تاریخ انتشار : ۲۴ دی ۱۳۸۸ - ۱۰:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۱۲۶۴۳۴

 امیرهوشنگ انوری
انقلاب مشروطیت ایران صرفنظر از کامیابی یا ناکامی تحولات بسیار عمیقی در ایران عهد قاجار ایجاد کرد. آشنایی ایرانیان با مدنیت و فرهنگ غربی که مدتی پیش از مشروطیت در جامعه ما چهره بسته بود، درجریان مشروطه متبلور شد و سرنوشت نوینی را برای تاریخ ایران رقم زد. مفاهیم جدیدی چون قانون، حقوق، وکیل، وطن، دولت، ملت، ملی، آزادی و حریت، مساوات، حقوق بشر و... یا به تازگی وارد ادبیات سیاسی و اجتماعی ایران شدند و یا بار معنایی کاملا متفاوتی نسبت به گذشته به خود گرفتند. گرچه بسیاری از این مفاهیم تازه متولدشده، در فرهنگ دیگری بالیده بود و هیچ پیشینه ای در زبان و تاریخ ما نداشت و هنگامی که در جریان مشروطه به بستر جامعه ما راه یافت، از هویت اصلی خویش فاصله گرفت، چنان که <آزادی قلم و بیان>، در زبان و ادبیات روشنفکرانی مانند مستشارالدوله و ملکم خان و بسیاری از روحانیون مشروطه خواه، به سادگی <امر به معروف و نهی از منکر> معنی شد و <دموکراسی> به <امرهم شوری بینهم>، اما چه باک که ایران زمین سرزمینی بود با فرهنگ و تمدن بس کهن و طبیعی بود، آنچه از فرهنگ خارجی بدان وارد شود با مختصات و ساختار فرهنگ ایرانی منطبق گردد و رنگ و بویی دگر یابد.
یکی از مفاهیمی که پس از انقلاب مشروطیت در 13 مرداد 1285 در ایران هویت یافت، مفهوم <ملت> بود، گرچه این هویت یابی به تدریج و در طی مرور زمان در برخورد با رویدادهای تکوین واقعی خود را پیدا کرد.
باید دانست که واژه <ملت> پیش از این نیز در ادبیات سیاسی و رسالات اندیشمندان ایرانی مورد استفاده قرار می گرفت، اما در معنای کهن و سنتی آن به مفهوم <امت> به کار گرفته می شد. امت از ریشه <ام> به معنای راه و آهنگ است، بنابراین امت به جامعه ای گفته می شود که گروهی از افراد بشری که در یک ایمان و هدف مشترک اند، با یکدیگر همگام شده و برای رسیدن به هدف مشترک شان آهنگ حرکت کنند. در حالی که در مفهوم جدید، ملت را یک واحد بزرگ انسانی تعریف کرده اند که عامل پیوند آن یک فرهنگ و آگاهی مشترک است. از این پیوند است که احساس تعلق به یکدیگر و احساس وحدت میان افراد متعلق به آن واحد پدید می آید، از جمله ویژگی های هر ملت اشغال یک قلمرو جغرافیایی مشترک و احساس دلبستگی و وابستگی به سرزمین معین است. علاوه بر آن، نیروی حیاتی پیونددهنده ملت از احساس تعلق قوی به تاریخ، دین، فرهنگ و زبان ویژه خویش برمی خیزد. )داریوش آشوری، دانشنامه سیاسی، ص 30667)
اگرچه برخی از عناصر شکل گیری ملت آنچنان که فریدون آدمیت اشاره می کند، همچون تصور قوم آریا، غرور و حتی برتری نژادی، زبان و کیش و آداب و رسوم مشترک، تصور حاکمیت واحد و دید فکری خاص ایرانی در فرهنگ کهن ایران وجود عینی داشته است )فریدون آدمیت، اندیشه های میرزا فتحعلی آخوندزاده، ص 113 و این پیشینه باعث شد امکان پذیرش ناسیونالیسم و ملی گرایی در ایران نسبت به دیگر کشورهای شرق با سهولت انجام شود، اما تصور می رود برخلاف نظر این محقق و مورخ برجسته معاصر کشورمان آن خودآگاهی ملی که از ارکان شکل گیری ملت در یک گستره جغرافیایی مشخص است، و می بایست منجر به پذیرش منافع ملی و عمومی حتی به قیمت گذشتن از منافع و اهداف فردی یا قومی و مذهبی شود، در سرزمین ما وجود نداشت و تنها پس از انقلاب مشروطیت است که ارج نهادن به منافع ملی همچنین ایجاد نوعی آگاهی ملی در جامعه ما مشاهده می شود، شاید بتوان نمونه بارز آن را قیام 11 ماهه مردم تبریز در حفظ وحمایت از مشروطه در ایران دانست. این مقاومت که از تیرماه 1278 خورشیدی آغاز می شود، نشان از غیرت ملی مردم تبریز در جهت حفظ انقلاب مشروطیت، انقلابی که به تمام مردم ایران تعلق داشت، دارد.
واژه ملت مترادف با nation یا ناسیون فرانسه است که یک اسم جمع و مشخص کننده فرم ویژه ای از تجمع افراد می باشد، این واژه در اصطلاح انگلیسی و فرانسوی خود جامعه ای را مشخص می سازد که در زیر لوای یک حکومت و در یک قلمرو سیاسی (State) متحد شده اند.
به مجرد هویت یابی یک ملت اندیشه ملی گرایی )ناسیونالیسم( نیز متولد خواهد شد. سرچشمه این اندیشه را باید در اروپای باختری سده هجدهم میلادی جست وجو کرد. ژان ژاک روسو، فیلسوف فرانسوی را بنیانگذار ناسیونالیسم نوین خوانده اند، زیرا او علی رغم نظامات گذشته میهنش، ارزش افراد ترکیب کننده جامعه را بدون توجه به پایه طبقاتی آنان بازگو نمود و دریافتی تازه از حاکمیت و دولت را مطرح ساخت، در این زمینه مشهورترین اثر او پیمان اجتماعی نام دارد. به دنبال روسو اندیشمندان دیگری چون گوتفرید هردر، گوتلیب فیخته، فردریش هگل و ارنست رنان به تکمیل و تکوین ناسیونالیسم پرداختند. صورت بندی هویت های جمعی ایرانیان تا پیش از انقلاب مشروطه بیشتر به صورت ایلی - تباری یا دینی - مذهبی نمودار می شد. بنابر بررسی که در سال 1850 م در ایران صورت پذیرفته است، ساکنان ایران در چهار گروه بزرگ قومی به ترتیب زیر جای گرفته بودند:
1- ایرانیان 64 درصد شامل اقوام: فارس، کرد، بلوچ، مازندرانی، گیلک، بختیاری، لر، تالشی، افغان و...
2- ترک زبانان 29 درصد شامل: آذری، قشقایی، شاهسون، ترکمن، تیموری ها، افشار، جمشیدی، قاجار و...
3- اعراب چهار درصد
4- غیرمسلمانان سه درصد مانند آسوریان، ارامنه، یهودیان، زرتشتیان و بهاییان
در این میان ایلات و عشایر که به گروه های پنج گانه 1- کرد و لر 2- عشایر ترک زبان 3- عشایر سیستان و بلوچستان 4- گروه ترکمن های دشت گرگان و 5- گروه عشایر عرب زبان تقسیم می شده اند، با بیشترین بخش جمعیت ایران را به خود اختصاص داده بودند. جمعیت روستاییان، پس از عشایر و ایلات دومین گروه انسانی پر تعداد ایران بودند و در کمترین شمار مردم شهرها قرار داشتند. )یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ترجمه احمد گل محمدی و... ص 16)
هویت و تشخص فرد براساس ایل یا قبیله ای که بدان تعلق داشت، مشخص می شد.
از سوی دیگر مذهب دیگر شاخص هویت در ایران پیش از مشروطه به شمار می رفت. گروه بندی های فراوان مذهبی که توسط مذاهب و فرق متعدد از یکدیگر متمایز می شدند، هویت بخش فردی بودند که بدان تعلق داشت. به این ترتیب شیعه از سنی، کلیمی از زردشتی و ارمنی از نسطوری باز شناخته می شدند، علاوه بر این افتراق های درون مذهبی چون حیدری و نعمتی، تشرعی و شیخی و... منجر به نزاع ها و کشمکش های پایان ناپذیری می شد. تا پیش از مفهوم یافتن هویت ملی گروه های اجتماعی ساکن در ایران در یک کلام رعیت به شمار می رفتند و در گفتمان کلاسیک سیاسی ایران هیچگونه حقی در عرصه سیاست و اداره امور جامعه نداشتند و از صغار محسوب می شدند که تصدی امور آنان بر پادشاهان فرض شده بود.
میرزا محمد نائینی و محمدعلی طباطبایی دو تن از اندیشه ورزان اندرزنامه نویس دوران ناصری که به ترتیب <رساله وجوب سلطنت ناصرالدین شاه> و <سیاست مدن> را به رشته تحریر درآوردند، مردمان را در حکم عیال پادشاه محسوب می داشتند که شاه سرپرستی و زعامت آنان را برعهده دارد. )محمدعلی اکبری، تبارشناسی هویت جدید ایرانی، ص 45)
نخستین بارقه های ملی گرایی در ایران را می توان در نوسازی )مدرنیزاسیون( عباس میرزای نایب السلطنه جست وجو نمود، بویژه شکست های ایران از روسیه به خوبی نمایان ساخت که جامعه ما در چه مرحله از عقب ماندگی نسبت به جهان قرار دارد. اصلاحات میرزاتقی خان امیرکبیر و برخی اقدامات او همچون تاسیس دارالفنون نیز در ایجاد آگاهی ملی کم تاثیر نبود.
اما مبانی تئوریک ناسیونالیسم ایرانی را می بایست برای نخستین بار در نظریات اندیشه ورانی چون میرزا فتحعلی آخوندزاده، میرزا آقاخان کرمانی، سیدجمال الدین اسدآبادی، میرزا عبدالرحیم طالبوف و ملکم خان جست وجو کرد.
از نظر میرزافتحعلی آخوندزاده قرارگرفتن ناسیونالیسم به جای دین که اهمیت و صلاحیت خود را در حفظ دولت و اقتدار حکومت از دست داده است، واقعه ای محتوم و اجتناب ناپذیر، به اعتقاد او دین دیگر آن خاصیت را برای تهییج مردم به دفاع در مقابل دشمن ندارد و بر عقلای قوم فرض است که برای اقتدار ملی و حراست وطن از تسلط بیگانه بکوشند )فریدون آدمیت، اندیشه های میرزا فتحعلی آخوندزاده، ص 123)
عبدالرحیم طالبوف نیز وطن را همان ایران زمین می داند و با تاکید روی این موضوع می نویسد: <ما ایرانی ها در خبر هزار بدبختی دیگر، از محنت مقدسه وطن یکجا بیگانه شده ایم،... باید بفهمیم این وطن که وظیفه ما در حفظ او و ترقی او هر نوع فداکاری و جانسپاری است، ایران است. )عبدالرحیم طالبوف، کتاب احمد، ص 124)
پایه های ناسیونالیسم مورد اعتقاد و بحث میرزا آقاخان کرمانی نیز بر عناصری چون وطن، مذهب، نژاد، زبان ملی، فرهنگ و تاریخ ایران، عشق به ایران و تنفر از عنصر تازی و انتقاد از وضع موجود متکی بود. )ابراهیم میرانی، ناسیونالیسم و جنبش مشروطیت ایران، ص 99)
به دنبال این اندیشه ها، گفتار جدید سیاسی در جریان انقلاب مشروطه شکل گرفت که اوج آن را در ادبیات شبنامه ای و تشکیل انجمن های ملی می توان به وضوح مشاهده کرد. مهمترین دستاورد جنبش مشروطه، تدوین قانون اساسی و متمم آن بود که در آن ملت در معنای جدید خود تعین حقوقی پیدا کرد و چارچوب آن معین و مدون شد. در متمم قانون اساسی از ایران، به عنوان ملتی با حقوق و حدود معین، کشوری با حدود معین سیاسی و نهادهای ملی و دولتی جدید سخن می رود. )اکبری، همان، ص 90)
از این مقطع به بعد حوزه مفهومی جدید ملت، اگرچه با عنصر قومی و نژادی زمان های گذشته پیوستگی و ارتباط داشت، اما در عصر جدید بستر تاریخی دیگری یافت و مضمون تازه ای به خود گرفت. از پی هویت یافتن مفهوم ملت و ملیت، مفاهیمی چون دولت، وطن، ملی گرایی، وکیل، حقوق، مجلس و... نیز با بار معنایی کاملا متفاوت نسبت به گذشته وارد گفتمان سیاسی و ادبی جامعه ایران شدند.
البته نباید تصور کرد که ملیت و ناسیونالیسم اما همان ابتدای کار مشروطه در مفهوم واقعی خود به کار گرفته شدند. اندکی بعد از اعلان مشروطیت، حاجی سیدنصرا... تقوی، از سادات اخوی که به عنوان نماینده <طلاب> به مجلس اول راه یافته بود، رساله ای نگاشت در دفاع از مجلس و مشروطیت با عنوان <فوائد مجلس شورای ملی>، این رساله شاید نخستین رساله ای باشد که پس از انعقاد مجلس، در دفاع از آن و در دفاع از وضع قوانین در مجلس به نگارش درآمده است. تقوی مثل بسیاری از مشروطه خواهان، ایجاد نظام پارلمانی و مشروطه را یک ضرورت سیاسی و دینی برای حفظ ... اسلام و حدود و ثغور مملکت اسلامی می داند. در سرتاسر این رساله هرجا که سخن از <ملت> به میان می آید، منظور شریعت و آیین و پیروان آن در معنای سنتی خود است. )ماشاءا... آجودانی، مشروطه ایرانی، ص 177)
علاوه بر تقوی، کسانی چون شیخ حسین اهرمی بوشهری که رساله <احیاالمله> را در سال 1325 هـ. ق در دفاع از مشروطه به تحریر درآورد، عبدالرسول کاشانی، نویسنده <رساله انصافیه در 1328 هـ. ق، شیخ محمد اسماعیل محلاتی در رساله <اللئالی المربوطه فی وجوب المشروطه> که در سال های حدفاصل 1326 و 1327 هـ. ق نوشته شده است و سیدلاری که <رساله قانون در اتحاد دولت و ملت> و <قانون مشروطه مشروعه> را در سال های 1325 و 1326 هـ. ق به دست تالیف سپرده است.
در تمامی این رسالات که به فاصله اندکی پس از انقلاب مشروطه نگاشته شده است، واژه های ملی، ملت، ملیت و اقسام آن مترادف یا مطابق با مذهب و پیروان شریعت و دین به طور عام گرفته شده است. در این رسالات به ترکیبات و کلماتی چون <علماملی>، <قوانین و احکام ملی>، <عدلیه ملیه> و نظایر آن برخورد می کنیم که از واژه ملت و ملی با همان مفهوم سنتی استفاده شده است. )آجودانی، همان، صص 180-5)
شرایط موجود آن روزگار در ایران به علاوه گسترش هرچه بیش از پیش اندیشه های ناسیونالیستی در کشورهای همسایه ایران مانند عثمانی به تبع جنبش های ناسیونالیستی در اروپا، نهادینه شدن تفکرات ملی گرایانه را در میان نخبگان و لایه های اجتماعی ایران سرعت بخشید.
با گذشت 15 سال از عمر مشروطه مقارن با به قدرت رسیدن رضاخان زمینه مساعد برای اندیشه های ملی گرایانه تا بدان جا بود که رضاخان برای تاسیس دولت خود از شعارهای ملی استفاده فراوان برد، چنان که متن اعلامیه ای که در فردای روز کودتای سوم اسفند 1299 منتشر کرد، یکی از ملی گرایانه ترین اعلامیه های تاریخ معاصر ایران به شمار می رود. اقدامات بعدی رضاخان در زمینه رفع موانع تاسیس دولت مطلقه چون سرکوب و کنترل ایلات و عشایر، ایجاد محدودیت برای حضور روحانیون در امور دولتی و اجتماعی، سلب امتیازات حقوقی و اجتماعی اعیان و اشراف، ایجاد ارتش متمرکز، گسترش دستگاه اداری متمرکز، نظام حقوقی و تشکیلات جدید دادگستری، نظام جدید آموزش کشور در نهایت منتهی به بلوغ ناسیونالیسم ایرانی شد که به سبب برخی سیاست های نادرست به نوعی ناسیونالیسم شوونیسم )ملی گرایی افراطی( منجر گردید.