالیخولیا زده خواندن دولتمردانمان حضور مقتدرانه مسئولان کشورمان را در آن مجمع چنین توصیف کرد: «سیاست خارجی غلط و ماجراجویانه دولتی که مردم ما بدان دچار شده اند کشور را به پرتگاه میبرد.»
7- آخرین فراخوان این جریان که به پشتوانه بیش از دوماه هیاهوی رسانه ای برای برهم زدن سال تحصیلی دانشگاهها اجرا شد را میتوان به عنوان آخرین برگ برنده این جریان و وزن کشی آن بر شمرد که با حضور چند ده نفر به هواداری از کودتاگران سبز میان صدها هزار دانشجوی تهران، کوتولهگی و تیر خلاص بر این جریان را نظاره نشستیم.
8- در این وهله، جریان سبز که امروز دیگر جریانی مرده ولی مجرم است بر آن است تا که با ملایم کردن شعارهای تندش و با میانجیگر قرار دادن اشخاص مؤثر تمام پرونده دشمنانه و خائنانه خود را از اذهان عمومی پاک کند و با سر در برف کردن ، بازی را از نو از سر بگیرد و با جا زدن خود در میان جناحهای درون نظام به یارگیری مجدد و با تجربیاتی تازه به روز کردن بلواها دست زند چنانچه پدیدآورندگان غائله «هجده تیر هفتادو هشت» در کودتای مخملین سال هشتاد و هشت حساب شدهتر و مجهزتر آمدند اگر باز از سر عافیت طلبی خواص مهلت یابند میتوانند خساراتی شاید جبران ناپذیر را بر پیکره مظلوم نظام و انقلاب اسلامیمان که خون بهای پاک ترین اولاد آدم در عصر آخر الزمان بوده است را وارد سازند که خدا نیز از مقصران نمی گذرد.
امروز بر کمتر کسی پوشیده است که هدف کودتاگران مخملی دعوای صرف سیاسی با جریان یا شخص خاصی نیست بلکه آنان با نوع شعارهایشان و جهت گیریهای آشکار خود مبانی و هویت نظام اسلامی و تحکیم کنندههای آنرا نشانه گرفته اند و اگر اشخاصی را هم مورد حمله قرار میدهند به دلیل نزدیکی ایشان به مبانی ناب انقلاب اسلامیو رهبری آن است و مثل روز روشن است که ملاقاتهای چندین ساله خاتمی و دیگر دوستانش با افراد کنگره آمریکا و سبزهای آلمان و دمکراتها امری تصادفی نبوده است بلکه همگی زمینه ایجاد زیرساختی بوده است برای رساندن کشور به این روزهای پر التهاب که هدفی در آنها جز سرنگونی نظام اسلامی و یا ایجاد «جمهوری اسلامیتقلبی» نبوده است و این همان جریانی است که رهبری معظم انقلاب اسلامی همواره از حاکمیت آنان بهعنوان یکی از دوران تاریک تاریخ انقلاب اسلامی یاد میکنند و در خطبههای روز بیست و یکم ماه رمضان به صراحت فرمودند:
«مراقب باشید یک جمهوری اسلامی تقلبی نخواهند برای ما درست کنند ، کاری که در ده سال گذشته هم حرکاتی انجام گرفت و خدای متعال مهار کرد، مردم بیدار بودند ، هشیار بودند ، اجازه ندادند، میخواستند شعارهای امام(ره) را به موزه بسپارند، میگفتند صریحاً که اینها کهنه شده ...» (نماز جمعه بیست و یکم ماه رمضان 1430)
ایجاد وفاقی که امروز آنان از آن دم میزنند و شاید برخی از ساده لوحان را هم تحت تاثیر خود قرار میدهند ما ر ا به یاد همان وفاقی که دولت خاتمی مدعی آن بود میاندازد مثلا وقتی که شهید «سیداسدالله لاجوردی» به دست منافقین ترور شد «مهاجرانی» به عنوان وزیر ارشاد و سخنگوی دولت دوم خرداد در صفحه تلویزیون ظاهر شد و بدون اینکه از شهادت آن مجاهد بزرگوار سخنی بگوید از «قتل» وی ابراز تاسف کرد و گفت امیدواریم که در فرصتی که دولت خاتمی ایجاد کرده است تمام ایرانیان از حقوق شهروندی برخوردار شوند و با تحمل همدیگر ازخشونتها جلوگیری کرده و دیگر شاهد این اتفاقات نباشیم و با همین بلاهت وفاق بود که درها باز گذاشته شد و چند ماه بعد در سایه حاکمیت «جامعه مدنی» و گفتگوی آقایان شاهد ترور ناجوانمردانه «امیر شهید صیاد شیرازی» شدیم و...
و بر ماست که نگذاریم این مار هفت سر بار دیگر جان گیرد و زهر پراکنی خود بر افکار و اعتقاد مردم و جوانانمان را ادامه دهد و مغزهای بیشتری را برای ضحاک صهیونیست به ارمغان ببرند.