تاریخ انتشار : ۱۲ آذر ۱۳۸۸ - ۰۷:۴۶  ، 
شناسه خبر : ۱۲۵۹۰۱
پاسخ‌های مکتوب دکتر عبدالامیر نبوی به پرسش‌های «تهران ‌امروز»
صادق حمزه مقدمه: تحولات مصر به عنوان یکی از تاثیرگذارترین کشورهای منطقه از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار است. پیدایش گروه اخوان‌المسلمین در این کشور که به نوعی الهام‌بخش تمام جریانات اسلامگرا اعم از شیعه و سنی است در تحلیل مسائل گذشته و حال منطقه حائز اهمیت فراوانی است. در این خصوص و برای بررسی تحولات درونی اخوان‌المسلمین به طور خاص و جریان اسلامگرایی در مصر به طور عام با دکتر عبدالامیر نبوی، پژوهشگر ارشد مرکز مطالعات خاورمیانه که در خصوص تحولات مصر و نیز روابط ایران و مصر صاحب‌نظر است به گفت‌وگویی مبسوط پرداختیم.

* تحولات درونی اخوان‌المسلمین را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
** اخوان‌المسلمین مصر از بدو تاسیس در سال 1928 تاکنون تحولات و دگرگونی‌های زیادی را تجربه کرده که برخی نیز به اجبار و با هدف تداوم حیات و فعالیتش بوده است. این تحولات و دگرگونی‌ها امری مشهود و مورد اتفاق است. در واقع، طبیعی است که یک گروه سیاسی بکوشد خود را، هرچند ناگفته با شرایط متحول جهانی، منطقه‌ای و داخلی تطبیق دهد و راه‌های جدیدی را برای افزایش قدرت‌ و تحقق اهدافش جست‌وجو کند. شرایط جدید گاه فرصت‌های تازه‌ای را در این زمینه در اختیار می‌گذارد یا موانعی را ایجاد می‌کند. به‌عنوان مثال، موج جهانی دموکراتیک‌سازی و محدودیت حکومت‌های اقتدارگرای خاورمیانه برای سرکوب گروه‌های مسالمت‌جو موجب شد فعالیت‌های آنها در این منطقه گسترش یابد و شدت بگیرد. از سوی دیگر، اختلاف نظر میان رهبران بر سر چگونگی گسترش فعالیت‌ها و نوع برخورد با قدرت حاکم، اگر به شیوه مناسبی مدیریت نشود و افزایش یابد، پراکنده شدن توان یک گروه را به‌دنبال می‌آورد. هر دو نکته و اثرگذاری آنها در مقاطعی از فعالیت‌های اخوان هم مشاهده می‌شود.
حال در مورد تحولات و تغییرات اخوان‌المسلمین مصر، دو پرسش مورد بحث و توجه است: نخست آنکه، تحولات درونی این گروه به چه سمت‌و‌سویی است؟
به‌نظر می‌رسد کادر رهبری اخوان به‌زودی شاهد تغییراتی باشد. طرح احتمال استعفای محمدمهدی عاکف در این زمینه مهم و نمادین است زیرا وی نخستین مرشد عام اخوان خواهد بود که استعفا می‌دهد و راه را برای انتخاب مرشد عام بعدی باز می‌کند. این امر می‌تواند راه را برای حضور و اثرگذاری دیگر نیروها و گرایش‌های درونی اخوان مساعد کند و حضور جدی‌تر گروه را در صحنه سیاسی – اجتماعی مصر تسهیل کند. لازم است متذکر شویم که در درون اخوان گرایش‌های مختلفی وجود دارد و از دیرباز از سوی برخی از همین گرایش‌ها متهم به محافظه‌کاری سازمانی و عدم تطبیق با تحولات روز بوده است. یکی از دلایل انشعاب ابوالعلا ماضی و جریان حزب الوسط در اواخر دهه 1990 نیز همین نکته بود. همچنین گرایشی هرچند محدود به چشم می‌خورد که به‌رغم وفاداری به اهداف و شعارهای اخوان، رهبران فعلی‌اش را متهم می‌کند که با حکومت مصر به‌طور ناگفته‌ای هماهنگ عمل می‌کند و به رضایت یا سکوت حکومت در برابر شرکت در انتخابات پارلمانی بسنده کرده است.
در عین حال نباید درباره حضور نیروهای تازه‌نفس و احتمالا جوان در کادر رهبری اخوان اغراق کرد زیرا از یک طرف، چنان که گفتیم، تجربه، شیوه سازماندهی و سلسله مراتب گروه و همچنین نوع نگاه دینی در این 80 سال چنان بوده است که رویه محافظه‌کارانه‌ای را بدان حاکم کرده که دگرگونی کامل آن توان و زمان زیادی می‌طلبد و از این‌رو نباید انتظار رادیکال شدن آن را داشت. از طرف دیگر نوع برخورد حکومت با اخوان که در چند سال اخیر کاملا سرکوبگرانه بوده است، سمت‌و‌سوی رهبران جدید را تا حدودی مشخص و گزینه‌های رفتاری آنان را محدود می‌کند. بد نیست بدانیم این تغییرات در زمانی صورت می‌گیرد که مساله جانشینی مبارک (رئیس‌جمهور) در دو سال گذشته بسیار جدی شده و هرکس که جانشین وی شود، ناچار خواهد بود تغییراتی در سیاست‌های داخلی و خارجی کشور انجام دهد. مشکلات اقتصادی مصر و ناکارآمدی دستگاه‌های دولتی در چند سال اخیر چنان بوده است که انجام اصلاحات و طرح وعده‌هایی را دست‌کم برای کوتاه‌مدت ضروری می‌سازد. این امر می‌تواند فرصتی مناسب برای بازیگری جدی‌تر و اثرگذاری بیشتر به اخوانی‌ها بدهد به‌ویژه آنکه رشد مشکلات اقتصادی توجه عمومی بیشتری برای وعده‌های مذهبی و شعارهای آرمانگرایانه اخوان به ارمغان آورده است. در یک جمع‌بندی به‌نظر می‌رسد رهبری اخوان در حال آماده‌سازی خود برای بهره‌گیری از فرصتی قریب‌الوقوع (جانشینی مبارک) است اما نباید انتظار رادیکال شدن این گروه را داشت.
دوم آنکه، تغییری که در رفتارهای سیاسی این گروه مشاهده می‌شود و رهبران اخوان نیز منکر آن نبوده‌اند، یک تاکتیک است یا استراتژی؟ آیا اخوان واقعا به رقابت دموکراتیک گرایش دارد و به الزامات آن پایبند است یا آن را صرفا ابزاری برای کسب قدرت می‌بیند؟ مساله اینجاست که این گروه همچنان به شعار «الاسلام هو الحل» اعتقاد دارد و وفادار است. همین امر موجب شده دو نوع تفسیر و تحلیل پدید آید: برخی از تحلیلگران نگاه بدبینانه‌ای به فعالیت‌های گروه‌های اسلامگرا - از جمله اخوان - دارند و تغییرات صورت گرفته را ظاهری و صوری و برای کسب قدرت سیاسی و تسخیر حکومت می‌بینند اما تعداد بیشتری از محققان و تحلیلگران که به‌نظر می‌رسد نگاه بی‌طرفانه و دقیق‌تری به رویدادهای منطقه دارند، این تغییرات را جدی ارزیابی می‌کنند. جالب است بدانیم دولت مصر همواره اخوانی‌ها را به بی‌اعتقادی به دموکراسی و در نتیجه بی‌صداقتی متهم کرده در حالی که خود در سرکوب شدید هرگونه مخالفتی هیچ‌گاه ‌تردید نکرده است.
* نحوه تعامل دولت حسنی مبارک با اخوان‌المسلمین در 30 سال گذشته چه فراز‌و‌فرودهایی داشته است؟
** سیاست نخبگان حاکم در برابر اخوان‌المسلمین و دیگر گروه‌های سیاسی و اجتماعی به یک معنا روشن بوده است؛ یعنی این احزاب و گروه‌ها بخشی از واقعیت مصر معاصر هستند اما گستره و عمق فعالیت‌هایشان نباید به‌گونه‌ای باشد که به نقش موازنه‌گری (بالانسر) دولت ضربه بزند و آن را تضعیف کند. از این‌رو هر گاه یک گروه رشد کند یا به هر دلیلی بیشتر مورد اقبال عمومی قرار گیرد، سرکوب و محدود می‌شود و در عوض گروه‌های ضعیف ممکن است به‌نوعی تقویت شوند. این وضعیت را در برخی از دیگر کشورهای منطقه هم شاهد هستیم. پس از‌ ترور سادات در اکتبر 1981 که دولت با تهدید جدی اسلامگرایان رادیکال روبه‌رو بود، سرکوب شدید و همه‌جانبه گروه‌هایی مانند الجهاد و الجماعه‌الاسلامیه در دستور کار نیروهای امنیتی و انتظامی قرار گرفت و در عوض در برابر فعالیت‌های اخوان مماشات صورت گرفت. تلقی نخبگان حاکم آن بود که مشی مسالمت‌جویانه اخوان قابل مدیریت و کنترل است. در این دوره است که کاندیداهای اخوان وارد عرصه رقابت انتخابات پارلمانی می‌شوند و بدون مانع یا مشکل جدی به ائتلاف با سایر احزاب و گروه‌ها می‌پردازند. البته گاه بحران‌هایی و شدت و ضعف‌هایی در این روند مشاهده می‌شود مانند نیمه دهه 1980اما به دلیل نیاز طرفین مماشات یا خویشتنداری صورت می‌گیرد و مداوم و مستمر نیست.
این همسویی استراتژیک تا پایان دهه 1990 باقی بود. از اواخر دهه 1990 که فعالیت‌های گروه‌های رادیکال مصری کاهش یافت به‌خصوص انتشار بیانیه مشهور «آتش‌بس» در سال 1997و فعالان رادیکالی مانند ایمن‌الظواهری به تدریج وارد فاز بین‌المللی شدند نیاز دولت به اخوان کاهش یافت. در واقع، تهدید گروه‌های اسلامگرای رادیکال در داخل به‌تدریج کاهش یافته بود اما اخوان رشد زیادی یافته بود. از این به بعد سیاست مماشات کنار گذاشته شد و ایجاد محدودیت برای فعالان اخوان در دستور قرار گرفت که هنوز هم ادامه دارد. شما شاهد هستید که در این چند سال تعداد زیادی از اعضا و هواداران گروه چه در قاهره و چه در شهرهای دیگر دستگیر شده‌اند. در خلال انتخابات پارلمانی 2005 نیز انواع و اقسام محدودیت‌ها بر سر راه تبلیغات و تجمعات اخوانی‌ها گذاشته شد. به عبارت دیگر، به‌رغم وقوع فعالیت‌های‌ تروریستی یا تهدیداتی از سوی اسلامگرایان رادیکال همسو و همفکر با القاعده (مثل بمبگذاری در شرم‌الشیخ)، حکومت فعلا خطر اصلی را از جانب اخوان می‌بیند و قصد کنترل و محدود کردن بیشتر آن را دارد.
* رابطه اخوان‌المسلمین با گروه‌های تندرو و سلفی به چه صورت بوده است؟
** از ابتدا رابطه خوبی نبوده است. رهبری اخوان از ابتدا نگاه خاصی به متون و نصوص و نحوه تحقق شعارهایش داشته که مورد پسند بخشی از سلفی‌ها و رادیکال‌ها قرار نگرفته است. البته باید این توضیح را داد که مخالفت اینان با اخوان یک دست نیست و قابل تقسیم‌بندی به نظر می‌رسد: برخی از رادیکال‌ها به اهداف اخوان و نیز شعار مشهور آن یعنی «الاسلام هو الحل»، اعتقاد و دلبستگی دارند و صرفا رفتار و مشی مسالمت‌جویانه آن را نمی‌پسندند. از این زاویه آنچه باید تصحیح شود، رفتار سیاسی گروه به‌ویژه رهبرانش است و موضع‌گیری‌ها باید منطبق با اهداف شود. قبلا هم گفتیم این گرایش دارای طرفدارانی اندک در خود اخوان نیز هست. در مقابل، برخی دیگر که تعدادشان هم بیشتر است، اصلا با این نوع نگاه دینی مشکل دارند و آن را نمی‌پذیرند. ریشه این انتقاد به عقاید و نوشته‌های سید قطب بر می‌گردد. او از اخوانی‌های برجسته بود و نوشته‌هایش بلافاصله اثر زیادی بر فعالان اسلامگرا، چه در مصر و چه در سایر کشورهای منطقه گذاشت. او در نهایت توسط حکومت ناصر اعدام شد اما می‌دانیم عقاید و مشی وی هیچ‌گاه توسط رهبران اخوان مورد تصویب و پیگیری قرار نگرفت. در این زمینه کتاب حسن‌الهضیبی (دومین مرشد عام) با نام «دعاه لا قضاه» مشهور است که در سال 1969 با هدف پاسخگویی به سیدقطب و مودودی نوشته شد.
او در این کتاب استدلال‌های قرآنی این دو را یک به یک طرح می‌کند و پاسخ می‌دهد و ضمنا تلاش می‌کند نوع تفسیرشان از قرآن را ضعیف و قابل خدشه نشان دهد. البته این مساله (ضعف قطب در امر تفسیر) مورد توجه دیگر منتقدان هم بوده است. عمر تلمسانی هم بعدها به صراحت گفت که سیدقطب بیشتر نماینده خودش بوده تا نماینده اخوان. بنابراین به‌رغم شخصیت و جایگاه برجسته سیدقطب، نگرش وی به دلایل گوناگون در اخوان تداوم نیافت. در عوض، میراث وی توسط گروه‌هایی دیگر نگهداری و پیگیری شد یعنی برخی اسلامگرایان که اغلب هم از اخوان انشعاب کردند با متهم کردن این گروه به دور شدن از هدف اولیه و مقدس خود، بر لزوم احیای اصل جهاد به‌عنوان اصلی بنیادین و فراموش شده در اسلام تاکید کردند. این نوع تاکید و عمل بر اساس آن سبب می‌شود که اختلاف و مشکل با اخوان دیگر صرفا بر سر شیوه عمل نباشد بلکه به نوع تلقی از متون دینی برگردد. به همین دلیل است که می‌بینیم رهبران رادیکالیسم اسلامی در مصر مانند ایمن الظواهری، ریشه «انحرافات» و «خطاها»ی اخوانی‌ها را به زمان حسن البنا و ناتوانی در شناخت عمل صالح زمان‌ برمی‌گردانند.
البته شاید بتوان درباره دلیلی دیگر برای توضیح اختلاف و رقابت میان این گروه‌ها و جریان‌ها هم تامل کرد. چنانچه بپذیریم این گروه‌ها در وهله اول گروه‌هایی سیاسی هستند که با توجه به واقعیات موجود می‌خواهند سهمی از قدرت به‌دست آورند، پس طبیعی است که بکوشند توجه و نظر مثبت بخش بزرگ‌تری از افراد جامعه را به‌دست آورند تا در نهایت قدرت چانه‌زنی بیشتری با نخبگان سیاسی حاکم داشته باشند. این امر بدان معناست که همزمان باید اقبال عمومی به گروه‌های رقیب کاهش پیدا کند و آنان تضعیف شوند. از این منظر، رضایت اخوان از سرکوب و تضعیف رادیکالیسم اسلامی به دست قدرت سیاسی حاکم، هم به دلیل اختلاف مشرب و تفاوت نگاه دینی است و هم به‌خاطر آنکه رقیب از صحنه رقابت به کنار می‌رود.
به هر صورت، در مناظره میان این گروه‌ها، انواع و اقسام استدلال‌های درون دینی مطرح می‌شود. به‌عنوان مثال، در جریان شدت گرفتن اقدامات‌تروریستی و تخریبی رادیکال‌ها در دهه 1990 به‌خصوص سال‌های 1996 و 1997، اینگونه فعالیت‌ها طی بیانیه‌های اخوان و با استناد به دلایل دینی و مستندات مذهبی محکوم می‌شود.
* آیا اسلامگرایان مصر، اخوان‌المسلمین را به‌عنوان نماد خود انتخاب کرده‌اند؟
** خیر، به این دلیل ساده که اسلامگرایی در مصر فقط در گروه اخوان‌المسلمین متجلی نیست. در این چند دهه گروه‌های مختلفی پدیدار شده و فعالیت کرده‌اند که همه داعیه اسلامگرایی داشته‌اند، برخی مانند اخوان میانه‌رو بوده‌اند و بعضی مانند جماعه‌المسلمین (التکفیر و الهجره)، الجهاد و الجماعه الاسلامیه طرفدار روش‌ها و اقدامات رادیکالی. حزب‌الوسط هم بیشتر صبغه روشنفکرانه داشته است، بنابراین می‌توان گفت که در بررسی اسلامگرایی در مصر با یک طیف روبه‌رو هستیم، نه با یک جریان منسجم و یکدست. گروه‌های فعال سیاسی و مذهبی در این طیف هم به‌طور معمول یکدیگر را قبول ندارند و نمی‌پذیرند. پس نمی‌توان گفت اخوان به‌عنوان نماینده یا نماد اسلامگرایی در مصر مورد پذیرش گروه‌های مختلف اسلامگراست.
در عین حال، نمی‌توان منکر سابقه تاریخی و اهمیت امروزین جمعیت اخوان شد. این گروه نخستین جمعیت سازمان‌یافته و نسبتا منسجم با شعارهای اسلامگرایانه در مصر است که پس از فراز‌و‌نشیب‌های فراوان تا به امروز ادامه حیات داده است. این امر بدان وجهه و تجربه منحصربه‌فردی بخشیده است. از طرف دیگر، اخوان امروزه بزرگ‌ترین و جدی‌ترین رقیب نخبگان حاکم مصر است که از پایگاه اجتماعی گسترده‌ای برخوردار است. هیچ یک از دیگر احزاب و گروه‌های مصری در سال‌های اخیر نتوانسته‌اند چنین رقابتی انجام دهند. در نتیجه، اخوان امروزه بزرگ‌ترین گروه اسلامگرای مصر و بلکه خاورمیانه و شمال آفریقاست و مهم‌ترین نماینده اسلامگرایی میانه‌رو در خاورمیانه عربی به‌شمار می‌آید. با توجه به آنکه رادیکالیسم اسلامی، مشخصا گروه القاعده، همچنان نتوانسته دستاورد مشخص و ملموسی به‌غیر از شعار و ادعا داشته باشد، اهمیت تجربه و فعالیت‌های اخوان برای کل جریان اسلامگرایی میانه‌رو در خاورمیانه عربی بیشتر آشکار می‌شود. برای تکمیل این نکته باید اشاره کرد که در سال‌های اخیر دستاوردهای حزب عدالت و توسعه (ترکیه) سبب شده نمونه موفق دیگری از اسلامگرایی میانه‌رو در منطقه معرفی شود.
* پایگاه مردمی اسلامگرایی در مصر را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
** اسلامگرایی در مصر به‌خصوص گروه اخوان‌المسلمین دارای پایگاه اجتماعی گسترده‌ای است. با توجه به آنکه شعارهای ساده و آرمانی نمادهای این جریان برای جامعه مذهبی مصر از ابتدا جذاب بوده است اما در چند دهه اخیر، بیشترین توجه و اقبال به این جریان از سوی اقشار فقیر و حاشیه‌نشین صورت گرفته که با انواع مشکلات و فشارهای اقتصادی و اجتماعی مواجه بوده‌اند و از آن مهم‌تر در معرض تغییرات سریع فرهنگی و اجتماعی قرار داشته‌اند. روشن است که موجد و مسبب برخی از این مشکلات اقتصادی و تغییرات فرهنگی و اجتماعی، دولت و سیاست‌های قدرت حاکم (ناصر، سادات و مبارک) بود که نوعی اعتراض و نفرت علیه آن به‌وجود می‌آورد. این گروه‌ها با تصویر ساده و جذابی که از مسائل و نیز راه‌حل مشکلات ارائه می‌دهند به‌ویژه تاکید بر آرمان‌های اسلامی که برای جامعه مذهبی مصر مهم است، خود را نماینده تغییر وضعیت موجود و بهبود سریع امور معرفی می‌کنند. به‌عبارت دیگر، شعارها و آرمان‌های چنین گروه‌هایی برای قشرهای فقیر و حاشیه‌نشین امیدآفرین است و اعتراضات موجود را تجمیع می‌کند. شاید نقل این مطلب از بابی سعید در اینجا مناسب باشد که حکومت اسلامی و عادلانه برای مسلمانان به معنای صرف یک نوع حکومت مانند دیگر حکومت‌ها نیست بلکه نشانگر تمامی پاکی‌ها، خوبی‌ها و آرزوهاست؛ در واقع دال اعظم به‌شمار می‌آید.
از این‌رو شعار و خواست اسلامگرایان برای تاسیس یک حکومت اسلامی و عادلانه پیوند می‌خورد با تاریخ اسلام و نیز آرزوهای فروکوفته. اگرچه حاشیه‌نشینان اقتصادی - توسط برخی از تحلیلگران – مهم‌ترین حامی اسلامگرایی در خاورمیانه دانسته شده ولی به‌نظر می‌رسد باید به بعد فرهنگی این جریان بیشتر توجه کرد و مطالعات صورت گرفته درباره مصر هم آن را تایید می‌کند. بر این اساس از جا کنده شدن برخی افراد و مواجهه با تغییرات سریع فرهنگی و اجتماعی، بدون آنکه فرصت مناسبی برای هضم آنها وجود داشته باشد، نوعی درهم ریختگی روانی و حتی طبقاتی به دنبال می‌آورد که پیامد آن می‌تواند سهمناک باشد. امروزه هم این قشر در مصر که به‌لحاظ عددی پرتعداد و فراوان است به‌همراه بخش‌هایی از بخش مسلمان سنتی این کشور مهم‌ترین حامی جریان اسلامگرایی است. البته اگر سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی دولت روزی سبب بهبود وضعیت عمومی شود و به‌خصوص طبقه متوسط جدید رشد کند، می‌توان حدس زد که حمایت از دیگر احزاب و گروه‌ها بیشتر شود. در آن صورت شاید شاهد ظهور گروه‌های جدید اسلامگرا در این کشور یا تغییرات جدی و کیفی در گروه‌های فعلی باشیم. این حالت بدان معناست که این گروه‌ها می‌خواهند آرمان‌ها و منافع طبقه متوسط جدید را در بازی قدرت نمایندگی کنند. البته با توجه به ساختار مناسبات قدرت در مصر و فساد اقتصادی موجود راه درازی در این زمینه در پیش است.