استاد رحیم پور ازغدی
تکامل ابزاری یا تکامل انسانی؟
نخستین چیزی که باید روشن شود آن است که تحولات ناشی از مدرنیته، چه مقدار، تکامل ابزاری است و چه مقدار، تکامل انسانی؟! مسا له مهم برای داوری ارزشی در باب مدرنیته، همین است.
آنچه محصولات نظری و ابزاری مدرنیته است از دیدگاه اسلامی نه بطور مطلق، قابل رد و نه بطور مطلق، قابل قبول است پس باید به تفکیک درباره تک تک آنها اظهار نظر کرد. به نظر می رسد که تقریبا عمده تحولات مدرنیستی و مکاتب جدید غرب در چند قرن اخیر در چهار حوزه اپیستمولوژی، آنتولوژی، انسان شناسی و تکلیف شناسی (اخلاق و حقوق) و نیز زندگی شهری جدید، بنحوی واکنش در برابر مسیحیت و در عین حال، آمیخته با مسیحیت اند. من البته هنوز مطمئن نیستم که دوره قرون میانه مسیحی اروپا، آیا براستی همان قدر که در برخی متون تاریخ تمدن غرب آمده، سیاه و ظلمانی و توام با فلاکت و انحطاط و خشونت بوده است یا آنکه در این مورد، مقداری مبالغه نیز شده و تاریخ نویسان، گاه جانبدارانه و به قصد توجیه کاستی های بعد از رنسانس، گذشته مسیحیت را آنقدر سیاه نشان می دهند؟ اما در هر حال، ما در خصوص تقابل مسیحیت - مدرنیته، در وضعیت دوگانه بسر می بریم. از سویی خود و مسیحیت را عضو یک خانواده می دانیم و مسیحیان را نزدیک ترین فرهنگ به فرهنگ اسلامی و متحد و برادر خویش می شماریم و قرآن کریم، نزدیک ترین کسان به مسلمین و قابل اعتمادترین مردم را مسیحیان دانسته و از افراد با تقوی و اهل عبادت مسیحی صراحتا به نیکی یاد کرده است و ما همچنان خود و مسیحیان را در اردوگاه واحدی - علیرغم اختلافات فکری - می یابیم بعنوان موحدینی که زندگی را از معنویت و اخلاق، جدا نمی دانند با ابعاد ضد دینی، ضد تقوی، اخلاق ستیز و عدالت گریز «مدرنیته»، نمی توانیم کنار بیائیم اما از طرفی، برخی شعارهای مدرنیته چون عقلگرایی، علم گرایی، انسان گرایی یعنی اصل توجه به عقل و حقوق بشر را شعارهایی کاملانزدیک به فرهنگ اسلام و بلکه جزء آموزه های اصلی اسلام می دانیم.
بنابراین باید گفت که ما به «مدرنیته»، پاسخ «آری و نه» می دهیم. «مدرنیته» به مفهوم تکریم انسان و تقدیس حقوق، اختیار و آزادی او، احترام به نیروی عقل و تجربه و علم و بهره گیری عادلانه از عقل ابزاری و تکنولوژی در جهت تسهیل زندگی و تامین حقوق بشر، تقسیم کار و تخصصی شدن روش ها و نهادهای اجتماعی در جهت حل مشکلات زندگی و پیشرفت مدنی و اقتصادی را در تعارض با اسلام نمی بینیم و معتقدیم که در چارچوب عقاید، اخلاق و احکام اسلام، می توان به سازماندهی مدرن زندگی، دست یافت و این امور، تعارضی با جوهر دین ندارند، در عین حال ما بمثابه «مسلمان»، با «مدرنیته» به مفهوم سکولاریزم، ترک ولایت خدا، اصالت دادن به لذت و سود دنیوی، سرمایه داری لجام گسیخته و عدالت ستیز و ارزش زدائی دمکراسی لیبرال، نفی توحید و آخرت، نفی معیارهای اخلاقی، سقط جنین و همجنس بازی و انهدام خانواده، قراردادی کردن همه چیز، انسان پرستی، اسراف و تبذیر و کفر، مطلقا امکان تفاهم و آشتی نداشته و نخواهیم داشت.
اینکه آیا چنین تفکیک نظری میان وجوه مدرنیته و یا گزینش عملی میان فرآورده های مدرنیته غربی در صحنه واقعیت تاریخی و اجتماعی امروز، غیر ممکن یا ممکن و مشکل بنظر برسد و کسانی، میان «عقلگرایی» با «سکولاریزم» و «ماتریالیزم»، ارتباط غیرقابل گسست ببینند و یا «کرامت و حقوق انسان» را از «اومانیزم الحادی» و «فردگرایی لیبرال»، جدایی ناپذیر بپندارند مسا له دیگری است که مستقلاباید بدان پرداخت اما من شخصا چنین ملازمه ای نمی بینم و این تفکیک، نه تنها در مقام بحث تئوریک، امکان دارد بلکه در صحنه عمل تاریخی نیز اتفاق افتاده است.
سنت و مدرنیته غرب، سنت و مدرنیته جهانی نیست
بی تردید، نسبت کلیسای کاتولیک رم و مسیحیت قرون میانه با «مدرنیته»، با نسبت اسلام به «مدرنیته»، حتما متفاوت است. اینک به برخی از این تفاوتها در باب نگاه به عقل، علم و حقوق بشر یعنی دو مفهوم کانونی «عقلانیت» و «انسانیت»، اشاره می کنم تا معلوم شود که اومانیزم، سکولاریزم و رفورمیزم مذهبی، همگی پاسخهائی به مسیحیت قرون میانه بوده اند و نمی توانند پاسخها و واکنشهای صحیحی در برابر اسلام باشند به ویژه اگر بپذیریم که مدرنیته، محصول ارتباط مسیحیت قرون میانه با جهان اسلام بوده است.
اینک اگر درست باشد که «اومانیزم مدرنیته»، بازگشتی به ادبیات ماقبل مسیحی و برتر نشاندن انسان بر خدایان در واکنش به الاهیات کلیسا بوده است، من بحث را از همین نقطه سر می گیرم. در بینش میتولوژیک یونان قدیم، انسان و خدایان، با یکدیگر رقابت و حسد می ورزیدند و حاکمیت آسمان، جبارانه و تحقیرآمیز، تصویر شده و آزادی و خودآگاهی و استقلال و کرامت انسان، هر یک تجاوز به حریم قدرت خدایان محسوب می شود پس انسان آزادیخواه، یک شورشی گناهکار و مستحق شکنجه است و انسان اگر بخواهد بر طبیعت و سرنوشت خود مسلط شود، در واقع خواسته است که جای خدایان را اشغال کند و برای «خود زمامداری» و «تصرف» در جهان، جانشین زئوس شود. اومانیزم غربی، متاسفانه با چنین نگاهی به آسمان، آغاز شد که در آن پرومته که آتش خدائی را به انسان هدیه کرده در واقع، آن را از خدایان ربوده و به آسمان خیانت کرده است، خدایانی که می خوابند و فریب می خورند و سپس انتقام می گیرند. اما در قرآن کریم، آتش خدائی که همان نور و حکمت الاهی است، هدیه مستقیم خداوند به انسان است و فرزندان آدم را به نور و خروج از ظلمات می خواند و به فرشتگان الاهی، امر می کند تا در برابر آدم، سجده کنند. (1)