تاریخ انتشار : ۲۴ دی ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۱۲۵۰۳۲
ترجمه: فاطمه لیلازی مقدمه: نوام چامسکی همانند گاندی معتقد است که تمدن غرب ایده خوبی بود که هرگز محقق نشد. این اندیشمند آمریکایی که در زمره جدی ترین مخالفان بوش و سیاست خارجی یکجانبه و تهاجمی وی قرار دارد در نوشتار حاضر با اشاره به برداشت کاخ سفید از مفهوم دموکراسی ، فجایع لبنان و فلسطین را ساخته دست سیاستمداران نئو محافظه کار آمریکایی می داند. واکنش ایالات متحده یکبار دیگر این حقیقت را آشکار می سازد که آمریکا از دموکراسی پشتیبانی می کند اگر و تنها اگر با اهداف اقتصادی و استراتژیکی اش همخوانی داشته باشد. بی فایده نیست اگر برخی از رویدادهای مهم بعد از پیروزی حماس در انتخابات در ژانویه سال 2006 را بررسی کنیم.

در 12 فوریه اعلامیه های بن لادن در نیویورک تایمز توسط نوآ فلدمن استاد حقوق در دانشگاه نیویورک مورد بررسی قرار گرفتند. او با شرح نزول بن لادن تا سرحد بربریت این نکته را با این شرح به اوج خود رسانید که: <این گمراه ادعا می کند که از آنجا که آمریکا از دموکراسی برخوردار است، تک تک شهروندان مسوول عملکرد دولتان هستند و بنابراین هدف دادن غیر نظامیان کاری موجه است.> این چیزی جز اوج خباثت نبود. دو روز بعد تایمز در سرمقاله خود به صورت تصادفی گزارش داد که ایالات متحده و اسرائیل در پست ترین سطح این گمراهی به بن لادن پیوسته اند. فلسطینی ها آنها را با اشتباهشان! در رای دادن در یک انتخابات آزاد به خشم آوردند. حالا عموم مردم برای این جنایت باید تنبیه شوند. آنچنانکه در گزارش خبرگزاری ها مشاهده شد <مقصود اینست که مقامات فلسطینی را از منابع مالی و همچنین ارتباطات بین المللی محروم کرد> تا به برگزاری یک انتخابات مجدد وادار شوند. انتظار می رود که فلسطینی ها تحت حکومت حماس آنقدر دچار نارضایتی شوند که از بازگشت یک جنبش <فتح> تصفیه و اصلاح شده استقبال کنند. چارچوب روش گوشمالی مردم به صورت اجمالی در حال آماده شدن است. مقاله همچنین گزارش می دهد که کاندولیزا رایس برای اطمینان از اینکه تولیدکنندگان نفت راز شکنجه ملت فلسطین را برملا نخواهند کرد با آنها ملاقات خواهد کرد. کوتاه سخن اینکه <ادعای خبیثانه بن لادن>؛ وقتی ایالات متحده آنرا پیش می برد، نه تنها نهایت نیتی شیطانی محسوب نمی شود بلکه فداکاری خیرخواهانه برای <پیشرفت دموکراسی> خوانده می شود.
برای درک این مقالات دوگانه تفسیر ویژه ای لازم نیست. تنها توجه به این حقیقت لازم است که <ادعای خبیثانه بن لادن> یک رویه عملکرد استاندارد است. مواردی مثل <سیستم اقتصادی را به زانو در آوردن> وقتی که مردم شیلی آنقدر گستاخ می شوند تا به سالوادور آلنده رای دهند، <حمله نرم>؛ یا <حمله سخت> که پینوشه را بر روی کار آورد مثال هایی از عملی شدن این مدعای خبیثانه هستند. تصویر بجای دیگر تحریم اقتصادی آمریکا-انگلستان بر علیه عراق است که عامل کشتار صدها هزار نفر از مردم آن کشور شد. این شاید کاملا منطبق بر دکترین بن لادن نباشد؛ اما در مقایسه خیلی خبیثانه تر است، نه تنها در مقایسه ابعاد آن، که همچنین برای اینکه مسؤل شمردن مردم عراق برای اعمال صدام حسین در مخیله هیچ کسی نمی گنجید.
بهترین نمونه مجموعه عملکرد 47 ساله واشنگتن مبتنی بر ترور و خفقان اقتصادی بر علیه کوباست. بر اساس رکوردهای داخلی می توان فهمید که کندی و آیزنهاور باور داشتند که <مردم کوبا در خصوص عملکرد رژیم کشورشان مسوول هستند> بنابراین آنها بایست تنبیه شوند با این چشم انداز که <نارضایتی های فزاینده در میان مردم گرسنه کوبا> مردم را ناچار خواهد کرد تا کاسترو را بیرون بیاندازند )جان اف. کندی.( دولت آمریکا توصیه کرد که <هر گونه روند ممکن باید در پیش گرفته شود تا زندگی اقتصادی در کوبا را تضعیف کند )به این منظور که( سبب قحطی و نارضایتی عمومی شده و دولت را از کار بیندازد.> این دکترین همچنان بر قوت خود باقی است.
در ماه می 2006، نخست وزیر اسرائیل اولمرت رسماً نقشه خود را برای اجرای برنامه توسعه کرانه های غربی شارون، که همزمان با <تخلیه غزه> اعلام شده بود اعلام کرد. اولمرت برای توجیه عملکرد ناپسندش در انضمام زمین ها و منابع طبیعی ارزشمند )شامل آبها( کرانه غربی از کلمه <همگرایی> استفاده کرد، برنامه هایی طراحی شدندکه به صورت مداوم سرزمین های فلسطینیان را به اردوگاه های کوچک تقسیم می کنند و آنها را از یکدیگر و از گوشه های باقی مانده اورشلیم برای مردم فلسطین جدا می کنند و آنها را توسط اسرائیل که کنترل دره اردن را در اختیار گرفته و هر گونه رفت و آمد هوایی را تحت کنترل خود در آورده است زندانی می کند.
در یک حرکت پیروزمندانه در جلب حمایت عمومی، اولمرت به خاطر <خروج نیروهایش> از کرانه غربی مورد قدردانی قرار گرفت در همان حال که آخرین خرده کاری های لازم برای پروژه نابود کردن امید مردم فلسطین برای دستیابی به حقوق ملی شان را به آخر رساند. به نظر می رسد که باید که ما برای ساکنین مناطق پراکنده ای که تحت فرمول <همگرایی> پشت دیوار بیرحم و غیر قانونی جداسازی رها خواهند شد به سوگواری بنشینیم. همه اینها مطابق معمول با رضایت مهر آمیز واشینگتن صورت می گیرد که پیش بینی می شود تا میلیون ها دلار هزینه اجرای طرح را خواهد پردازد، با تذکرات گاه و بیگاه در خصوص اینکه ویران سازی فلسطین نباید یکجانبه در نظر گرفته شود: ترجیح این است که پرزیدنت محمود عباس تسلیم شود و در این صورت همه چیز به خوبی و خوشی برگزار خواهد شد. مردم غزه و کرانه باختری موظفند همه اینها را همانطور که در زندان های مجازی شان می پوسند مطیعانه مشاهده کنند، در غیر اینصورت تروریست های سادیستی بیش نیستند.
مرحله آخر در 24 ژوئن آغاز شد، وقتی که نیروهای ارتش اسرائیل دو غیر نظامی را، یک دکتر و برادرش را، از خانه شان در غزه ربودند. بر طبق گزارش کوتاه خبرگزاری های انگلیسی این دو نفر )توسط اسرائیل( توقیف شدند. شبکه های خبری آمریکا ترجیح دادند در این خصوص سکوت اختیار کنند. این دو تن می روند تا به جمع 9000 زندانی دیگر فلسطین در زندانهای اسرائیل بپیوندند که بر اساس گزارشهای مکرر بدون هیچگونه حکمی در زندان هستند - همانند دیگر ربوده شدگان- یعنی حدود 1000 نفر دیگر که در دادگاه های اسرائیل- دادگاه های فضاحت باری که شدیداً توسط مفسرین حقوقی تقبیح می شوند- محکوم شده اند. در میان این اسیران صدها زن و کودک قرار دارند که تعداد و سرنوشت شان مورد توجه نیست. زندان های سری اسرائیل هم خارج از توجه قرار دارند. خبرگزاری اسرائیل گزارش داد که اینها <دروازه ورودی لبنانی ها به اسرائیل> بوده اند <خصوصاً آنها که مظنون به عضویت در حزب ا... هستند و به بخشهای جنوبی مرز منتقل شده اند>، برخی در جنگهای لبنان اسیر شده اند و برخی <با ابتکار عمل اسرائیل> ربوده شده اند و گاهی به صورت گروگان از آنها استفاده می شود، اینها برای بازجویی تحت شکنجه قرار می گیرند. کمپ سری 1391 به صورت اتفاقی در سال 2003 کشف شد و به فراموشی سپرده شد.
روز بعد، 25 ژوئن، فلسیطنی ها یک سرباز اسرائیلی را درست در سرحد غزه به اسارت گرفتند. این اتفاق قطعا رخ داده است. هر خواننده ای با نام سرجوخه جیلاد شالیت آشنا است. این ساکنین بی نام و نشان غزه هستند که مورد بی توجهی قرار می گیرند. حقوق بین الملل همزمان با پافشاری اصولی در خصوص لزوم اعمال برخوردهای انسانی با سربازان اسیر شده، زندانی کردن غیرنظامیان را بدون در نظر گرفتن حقوق قانونی شان اکیدا منع می کند. اسرائیل با بمباران و انفجار، تاریکی و تیرگی و با اعمال محاصره و آدم ربایی مانند بدترین تروریستها عمل می کند و هیچکس حتی سکوتش را نمی شکند که بپرسد چرا و به چه علت و بر اساس کدام حق قانونی؟ همانطور که روزنامه نگار اسرائیلی گیدئون لووی نوشت: کشوری که چنین روشی را در پیش می گیرد را دیگر نمی توان از سازمان تروریستی تمییز داد. اسرائیل همچنین گروه بزرگی از دولتمردان فلسطینی را ربود، بخش اعظم سیستم آب و برق غزه را ویران ساخت و جنایت های متعدد دیگری را مرتکب شد. این تنبیهات اجتماعی، که توسظ عفو بین الملل به عنوان جنایات جنگی شناخته و محکوم شده اند، ترکیب اصلی فرایند تنبیه فلسطینیان هستند که در انتخابات عملکردی نادرست داشته اند. ظرف چند روز، دفاتر نمایندگی سازمان ملل که در غزه کار می کنند از وقوع یک <مصیبت در بهداشت و سلامت عمومی> هشدار دادند که در نتیجه این <برنامه توسعه مشاهده شده است که غیر نظامیان بیگناه، از جمله کودکان، کشته شدند، هزاران نفر از مردم در معرض فلاکت و تهیدستی قرار گرفتند و این روش سبب وقوع خسارات دامنه داری در اجتماع مردم فلسطین خواهد شد. غزه که حتی پیش از این هم وضعیتی هشدار آمیز داشته است - با 80 درصد درجه فقر و سطح بیکاری معادل 40 درصد- به نظر می رسد که با سرعت بیشتری رو به ویرانی می رود؛ مگر آنکه هر چه سریعتر اقداماتی عاجل و قطعی برای جلوگیری از این همه در نظر گرفته شود.>
دستاویز اصلی گوشمالی مردم فلسطین سرباز زدن حماس از پذیرش این سه شرط است: <به رسمیت شناختن اسرائیل، متوقف کردن همه اعمال خشونت آمیز و پذیرش قطعنامه های پیشین.> سردبیر نیویورک تایمز به رهبران حماس آموزش می دهد که باید <شروط اولیه ای را که پیش از این توسط مصر و اردن و مجموعه اتحادیه عرب به در مذاکرات صلح سال 2002 در بیروت> پذیرفته شده اند، به رسمیت بشناسند و مهمتر اینکه باید این شرط را <نه تنها به عنوان یک امتیاز ایدئولوژیکی> که <به عنوان بلیت ورودی به جهان واقعی، یک جور ادای آیین عشای ربانی برای تبدیل شدن از یک اپوزیسیون بی قانون به یک دولت قانونمند> بپذیرد ... مانند ما.
این نکته گفته نمی شود که ایالات متحده و اسرائیل خود به صراحت همه این شرایط را رد می کنند. آنها فلسطین را به رسمیت نمی شناسند، از متوقف کردن عملیات خشونت آمیز سرباز می زنند؛ حتی هنگامی که حماس یک آتش بس یک جانبه را در طول مدت پیشرفت مذاکرات معاهده صلح دو جانبه مبتنی بر تشکیل دو دولت در کنار یکدیگر برای مدت سال و نیم مراعات کرد؛ و همچنین طرح اتحادیه عرب در سال 2002 در بهبود روابط را به همراه هر گونه طرحی مبتنی بر یک توافق دیپلماتیک قابل بحث با نهایت خواری مردود شمردند. حتی وقتی اتحادیه اعراب راهکار نقشه راه را که مبین سیاست آمریکا در این خصوص بود پذیرفت، اسرائیل با اتکا بر تاکتیک همیشگی پذیرش واشنگتن و سکوتش در تفسیر رویدادها، 14 شرط به آن اضافه و آنرا به چیزی کاملاً به معنی تبدیل کرد.
پیروزی حماس در انتخابات به خوبی توسط ایالات متحده و اسرائیل مورد بهره برداری قرار گرفت. سابق بر این آنها مجبور به تظاهر بودند که <شریک> برای مذاکره و بنابراین چاره ای جز ادامه پروژه شان در تصرف کرانه های غربی ندارند؛ کاری که آنها در عمل از بعد از امضای پیمان اسلو < )در ادامه حرکات پیش از آن( همچنان ادامه دادند. حرکت گام به گام قطعنامه در سال 2000 به نقطه اوج خود رسید، در سال آخر کلینتون و ایهود باراک نخست وزیر اسرائیل، و سپس در زمان شارون-بوش افزایش یافت. با به قدرت رسیدن حماس، اولمرت و پشتیبانانش می توانند ضجه سر دهند که <طرف مقابل> ی وجود ندارد. بنابراین آنها می توانند برای تخریب و انضمام فلسطین اقدام کنند، با حساب کردن روی بلاغت فصیحانه غرب در بیان نظراتش و کف زدن های مثدبانه بعد از آن و طبعاً با نادیده گرفتن نامحسوس <همگرایی> convergence یکجانبه و زیر پا گذاشتن این حقیقت که اگر برنامه های حماس در بسیاری از موارد غیر قابل قبول هستند، برنامه های خودشان با آن مشابه و یا حتی بدترند، تفاوتی اصولی که تنها در فصاحت گفتار نیست: آنها به صورت سیستماتیک حقوق قانونی مردم فلسطین را نقض می‌کنند.
پرده بعدی این نمایش مخوف در 12 ژوئن آغاز شد، وقتی که حزب ا... دست به یک حمله زد و دو سرباز اسرائیلی را اسیر و تعدادی دیگر را به قتل رسانید و دستاویز حمله همه جانبه اسرائیل شد؛ حمله ای که سبب کشتار عده ای کثیر و ویرانی آنچه که لبنان با رنج و مرارت بر روی ویرانه های باقیمانده از جنگ داخلی و دوران استیلای اسرائیل ساخته است گشته است. انگیزه های حزب ا... هر چه که هستند، این گروه قمار هراس انگیزی را شروع کرد که مسلماً لبنان هزینه عظیمی بابت آن خواهد پرداخت. اینجا ما همانطور که خبرنگار کهنه کار خاور میانه رامی خوری به آن اشاره کرده است با این خطر مواجه هستیم که این فرایند سبب رشد <رهبری های موازی یا متفاوت> گردد <که می توانند )از غیر نظامیان( محافظت کنند> و با استفاده از شاخه های نظامی مستقل خودشان <نیازهای ضروری را برآورده نمایند.>
تحلیلگران نظرات در برآورد این انگیزه ها متفاوتی دارند. تایمز اقتصادی گزارش می دهد <مشی اصلی حزب ا... این بود که با این گروگان گیری زندانیان لبنانی که در اسارت اسرائیل به سر می برند را آزاد سازند. اما زمانبندی و حجم آن نشان از این دارد که این حمله به منظور کشاندن اسرائیل به جنگ در دو جبهه به صورت همزمان و در نتیجه کاهش فشار روی فلسطینیها صورت گرفته است.> عده زیادی با به خاطر آوردن واکنش حزب ا... در مقابل ماجرای انتفاضه الاقصا < )معروف به انتفاضه دوم( در سپتامبر 2000 - که سبب توقف یک مرزی و منجر به تبادل زندانیان گردید- و همچنین به عنوان واکنشی در مقابل حملات مرگبار اسرائیل در کرانه غربی در سال 2002 با این نظر موافقند .
دیگران همانطور که در خصوص تبادل زندانیان در سال 2000 اشاره شد، با اشاره به این اصل که حزب ا... زندانیان را پیش از آغاز بحران اسیر کرده است و همچنین با توجه به زندان های سری اسرائیل که بالاتر به آن اشاره شد، موضوع زندانیان را دلیل اصلی می دانند.
هنوز دیگران ایران و یا سوریه را به عنوان بازیگران اصلی معرفی می کنند علی رغم اینکه بسیاری از آگاهان و مخالفین ایرانی با این نظر مخالفند. بیشتر حکام عرب ایران را مسوول این می دانند. در یک نشست اضطراری اتحادیه عرب، آنها به دلیل نگرانی شان از نفوذ ایرانیان، مایل بودند تا <صراحتاً با نظر عموم جامعه عرب به مبارزه بپردازند.> یک متخصص امور نظامی دوبی عملکرد ایرانیان، یا همان حزب ا... را با این شرح محکوم کرد که < اینها اسباب شرمساری دول عرب هستند> که هیچ واکنشی نشان نمی دهند در حالی که <فرایند صلح از هم پاشیده است، فلسطینی ها کشته می شوند، ... و حالا حزب ا... پا به معرکه می گذارد و در عمل در مقابل اسرائیل امتیازاتی کسب می کند.> انتقاد از حزب ا... با مخالفت سوریه، یمن، الجزایر و لبنان مواجه شد. پارلمان عراق، در یک عملکرد واحد غیر منتظره، جملات اسرائیل را تحت عنوان تجاوز جنایتکارانه محکوم کرد و نحست وزیر عراق، نوری المالکی، که انتصابش با تشویق و حمایت ایالات متحده همراه بود، از جهان خواست تا یکباره در مقابل تعرضات اسرائیل بایستند. این حقیقت که بیشتر رهبران جهان عرب حاضرند تا <در مقابل آرای عمومی بایستند> می تواند نشانه های منطقه ای دیگری در یک مقیاس بزرگ در پشت خود داشته باشد، )مانند( تقویت کردن گروه های تندروی اسلامی. اشاره به اینکه <رهبر معظم> سازمان <اخوان المسلمین> روش جهان عرب را به شدت محکوم کرد بیراه نیست. در یک انتخابات آزاد اخوان المسلمین می توانست اکثریت قاطع را در مصر به دست آورد و این گروه همچنین از نفوذ وسیعی در نقاط دیگر، از جمله یکی از شاخه هایش یعنی حماس، برخوردار است.
تفکر در مورد خاستگاه ها و عوامل پیچیده این موضوع نباید ما را از این تراژدی که در حال وقوع است باز دارد. لبنان در حال ویران شدن است، زندان غزه اسرائیل هنوز از فریادهای وحشیانه می لرزد و در کرانه غربی خارج از دید انظار عمومی، ایالات متحده و اسرائیل در حال به اتمام رساندن پروژه شان یعنی قتل یک ملت هستند؛ واقعه ای ظالمانه و کمیاب در تاریخ.
این اعمال و واکنش غرب در مقابل آن، به روشنی ملقمه بیرحمی سبعانه، خود بر حق بینی و بی گناهی مظلوم نمایانه را که آنچنان عمیق در ذهنیت امپریالیسم ریشه کرده است که آنرا ماورای درک انسان قرار می دهد به تصویر می کشد. حالا می توان درک کرد که چرا - بر اساس گفته ها- گاندی در پاسخ به سوالی که نظرش را در خصوص <تمدن غرب> جویا می شود گفته است: این، می توانست ایده خوبی باشد.