تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱۳۹۱ - ۰۷:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۱۲۶۳۸۵

بهمن آقا رضی / مدیرکل سابق آسیای غربی وزارت خارجه
بحران جدید خاورمیانه یک بار دیگر بر ناپایدار بودن ترتیبات و تمهیدات در پیش گرفته شده طی شش دهه اخیر برای تثبیت اسرائیل در منطقه خاورمیانه صحه می گذارد.طی شش دهه اخیر تا به امروز قدرت های بزرگ برای حفظ منافع خود به روش های مختلفی در خاورمیانه و مناطق بزرگی در اطراف آن توسل جسته اند، تا در یک رقابت ژئواستراتژیک به تامین منافع و اهداف فراسرزمینی خود دست یابند.
از ایجاد دول عربی دوست و محافظه کار گرفته تا ایجاد گروه های تندرو و افراطی مثل طالبان و القاعده. از ایجاد پادگان های نظامی تا رژیم های تماماً ساختگی و غیرهم جنس در منطقه مثل رژیم اسرائیل.با پایان جنگ جهانی دوم ترتیبات جدیدی بر اثر سیاست های قدرت های شرق و غرب به منصه ظهور گذاشته شد تا ظرفیت های جدید و بزرگ حاصل از پیروزی متفقین، به ویژه آمریکا و شوروی به مرحله عینی درآید.شاید این تصور که قدرت ها و حکومت های متمایل به سلطه طلبی برای تداوم و ضمانت بقا و پایداری خود به ایجاد دشمن یا دشمن های ساختگی یا فرضی دست می زنند سخت بود ولی گذر زمان و افشای بسیاری از این تلاش ها و اظهارات دست اندرکاران و یا آگاهان این تحولات در اردوگاه غرب در قبال شوروی بعد از آن در قبال جهان اسلام، این تصور را به واقعیتی تلخ که منجر به ایجاد بی اعتمادی میان ملت ها و دولت ها و ایجاد بحران ها و آشفتگی های پشت سر هم در مناطق مختلف جهان شده، تبدیل کرده است.بعد از افول تدریجی تمدن شرق در چارچوب امپراتوری های عثمانی و صفوی و ظهور تمدن های غربی که از قرن ۱۷ و ۱۸ تا به امروز منجر به تاسیس قدرت های همه یکسره سلطه طلب مثل هلند، پرتغال، انگلیس، فرانسه، آلمان و بالاخره ایالات متحده آمریکا در جهان شد، توسعه طلبی و تجاوز گری در اتاق های هیات های حاکمه این قدرت ها طراحی و اجرا می شد، اما با افزایش ارتباطات و آگاهی عمومی و تاثیر افکار عمومی در جهان غرب که آن هم ناشی از لزوم رعایت نرم ها و قوانین جدید مدنی توسط دولت ها بود، وجود دشمنان ساختگی و فرضی برای جلب حمایت عمومی، کسب حمایت نخبگان و محافل فکری آنها و اتخاذ سیاست های مورد نظر و عمل دول و قدرت های غربی قرار گرفت، تا جایی که بدون آماده ساختن این افکار اجرای سیاست های توسعه طلبانه و جنگی غیر قابل دفاع و غیر مشروع شده و منجر به سقوط دولت ها شده است. سقوط دولت آزنار در اسپانیا به واسطه حضور نیرو های این کشور در عراق و عدم حمایت رای دهندگان نمونه بسیار روشن و قاطعی بر این مدعا است. این دشمن تراشی ها برای بقای قدرت ها لزوم ایجاد پایگاه ها و دوستان ساختگی را نیز ایجاب کرده است.امروزه ایجاد رژیم صهیونیستی در قلب خاورمیانه این سئوال جدی را مطرح کرده است که آمریکای پیروز بعد از جنگ جهانی دوم در کنار کشورهای عربی دوست و حامی سیاست و منافع خود در منطقه چه نیازی به تاسیس محیط کوچکی با تمام ویژگی های یک پادگان نظامی و انبار تسلیحات در قلب خاورمیانه که محل تلاقی تمدن ها و ادیان الهی شناخته شده است، دارد.
اگر روزی بسیاری از منتقدین و آزادیخواهان دنیا سعی می کردند با نصیحت و توصیه به آمریکا خطرات تداوم حمایت از رژیم اسرائیل را برای صلح جهانی گوشزد نمایند، امروزه بسیاری از متفکرین و صاحب نظران بی طرف جهان غرب اذعان می کنند که حمایت همه جانبه از اسرائیل توسط آمریکا و کمتر توسط اردوگاه غرب با هدف اطمینان از تداوم بحران در منطقه و بهره برداری از آثار مادی آن در تجهیز و تامین نیازهای توسعه و صنعت و ضمانت رفاه تبعیض آمیز در غرب در نیمه دوم سده بیست صورت می گیرد.کارخانه های بزرگ اسلحه سازی، بانکداران و صاحبان صنایع بزرگ و کارتل های نفتی و شرکت های فناوری های پیشرفته مخابراتی و ارتباطاتی و سایر منابع ثروت غرب بدون تداوم بحران هدایت شده در قلب خاورمیانه نمی توانند اعتماد و اطمینانی از تداوم منافع و حفظ بازار های خود داشته باشند.
جیمز وولفنسون رئیس سابق بانک جهانی می گوید: ما در رفع فقر در جهان موفق نخواهیم شد مگر آنکه عده معدودی به این قائل شوند که صرف ۹۰۰میلیارد دلار برای تخریب یکدیگر (تولید و تجارت سالانه تسلیحات نظامی) استفاده مناسب و سازنده ای برای توسعه نخواهد بود.((USA today و لذا سیاست های اتخاذ شده در کنار ضعف و از هم پاشیدگی سرزمینی، ملی و هویتی کشورهای مقابل (جنوب) به ویژه در خاورمیانه جولانگاه مناسب تحقق اهداف آمریکا و غرب در منطقه بوده است.هرچند ذکر این واقعیت نیز عین عدالت است که بسیاری از متفکران و اندیشمندان و صاحبان ایده و نظر در غرب در مجموعه فرهنگی این اردوگاه روزبه روز از سیاست های دولت های خود فاصله می گیرند و با ترویج اندیشه و قلم خود به مبارزه جدی با این رویکرد می پردازند.یازدهم سپتامبر بسیاری از صاحبان اندیشه و آگاه به تحولات جهان را به این تصور کشاند که شاید این تلنگر مهم تاریخی، قدرت اول جهان یعنی آمریکا را برای بازتعریف سیاست ها و رفتار خود به خود آورد تا سعی نماید براساس واقعیت های جدید، تلخ و در عین حال خطرناک در دنیا که حاصل سیاست های تحمیلی طی نیم قرن اخیر بوده است تجدید نظر کرده و از ترتیبات جدید و تغییر توازن قوای منطقه ای و بین المللی تمکین نماید.