تاریخ انتشار : ۱۲ آذر ۱۳۸۸ - ۰۷:۲۴  ، 
شناسه خبر : ۱۲۵۵۵۴
وضعیت دینداری در عصر حاضر

با نظارت دکتر بهزاد حمیدیه
دیندار و دینداری
در متون اسلامی و عرف مسلمانان در مورد دیندار و دینداری، با دو واژه اسلام و مسلمان و ایمان و مومن برخورد می کنیم. چنانچه گذشت، واژه اسلام در لغت به معنای تسلیم شدن و گردن نهادن در برابر چیزی است و در اصطلاح قرآن و حدیث به دو معنا به کار گرفته می شود. گاهی اسلام به دینی که حضرت محمد(ص) از طرف خداوند برای هدایت بشر آورده گفته می شود و زمانی به معنای پایبندی به آن دین به کار می رود که با اقرار زبانی و شهادت به یگانگی خداوند و پیامبری حضرت محمد(ص) تحقق می یابد و مسلمان کسی است که شهادتین را بر زبان جاری سازد.
با پذیرش اسلام، انسان به عنوان عضوی از جامعه اسلامی به شمار می آید و از امنیت جانی و مالی برخوردار می گردد و مجاز است با دیگر مسلمانان رابطه زناشویی برقرار نماید. علامه طباطبایی می گوید: «اسلام، متقوم به زبان و اعضای ظاهری است؛ زیرا آن تسلیم و خضوع زبانی و عملی است در ظاهر که با شهادت به یگانگی خداوند و نبوت و اعمال ظاهری تحقق می یابد، خواه با اعتقاد حقیقی همراه باشد یا نباشد، با شهادتین، جانها مصونیت می یابد و بر اساس آن پیوند ازدواج جریان می یابد.» (1)
ایمان از ماده «امن» گرفته می شود و به معنای امنیت دادن است. گویا مومن اعتقادات خود را از شک و ریب (آفات اعتقاد) ایمن می سازد. ایمان مراتبی دارد؛ زیرا گاه انسان تنها به خود چیزی معتقد می گردد و آثارش را برآن مترتب می سازد. گاه این اعتقاد و اذعان شدیدتر می گردد و برخی لوازم آن را در بر می گیرد و زمانی تمام لوازم آن را فرا می گیرد. از این رو، مومنان نیز از درجات و طبقات گوناگونی برخوردار هستند. (2)
علم و آگاهی تنها ایمان نیست؛ زیرا در آیات قرآن کفر، جحود، ارتداد، ضلالت و گمراهی به اشخاص عالم نسبت داده شده است. بنابر این علم به حقانیت چیزی برای حصول ایمان کافی نیست، بلکه افزون بر آن، نیازمند التزام و دلبستگی به مقتضای آن است، به طوری که نتایج عملی بر آن مترتب گردد. التزام به یگانگی خداوند، پرستش و عبادت اوست. از این رو، اگر کسی بداند که خدایی جز خداوند یگانه نیست، ولی ملتزم به آن نگردد و کاری که بیانگر پرستش باشد انجام ندهد، این شخص عالم است، ولی مومن نیست.
بنابر آنچه گفته شد، اسلام تنها پذیرش ظاهری دین است با اقرار به زبان و عمل با اعضای ظاهری خواه با اعتقاد حقیقی همراه باشد یا نباشد، و مسلمان کسی است که در برابر آن تسلیم باشد و ایمان و دلبستگی قلبی به دین است و اعمال ظاهری از ثمرات و نتایج آن به شمار می آید و مومن به کسی گفته می شود که به گونه ای به دین دلبسته باشد، که اعمال ظاهری بر آن مترتب گردد. بنابراین هر مومنی مسلمان است، ولی هر مسلمانی مومن نیست. از این رو وقتی بادیه نشینان ادعای ایمان کردند قرآن در پاسخ آن ها فرمود: «بادیه نشینان گفتند: ایمان آوردیم، بگو: ایمان نیاورده اید، ولی بگویید اسلام آورده ایم و هنوز ایمان در دلهایتان وارد نشده است.» (حجرات14)
مراتب دینداری
مفهوم دینداری، از مفاهیم مشکک و دارای مراتب بسیاری است. علامه طباطبایی برای هر یک از اسلام و ایمان چهار مرتبه بیان کرده که هر یک از مراتب اسلام و ایمان، به صورت یک در میان بر دیگری متوقف است و به صورت طولی یکی پس از دیگری تحقق می یابد.
1- نخستین مرتبه اسلام، همان اسلام ظاهری است که با پذیرفتن ظواهر فرمانهای الهی و اجرای شهادتین بر زبان تحقق می یابد، هر چند با اعتقاد قلبی همراه نباشد. پس از آن، نخستین مرتبه ایمان به وجود می آید و آن اعتقاد و اذعان قلبی به طور اجمال به محتوا و مفاد شهادت بر یگانگی خداوند و رسالت پیامبر (ص) است و لازمه آن عمل به بیشتر احکام و فروع دین می باشد.
2- مرتبه دوم اسلام، به دنبال نخستین مرتبه ایمان پا به عرصه وجود می گذرد و آن تسلیم و انقیاد قلبی در برابر همه اعتقاد حق به طور تفصیل و انجام اعمال صالحی است که به دنبال آن می آید. هر چند امکان تخطی و مخالفت در برخی موارد وجود دارد. خداوند متعال می فرماید:« کسانی که به آیات ما ایمان آوردند و تسلیم بودند.» (زخرف 69)
پس از دومین مرتبه اسلام، نوبت به دومین مرتبه ایمان می رسد و آن اعتقاد تفصیلی به حقایق دینی است. خداوند متعال می فرماید:«ای کسانی که ایمان آوردید، آیا شما را به تجارتی که از عذاب دردناک نجات بخشد راهنمایی کنم؟ به خدا و پیامبرش ایمان آورید و با مالها و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید» (صف 11) در این آیه، خداوند مومنان را به ایمان راهنمایی می کند؛ پس آن ایمان، غیر از ایمانی است که متصف به آن هستند.
3- پس از دومین مرتبه ایمان، سومین مرتبه اسلام تحقق می یابد. نفس انسان هنگامی که با اعتقاد تفصیلی به حقایق دین مانوس گردد و به اخلاق آن تخلق یابد، به وسیله آن قدرت می یابد و دیگر قوای حیوانی و درنده خویی (قوای متمایل به هوسهای دنیا و زینتهای زود گذرش) تسلیم و فرمانبردار او می گردد. در این مرحله، انسان خداوند را به گونه ای می پرستد و عبادت می کند که گویا او را می بیند و اگر او را نمی بیند، خداوند او را می بیند (خود را در محضر خدا احساس می کند). انسان در این مرحله، در باطن وجود خویش چیزی را نمی یابد که تسلیم و منقاد فرمانهای خداوند نباشد یا از قضا و قدر او ناراحت و خشمگین باشد.
در پی این مرتبه از اسلام، سومین مرتبه ایمان متولد می شود... . اخلاق نیک، یعنی رضا، تسلیم، صبر، پایداری در راه خدا و همه چیز را به حساب خدا گذاشتن، زهد کامل، ورع و دوستی و دشمنی در راه خدا، همه از لوازم و آثار این مرتبه از ایمان هستند.
4- چهارمین مرتبه اسلام،به دنبال مرتبه سوم ایمان تحقق می یابد. رابطه انسان با خداوند در مرتبه قبل همچون رابطه بنده با مولای خویش است که همه وظایف بندگی خود را به طور کامل انجام میددهد و در برابر آنچه مولااراده می کند و دوست دارد، تسلیم محض است و او را راضی می نماید. با این حال رابطه خداوند با مخلوقاتش به مراتب بالاتر و بزرگتر از رابطه مولاو عبد است. خداوند به معنای حقیقی، مالک و فرمانروای جهان است، بطوری که در مقابل او هیچکس و هیچ چیز کمترین استقلال، نه از نظر ذات و نه از نظر صفات و افعال ندارد. وقتی انسان به این مرنبه از ایمان و تسلیم در برابر خداوند دست یافت، ممکن است عنایت ربوبی شامل حالش گردد و این حقیقت را که فرمانروایی جهان از آن خداوند یگانه است و هیچ چیز جز او قدرت انجام کاری را مگر بوسیله خداوند ندارد و هیچ پروردگاری جز او نیست، به او نشان دهد؛ البته این مقام، موهبت و افاضه الهی است و اراده انسان در آن تاثیری ندارد.
در پی این مرتبه از اسلام، مرتبه چهارم از ایمان پدیدی می آید و چنین حالتی تمام حالات و افعال و رفتار انسان را فرا میدگیرد. خداوند متعال می فرماید:«آگاه باشیدکه اولیای خداوند نه ترسی دارند و نه محزون و غمگین می شوند.»(سوره یونس، آیه 62)
مومنان مذکور در آیه، باید به مرحله ای از یقین به عدم استقلال غیر خدا و عدم تاثیر اسباب بدون اجازه خداوند رسیده باشند که از هیچ حادثه ناخوشایندی غمگین نگردند و از هیچ حادثه ترسناک احتمالی نترسند. بنابر آنچه که گفته شد، غیر از مرتبه نخست اسلام، دیگر مراتب آن در وجود و تحقق متاخر از ایمان است. (4)
حد نصاب دینداری
اسلام هرچند حقوق شهروندی را در پی دارد، ولی به تنهایی نمی توان آنرا ملاک دینداری قرار داد؛ زیرا «ارزش و اعتبار به نظر اسلام، از آن اعتقاد پاک و عمل نیکوست نه نامگذاری ظاهری.» (5)
افزون بر آنکه دین، تامین کننده سعادت و خوشبختی فرد و جامعه است و بدیهی است که تنها با اقرار کردن و اعمال ظاهری چنین هدفی تحقق نیابد. حضرت علامه در این خصوص می فرمایند: «آنچه پیغمبران خدا از راه وحی بدست آورده و به عنوان پیغام و سفارش خدایی به مردم رسانیدند، دین بود؛ یعنی روش زندگی و وظایف انسانی که سعادت واقعی انسان را تامین می کند.» (6)
دینداری همان ایمان و اعتقاد قلبی همراه با اعمال شایسته و نیکوست و لازمه ایمان، علم و آگاهی است. بنابراین، علم تنها بدون التزام و دلبستگی و اینکه عملی در پی نداشته باشد، دینداری نیست. همچنین اعتقاد بدون عمل نیز دینداری نیست و شخص معتقدی را که عملی به جا نیاورد نمی توان دیندار به شمار آورد؛ بلکه از نظر علامه طباطبایی، اعتقادی که همراه عمل نباشد، درحقیقت اعتقاد و ایمان نیست و تنها علم و آگاهی به حقانیت دین است. (7)
عمل تنها نیز ایمان و دینداری به شمار نمی آید؛ چراکه اعمال ظاهری با نفاق و دو رویی قابل جمع است. منافق کسی است که اعمال ظاهری را انجام میددهد، چه بسا از حقانیت اعتقادات اسلام آگاه بوده و حقیقت برایش روشن شده باشد، ولی از آنجا که دلبستگی و التزام به آن ندارد، نمی توان او را دیندار به شمار آورد. (8)