چرا خودمان باید نقشمان را در صحنه پیدا کنیم؟
«افسران جوان جبهه مقابله با جنگ نرم» عنوانی که ایشان تاکید داشتند خودتان وظایف آن را پیدا کنید: «حالا شما جوانانی که گفتیم افسران جوان مقابله با جنگ نرم هستید، از من نپرسید که نقش ما دانشجویان در تخریب مسجد ضرار کنونی چیست؛ خوب، خودتان بگردید نقش را پیدا کنید» (1) این اولین باری نبود که ایشان تاکید داشتند خودتان نقش خودتان در صحنه را پیدا کنید، پیش از این در دیدار اردیبهشت ماه 1386 نیز آقا خطاب به دانشجویان بسیجی که به دیدار ایشان رفته بودند فرمودند خودتان نقش خودتان را در خیمه انقلاب پیدا کنید.
بدیهی است اگر دانشجویی همیشه به دنبال شناخت نقش خود در صحنه باشد طبیعتاً به دنبال «عمل به تکلیف شرعی» خویش می رود، آن دانشجویی که بگردد و وظایف خود در صحنه را پیدا کنند دارای بینش سیاسی و قدرت تحلیل می شود و این امر از مطلوبات است.
جنگ نرم چیست؟
جنگ نرم را بطور خلاصه می توان زائیده دوران جنگ سرد دانست. پس از پایان جنگ جهانی دوم و دو نیم شدن جهان در ید قدرت شوروی سابق و آمریکا، توپ و تفنگ جای خود را به سیستم های اطلاعاتی، رسانه و استحاله فرهنگی داد و این شروعی بود برجنگی که سرد نام گرفت چرا که در آن اثری از گرمای جرقه و باروت نبود. از آن موقع کشورها (علی الخصوص دو ابر قدرت جهانی وقت) به فکر تقویت ابزار و سلاح های خود در جنگ نرم افتادند. از جمله سلاح هایی که در جنگ نرم مورد استفاده قرار می گیرد عبارتند از: رسانه های خبری، سینما، کتاب و هر وسیله ارتباط جمعی دیگری که در آن فرهنگ هدف (فرهنگی که قرار است جایگزین فرهنگ کشور هدف گردد) مجذوب تر از حد واقع جلوه داده شده باشد، علم و دانش، سیستم های اطلاعاتی، توان شبکه سازی اجتماعی، ایدئولوژی فراگیر با حداقل قیودات و...
ایران: هدف جنگ نرم
کمتر کسی است که هدف بودن ایران در جنگ نرم کنونی را انکار کند. اما سؤال این است که چرا ایران؟ بدیهی است که فلسفه وجودی جنگ ناهمخوانی منافع دوطرف درگیر است، ایران اسلامی امروز یک تنه در برابر دیو عظیم استبداد و شبکه های اجتماعی و سیاسی آن ها ایستاده است. نگاهی به حاکمیت کشورهای منطقه بیاندازید کدام یک از آن ها به طور قابل ملاحظه ای منافع آمریکا را به خطر می اندازند جز ایران؟ چنانچه رهبری در این دیدار می فرمایند: «آنها برای حمله به جمهوری اسلامی استدلال دارند. به نظر من استدلالشان از دیدگاه آنها استدلال تامی است. در یک نقطه بسیار حساس جهان از لحاظ جغرافیائی حالا در این منطقه بسیار حساس، یک قدرتی دارد قد می کشد و روز به روز خودش را بیشتر نشان می دهد. این قدرت با همه خواسته های استکباری و دستگاه های کمپانی ها و شبکه های عظیم اقتصادی مفسدفی الارض مخالف است؛ با نظام سلطه مخالف است، با سلطه گری مخالف است، با ظلم مخالف است؛ خوب، این خیلی برای دستگاه استکبار مهم است. این مجموعه که تویش دولت ایالات متحده هست، دولتهای اروپائی هستند، خیلی از این نفتخوارهای ثروتمند منطقه خودمان هستند، با یک چنین قدرت رو به رشد رو به اعتلای در حال قدکشی بشدت مخالفند؛ بنابر این هر چه بتوانند، در مقابله او کار می کنند»(2)
مختصات افسران جوان؟
در این بین در جبهه ایران اسلامی نیاز به افسران جوان در جنگ نرم احساس می شود، اما مختصات این افسران جوان چیست؟ «با دستمال کثیف نمی توان شیشه را تمیز کرد» این مثل را آقا چندین بار در دیدارهایش فرموده است. اگر انگیزه اصلی افسران جوان برای جنگیدن در جنگ نرم را غلبه حق برباطل بدانیم، بدیهی به نظر می رسد که ابتدا باید ما افسران جوان حق را در درون بر نفس خود غلبه دهیم. اگر ما خود را نسازیم و بر هواهای نفسانی خود غلبه نکنیم.
چطور می خواهیم درمیدان نبرد پرچم دار حق مداری باشیم؟ اگر حواسمان به تهذیب نفس نباشد بسا که ناخواسته خود یکی از افسران جبهه دشمن درجنگ نرم شویم. همچنان که برخی از نخبگان درحوادث اخیر شدند. با دستمال کثیف نمی توان شیشه را تمیز کرد...
مختصات اجتماعی: شاخص های معرفت و بصیرت اگر قرار بود قشر مذهبی ما تنها به امورات فردی خود در مذهب برسند و دغدغه اجتماعی درباب دین نداشته باشند.
الان انقلاب اسلامی ای وجود نداشت که لازم باشد افسران جوانی درجبهه جنگ دوم نرم آن بجنگند، دغدغه مندی سیاسی اجتماعی و سر را بلند کردن و کمی دورتر از امور شخصی خود را دیدن از دیگر مختصه های این افسران جوان به نظر می رسد. اما امر ورود به مباحث سیاسی اجتماعی نیاز به دو پیش زمینه دارد: نخست تعمیق معرفت دینی و دوم تقویت پیش بینی و قدرت تحلیل ما وقع.
آماده تلنگر عقیدتی باشیم!
حضور در صحنه های اجتماعی و خصوصاً صحنه نبرد و علی الخصوص جنگ نرم، به معنی در معرض محک قراردادن افکار و عقاید است. یعنی تلنگر خوردن عقایدی که شاید تاکنون بدون استدلال درپستوی ذهن ما بصورت مفروض بوده اند. این امر زمانی اهمیت دو چندان پیدا می کند که باور کنیم. جنگ نرم ماهیتاً یک جنگ فکری است و نه یک جنگ فیزیکی! اگر فردی از بنیان های محکم عقیدتی و دین باوری برخوردار نباشد احتمال شکست او در این جنگ کم نیست.
تقویت بنیان های فکری دینی به معنی صرف باور به پاره ای از اصول دینی نیست، بلکه غور کردن و مطالعه فراوان در ابعاد شبهه پذیرتر دین است.
کدام خواص؟ کدام عوام؟
برای بررسی مختصه بصیرت سیاسی در افسران جوان جنگ نرم، نیاز به یک تعریف از خواص و عوام داریم. اگر افراد واقشار جامعه را به دو دسته عوام و خواص تقسیم کنیم.«خواص» کسانی هستند که تابع تفکر و تامل درتصمیمات و رفتارهای خود هستند و رفتار «عوام» معمولاً از تابعی تبعیت می کند که متغیر اصلی آن رفتار خواص و موج های اجتماعی که خواص درست می کنند است، یعنی خواص یک نقش راهبری دارند و چشم عوام به آنها دوخته شده است.
بدین جهت اگر پای خواص بلغزد هم خود را مردود می کنند و هم عوام را!
هنر بزرگ: شناخت صحنه!
اگر نقاط آسیب پذیر امت اسلامی در برخورد با «فتنه های داخلی» و «تهدیدات خارجی» را از تاریخ صدراسلام تاکنون بررسی کنیم.«ضعف بصیرت سیاسی در میان خواص» را یکی از فصل مشترک های این آسیب ها میابیم. جمل، صفین ونهروان همه پر است از ضعف بصیرت سیاسی و درست نشناختن صحنه توسط خواص، که به دنبال آن گمراهی عوامی را به دنبال داشته است. آن کسی که می خواهد سردوش افسری درجبهه نرم بزند باید صحنه را درست بشناسد و قدرت تحلیل داشته باشد، چرا که این صحنه آنقدر پیچیده است که بسیاری از خواص را به دام بی بصیرتی انداخته است، تا جایی که رهبری در دیدار با اعضای سپاه ولی امر می فرمایند:«متاسفانه برخی از خواص دچار بی بصیرتی شده اند» کما این که به دام افتادن برخی خواص در حوادث پس از انتخابات اخیر را دیده ایم و الحمدلله دراین زمینه نیازی به مطالعه تاریخ نیست!
«گاهی یک حرف حق را نباید زد؛ چون گفتن این حرف، پازل دشمن را تکمیل می کند. مواظب باشید در هیچ مرحله ای، شما تکمیل کننده پازل دشمن نباشید.» این یکی از مهمترین فرازهای سخنان آقا در دیدار با دانشجویان بسیجی در اردیبهشت ماه سال 86 بود. بازی کردن در زمین دشمن و تکمیل پازل او یکی از دام هاییست که متاسفانه گاهاً اهل حق به آن گرفتار می آیند، این موضوع وقتی اسفناک تر می شود که بدانیم، دشمنان ما دراین زمینه، تخصصی ویژه دارند! گاهی همین ویژگی جوانی افسران جوان که به اقتضای دوران تندی و خامی خاص خود را به همراه دارد مسبب بی تدبیری ها و در نتیجه بازی کردن در زمین دشمن می شود، چنانچه آقا می فرمایند:«گاهی اوقات، دشمن کار را به گونه ای ترتیب می دهد که حرف حقی، از زبان یک نفر صادر بشود» دشمن ناحق و باطل است. پس چرا می خواهد این حرف حق از زبان آن شخص صادر بشود؟ چون می خواهد پازل خودش را کامل کند. این پازل از صد یا دویست قطعه تشکیل شده؛ یک قطعه اش هم همین حرف حقی است که آن شخص باید بزند تا این پازل را کامل کند!
اینجا این حرف حق را نباید زد. پازل دشمن را کامل نباید کرد.» پس افسر جوان باید آگاه باشد که در زمین خود بازی کند.
دشمنشناسی راهبردی
درجبهه های جنگ فیزیکی به این دلیل حفاظت از اطلاعات درعملیات اهمیت دارد که دشمن نقاط ضعف ما را نشناسد وبا استفاده از آن به نقاط آسیب پذیر ما ضربه نزند و از طرفی دراطلاعات عملیات این مائیم که نقاط ضعف دشمن را شناسایی و (در مواقع لازم) درست از همان نقطه به او ضربه می زنیم.
اما درجنگ نرم این مسئله چگونه است؟ درجنگ سخت یا فیزیکی ادوات زرهی و رزمی در استتار و اختفاء قرار دارند وجز نیروهای امنیتی کسی از آمار و اطلاعات آنها خبر ندارد. اما آیا درجنگ نرم نیز این گونه است که کسی از ضعف ها و قابلیت های کشور مطلع نمی شود؟! مثلا اگر میزان پایبندی مردم به دین را یکی از مولفه های پایداری امنیت در کشورمان بدانیم«آیا دشمنان از میزان دین باوری مردم اطلاع ندارند؟ یا همینطور درمورد قدرت رسانه ای کشور ما، یا تولید علم درکشور؟! قطعا تصدیق می کنید که دستیابی به اطلاعات مولفه های فوق از دستیابی به اطلاعات امنیتی و نظامی یک کشور بسیار راحت تر است. راه شناخت ضعف ها درجبهه خودی برای برطرف کردن آنها چیست؟ مهمترین پاسخ به این پرسش «دشمن شناسی راهبردی» است. دشمن شناسی نه بصورت مقطعی و سطحی، بلکه بصورت راهبردی و عمیق می تواند بر هوشیاری هرچه بیشتر افسران جوان بیافزاید. یعنی ما افسران جوان باید هوشیار باشیم که چرا دشمن درسالهای اخیر بر تضعیف جایگاه ولایت فقیه، توسعه نقش اجتماعی روشنفکران سکولار و تجدید نظر طلب، تقویت رسانه های بیگانه فارسی زبان، سعی در پاشیدن بذر ناامیدی نسبت به آینده دربین مردم و... تاکید می کند.
پس از شناخت ضعف ها، تقویت سنگر آن ضعف، گام بعدی در دشمن شناسی است.
علم مظلوم ما
«فرهنگ تابع قدرت است و قدرت تابع علم» هیچ دقت کرده اید چرا درچند سال اخیر رهبری این قدر برموضوع تولید علم و تقویت محیط های علمی تاکید می کنند؟! چون به گفته خودشان:«فرهنگ تابع قدرت است و قدرت تابع علم».
باید پذیرفت که درجهان امروزی قدرت از آن کشوری است که علم قویتری دارد و به تبع آن صنعت و تکنولوژی پیشرفته تری دارد و طبق قاعده «الناس علی دین ملوکهم» فرهنگ نیز معمولاً تابع قدرت حاکم است. و این امری بدیهی به نظر می رسد چرا که قدرت حاکم بنا به فرهنگ خود برنامه ریزی، اجرا و ارزیابی می کند، فرهنگ خود را ترویج می کند، و به آن ارج می نهد. امروز اگر کشوری می خواهد فرهنگ و ارزشهای خود را نشر دهد، اگر می خواهد امنیت پایدار بلند مدت داشته باشد لاجرم باید به فکر تولید علم و ارتقا سطح علمی کشور خود باشد. لذا یکی از مهمترین گردان های جبهه مقابله با جنگ نرم گردان متشکل از افسران جوان با روحیه علمی و پژوهشی است.
کادرسازی و کیفیسازی افسران
افسران جوان پیر می شوند و احتمالاً جای خود را به فرماندهان جنگ نرم می دهند، جای خالی این افسران جوان را چه کسی باید پر کند؟! بهتر است سؤالم را اینگونه مطرح کنم. بالفرض که افرادی باشند که ویژگی ها و مختصات مذکور برای افسری درجنگ نرم را داشته باشند. چطور باید فرآیند تولید این افسران لاینقطع و بدون وقفه ادامه یابد؟!
چند سالی می شود که حضرت آقا مکررا بحث نخبه پروری سیاسی در دانشگاه ها را درکنار نخبه پروری علمی دنبال می کنند.
تشکل های دانشجویی ما باید به گونه ای عمل کنند که بتوانند نخبه های سیاسی را لاینقطع تولید کنند چرا که مهمترین مراکز آموزش این افسران جوان تشکل های دانشجویی است.