تاریخ انتشار : ۲۴ دی ۱۳۸۸ - ۰۷:۴۷  ، 
شناسه خبر : ۱۲۵۰۲۸

 دکتر محمدعلی نجفی / وزیر پیشین علوم
1- در سال های پس از انقلاب فرهنگی پاکسازی دانشگاه ها و بازنشسته کردن استادان دانشگاه به طور ناخواسته بالا گرفته بود. شرایط پس از انقلاب، رخداد انقلاب فرهنگی و پرونده سازی برای برخی اساتید در مورد ارتباطشان با نظام شاهنشاهی دلیلی بر این ماجرا بود. جو انقلابی باعث شده بود در میان مسئولان و مدیران آموزش عالی کشور احساس نیاز به استادان دانشگاه کم شود. حالا می توان گفت که در آن ایام تندروها در پاکسازی و بازنشسته کردن استادان لطمات زیادی به نظام آموزش عالی و تحقیق و پژوهش کشور وارد ساخت که خسارت پاره ای از آن رفتارها همچنان باقی است.
درست در همان سال ها، از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۳ وزیر فرهنگ و آموزش عالی بودم. به خاطر دارم که یکی از استادان بسیار برجسته متهم به داشتن روابطی خفیف با نظام شاهنشاهی شده بود و روابطش نیز عمدتاً به خاطر سطح علمی بالا و اعتبار دانشگاهی اش بود. گاهی از ایشان تجلیل شده بود و گفته می شد به علت استاد دانشگاه بودنش رفت و آمدی با دربار داشته است. پس از انقلاب این استاد دانشگاه پاکسازی شد. او در آن سال ها نامه ای به مقام رهبری که در آن زمان رئیس جمهور بودند، نوشته بود و از کنار گذاشته شدنش گلایه کرده بود. رئیس جمهور شخصاً نامه ای به من نوشتند و در آن تاکید کردند که ارزش کار علمی این استاد به مراتب بیش از این است که بخواهیم او را به خاطر برخی از لغزش ها در گذشته بازنشسته کنیم. تعبیرشان این بود که نباید برای اعمال اینچنینی در گذشته، دانشگاه و نظام آموزش عالی را از خدمات ایشان محروم کنیم. در انتها نیز به این آیه قرآن کریم(سوره هود،آیه۱۱۴) که می فرماید: «ان الحسنات یذهبن السیئات» اشاره ای کرده بودند.
البته درباره بازنشستگی های اخیر استادان دانشگاه ها در دولت جدید و با ذکر این خاطره نمی خواهم بگویم این استادان دانشگاه از سیئاتی برخوردار بوده اند، منظور این است که مقام رهبری حتی در شرایط انقلاب فرهنگی و فشار پس از انقلاب نیز با تندروی ها مخالف بوده اند.
۲- آنچه ذات دانشگاه را تشکیل می دهد و دانشگاه را تبدیل به یک کانون علمی و فرهنگی می کند استادان آن هستند. در همه جای دنیا استادان سرمایه های دانشگاه محسوب می شوند و بسیاری از دانشگاه های معتبر به اینکه یک برنده نوبل یا محقق برجسته چند سالی در آن دانشگاه تدریس کرده است افتخار می کنند. اما به نظر می رسد در برخی از تصمیم گیری های وزارت فعلی ارزش دهی و اعتباربخشی استادان به دانشگاه ها مورد غفلت قرار گرفته است.
۳- اینکه کسی ادعا کند اگر صاحب عنوان استادی شد باید تا آخر عمر به عنوان شاغل در دانشگاه حضور داشته باشد اشتباه است. روزی از توانایی و کارایی استاد دانشگاه نیز مثل هر شاغل دیگری کاسته خواهد شد و نخواهد نتوانست علوم خود را به روز نگه دارد و نقش خود را در آموزش و راهنمایی دانشجویان و تحقیق و پژوهش ایفا کند. هیچ اشکالی ندارد که استاد دانشگاهی که از کارایی خوبی برخوردار نیست بازنشسته شود. قابل درک نیست که بگوییم استادان به طور مطلق بازنشسته نشوند و یک کرسی دانشگاهی را اشغال کنند و جا را برای قشر جوان خالی نکنند. اما به نظر می رسد در بازنشستگی های اخیر استادان دانشگاه، تصمیم بازنشستگی استادان با مسائل سیاسی همراه بوده است. استادانی بوده اند که به اندازه یک استاد جوان تر توانایی کار و مشاوره و تحقیق داشته اند و اطلاعات خود را نیز به روز نگه داشته اند اما جزء شمول قانون بازنشستگی قرار گرفته اند و استادانی نیز بوده اند که کارایی کمتری داشته اند اما به خاطر گرایش فکری و سیاسی خاص خود مشمول بازنشستگی نشده اند و بدین ترتیب علم قربانی سیاست شده است.
۴- برای اینکه بازنشستگی استادان در مجامع علمی قابل دفاع و از قانونمندی نیز برخوردار باشد باید دو شرط را رعایت کرد. شرط اول این است که تصمیم بازنشستگی فارغ از مسائل سیاسی و توسط دانشگاه ها، دانشکده ها و گروه های آموزشی گرفته شود. شرط دوم اینکه چنین تصمیمی به استاد مربوطه گزارش شود و با او درباره بازنشستگی اش توافقی حاصل آید. متاسفانه معمولاً تصمیمات بازنشستگی استادان صرفاً از جنبه اداری گرفته شده و به طریق دستگاه های بوروکراتیک به اطلاع استادان رسیده است. با چنین روشی مشخص است که تصمیمات از وجاهت و مقبولیت عمومی برخوردار نباشد.
۵- در همه دانشگاه های دنیا استادان بازنشسته می شوند. اما در دانشگاه های معتبر، سنتی درباره بازنشستگی وجود دارد. اولین عرف این است که خود استاد و نیز دانشگاه به این نتیجه می رسند که استاد به مقام بازنشستگی نائل شود.
پس از این تصمیم طی مراسمی بزرگان دانشگاه گرد هم می آیند، از خدمات علمی و فرهنگی استاد بازنشسته تجلیل می کنند و گزارشی از مجموعه فعالیت هایی که او در دنیای علم انجام داده است خوانده می شود. بعد از آن نیز از استاد بازنشسته خواسته می شود که به عنوان مشاور دانشگاه ساعاتی از وقت خود را به همکاری با دانشگاه اختصاص دهد. برای مثال او می تواند در طراحی پرسش های آزمون دکترا، همکاری در ایجاد یک رشته دانشگاهی یا تصمیم گیری درباره چاپ کتاب دانشگاهی خاص مشارکت داشته باشد.در کشور ما هم شیوه درست برخورد با پدیده بازنشستگی استادان می تواند همین گونه باشد. از بسیاری از استادان می توان به عنوان مشاور نیمه وقت دانشگاه، بدون اینکه آنها دستمزد و پاداشی هم بخواهند استفاده کرد. می توان برای استادان بازنشسته اتاقی در نظر گرفت تا آنها هر از چندی به دانشگاه بیایند، دور هم جمع شوند و حتی از امکانات جنبی دانشگاه هم استفاده کنند.
۶- در بازنشستگی استادان جنبه های انسانی نباید فراموش شود. انصاف نیست ناگهان ارتباط کسی را که ۳۰ سال از عمر خود را صرف تعلیم و تربیت کرده با جایی که از خانه اش عزیزتر و با آن مأنوس تر بوده قطع کنیم. تنها کسانی که عمر خود را صرف معلمی کرده باشند می توانند درک کنند که برای یک معلم بازنشسته بزرگترین ضربه روحی این است که به طور دفعی ارتباطش با محیط تدریس قطع شود. در دولتی که یکی از شعارهای اصلی اش «مهرورزی» است، باید با استادان بازنشسته به ویژه طوری رفتار کرد که دچار ضربه روحی و روانی نشوند. آشفتگی روحی استادان بازنشسته به این خاطر نیست که حقوق و دستمزدشان دچار تغییر و تحول شده است. آنها از اینکه دیگر نمی توانند در محیط دانشگاه فعالیت کنند نگران و ناراحتند.
۷- ما اکنون چهره های علمی چندان زیادی نداریم که بخواهیم استادان دانشگاه هایمان را بازنشسته کنیم. اگر دانشگاه هایمان از خدمات استادان محروم شوند، خود ضربه خواهند خورد. امیدوارم وزارت علوم در عملکردی که در بازنشسته کردن استادان دانشگاه داشته، تجدیدنظر کند و مطابق با روالی قانونی و منطبق بر خواسته های جامعه علمی و دانشگاهی با این پدیده روبه رو شود.