رسول سنایی راد
در هفته های اخیر شاهد تغییر رویکرد اصلاح طلبان از سکوت و کناره گیری به اعلام مواضع و حضور تدریجی در عرصه سیاسی هستیم که با صدور بیانیه جبهه مشارکت وارد مرحله جدید شد و تاج زاده، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت با نفی دیدگاه گذشته همفکران خویش بر شکستن سکوت و بازگشت به فعالیت سیاسی تاکید و اصرار داشت.
همچنین یکی از مشاورین سیاسی رییس جمهور سابق، خبر از بازگشت برخی چهره های سیاسی به صحنه داد که اسامی محمد خاتمی، میرحسن موسوی، مهدی کروبی و مصطفی معین در میان آنان دیده می شود. همین مشاور استراتژیک نیز به آینده اصلاح طلبان اظهار امیدواری کرده و خبر از تغییر آرایش سیاسی نیز داده است. البته پیش از این تحرکاتی از جانب فراکسیون اقلیت مجلس نیز مشاهده می سد که متفاوت از دوران سکوت گذشته بود.
اهداف و دلایل چنین رویکردی را می توان در چند دسته کلی گمانه زنی نمود که عبارتند از:
1- عدم توفیق رو به گذشته یعنی سکوت و کناره گیری در جلب نظر مردم و احتمال فراموشی تدریجی جریان اصلاح طلب از حافظه تاریخی جامعه که رویکرد جدید می تواند به مثابه نوعی اعلام موجودیت به حساب آید.
2- تلاش بر کسب موقعیت در بین گروه های دوم خردادی که پس از انتخابات مرحله نهم ریاست جمهوری به شدت دچار تغییر و تحول شده و هفته های اخیر احزاب جدیدی مثل اعتماد ملی از میان گرد و غبارتلاطم حزبی و جناحی پس از انتخابات سر برآورده اند و جریان سنتی و مذهبی این جبهه نیز به طور غیر مستقیم تمایل خود را برای تعامل و کنار آمدن با وضعیت جدید به نمایش گذاشته است. پیداست این شرط لایه های منزوی تری چون حزب مشارکت را تحریک به واکنش و خودنمایی میسازد.
3- نزدیک شدن به موسم برگزاری انتخابات شوراهای اسلامی و خبرگان رهبری که خود فرصتی برای احزاب و گروه های موسمی و انتخاباتی است که به نظر همان مشاور سابق، با توجه به نقش کمرنگ نهادهای نظارتی در انتخابات شهر به نظر می رسد اصلاح طلبان بهتر بتوانند در عرصه انتخابات نقشآفرینی کنند.»
این تغییر رویکرد به هر دلیل و علتی که باشد مبارک به نظر می رسد و کارکرد حداقلی آن خروج فضای کشور از رکود و حتی واداشتن جریان اصولگرا به تحرک و پویایی بیشتر به خاطر احساس حضور رقیبی سیاسی است که در صورت برخورداری از رویه ای معقول و منطقی می تواند به نفع مردم و کشور نیز تمام شود.
اما مواضع و دیدگاههایی که در روزهای اخیر از سوی برخی چهرههای جریان اصلاحطلب بیان شده نشانگر تکرار اشتباهات آنان است که به قدر کافی عبرتآموز بوده است. یکی از این اشتباهات جنجالآفرینی و القای فضای یأس و سیاهنمایی است. ترساندن مردم از وضعیت اقتصادی و مشکلات نظام بانکی و پولی، مبهم بودن سرنوشت پرونده هستهای، بیتوجهی به بخش خصوصی و... از جمله موارد القایی است که در مقدمه رویکرد جدید یعنی خروج از سکوت توسط اصلاحطلبان دنبال شده است.
حال آن که اصلاحطلبان میتوانند به فکر جبران گذشته یا اصلاح روشهایی برآیند که در گذشته به بوته آزمایش گذاشته شده و جواب ندادهاند. یکی از این رویهها همین جنجالآفرینی و سیاهنمایی بود هر چند بخشی از اصلاحطلبان با زرنگی به اعتراف برخاسته و با برشماری اشتباهات گذشته به نوعی عذرخواهی رو آوردهاند که البته بازگشت مجدد به افراطیگری و جنجالآفرینی میتواند این بخش را خنثی نماید و این ویژگی اصلاحطلبان را در حافظههای تاریخی مردم پررنگ سازد که گویا آینده اصلاحات در گرو ناامیدی مردم از آینده است.
اصلاحطلبانی که داعیه عقلانیت و خردورزی دارند باید از سوم خرداد درس گرفته باشند که مردم از شعار امیدآفرین عدالت، مهرورزی و خدمت به مردم بیشتر استقبال کرده و شعارهای رنگارنگ و جنجالی معطوف به ساختارشکنی را اصلا جدی نگرفتند. گویا جریان اصلاحات از شوک اولیه خارج شده ولی برای یافتن راه درست همچنان نیازمند تحمل دوره نقاهت است.