تاریخ انتشار : ۲۴ دی ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۶  ، 
شناسه خبر : ۱۲۵۳۳۱

نویسنده: رمزی بارود / نویسنده کتاب یادداشت‌هایی بر انتفاضه دوم فلسطین و سردبیر سایت palestine chronicle.com
ترجمه: آرمین منتظری
ایران به یک معنا دست به یک بازی زده است . ایران قصد دارد تا با اتخاذ چنین مواضعی میزان اراده و تصمیم آمریکا را بسنجد. به یک معنا، ایران می خواهد بداند که آمریکا تا چه اندازه برای رویارویی با ایران مصمم است .
این بازی در ادبیات سیاسی «واقع گرایی سیاسی » یا «رئال پولیتیک »، خوانده می شود. بدین نحو که در این نوع رویکرد، مسائل و مناسبات عملی و واقعی بر اساس یک سری اطلاعات آماری و گمانه زنی ها و تحلیل هایی که منفعت اقتصادی را مدنظر قرار می دهند، لحاظ می شوند. در چنین سیاستی قانون و اخلاق ، چندان اهمیتی ندارند.
این بازی مضحک است چرا که هیچ کشوری در خاورمیانه نمی تواند با در پیش گرفتن چنین سیاستی به آمریکا و کشورهای اروپایی - فرانسه ، انگلیس و آلمان - نزدیک شود. البته مبدع اصطلاح «واقع گرایی سیاسی » نویسنده ای آلمانی بود. او از این اصطلاح برای شرح بالانس قدرت ها در امپراتوری اروپا، در قرن نوزدهم ، استفاده کرد.
حقیقت این است که ایران نه تنها سلطنتی ندارد بلکه تصور اینکه به قدرتی امپراتوری تبدیل شود نیز، غیرمحتمل است . به علاوه هیچ شانسی برای بوجود آمدن بالانس قدرت میان ایران و غرب وجود ندارد.
اما به خاطر سر وجود فاکتورهای دیگر نظیر پایین آمدن محبوبیت بوش در آمریکا و سردرگمی ارتش آمریکا در عراق ، ایران خود را در موقعیتی راحت و آسوده یافته است . در مقایسه با عراق سال 2003، ایران شرایطی به مراتب بهتر دارد.
البته لازم به ذکر است که همه ادعاها و قیل و قال های دولت آمریکا در مورد فعالیت های هسته ای ایران ، نسخه المثنی ادعاهایی است که آنها سه سال پیش در مورد عراق به کار بردند.
در آن زمان آمریکا درباره قدرت نظامی عراق بسیار مبالغه کرد تا آنجا که عراق را به صورت کشوری که تهدیدی برای همسایگان - خصوصا اسرائیل - و منافع منطقه ای آمریکا است ، تصویر کرد. سپس بحث تحریم عراق پیش کشیده شد. تحریمی سخت و طاقت فرسا. با هدف کند ساختن روند رو به جلو صدام حسین ، در دستیابی به ساخت و تکثیر سلاح های شیمیایی و هسته ای .
سپس آستین ها بالا رفت ، آرایش جنگی آغاز شد و سرانجام زمان رویارویی فرا رسید و نتیجه اش جنگ ، تغییر رژیم اجباری و اشغال عراق بود.
به نظر می رسد که دولت بوش و بسیاری از گروه های طرفدار جنگ در کنگره آمریکا، مشتاقند تا جنگ دیگری را در خاورمیانه براه بیندازند و تهران هدف بعدی آنها است . بار دیگر آنها برای پیشبرد هدفشام وقعی به قانون نمی نهند، چراکه ایران هیچ تخلفی از پیمان منع تکثیر سلاح های هسته ای ، نکرده است . ضمنا برقراری دموکراسی نیز برای آنها بهانه است . چرا که ایران خیلی بیشتر از برخی متحدان فاسد و دیکتاتور آمریکا، به دموکراسی نزدیک است . حقوق بشر نیز بهانه دیگری بیش نیست . چراکه خود آمریکا که حکمران اصلی و تاثیرگذار در عراق است ، بارها و بارها این حقوق را تضییع کرده است .
بد نیست با توجه به اصطلاح «واقع گرایی سیاسی » این مساله را در نظر بگیرید که 5 درصد صادرات نفت دنیا از سوی ایران انجام می شود. در زمانی که دستیابی و کنترل بر ذخایر انرژی به عنوان ابزارقدرتمند سیاسی و اهرمی استراتژیک معنی می شود و در عصر ناپایداری بازار و همچنین ذخایر نفتی ، مسلم است که جایگاه ایران مایه رشک و حسد قدرت ها است .
اما این مساله به تنهایی نمی تواند قصد غیرمنطقی و غیرعاقلانه آمریکا را برای گستردن بساط جنگ علیه ایران ، توجیه کند. اینجاست که نئومحافظه کاران بی نام و نشانی که حامی اسرائیل هستند، نقش موثر خود را ایفا می کنند. درست همانطور که درباره عراق اتفاق افتاد، این بار نیز آنها سعی می کنند تا با سخنرانی هایی در حمایت از جنگ و بهره جستن از قدرت رسانه ها، به مقصود خود برسند. بار دیگر رسانه ها با سعی و کوشش فراوان برآنند تا سناریویی دروغین را آنچنانکه برای تجاوز نظامی به ایران مورد نیاز است ، ترتیب دهند.
اگر همه آنچه که بر شمردیم درست است ، چرا ایران دست به بازی می زند؟
پاسخ این سوال وجوه متفاوتی دارد. اگر چه ایران ویژگی های کشوری با قدرتی فراگیر را دارا نیست اما به خوبی می داند که نفوذ بسیار زیادی بر جمعیت شیعیان عراق و نمایندگان آنها دارد. حمله به عراق بسیاری از مردم این کشور را ناراضی کرد و رهبران شیعه با توجه به نارضایتی های فرقه ای ، خواهان خروج نیروهای آمریکایی از عراق هستند. ایران می تواند با استفاده از نفوذ خود در عراق به راحتی معادلات عراق را آنگونه که خود می خواهد رقم بزند. مسلما این تصمیم ایران منافع آمریکا را در عراق به خطر خواهد انداخت.
اما ایران توانایی بیشتری نیز دارد. توانایی وارد آوردن ضربه مستقیم . اخیرا، وقتی قیمت نفت به مرز 75 دلار رسید، هفت کشور صنعتی درباره بحران قریب الوقوع در اقتصاد جهان ، هشدار دادند. زمانی را تصور کنید که قیمت نفت به 100 یا حتی 120 دلار برسد. بازار نفت که تاکنون نیز بی ثبات بوده است ، چگونه می تواند در برابر چنین بحرانی دوام بیاورد* بحران نفتی نیجریه را به یاد بیاورید. و همچنین استقلال ذخایر نفتی ونزوئلا را نیز فراموش نکنید. البته نیازی نیست به این مطلب اشاره کنیم که اگر خرابکاری هایی در لوله های انتقال نفت ، در عراق روی دهد؛ چه اتفاقی خواهد افتاد. همه این احتمالات را در کنار هم بگذارید تا به قدرت ایران واقف شوید.
تمام مواردی که ذکر شد این مساله را به ذهن متبادر می کند که توانایی آمریکا برای حمله زمینی به کشوری مانند ایران که چندین برابر از عراق وسیع تر است و اشغال طولانی مدت این کشور؛ آنهم کشوری که مانند عراق به سبب تحریم های سخت ، ضعیف نشده است ، غیر قابل باور و وقوع آن ، غیرممکن است .
مادامی که آمریکا سیاست ناسازگارانه خود را ادامه دهد و قصد داشته باشد به همین ترتیب به گزینه های نظامی خود بپردازد، ایران نیز با جسارت تمام از گزینه های خود سخن خواهد گفت.
مسلما ایران سال 2006 فرق های بسیاری با عراق سال 90 و 90 و یاعراق سال 2003 دارد. تغییراتی اساسی در نقشه سیاسی خاورمیانه رخ داده است و هر روز که می گذرد چالش های اساسی و جدی بیشتر به چشم می آیند. چالش هایی که سرگردانی دولت آمریکا و رئیس جمهور آن را درپی دارد.
خواه این باور وجود داشته باشد که گزینه های نظامی هنوز در حل و فصل چالش های جهانی مورد استفاده دارند، باز هم دولت بوش باید بیاموزد چگونه با واقعیت های نو و تازه در عرصه سیاسی روبرو شود و همچنین بوش چاره ای جز پذیرش این واقعیت ندارد که دیگر زمانی که بازی های سیاسی تنها به قدرت های برتر اختصاص داشت ، بسر آمده است.