تاریخ انتشار : ۰۳ دی ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۷  ، 
شناسه خبر : ۱۲۶۹۰۷

حمید اسماعیلی
سناریوی جدید سیاست‌گذاران کاخ سفید مبنی بر نمایش آلات و ادوات و مهماتی که به ادعای طراحان آن نشانگر ارسال تجهیزات نظامی ‌از ایران به عراق است، کنجکاوی و توجه محافل بی‌طرف و رسانه‌های معتبر را به خود جلب کرده است. این حساسیت و توجه بیشتر از آنجا ناشی می‌شود که بازیگران این شوآف (show off) همان‌هایی هستند که یک بار پیش از این صحنه نمایش، اسناد مربوط به وجود سلاح کشتار جمعی در عراق را ساخته و پرداخته کردند.
آیا این ماجرا به آن معناست که کمتر بازیگری حاضر می‌شود در یک نمایشنامه سیاسی حضور یابد یا درخشش ستارگان نمایش قبلی موجب استفاده دوباره از آن‌ها شده است؟
پیش از پرداخت به این موضوع چند پرسش جدی مطرح می‌شود که آیا فقط شبه نظامیان شیعه که به ادعای آمریکا از سوی ایران تسلیح و تجهیز می‌شوند، مسبب ناآرامی‌های عراق هستند؟ پس تکلیف القاعده‌ای‌ها و سلفی‌هایی که سرویس‌های اطلاعاتی غرب هنوز از ادامه ارتباط آنان با برخی شاهزاده‌های عرب منطقه خبر می‌دهند، چه می‌شود؟
بعثی‌های عراق را که به خونخواهی صدام وعده انتقام و ریختن خون تعداد بیشتری از مردم بیگناه را داده‌اند، کدام کشور حمایت می‌کند؟ چرا رد پای سران اغلب شبه‌نظامیان ناسیونالیست عراقی در محلات اعیان‌نشین امان یافت می‌شود؟
آنچه پیداست این نمایش «اکشن» بازیگران متعددی دارد که خاستگاه متفاوت و ضد و نقیضی دارند. تهیه سناریو تازه بر ضد ایران، آن هم با حضور همان بازیگران سناریوی عراق چه معنی دارد؟ بازیگرانی که در نمایش قبلی‌شان حتی شایسته بردن جایزه تمشک طلایی، رقیب کمدی اسکار هم نبودند و همه هنر پرزرق و برق آنان برای اثبات وجود سلاح کشتار جمعی در عراق تهی از واقعیت درآمد. بنابراین، فقط یک گزینه باقی می‌ماند، هیچ بازیگر معتبری حاضر نبود در نمایشی نقش‌آفرینی کند که پایان آن به یک افتضاح سیاسی ختم می‌شود. لذا طراحان نمایش سلاح‌های وارداتی از ایران به داخل عراق ناگزیر به سراغ آبرام شولسکی رفتند؛ این همان کسی است که ماموریت داشت به عنوان مسئول دفتر برنامه‌های ویژه وزارت دفاع آمریکا ارتباط میان القاعده و رژیم وقت عراق را جا بیندازد تا شاید مردم خشمگینی را که غرورشان جریحه‌دار شده بود، به خاطر ماجرای ۱۱سپتامبر هر چه بیشتر تحریک و تحریض به انتقامجویی از رژیم عراق شوند.
دونالد رامسفلد، وزیر دفاع سابق آمریکا، سال گذشته دفتر جدیدی را با عنوان دفتر مدیریت ایران در پنتاگون تاسیس کرد. آن روز وارن استروبل و جان والکوت از معدود روزنامه‌نگارانی بودند که هشدار دادند دولت بوش دست‌اندرکار جعل سند و مدرک در مورد تسلیحات کشتار جمعی در عراق است. حالا هم اینان افشاگری تازه‌ای دارند: هدایت دفتر مدیریت ایران در پنتاگون را نیز آبرام شولسکی عهده‌دار شده است!
طرفه این که بازیگران رسانه‌ای سناریوی جدید هم از میان بازیگران نمایش پیشین انتخاب شده‌اند. مایکل گوردون و جودیت میلر که بزرگترین دروغ‌پردازی‌ها را برای انحراف اذهان عمومی ‌در مورد تسلیحات کشتار جمعی عراق به چاپ رساندند و مقالات خود را به نقل از «منابع آگاه» و «مقامهای مطلع» به خورد مردم آمریکا می‌دادند، نویسنده گزارشی بودند که هفته گذشته در چند روزنامه آمریکایی منتشر شد و به اصطلاح در مورد نقش ایران در ارسال تسلیحات مرگبار به عراق افشاگری شد؛ گزارشی که به فاصله کمی ‌روزنامه یو.اس.ای.تودی نیز آن را با رنگ و لعاب دیگری منتشر ساخت.
گویی مسئولان نشریه نیویورک تایمز به همین زودی فراموش کردند که بابت مقالات اغراق آمیز و سراپا کذب گوردون و میلر درباره وجود غلاف‌های آلومینیومی ‌در عراق چه انتقادهایی را به جان خریدند تا جایی که ناچار شدند در همین روزنامه از اطلاعات غیرموثق و گمراه کننده دو نویسنده یادشده خود انتقاد وپوزش خواهی کنند. در آن زمان، پس از آن که کالین پاول، وزیر خارجه وقت آمریکا، در سخنرانی جنجالی خود در سازمان ملل در سال ۲۰۰۳ با ارائه اطلاعات و شواهد ساختگی موجی از وحشت را به جان نمایندگان سایر کشور‌ها و مردم ترسیده از ماجرای دهشتناک فروریختن برج‌های دوقلوی نیویورک انداخت، مایکل گوردون در مقاله ای هیجان انگیز که حتی خونسردترین افراد را نیز منقلب می‌کرد و خونشان را به جوش می‌آورد، نوشت: دیگر حتی افراد ساده‌لوح و خوش‌باور هم فریب دروغ‌های صدام را نمی‌خورند و نمی‌گویند که مدارک آمریکا علیه عراق نادرست است.
حالا پس از افتضاح و رسوایی سناریوی نخست (عراق)، باز هم قلم گوردون تحت فرمان جنگ افروزان نئوکان (نومحافظه‌کار) برای ساختن معرکه‌ای دیگر به کار گرفته می‌شود و می‌نویسد: اسناد و شواهد دخالت ایران در ناامنی‌ها و شورش‌های عراق افشا می‌شود. اما آنچه که افشا شد خود نمایشی از نوع دیگر بود که یک فیلم در فیلم را بر پرده نمایش گذارد. ماجرا از آنجا آغاز شد که خبرنگاران مطلع شدند قرار است در یک کنفرانس خبری بمب‌های استوانه‌ای شکلی موسوم به «ای.‌اف.پی» که گفته می‌شود تانک‌های گرانقیمت آبرامز از مقاومت در مقابل انفجار ترکش‌های آن عاجزند به علاوه خمپاره‌های ۸۱ میلیمتری و مهمات آن و راکت‌انداز‌های قابل حمل توسط نفر در معرض دید خبرنگارانی قرار گیرد که از همراه بردن هرگونه وسیله‌ای بویژه دوربین تصویربرداری، تلفن همراه و حتی ضبط صوت منع شده بودند و معلوم نبود اگر قرار است در زمینه قاچاق مهمات و تجهیزات ارسالی از سوی ایران به عراق افشاگری شود، خبرنگاران چگونه باید دیدنی‌های خود را به مخاطبانشان منتقل کنند؟
اما جالب‌تر این که مدرک دخالت ایران در مورد ارسال تسلیحات کذایی به گفته نظامیان آمریکایی حاضر در جلسه که هرگز معرفی نشدند و خبرنگاران هم مجاز نبودند نام، درجه و مسئولیت آنان را بدانند، شماره سریال درج شده بر روی این تسلیحات بود که به زعم نظامیان آمریکایی نشاندهنده ساخت آن‌ها در ایران است و دلیل دیگر آنان این بود که در این منطقه فقط ایران است که توانمندی ساخت این گونه تجهیزات نظامی ‌را دارد.
در مورد ادعای نخست، روشن است تشخیص کشور سازنده یک وسیله نظامی ‌امری تخصصی و پیچیده و کار بسیار دشوار و غیرمتعارفی است و فقط از یک کارشناس متخصص و خبره سلاح آن هم مشخصاً در رده مربوط به آن سلاح برمی‌آید که پاسخ دهد چه کشورهایی سازنده آن سلاح خاص هستند.
مثال ساده‌تر این معما این است که از روی شماره سریال یک خودروی معمولی که بر اثر انفجار شکل و حالت اولیه خود را کاملا از دست داده نمی‌توان به نام کشور سازنده آن پی برد چه رسد به تجهیزات نظامی‌ ن همه تسلیحاتی که قرار است در نهایت استتار و رعایت اصول اختفا و پنهانکاری در اختیار دیگران که قاعدتاً فعالیت سری و زیرزمینی دارند، گذاشته شود.
اما دلیل دوم سطحی‌تر و خنده‌دارتر از اولی است. نظامیان کذایی لابد فکر کرده‌اند مخاطبان آن‌ها پای تماشای یک فیلم‌ هالیوودی نشسته‌اند که در فضایی هیجان زده بدون تفکر و بدون چون و چرا حرف‌های آنان را می‌پذیرند که گفته‌اند «از آنجا که در منطقه فقط جمهوری اسلامی ‌می‌تواند این‌گونه سلاح‌ها را بسازد، بنابراین از ایران به عراق قاچاق شده‌اند!» مگر آنان که با دلار‌های نفتی القاعده را به استینگر آمریکایی تجهیز می‌کنند یا دیگرانی که تجربیات ارتش یرموک را به ناسیونالیست‌های عراقی تزریق می‌کنند، توان دسترسی به این تسلیحات را ندارند؟ مگر کشور عراق را درون قفس آهنینی محصور کرده اند که هیچ کس را یارای نفوذ به آن نیست؟
هر فرد عامی ‌می‌داند که صد‌ها کیلومتر مرز بیابانی و تهی از هر تأسیسات جنوب و غرب عراق را احاطه کرده است و اگر نظامیان اشغالگر، قدرت اعمال خواسته‌های خود را داشتند که عراق اینگونه مأوای تروریست‌هایی دگم و ضدشیعه القاعده یا شبه نظامیان آواره و سرگردانی نمی‌شد که با تکلم به زبان محلی و پوشش البسه بومی ‌به راحتی در میان سکنه استان‌های ناآرام عراق گم می‌شوند و برای سرگرمی، کشتن غیرنظامیان بیگناه و کودکان معصوم را مبارزه با آمریکا می‌پندارند و هتک حریم مقدسات مذهب جعفری را با فتوای علمای درباری مجاز می‌شمارند. گذشته از اینها، چرا باید پنتاگون مجددا آبرام شولسکی را برای جمع‌آوری اطلاعات و اسناد و مدارک مربوط به ایران منصوب کند که همه اطلاعات او درباره عراق نادرست درآمد. به خاطر همین سابقه مشعشع شولسکی است که هیچ یک از جنگ‌طلبان حاضر نشدند به پذیرش مسئولیت صحت و سقم به اصطلاح افشاگری‌های تازه آمریکا درباره دخالت تهران در عراق تن دهند.
ضمنا اگر مدارک کذایی علیه ایران واقعا صحیح، موثق و قابل انتشار و دفاع است چرا به خبرنگاران اجازه ندادند متن اظهارات نظامیان آمریکایی را ضبط یا از تجهیزات ارائه شده تصویربرداری کنند و به مخاطبانشان انتقال دهند؟
چرا اصلاً دولت آمریکا مدارک و مستندات ادعایی خود را در اختیار دولت عراق قرار نمی‌دهد تا بغداد با ارائه اسناد و شواهد معتبر از مجاری دیپلماتیک و رسمی ‌به تهران اعتراض کند که به حمایت خود از برخی گروه‌های شبه‌نظامی‌ پایان دهد؟
هنوز اصل ادعا ثابت نشده که واشنگتن از ادعای اثبات‌ناپذیر دیگری سخن می‌راند که بمب‌های استوانه‌ای شکل به اصطلاح ساخت ایران از ژوئن یا سپتامبر سال ۲۰۰۴ تا زمان حاضر، سبب مرگ دست‌کم ۱۷۰ یا به قول یک منبع دیگر ۶۲۰ نظامی ‌آمریکایی شده و ده‌ها تن دیگر هم جراحت برداشته‌اند. کافی است که در این تاریخ‌های ادعا شده خوب تأمل شود: آمریکا تازه بعد از ۳ سال به صرافت افتاده که این ماجرا را برملا سازد.
از گروه جنگ‌طلبان کاخ سفید که مترصد هر واقعه کوچکی هستند تا آن را به دستاویزی علیه ایران بدل سازند، بعید است تا این اندازه صبر و شکیبایی داشته باشند که چند سال را مماشات کنند و به روی خود نیاورند تا شاید به خودی خود ارسال این بمب‌ها به عراق متوقف شود. از همین روست که اندک مدتی پس از به اصطلاح افشاگری تازه آمریکایی‌ها، نغمه‌های مخالف از درون آمریکا بالا گرفت. ژنرال پیتر پیس رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا در اظهاراتی غیرمنتظره اعلام کرد هیچ اطلاعات و مدرکی در این زمینه که تهران سلاح‌های مرگبار به عراق ارسال می‌کند، وجود ندارد. کاخ سفید دستپاچه و مضطرب از اظهارات بلندپایه‌ترین مقام نظامی‌ خود که همه ترفند‌ها و صحنه‌سازی‌های تازه ساخته را نقش بر آب می‌کرد، تونی اسنو سخنگوی خود را به میدان فرستاد تا از یک سو اظهارات ژنرال چهار ستاره آمریکایی را کم اهمیت جلوه دهد و از سوی دیگر تأکید کند که هیچ اختلافی درباره نقش ایران در مورد دخالت در عراق میان دولت و ژنرال‌های ارشد ارتش آمریکا وجود ندارد.
در تازه‌ترین اتفاق حول این واقعه نشریه تخصصی جینز دیفنس به نقل از چند افسر کارشناس سلاح پنتاگون اعلام کرد: ایران اصولاً خمپاره‌انداز‌های ۸۱ میلیمتری را از آن نوع که در سناریو آمریکاییان نشان داده شد، تولید نمی‌کند. این گزارش اضافه می‌کرد که در این منطقه پاکستان تولیدکننده این نوع خمپاره است. در این اثنا، نکته‌ای تازه در پروسه سندسازی آمریکا نگاه ناظران را جلب کرد؛ تاریخ حک شده بر روی تجهیزاتی که در شوآف آمریکاییان ارائه شد به ترتیبی آمده که ابتدا ماه و سپس روز تولید سلاح را نشان می‌دهد. در حالی که در همه کشور‌های جهان بجز آمریکا برای درج تاریخ ابتدا روز و بعد از آن ماه را می‌نویسند.
این در حالی بود که همزمان، در عملیات تروریستی دیگر به دست عوامل گروهک موسوم به جندالله در زاهدان مهمات و تجهیزاتی با آرم ونشانی کمپانی آمریکایی به دست آمد. عوامل عملیات در اعترافات خود به صراحت گفتند که نیرو‌های آمریکایی مستقر در شرق کشور، مسئول تامین مهمات و پشتیبانی تدارکاتی و آموزشی آنان بودند و سخنان مربیان انگلیسی زبان آنان هم توسط مترجم برایشان ترجمه می‌شد. آنچه پیداست در ماجرای سناریو ارسال سلاح از ایران، دیک چنی و دارودسته‌اش بازی دوسویه‌ای را آغاز کرده اند که ادامه آن پیامد‌های غیرقابل پیش‌بینی و خطرناکی را در پی خواهد داشت.
گروه حاکم بر کاخ سفید براساس این طرح از یک سو با تجاهل نسبت به آن دسته از دولت‌های منطقه که هر روز در عراق دام تروریستی می‌گسترند، انگشت اتهام را به سوی تهران نشانه می‌رود و از سوی دیگر با زمینه‌سازی‌هایی که در قالب جنگ روانی در داستان افشای صدور تجهیرات نظامی ‌از ایران به عراق صورت می‌گیرد، از دکترین روزولت مبنی بر این که «چماق را در دست بگیر و آهسته حرکت کن» بهره گرفته می‌شود. به این ترتیب، واشنگتن بر تحریم‌های سیاسی و اقتصادی، تهدید نظامی‌و توسل به زور بر ضدتهران را هم اضافه می‌کند تا سه‌گانه فشار‌های اقتصادی، سیاسی و نظامی ‌بر ایران تکمیل شود. ایالات متحده با این طراحی امیدوار است که با گسترش و توسعه بحران، گرداب عراق را ناچیز جلوه دهد، چرا که با گشودن میدان‌های تازه ماجراجویی، مسائل افغانستان و عراق در حاشیه قرار می‌گیرند.
بسیاری از تحلیلگران امور سیاست و روابط بین‌الملل معتقدند که سیاست‌های متناقض واشنگتن بویژه خط و نشان کشیدن و تهدید به حمله نظامی ‌علیه ایران بیش از هر چیز از بی‌برنامگی و برخورد انفعالی واشنگتن حکایت دارد. واشنگتن به صراحت از زبان رابرت گیتس، وزیر دفاع تازه منصوب شده خود، این واقعیت را بروز داد که «ما نمی‌توانیم در زمان حاضر با جمهوری اسلامی ‌ایران در هیچ زمینه ای وارد گفت‌وگو شویم زیرا به نظر تهران ما اکنون در موضع ضعف قرار داریم لذا هرگونه مذاکره باید به زمانی دیگر و موقعیتی متفاوت موکول شود تا موقعیت و جایگاه منطقه‌ای آمریکا بهتر از وضعیت کنونی باشد.
اعتقاد جمع دیگری از ناظران بر این است که تحرکات خصمانه اخیر کاخ سفید ارتباط مستقیم با گشودن خط تازه دیپلماسی تماس هسته‌ای اروپا با ایران دارد. به باور اینان، موفقیت در روند حل مساله هسته‌ای، موضوعی نیست که خوشایند کاخ سفید باشد، بنابراین آمریکا با دامن زدن به اتهام‌هایی از این دست می‌خواهد فضای بین‌المللی جدیدی علیه ایران ساخته و پرداخته کند و از این طریق راه را بر هرگونه دستیابی به یک راه‌حل معقول در پرونده هسته‌ای ببندند تا این ماجرا فضای پرونده هسته‌ای ایران همچنان با تنش و التهاب آمیخته باشد. این واقعیتی مورد قبول قاطبه ناظران است که حلقه مفقوده تنش‌های تازه آمریکا با ایران این است که سیاست ایران برای استقرار آرامش و ثبات در منطقه اصولاً موضوعیت حضور نظامی ‌آمریکا را در خلیج فارس زیر سوال می‌برد.