* وقتی مسأله تروریسم را مورد بررسی قرار دهیم، درک نقش دولت هایی مثل آمریکا وانگلیس چقدر حائز اهمیت است؟
** پاسخ این سؤال بستگی دارد به این کهآیا ما می خواهیم صریح و رک باشیم یا فقط در خدمت دولت حاکم باشیم ما باید به تمامی گونه های تروریسم نگاهی بیندازیم.
من ۲۵ سال است مقاله می نویسم، یعنی از آن زمانی که دولت ریگان در سال ۱۹۸۱بر سر کار آمد و اعلام کرد کانون اصلی سیاست خارجی اش جنگ علیه ترور است.جنگ علیهترور، تروریسم را هدف قرار می داد که به خاطر وحشیگری هایشان آن را طاعون عصر جدید نامیدند.این پدیده، مرکز سیاست خارجی آمریکا بوده و از آن زمان تاکنون در مورد تروریسم مقاله می نویسم.
اما آنچه می نویسم فقط بهخاطر این که تعریف رسمی که دولت آمریکا از تروریسم در مجموعه قوانین این کشور ارائه کرده، خشم زیادی را برانگیختهاست.اگر شما این تعریف را بهکار ببرید، پی می برید آمریکابزرگترین دولت تروریست و حامی اصلی تروریسم است و چون این نتیجه را غیرقابل قبول می دانند خشمگین می شوند.اما مشکل در این است کهنمی خواهیم بپذیریم تروریسم خودمان، تروریسم است.این فقط در مورد آمریکا صادق نیست، بلکه بطور کلی برای همه صدق می کند.تروریسم چیزی است کهآنها در حق ما انجام می دهند.در هر دو صورت این تروریسم است و ما اگردر این مورد جدی هستیم باید بر آن غلبه کنیم.
* در سال ۱۹۷۹ روسیه ، افغانستان را اشغال کرد و از سوی دیگرآمریکااز رژیم ضیاءالحق در پاکستان استفادهکرد تا شبه نظامی گری را تقویت کند.این برای ضیاء الحق چراغ سبزی بود کههزینهتروریسم فرامرزی را در کشمیر تأمین کند.اما این گروه ها اکنون دیگر از سوی هیچ دولتی کنترل نمی شوند.
** جنبش های شبه نظامی در نوع جدید خود بهقبل از افغانستان برمی گردد. آنها ابتدا در مصر در دهه۱۹۷۰ شکل گرفتند.آنها منبع حرکت های تروریستی هستند.
اما زمانی کهروسها، افغانستان را بهاشغال خود درآوردند، دولت ریگان فرصت را غنیمت شمرد تا اهداف جنگ سرد را دنبال کند.بنابراین آنها با همکاریهای متمرکز پاکستان و عربستان سعودی و امثال آن این کار را کردند. در نهایت دولت ریگان، رادیکال ترین افراط گرایان را در هر جایی از دنیا کهمی توانست پیدا کردهو برای آموزش و مسلح کردنشان، آنها را به افغانستان آورد و سازماندهی کرد.
در این میان، هنگامی که ضیاءالحق در حال تبدیل پاکستان بهکشوری حامی بنیادگرایان بود و از طرف ایالات متحده حمایت می شد، دولت ریگان حتی کنگرهرا قانع کرد که پاکستان در حال توسعه سلاح هسته ای نیست- اما درواقع این طور نبود- تا کمکهای ایالات متحدهبهپاکستان تداوم یابد.نتیجه نهایی این بر نامه های آمریکا، وارد ساختن ضربهبر پاکستان و نیز ایجاد جنبش افراطی بین المللی بود که اسامه بن لادن حاصل آن بود.جنبش های افراطی سپس پراکنده شدند. شاید آمریکا از آن خوشش نیاید اما در هر صورت آن را بوجود آورد، و همانطور که شما گفتید الآن در شبه قاهره هم حضور دارند.
با این وجود در شبه قاره و کشمیر مسائل پیچیده تری وجود دارد.مشکلات زیادی در کشمیر هست کهبهقبل بر می گردند ولی کشمکش های عمدهکنونی از دهه۱۹۸۰ شروع شدهاست.در سال ،۱۹۸۶ زمانی کههند انتخابات را تحریم کرد، در واقع در آن اخلال ایجاد کرد، منجر بهشورش، خشونت های تروریستی و فجایعی شد کهفجایع شکل گرفتهاز سوی ارتش هند از این قبیل اند.
* برخی رسانه ها تأثیر استعمار در ایجاد افراط گرایی را رد می کنند.از دید شما این عوامل چهنقشی در پیدایش تروریست های بوجود آمدهدر کشورهایی مثل آمریکا وانگلیس و کانادا بهصورت کلی بازی می کنند؟
** این بحث در غرب مطرح نشدهاست چون برای آنها فکر کردن در مورد جرمهای خودشان دردسرآفرین است.نگاهی بهدرگیریهای عمدهدنیا بیندازید کهدر حال حاضر در آفریقا، خاورمیانه و جنوب آسیا اتفاق می افتد، اغلب آنها بازمانده های نظام های استعمارگریه هستند.
نظام های استعماری، دولت های دروغین را ایجاد و تحمیل می کردند کههیچ ارتباطی با نیازها و مشکلات و روابط مردمان آن نداشتند.این دولت ها بهسود قدرت های استعماری بودند و همزمان، با این کهنوع قدیمی استعماربهنوع جدید استعمار نوین تغییر یافت، بسیاری از این مناقشه های سیاسی به خشونت کشیده شد که اکثر فجایع در حال اتفاق دنیای امروز را شامل می شوند.چهکسی می تواند بگوید استعمارگری با این مسائل بی ارتباط است؟ مسلماً ربط دارد و حتی رابطه مستقیمی دارد.
بمب گذاری سال ۲۰۰۵ لندن را در نظر بگیرید. بلر تلاش می کرد این گونه جلوه دهد که این موضوع هیچ ارتباطی با حضورانگلیس یا اشغال عراق ندارد. براستی که مضحک است.اداره اطلاعات انگلیس و گزارش های به دست آمدهاز افرادی که در بمب گذاری دست داشتند نشان داد کهمشارکت انگلیس در اشغال و ترورهای ناشی از آن در عراق آنها را تحریک کرد و آنها نیز خواستند در مقابل آن، دست به چنین کاری بزنند.
* نقش اندیشمندان به هنگام رؤیارویی با امپریالیسم چیست و آیا آنها وظیفهخود را انجام می دهند؟
** متأسفانهاندیشمندان کار قبلی خود را انجام می دهند.در مورد نقش قبلی اندیشمندان، هر چهبهگذشتهبرگردیم با پشتیبانی آنها از نظام های حاکم و توجیه فجایع آنها روبهرو می شویم.مانند آن مقاله ای که در روزنامهNational Post در حمایت از اقدام صاحبنظران بی ادب استالینیست خوانده اید، همان چیزی که اگر به گذشته برگردیم اندیشمندان معمولاً به آن تن می دهند.
اگر بهانجیل نگاهی بیندازید، یک دستهاز مردم کهاندیشمند بودند ، همان کسانی بودند که ما آنها را متفکران ناراضی می نامیم؛ پادشاهان ستمکار را مورد انتقاد قرار می دادند، تحلیل های سیاسی- جغرافیایی ارائهمی دادند، و مردم را بهمدارا با یتیمان و رفتار شایسته فرا می خواندند.آنها اندیشمندان ناراضی بودند.آیا با آنها به خوبی رفتار شد؟ آنها را به زندان انداخته و بهدشت و بیابان راندند.
بنابراین در تاریخ این گونه دیده می شوند؛ نقش واقعی اندیشمندان، حمایت از قدرت حاکم بوده است.
آیا آنها باید این کار را انجام بدهند؟ یقیناً نه ؛ آنها باید به دنبال حقیقت باشند، باید صادق باشند، باید از آزادی و عدالت حمایت کنند و کسانی هستند که این کار را می کنند.اقلیتی افراطی هست کهاین کار را می کند، اما با آنها بهخوبی رفتار نمی شود.آنها در حال انجام وظایفی هستند کهباید اندیشمندان بهآنها عمل کنند.
* انگیزه شما چیست؟
** خاطرهکوتاهی را برایتان تعریف کنم.چهار ماه پیش در بیروت در دانشگاه آمریکایی این شهر سخنرانی کردم.بعد از سخنرانی مردم جلو می آمدند و می خواستند با من صحبت خصوصی داشتهباشند یا کتابهایشان را امضا کنم.
آنجا در تئاتری در مرکز شهر مشغول سخنرانی بودم و گروه زیادی از مردم در اطراف بودند و زن جوانی، حدوداً ۲۵ ساله ، بهطرف من آمد و فقط این جملهرا بهزبان آورد: « من کیندا هستم» و از حال رفت.شما نمی دانید کیندا کیست چون ما در جوامعی زندگی می کنیم کهحقیقت پنهان است.من او را می شناختم.او یکی از کتابهای مرا در دست داشت که لای آن رو بهصفحه ای باز بود کهدر آن نامه او را که در هفت سالگی اش نوشته بود بهچاپ رسانده بودم.
درست بعد از بمباران لیبی توسط آمریکابود، خانوادهاو آن زمان در لیبی زندگی می کردند، و او نامه ای نوشتهبود کهبه وسیله یکی از دوستان روزنامه نگارم کهسعی داشت آن را در آمریکا بهچاپ برساند پیدا شدهبود اما هیچ کس آن را چاپ نمی کرد.او آن را بهمن داد و من چاپ کردم. در نامه این گونه نوشته شده بود:
«آقای ریگان عزیز من هفت ساله ام.می خواهم بدانم که چراخواهر کوچولوم و دوستم و عروسک کهنه ام را کشتید.به خاطر این کهما فلسطینی هستیم؟ کیندا» آن نامه یکی از تکان دهنده ترین نامه هایی است کهتاکنون خوانده ام و وقتی کهآن زن بهطرف من آمد و گفت من کیندا هستم، همان طور که گفتم واقعاً غش کرد نه فقط بخاطر آن حادثه ، بلکه به خاطر مفهومش است کهمی گویم.اینجاست که آمریکا به هیچ عنوان عذری ندارد؛ کشور دیگری را بمباران می کند، می کشد و نابود می کند، و هیچ کس نمی خواهد بداند کهیک دختر بچههفت سالهدر مورد این فجایع چهنوشتهاست.این همان چیزی است که به من انگیزه می دهد.