تاریخ انتشار : ۲۴ دی ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۱۲۶۳۷۱

ترجمه: سارا معصومی
آنچه این روزها در لبنان می گذرد و حمله مخرب نیروهای اسرائیلی به این کشور، از سوی کاخ سفید و کنگره ایالات متحده به عملیات دفاعی اسرائیلی ها تعبیر می شود. حتی برخی از گزارشگران متعصب سی ان ان نیز از عبارت کلیشه ای «خشونت در خاورمیانه» که اغلب اوقات لحنی جانبدارانه و مشکوک نیز در خود نهفته دارد استفاده می کنند. کشته شدن بیش از پانصدنفر، آمار پانصدهزار نفری آوارگان و تخریب کامل فرودگاه، پل ها و نیروگاه های برق بسیار فراتر از یک پاسخ نامناسب از جانب نیروهای اسرائیلی به شمار می رود. پاسخ مخرب و نابرابری که اسرائیل آن را به دلیل گروگان گرفته شدن دو سرباز خود در دوازدهم جولای و کشته شدن سه تن دیگر در خاک کشورش مشروع می داند. بی شک عبارت محتاطانه دبیرکل سازمان ملل که وضعیت در لبنان را به «استفاده افراطی از زور» تعبیر کرد نیز به هیچ وجه گویای خشونتی نیست که لبنان این روزها شاهد آن است. حملات هوایی اسرائیل به لبنان دقیقاً خسارتی دو برابر حملات موشکی حزب الله به مناطق مختلف اسرائیل دربردارد. شدت حملات هوایی و غافلگیرکننده به حدی است که بسیاری از قربانیان ساکن روستاهای جنوبی که جان خود را بر اثر این حملات از دست دادند در گورهای دسته جمعی دفن شده و بازماندگان نیز زیر باران حملات هوایی به صورت گروهی سوار وانت های امداد شده و راه شمال را در پیش می گیرند. در حالی که مردم جنگ زده لبنان در انتظار گشایش مسیرها برای رسیدن کمک های بشردوستانه به خود هستند، به نظر می رسد که حملات اسرائیل تمامی ارتباطات هوایی، زمینی و دریایی به لبنان را کاملاً مختل کرده است. درست روز بیستم جولای بود که سربازان اسرائیلی از خط آبی تعیین شده توسط سازمان ملل نیز گذشتند. با این وجود به نظر می رسد که ساکنان کاخ سفید با عدم درخواست آتش بس میان طرفین درگیر بی صبرانه برای پیروزی اسرائیل انتظار می کشند.
نخست وزیر اسرائیل اندکی پس از اولین حمله حزب الله این اقدام را جنگ محض نامیده و مدعی شد که تبعات آغاز چنین نبردی بسیار اسف بار و غیرقابل جبران خواهد بود. از سوی دیگر مقامات اسرائیلی رسماً اعلام کردند که دولت و مردم لبنان را مسئول مستقیم آغاز این جنگ می دانند. تصمیم اسرائیل برای افزایش حملات علیه لبنان با سخنان دبیر کل حزب الله - شیخ حسن نصرالله- مبنی بر جنگ رودررو با اسرائیل و کشته شدن پانزده شهروند اسرائیلی به دنبال موشک باران مناطق اسرائیلی نشین در روز چهارم درگیری، جنبه جدی تری به خود گرفت. با وجود آنکه موشک های کاتیوشای شلیک شده توسط حزب الله به سمت شهرهای اسرائیل بسیار مخرب تر از موشک های قسام حماس هستند اما به نظر می رسد که هیچ کدام از حملات حزب الله قابل مقایسه با تهاجم همه جانبه اسرائیل نیست.
با وجود تمام نابرابری های مشهود میان طرفین درگیر، رسانه های آمریکایی ترجیح می دهند میان حملات طرفین درگیر نوعی تناسب برقرار کنند، این در حالی است که به هیچ وجه شباهتی میان حملات حزب الله و نیروهای اسرائیل وجود ندارد. البته در نحوه سر و سامان دادن بازماندگان و تلاش برای کاهش میزان تلفات انسانی تعادل خاصی میان طرفین برقرار است. در حالی که شهروندان اسرائیلی برای فرار از حملات موشکی به پناهگاه های از پیش ساخته شده منتقل می شوند، مقامات حزب الله نیز از غیرنظامیان درخواست کرده اند که برای کاهش تلفات منازل خود را تخلیه کنند. سی ان ان برای پررنگ تر کردن این تناسب از گزارشگر جنجالی خود لاری کینگ کمک می گیرد. گزارشگری که ابتدا به سراغ سخنگوی جنجالی اسرائیل میری آیسن می رود که از آمار بالای تلفات در اسرائیل سخن می گوید. بلافاصله پس از پخش این گزارش از اسرائیل است که تصویر مدیر شبکه ماهواره ای المنار متعلق به حزب الله در حالی که با یک چشم موشک های پرتابی به سمت اسرائیل را در آسمان نگاه می کند، پخش می شود. این روزها گزارشگرانی که سابقه کاری آنها در پرده ای از ابهام فرورفته است با گزارش ها و تحلیل های نه چندان حرفه ای خود بر ابهام اوضاع می افزایند. به عنوان نمونه خبرنگار سی ان ان در قبرس در توضیح اوضاع جنگ میان طرفین اینگونه استدلال می کند که حماس به دلیل شیعه بودن اعضای آن با حزب الله لبنان که اهل تسنن آن را تشکیل داده اند سابقه خصومت تاریخی دارد. گزارشگر ام اس ان بی سی نیز در راستای گزارش میزان وخامت اوضاع در شهر بمباران شده اعلام می کند که حزب الله لبنان این شهر را به دلیل مسیحی نشین بودن آن مورد حمله موشکی خود قرار داده است. این در حالی است که درست در پشت سر گزارشگر تصویر زنان و مردان مسلمانی دیده می شود که برای شرکت در مراسم تدفین در حال رفت و آمد به سوی مساجد هستند.
بی شک با گذشت زمان اشتباه خبرنگاران غرض ورز آمریکایی حل و فصل و حتی بخشیده می شود. در این میان چرخش سریع انگشت اتهام کاخ سفید به سمت ایران و سوریه به عنوان مشوق های حزب الله در آنچه که آمریکایی ها آن را ماجراجویی لبنانی ها توصیف کردند، بیانگر میزان توهم موجود در بسیاری از اختلافات سیاسی میان کشورها است. اسرائیل نیز بلافاصله از عبارت «مثلث ترور اسلامی» سخن گفته و تهران و دمشق را دو ضلع این مثلث می نامد. این در حالی است که سخنگوی سابق و کاندیدای احتمالی انتخابات ریاست جمهوری آتی حتی پا را از این تعبیرها فراتر نهاده و رسماً اعلام می کند که ایالات متحده و اسرائیل در آستانه «جنگ جهانی سوم» به سر می برند. همزمان با این قبیل اتهامات، اعضای کنگره نیز در صف طویلی پشت سر هم ایستاده و به ترتیب پس از ظهور در مقابل دوربین های تلویزیونی اعلام می کنند که سوریه و ایران در حقیقت شعله ور کننده آتش درگیری در خاورمیانه هستند.
چنین اتهاماتی در حالی هر روز در رسانه های خبری به صورت مستقیم و غیرمستقیم مطرح می شود که تاکنون هیچ کدام از منابع اطلاعاتی اسرائیل نتوانسته اند مدرک مستدلی برای ایجاد رابطه میان شیخ حسن نصرالله و مقامات ایرانی و سوری پیدا کنند. این در حالی است که هسته اولیه این قبیل اتهامات نیز که در آن اسرائیل مدعی شده بود حزب الله به دستور رئیس جمهور سوریه و مقامات عالی رتبه ایرانی اقدام به گروگانگیری دو سرباز اسرائیل کرده است همچنان بی هیچ پشتوانه مستدلی در رسانه های خبری نقل قول می شود. از سوی دیگر این موضوع که موشک های پرتابی از سوی نیروهای حزب الله ساخت ایران و سوریه هستند به عنوان تنها مدرک مستدل برای بیان هر اتهامی علیه این دو کشور استفاده می شود. این در حالی است که از این منظر باید واشینگتن را نیز به دلیل ساخت تسلیحاتی که این روزها مانند باران بر سر فلسطینی ها و مردم لبنان ریخته می شود، محکوم کرد.
حزب الله به هیچ وجه از آشکار شدن حامیان خارجی خود در سطح بین المللی و طرح این فرضیه که این حامیان در واقع مسبب درگیری میان طرفین بودند ابای چندانی ندارد. اما حقیقت این است که زمان بندی این درگیری ها آن هم در شرایطی که اسرائیل تنها به دلیل گروگانگیری یک سرباز خود توسط حماس تمام غزه را به اشغال مجدد خود درمی آورد، بیانگر وجود محرکی دیگر در مناقشات سیاسی خاورمیانه است. محرکی که می توان آن را به نیت حزب الله برای تبدیل شدن به قهرمان فلسطینی ها در منطقه تعبیر کرد. در واقع حزب الله قصد دارد با به رخ کشیدن این قهرمانی کشورهای عربی را که حاضر نیستند اندکی از مواضع منفعت طلبانه خود در قبال آمریکا عقب نشینی کنند، تحت تاثیر قرار دهد. بی شک انتقادات بیش از اندازه مقامات مصری و سعودی از اقدامات این روزهای حزب الله بیش از آن که از ترس گسترش تفکرات شیعه ریشه گرفته باشد به دلیل محبوبیت بالای نصرالله در میان جوانان این دو کشور است.
یکی از کارشناسان مسائل لبنان معتقد است که حرکت این روزهای حزب الله بیش از هر زمان دیگری در طول تاریخ ملی و نشات گرفته از خواست مردم لبنان است. حتی پیش از خروج سربازان سوری از خاک لبنان در سال ۲۰۰۵ نیز حزب الله با بلاغت ناسیونالیستی بیشتری سخن می گفت. در حالی که مخالفان سیاسی حزب الله آنچه را که این گروه جنبش استقلال نامیده بود به نمایش درمی آوردند، حزب الله نیز به سادگی از کمک رسانی های سوریه قدردانی کرده و هیچ اصراری بر حضور بیشتر نیروهای سوری در خاک لبنان نداشت. علاوه بر این در جریان مطالبه مردمی برای خروج سربازان سوری حزب الله نیز همصدا با لبنانی ها پرچم لبنان را بر سردر مقر حزب آویزان کرد. حزب الله در حالی مطالبات خود را آزادی اسرای دربند لبنانی و واگذاری مزارع اشغالی شبعا توسط اسرائیلی ها عنوان می کند که مقامات لبنانی نیز پیش از این چندین بار بر این مطالبات مهر تایید زده اند.
با این وجود مقصر دانستن مقامات لبنانی در به وجود آمدن درگیری های مرزی میان اسرائیل و حزب الله همچنان از توجیه عقلانی چندانی برخوردار نیست. درست برخلاف تحلیل هایی که این روزها از رسانه ها می شنویم کاملاً واضح است که این گروه مقاومت اسلامی با وجود داشتن نمایندگان در کابینه و پارلمان کاملاً مستقل عمل می کند. از شرایط به وجود آمده میان طرفین درگیر می توان اینگونه استنباط کرد که حزب الله قصد دارد با گردشی آرام و منعطف از فشار داخلی برای خلع سلاح و تحویل تسلیحات خود به ارتش لبنان بکاهد. بی شک با آزادی سایر زندانیان در بند لبنان آن هم در شرایطی که آخرین معاوضه اسرا در سال ۲۰۰۴ انجام گرفته است حزب الله به دستاوردی غیرقابل انتظار دست خواهد یافت. البته لبنان نیز در این پیروزی بی نصیب نخواهد ماند.
جدا از تفکیک انگیزه های واقعی حزب الله از این قبیل اقدامات آنچه تاکنون مبهم و غیرقابل درک باقی مانده این است که در واقع انگیزه اصلی و نیت نهایی اسرائیل از بمباران مناطق مختلف لبنان چیست؟ در واقع استراتژی نهفته در حملات گسترده اسرائیل برای بسیاری از کارشناسان بین المللی مبهم است. با وجود آنکه جت های اسرائیلی پس از گروگان گرفتن یکی از سربازان خود توسط نیروهای حماس اطراف کاخ رئیس جمهور سوریه را بمباران کرده و مدارک مستدل برای اثبات همکاری میان حماس و سوری ها بسیار کم رنگ تر از اتحاد حزب الله با این کشور همسایه بود، اما به نظر می رسد که این بار اسرائیل ترجیح می دهد آشکارا با متحد قدیمی رقیب درگیری نداشته باشد. به همین دلیل است که یک مقام عالی رتبه اسرائیل در مصاحبه با هاآرتص مدعی می شود که اسرائیل گروه گانگستری نیست که بی هدف هر جهتی را مورد حمله هوایی خود قرار دهد. علاوه بر نکات گفته شده این درگیری در واقع محکی است برای سنجیدن قدرت اجرایی قطعنامه های سازمان ملل که در حقیقت دستاویزی است برای اجرای دیپلماسی بین المللی. البته اسرائیل گویا قصد دارد با اقدامات داوطلبانه خود راساً این قطعنامه ها را قدرت اجرایی ببخشد. درصورت عدم توانایی دولت لبنان در خلع سلاح نیروهای حزب الله، اسرائیل می تواند به راحتی این کار را انجام دهد. اگر مقامات لبنانی قادر به نمایش اقتدار و خودمختاری خود در کشور نیستند آن هم به گونه ای که مورد خواست طرف مقابل است اسرائیلی ها می توانند به راحتی این اقتدار را در لبنان پیاده کنند. درست همانگونه که ایالات متحده خود را مجری قطعنامه های بین المللی در خاورمیانه می داند اسرائیل نیز این حق را برای خود محفوظ نگاه داشته و بی شک از حمایت رسانه های آمریکایی نیز برخوردار است. رسانه هایی که حملات گسترده هوایی اسرائیل به خاک لبنان را کاملاً موجه و منطقی می دانند. با این وجود باید از گردانندگان این رسانه ها سئوال کرد که چرا هیچ کدام از مجریان قطعنامه های سازمان ملل قطعنامه ۴۲۵ این سازمان در سال ۱۹۷۸ را که خواهان عقب نشینی نیروهای اسرائیلی از خاک لبنان بود تا سال ۲۰۰۰ و آن هم در زیر آتش حزب الله عملی نکرد. امروز تمامی این غرض ورزی ها به تاریخ پیوسته اند. اما با بازگشت به این روزها شاهد سخنرانی سفیر افراطی اسرائیل در ایالات متحده هستیم که می گوید: ما چاره ای جز کشتن و خنثی سازی حزب الله نداریم. از سوی دیگر یک مقام عالی رتبه انگلیسی در مصاحبه با تایمز در روز بیستم جولای می گوید: نگرانی ما این است که اقدامات نظامی اسرائیل نتایج مطلوب پیش بینی شده را به دنبال نداشته و از سوی دیگر ادامه این درگیری ها منجر به کشته شدن شهروندان بی گناه بیشتری شود.
با وجود تمامی این اظهارات مقامات غربی، اسرائیل از بیستم جولای بر شدت حملات گسترده خود علیه لبنانی ها افزوده و مقامات اسرائیلی نیز اعتراف می کنند که این درگیری ها تا زمان نامحدودی ادامه خواهند داشت. البته از سوی دیگر وزیر دفاع اسرائیل مدعی می شود که همرزمان وی به هیچ وجه قصد اشغال مجدد و طولانی مدت جنوب لبنان را ندارند. چرا که بسیاری از مقامات اسرائیلی عقب نشینی خود از جنوب لبنان در مه ۲۰۰۰ را به اندازه ترک خاک غزه در سال ۲۰۰۵ مفید و مثمرثمر می دانند. درست به همین دلیل است که طراح اشغال غزه آریل شارون با اعتراف به توانمندی ارتش خود برای بقا در غزه این اقدام را جایز و مناسب می خواند. درک این مسئله که آیا درگیری میان اسرائیل و حزب الله به تضعیف جایگاه این گروه مقاومت در لبنان می انجامد و یا درست بر خلاف این امر لبنانی ها به این نتیجه می رسند که داشتن گروهی مستقل و نظامی تضمین کننده امنیت بیشتر آنها است به زمان بیشتری نیاز دارد. به نظر می رسد که استراتژی نظامی اسرائیل در شرایطی در حال پیشروی است که مقامات در راس اسرائیل از یک سو در حال محک زدن میزان موفقیت خود در حمله نظامی هستند و از سوی دیگر چشم به دهان متحد همیشگی خود برای همراهی بیشتر دوخته اند.
بسیاری از مقامات بین المللی مانند کوفی عنان با وجود آنکه درگیری میان طرفین را به استفاده افراطی از خشونت تعبیر می کنند خواهان برقراری آتش بس فوری و بی قید و شرط میان طرفین نیز هستند. البته نباید فراموش کرد که این قبیل مطالبات نیز در هیاهوی حملات گسترده هوایی اعتبار خود را از دست داده اند. این در حالی است که واشینگتن همچنان با نشان دادن چراغ سبز خواهان ادامه درگیری میان طرفین است. دقیقاً به همین دلیل است که یک مقام ارشد نظامی ایالات متحده در پاسخ به سئوال خبرنگار واشینگتن پست در خصوص زمان پایان درگیری می گوید: زمانی که حمله نظامی آغاز می شود باید اجازه داد تا این گزینه نیز راه خود را به جلو پیش ببرد.
همین است که باز هم با تکرار تاریخ این چند سال به استراتژی جنگ طلبانه جورج دبلیو بوش می رسیم که در آن شهروندان غیرنظامی دستاویزی می شوند برای ایجاد رعب و وحشت میان مخالفان ایالات متحده. درست پانزدهم جولای بود که نماینده ایالات متحده در سازمان ملل روند رسیدگی به درخواست نخست وزیر لبنان برای برقراری آتش بس میان طرفین را بلوکه کرد. از همان زمان بود که با وجود شدت گرفتن درگیری ها میان طرفین و آمار رو به فزونی قربانیان غیرنظامی رویای آتش بس به خواب زمستانی فرو رفت تا وزیر امور خارجه کابینه جنگ با خونسردی تمام از آتش بس در شرایطی که مقدمات آن فراهم باشد سخن گوید. بی شک تا زمانی که مقدمات به نفع اسرائیل در کنار هم چیده نشود چراغ سبز ایالات متحده برای ادامه جنگ نیز همچنان می درخشد. بی تردید خط دادن کاخ سفید به اسرائیل در طول این سال ها هرگز نامحسوس نبوده اما تا این اندازه افشاسازی روابط مشترک میان طرفین نیز بی سابقه است. وزیر امور خارجه ایالات متحده در حالی نیمه آشکار سیاست خارجی خود را بر روی میز گفت وگو با همتای مصری خود انداخته و از آتش بس سخن می گوید که در نیمه پنهان استراتژی ها از ادامه درگیری سخن می گوید. کاندولیزا رایس در سخنرانی خود در روز شانزدهم جولای مجدداً سخنان خود در ژوئن ۲۰۰۵ را تکرار می کند: در طول ۶۰ سال گذشته سیاستمداران آمریکایی از جمهوری خواه تا دموکرات همگی سیاست هایی را اتخاذ کردند که نویددهنده امنیت و ثبات سیاسی بود. این در حالی است که در طول همین سال ها ما همواره چشمان خود را بر نبود دموکراسی و مردم سالاری در منطقه خاورمیانه بسته بودیم.
البته از آغاز درگیری آشکار میان اسرائیل و حزب الله این سیاست کاملاً تغییر کرده است. در حقیقت جورج دبلیو بوش با شعله ور تر کردن آتش درگیری میان طرفین تمامی سیاست های صلح طلبانه مورد ادعای خود و کابینه اش را زیر پا گذاشته است.
نوزدهم جولای بود که خبرنگاری از تونی اسنو سخنگوی کاخ سفید پرسید که آیا به نظر وی اصرار بوش مبنی بر اینکه رایس هنوز اقدامی جدی و میانجیگرانه انجام نداده، آمریکا را همانند و در کنار اسرائیل تبدیل به یک طرف این درگیری نخواهد کرد؟ اسنو از پاسخ دادن مطابق معمول طفره رفت: چرا باید تبدیل به جنگ ما بشود؟ این جنگ که در خاک ما نیست. اصلاً این جنگ نیست یعنی من اسمش را جنگ نمی گذارم. فقط یک سری درگیری است بین لبنان و اسرائیل.
واقعیت اما برخلاف باور اسنو است. این یک جنگ است، هر چند جنگی که نمی توان برای آغاز آن توجیهی پیدا کرد. اسرائیل برای قانونی جلوه دادن اقدامات خود به مواردی چون دفاع از مرزها و اجرای قطعنامه های سازمان ملل متوسل می شود. این در حالی است که سابقه سیاه آمریکایی ها در بی توجهی به خواسته های جامعه جهانی و تجاوز های مکرر به سرزمین های تحت کنترل دیگران باور چنین توجیهاتی را دشوار کرده است. ایالات متحده اکنون تنها بازیگر صحنه تعاملات جهانی است که از قدرت لازم برای توقف این جنگ برخوردار است اما ترجیح می دهد به جای این کار بر آتش جنگ بدمد. تاریخ قطعاً ایالات متحده را نیز به عنوان عامل تداوم این جنگ و خونریزی مسئول خواهد شناخت.