تاریخ انتشار : ۱۳ مهر ۱۳۹۱ - ۱۰:۳۳  ، 
شناسه خبر : ۱۲۶۹۱۴
نویسنده: حجت‌الاسلام والمسلمین رسول جعفریان اشاره: آنچه در پی می‌آید، بخش دوم و بررسی کتاب محمد(ص) در اروپاست که طی آن نویسنده به گزارش درازمدت غربیان درباره اسلام و پیامبر گرامی‌اش می‌پردازد.

این زمان، آگاهیهایی از محمد(ص) در اروپا وجود داشت که غالب آنها گرچه برگرفته از برخی از متون اسلامی ‌بود، اما با اوهام و افسانه‌ها درآمیخته و تحت تأثیر این تفکر که اسلام آخرین پرده ظهور دجال پیش از ظهور مسیح است، قرار داشت. از آنجایی که در مسیحیت، مسیح معجزات مادی فراوان داشت، روایت نشدن معجزه برای محمد(ص) از دید آنان، شخصیت آن حضرت را شخصیتی دروغین و شیاد معرفی می‌کرد. بحث ادعای نبوت هم به عنوان نوعی بیماری صرع از سوی غربی‌ها توصیف می‌شد.
این زمان، تمدن اسلامی ‌به صورت یک رقیب مهم برای اروپائیان درآمده بود. رقیبی که آنان از طریق اسپانیا و سیسیل آن را شناختند. این امر حسادت اروپائی‌ها را هم برانگیخت و بدین ترتیب نه فقط دین یک مورد اختلاف آشکار بود و پیشرفت‌های نظامی ‌مورد دوم، بلکه پیشرفت‌های علمی‌ و تمدنی هم در همه عرصه‌ها، اروپا را به حسادت وا می‌داشت.
منابع اطلاعاتی غرب درباره محمد(ص) از سه طریق بود. اول: بیزانس، دوم: اسپانیا و سوم از طریق شوالیه‌هایی که در جنگهای صلیبی شرکت کردند. جان دمشقی، یکی از نخستین کسانی است که در کتاب De Haeresbus Liber درباره محمد(ص) نوشته و درباره آن حضرت، بهره‌گیری‌اش از ثروت خدیجه، عشق فراوانش به جنگ و میل جنسی گسترده او را برای قرون وسطی به ارث گذاشت. درباره میل جنسی، باید توجه داشت به خصوص با روحیه زاهدانه کلیسای قرون وسطی، تا چه اندازه این مسأله تأثیر منفی داشت. وی معتقد است که محمد به وسیله بدعتگران مشکوک مسیحی اغوا شد و بعد به اغوای عرب پرداخت.
بید معزز نویسنده دیگر قرون وسطی، روی اعراب بادیه‌نشین و جنگ‌طلبی آنان تکیه فراوان دارد و آنان را مردمی ‌گستاخ و جنگ‌طلب و جاهل می‌شناساند و در مجموع با استفاده از کلمه ساراسن‌ها که در فرهنگ اروپایی به معنای اعراب بادیه‌نشین است، محمد(ص) و اسلام را وصف می‌کند.
اسپانیا طی یک دوره طولانی با اسلام کنار آمده بود و مسیحیان به آسانی با مسلمانان درآمیختند و تحت تأثیر آنان، توانستند فرهنگ خود را بازسازی کرده و دست‌کم آن را به زبان فلسفی بریزند. همان زمان، فرهنگ یهود هم در اسپانیا نیرومند بود و آنان هم متأثر از فرهنگ اسلامی ‌بودند. بدین ترتیب جماعت مسیحی و یهودی بسیار طبیعی به مطالعه متون اسلامی‌ و اشعار عرب می‌پرداختند. اما چیزی نگذشت که شماری از نخبگان مسیحی، از ترس ادغام همکیشان در فرهنگ اسلامی، شروع به بدنام کردن محمد و اسلام پرداختند و این سرآغاز تصویری از محمد(ص) است که در آن نقطه شکل می‌گیرد. برخی از نخستین افرادی از این دست، اسلام را سرآمد ظهور دجال در آخرالزمان تصویر می‌کردند و این کار را با استناد به برخی از عبارات کتاب مقدس انجام می‌دادند. آلواروس در قرن نهم میلادی به سال 845 نوشت: «دریغا که همه جوانان هوشمند مسیحی مشتاقانه به مطالعه کتب اعراب روی آورده‌اند... اما از متون مسیحی به عنوان آثاری بی‌اهمیت که شایسته توجه و عنایت نیست یاد می‌کنند».
«اسامی ‌محوند یا در مواردی محون، محومت و در فرانسه ماحون و در آلمانی ماخمت که با مفاهیمی‌ چون دیو و عفریت و بت مترادفند از جمله نام‌هایی بودند که توسط نویسندگان دوره‌های نمایشی مسیحی و داستان‌های عاشقانه و حماسی (رومانس) اروپای سده دوازدهم ابداع شدند».
در این دوره، داستانهای حماسی که در آنها به ستایش اروپا پرداخته می‌شد، فراوان ساخته شد و دشمن مشترک در همه آنها، مسلمانان بودند. در برخی از این داستانها آمده بود که محون یعنی همان محمد(ص)) حکم بتی را دارد که ساراسن‌ها آن را پرستش می‌کنند و مثل مسیحیان که خدای پدر را و یهودیان که یهوه را به کمک می‌خوانند آنان هم دست به دامن محون می‌شوند. بدین ترتیب محمد(ص) در ترانه‌ها و دوره‌های نمایشی قرون وسطایی اروپا به عنوان یک بت تصویر می‌شد. شگفت آن که در زبان انگلیسی واژه «ممتری ( Mammetry)» از محومت گرفته شده و معنای آن پرستش مجسمه‌ها و تصاویر و یا همان بت‌پرستی است.
برخی از داستانهایی که درباره محمد(ص) ساخته شده است، گاه آن قدر افسانه‌ای و خلاف واقع و در عین حال دور از شأن و شخصیت ایشان است که حتی نقل آنها شرم‌آور است. این سروده‌ها معمولا میان توده‌های مردم دست به دست می‌شد و رواجی فراوان می‌یافت. تصویر آن حضرت به بت یا نعوذبالله به شیطان در این ادبیات وجود داشت و ادامه یافت.
زمانی که پس از جنگ صلیبی دوم، سپاه صلیبی شکست سختی از مسلمانان خورد، همه گناه را بر گردن محمد(ص) که از ایشان با تعبیر «شیطان» یاد می‌کردند، افتاد که دجال یا پیامبر ساختگی بود. همین زمان در مقابل راهب برنارد کِلرُو که رهبری مذهبی جنگ دوم صلیبی را داشت، راهب کلونی، می‌کوشید تا مسیحیان را وادار کند از در صلح و دوستی درآیند و اسلام را درست بشناسند و با شناخت نقاط ضعف قرآن و افشای آن برای عموم و حتی مسلمانان، آنان را وادارند تا دست از مسلمانی برداشته به مسیحیت بگروند. این راهب کوشید تا از محل درآمد خود یک ترجمه لاتینی از قرآن آماده کند. این کار به عهده یک انگلیسی به نام رابر کتن واگذار شد و او در سال 1143 میلادی این کار را تمام کرد.
از جمله کسانی که مخالف جنگهای صلیبی بود، راجر بیکن بود که معتقد بود حتی مسیحیان با پیروز شدن در نبرد هم نمی‌توانند مسلمانان را مسیحی کنند. او «تبلیغ و ترویج منطقی و مسالمت‌آمیز تعالیم مسیحی را تنها راه ممکن برای بسط و گسترش جهان مسیحیت عنوان می‌کرد». بیکن با متونی از کندی و فارابی و ابن‌سینا و ابن‌رشد که به لاتین ترجمه شده بود آشنا بود و معتقد بود که اسلام رو به تعالی و ترقی دارد.
این زمان بردن نام محمد(ص) همراه با دشنام و هتاکی بود و کسی آن اسم را بدون پسوندهای دشنام‌گونه نمی‌آورد. در اثر شاعر انگلیسی ویلیام لنگلند با عنوان piers plowman که سال 1362 میلادی به چاپ رسیده «محمد(ص) را می‌بینم در حالی که در میان نیروهای دوزخی در اسفل دوزخ جای دارد». در این متن، محمد، یک کاردینال بدعت‌گزار است که در عربستان مرتد شده و آیینی درست کرده است. از نظر این شاعر، محمد(ص) طلایه‌دار خیل دجال‌هاست.
یک صد و پنجاه سال پس از آن شاعر انگلیسی، ویلیام دَنبار شاعر اسکاتلندی، محمد(ص) را رئیس تشریفات جهنم وصف می‌کند.
اما دانته و کمدی الهی او هم حلقه‌ای از همین حلقات است. دانته در این کمدی، خواننده را همراه یک راهنما به دوزخ و برزخ و بهشت می‌برد و نشان می‌دهد که دشمنان مسیحیت گرفتار چه شکنجه‌هایی هستند. بیست سال پیش از تدوین کمدی الهی، صلیبی‌ها آخرین دژ خود را که آکر در فلسطین بود، از دست دادند. بنابراین دانته همچنان تحت سیطره شکست‌های ناشی از جنگهای صلیبی بود. در این کمدی، دانته محمد(ص) را چون گناهکاری که با دستان خود سینه‌ چاک ‌شده‌اش را از هم می‌درد به تصویر کشیده است. از نظر دانته، گناه محمد عبارت بود از: ترویج مذهب دروغین، دعوی نزول وحی که نوعی شیادی کفرآمیز بود و بذر اختلاف را در جهان پاشید.
اهمیت کمدی الهی به عنوان اثری که در نخستین دهه قرن چهاردهم میلادی نوشته شده و حد فاصلی میان قرون وسطی و آغاز رنسانس است، همیشه مورد توجه بوده است. در این اواخر یک استاد عربی دانشگاه مادرید نوشت که نقطه اوج کمدی الهی دانته که وصف جهنم است، متأثر از تصاویر و مظاهر اسلامی ‌بوده نه اساطیر یونانی و برخلاف مشهور، خلاقیتی هم در کار دانته در این‌باره نبوده است. در واقع، از نظر این نویسنده، آنچه در برخی از نقلهای مربوط به معراج بوده و جبرئیل، محمد(ص) را به همه جا برده و از جمله جهنم را به او نشان داده، منبعی برای دانته در کمدی الهی بوده است. عبارتی که دانته از محمد(ص) و علی(ع) دارد چنین است: در حالی که من با دین او سراپا چشم شدم، او ـ یعنی محمد ـ با دستانش سینه‌اش را از هم بردریده، نگاهی به من انداخت و گفت: ببین که تنم چگونه شقه شده است. بنگر محومت را که چگونه شرحه شرحه شده است. علی نیز اشکریزان در پیشاپیش من روان، در حالی که چهره‌اش از جبین تا چانه از هم واشکافته و همه آن دگران که در اینجا می‌بینی، اگر چه هنوز زنده، همه و همه مروجان آن ستیز و شقاقند. می‌توان تصور کرد که اثر دانته که چنین تصویری از محمد(ص) ارائه کرده بود، تأثیری بس عمیق و پاینده بر اذهان غرب مسیحی طی سده‌های پیاپی بر جای گذاشت.
فصل پنجم: محمد(ص) در اروپای پس از رنسانس
هنوز ذهن اروپایی‌ها از برخوردهای میان مسیحیان و مسلمانان طی نبردهای صلیبی محو نشده بود که ترکها از راه رسیدند و در سال 1453 قسطنطنیه را که هزار سال بود آرزوی تصرفش را داشتند، گرفتند. آگاهیم که از سال 1054 میلادی، میان کلیسای ارتدوکس شرق با کلیسای کاتولیک غرب جدایی کامل افتاده بود، هر چند در سال 1439 عقدی اتحادی منعقد کردند اما زمان برای اتحاد گذشته بود و اکنون پس از گذشت چهارصد سال، مرکز کلیسای ارتدوکس سقوط می‌کرد. از این زمان تا سال 1918 میلادی که دولت عثمانی در واپسین روزهای جنگ جهانی از هم گسست، طی پنج قرن، ترکان، کابوسی برای مسیحیان اروپا بودند. شگفت آن که مسلمانان در سال 1492 اسپانیا را به طور کامل از دست دادند و به این ترتیب حضور مسلمانان در اروپا خاتمه پیدا کرد. بنابراین در قرن شانزدهم و پس از آن دیگر نامی ‌از اعراب نبود بلکه همه چیز اسلام برای اروپائیان در «ترکان» خلاصه می‌شد. به همین دلیل است که در ادبیات این دوره مسیحی، محمد(ص) سرشت اهریمنی ترک شناخته می‌شود نه عرب!
توجه داشته باشیم که یکی از نتایج عرضی تصرف قسطنطنیه و گریز متفکران روم شرقی به روم غربی و سکونت آنان در شمال ایتالیا احیای آثار کلاسیک دوره یونان و به تدریج احیای تفکر اومانیسم بود، چیزی که سرآغاز رنسانس شناخته شده و با به میدان آمدن صنعت چاپ، تحولی شگرف در اروپا آغاز گردید.
اما نه رنسانس و پدیده اومانیسم، نه آغاز پیشرفت‌های تکنیکی و نه اطلاعات ارائه شده توسط مسافران اروپایی به خاورمیانه و ایران، هیچ کدام تأثیری در نگره اروپائیان نسبت به محمد(ص) ایجاد نکرد و در آثار این دوره همچنان محمد(ص) به عنوان خدایی اساطیری، ساحری نیرنگ‌باز، طالع‌بین و شخصی شیاد شناخته می‌شد. این در حالی است که سفرنامه‌های اروپائیان سرشار از اطلاعات مربوط به عقاید اسلامی‌ از جمله توحید و عبادات و دیگر مسائل بود.
یکی از داستان‌های مورد توجه در میان اروپائیان در تحلیل نبوت محمد(ص) داستان بحیرای راهب است که مورد استفاده نوشته‌های مسیحی بود. سرجان ماندویل می‌نویسد که محمد(ص) مرتب به حجره این راهب مسیحی می‌رفت.
او می‌گوید محمد بعد از این اطلاعات لازم را از راهب‌ها می‌گرفت، توسط مردانش آنان را می‌کشت. سفرنامه این شخص با این قبیل اطلاعات که به زبان فرانسه نوشته شده بود، به اکثر زبان‌های اروپایی ترجمه شد. تاریخ جهان اثر هیگدن ـ یک راهب بندیکتی ـ که فقط سه بار به انگلیسی در سالهای 1387، 1495 و 1527 ترجمه شد، داستان کبوتری را می‌آورد که محمد(ص) او را تربیت کرده بود تا برای دانه بالای سرش پرواز کند و او را روح‌القدس خوانده بود که به او وحی می‌فرستد. داستان دیگر، داستان شتری است که محمد(ص) تربیت کرده بود که فقط از دست او غذایش را بگیرد. محمد(ص) قرآن را بر گردن این شتر آویخته بود و وقتی نزدیک او می‌شد، زانو می‌زد و محمد آرا می‌گرفت و به مردم می‌گفت که این پیامی‌ آسمانی است. جذابیت‌های جنسی از دیدگاه هیگدن، یکی از راه‌هایی است که محمد(ص) برای تضعیف مسیحیت و تقویت اسلام انتخاب کرده بود.
اثر منظوم جان لید گیت که میان سالهای 1430 1438 سروده شده و عنوانش سقوط شاهزادگان است در بخشی با عنوان ماحومت، پیامبر دروغین، محمد(ص) را جادوگری می‌داند برای تحقق اهدافش با زن ثروتمندی ازدواج کرده و با استفاده از ثروت او آهنگ جنگ با هراکلیوس امپراتور بیزانس می‌کند و دیار او را تا سرحد اسکندریه تصرف می‌نماید. او همچنین از بیماری صرع محمد(ص) یاد کرده که پیش از آن در قرون وسطی فراوان در آن باره گفته می‌شد. یک داستان قدیمی‌ دیگر هم که او در این اثر آورده، داستان رحلت محمد(ص) است که در پی حمله صرعی که ناشی از مستی بود او بمرد و دسته‌ای از... او را خوردند.
همین امر سبب تحریم شراب و خوردن گوشت خوک شد!
باید توجه داشت که این افسانه که از قرون وسطی به ارث رسیده بود و برخی ناشی از خلاقیت‌های ادبی شماری هنرمند مسیحی بود، نشان می‌داد که شناخت درستی از قرآن وجود ندارد. به طوری که می‌دانیم تا پیش از سال 1649 ترجمه قرآن به انگلیسی اساسا وجود نداشت گرچه در میانه سده دوازدهم، قرآن به لاتینی ترجمه شده بود.
در قرن آغازین رنسانس، البته نشان‌هایی از آغاز فعالیت‌های فکری برای از میان بردن شماری از توهمات پدید آمد. جان سگوویایی یک اسقف اسپانیایی بود که جنگ را راه‌حل مشکل اسلام و مسیحیت نمی‌دانست و برای حل این منازعات ترجمه‌ای از قرآن با کمک یک مسلمان اسپانیایی انجام داد که البته پس از مرگش در سال 1458 گم شد و در واقع دوستان روحانی او آن پنهان کردند.
جان سگوویایی به اسقف آلمانی نیکلاس نوشت که باید همایشی به منظور خاتمه دادن به عداوت‌ها و آشتی دادن اسلام و مسیحیت برگزار شود.
این زمان، کسانی هم بودند که از مشترکات آیین اسلام و مسیحیت آگاهی داشتند. آئناس سیلویوس که زمان فتح قسطنطنیه پاپ بود به سلطان محمد فاتح نوشت: «بین مسیحیان و مسلمانان نقاط توافق و سازگاری بیشماری وجود دارد. اعتقاد به خدای یگانه، آفریدگاری جهان، ضرورت ایمان، حیات اخروی و نظام جزا و پاداش، جاودانگی روح و بهره‌گیری مشترک از کتاب مقدس عهد عتیق یا تورات به عنوان شالوده، و مبنای تمامی ‌اینها اصولی مشترکند. تنها در مورد ذات و ماهیت خداست که با یکدیگر اختلاف داریم». با این حال، پاپ در این نامه درخواست کرده بود تا سلطان محمد فاتح، مسیحی شود!
یک نکته که می‌بایست شگفتی مسیحیان را بر می‌انگیخته همین است که مسلمانان سخت از مسیح دفاع می‌کنند، هرچند به صلیب کشیده شدن او را نمی‌پذیرند که این مطلب با توجه به جایگاهی که در فرهنگ مسیحی داشته می‌توانسته اثر آن ستایش‌ها را هم کم کند.
از روزگاری پس از تصرف قسطنطنیه به بعد، آنچه در ادبیات مذهبی اروپا درباره اسلام آمده، درباره قساوت ترکها و خونریزیهای آنان است. در نگاه اینان، شرارت ترکان با شرارت اسلام یکی دانسته می‌شد. شدت دشمنی با ترکها، سبب شد تا کریستوفر مارلو در اشعاری که در سال 1588 سرود، از تیمور به خاطر حمله‌اش به ترکان ستایش کرده و در شعری که ساخته بود، از زبان تیمور، دشنام‌های فراوانی را نصیب محومت سازد و صحنه‌ای را وصف کند که تیمور دستور سوزندان قرآن را داده است. در این اثر، تیمور بسان یکی مسیحی ظاهر می‌شود. واقعه قسطنطنیه از آن وقایعی است که حتی تا به امروز هم جراحت ایجاد شده از آن در قلوب مسیحیان موجود است. به همین دلیل در نمایشنامه‌ها و اشعار بعد از آن، فراوان انعکاس یافته است. حتی شکسپیر در نمایشنامه هنری پنجم که در حوالی سال 1600 نوشت از قول وی به کاترین دختر پادشاه فرانسه آورد که بیا با هم «گل پسرکی را بیامیزیم، نیم فرانسوی، نیم انگلیسی که به قسطنطنیه رود و ریش ترکان را به چنگ بگیرد و با آنان به چالش برخیزد». این در حالی بود که داستان هنری پنجم مربوط به سال 1420 یعنی 33 پیش از سقوط قسطنطنیه است. اما حس شکسپیر چندان قوی است که توجه به چنین اشتباه تاریخی ندارد یا به آن اهمیتی نمی‌دهد.
محمد و اسلام در دوران جنبش اصلاح کلیسا
فصل ششم: محمد(ص) به عنوان «ضد مسیح
»
لوتر از دومین دهه قرن شانزدهم، پرچم مخالفت با کلیسای کاتولیک و شخص پاپ را آغاز کرد و از طرف کلیسای کاتولیک تکفیر شد. از این پس یک تضاد بنیادین در اروپا پدید آمد. ایراسموس هم که یک اومانیست بود، جانبدار مدارا با همه ادیان و مذاهب و تقدیس و تکریم خداوند با وجود همه اختلافاتی بود که در تعبیر از حقیقت وجود داشت. با بالا گرفتن اختلافات در درون مسیحیت، بخش مهمی‌ که اکنون به لوتر گرویده بود، پاپ عنوان دجال را پیدا کرده و برابر مسیح قرار گرفته بود. لوتر که در حد بنیانگزار تأثیر در پروتستانتیسم داشت، دیدگاه‌های تندی را هم درباره محمد(ص) و اسلام مطرح کرد که همراه دیگر انتقاداتش به میان پیروانش رواج یافت. اما اکنون و مهم آن بود که عنوان دجال که در فرهنگ قرون وسطی بر محمد(ص) اطلاق می‌شد، جای خود را به پاپ داده و از نظر پروتستانها، این پاپ بود که دجال واقعی به شمار آمده و برابر مسیح درآمده بود. مفهوم دجال در مسیحیت، بسیار با اهمیت بود و کرامول در مقدمه کتابش با عنوان «پاپ روم همان دجال» نوشت: پس از خدایمان و منجی بشری عیسی مسیح، هیچ دانشی ضروری‌تر از شناخت مفهوم حقیقی و ناب دجال موجود نیست». اکنون مصداق پاپ در آغاز رنسانس و پس از آن توسعه یافته بود. دجال کیست؟ پاپ، اسقف‌ها، ترکها، یهودیان یا محمد(ص)؟ لوتر تجسم حقیقی دجال را در پاپ می‌دانست. پروتستانهای انگلیسی همزمان، پاپ و محمد(ص) را وجود اهریمنی می‌دانستند اما خطر پاپ را که یک دشمن داخلی بود، بیشتر می‌دانستند. در نمایشنامه‌ای که در سال 1550 نوشته شد، در مقایسه میان ترکان و کاتولیک‌ها گفته شد که «به جرأت می‌توان گفت که ترکان هزار بار بهتر از شمایند». در مقایسه میان مسائل داخلی مسیحیت و وجود محمد(ص) به لحاظ بدی، جان وایکلیف (Jon Wycliff) در حوالی سال 1384 میلادی برای اشاره به بدی‌های موجود در مسیحیت غربی از شعار «ما محومت‌های غربی» اشاره کرده و مقصودش حرص و آز و بی‌عدالتی و بدرفتاری‌های کلیساست. تحولات مربوط به جدایی در دنیای مسیحیت در قرن شانزدهم زمانی بود که خطر ترکان واقعا جدی بود و پادشاهی مجارستان را ساقط کرده بود. بنابراین مبارزه با اسلام همچنان مهم بود و لوتر در زمان سالخوردگی، کتاب «رد قرآن» اثر مونتکروچه را به آلمانی ترجمه کرد.
این زمان، اسلام در نظر اروپائیان بسیار نیرومند جلوه می‌کرد و این شبهه پدید آمده بود که لطف و عنایت خداوند پشتیبان ترکان شده است. بنابرین لوتر باید به این بحث هم می‌پرداخت که رستگاری در اسلام بیشتر است یا مسیحیت؟
لوتر در اعترافاتی که داشت، چنان نمود که یکبار خودش هم به تردید افتاده و گفت که زمانی چنان از راه بدر شده بود که «محمد... را تقریبا به پیامبری پذیرفته بودم، در نظرم ترکان و یهودیان، هر دو در طریق قدوسیت ناب گام بر می‌داشتند». اما یکباره توانسته است شیطان را از خود دور کند.
با همه خطری که ترکان برای اروپا داشتند، لوتر همچنان پاپ را مصداق دجال می‌دید و می‌گفت که دجال در درون جامعه مسیحی است نه بیرون آن.
با این حال، در آثار وی دشمنان بیرونی یکسره ترکان و یهودیان و محمد(ص) هستند و وی مطالب فراوانی علیه آنان گفته است.
به نظر می‌رسد لوتر تازه در سال 1542 میلادی که ترجمه‌ای از قرآن در اختیارش قرار گرفت آن را مطالعه کرد اما همچنان به دلیل اعتقاد محمد(ص) به خدای یگانه و رد نظریه ربانیت مسیح از طرف او، ایشان را پیامبری دروغین می‌دانست که این متون را از شیطان دریافت کرده است نه خدا، و بنابراین با پاپ تفاوتی ندارد! وی همچنان محمد(ص) را به عنوان پیامبری که معجزه ندارد، محکوم می‌دانست. اما این که چرا تا این حد پیروزی به دست آورده است، آن را ناشی از مکر و دروغ ریا و البته مهارت و زیرکی می‌دانست!
بحث از توحید خدای متعال از یک طرف و ربانیت مسیح از طرف دیگر، دو انتقادی بود که از سوی یهودیان و مسلمانان نسبت به مسیحیت مطرح می‌شد و لوتر با عنایت به این مسأله، در عباراتی، تنفر ضد یهودی و ضد مسلمانی خود را در شرح نظریه تثلیث نشان می‌داد: «منطق یهود و محمد بر ما فریاد می‌آورند: چگونه چنین گفته‌ای در مورد خدا پذیرفتنی است؟ چگونه ممکن است خدا، خدمتکاری باشد؟ چگونه ممکن است او گناهکار بیچاره‌ای باشد؟...» لوتر همواره به مسیحیان تأکید می‌کرد که به آنچه محمد(ص) در کتابش گفته است بی‌اعتنا باشد و به عقاید خویش پایبند : «و شما به عقیده‌تان در خصوص خدای مجسم در مسیح قانع و خرسند باشید... اگرچه محمد و پاپ همچنان به اکتشافات خود ادامه می‌دهند، با مسیح مصلوب بمانید».
محمد در آثار اروپائیان در قرن هیجدهم
فصل هفتم: اومانیست یا متحجر
شکست ترکان در خارج از وین در سال 1683 آغاز برای کاهش خطر ترکان برای اروپا و رفع نگرانی‌های ناشی از این دولت بود. از سوی دیگر، قرن هیجدهم دوران روشنگری و رواج اومانیسم بود. دوران کانت (1724 1840) دوران حاکمیت خرد یا به اصطلاح عصر خرد است. این زمان به تدریج آزادی فکری هم پدید آمد و کسانی می‌توانستند ولو با محدودیت و سانسور، مطالبی را که در دلشان می‌گذشت، به زبان آورند. در قرن هیجدهم، حملات به اسلام و محمد(ص) همچنان ادامه داشت و تنها تفاوت آن با گذشته در این بود که منتقدین، تمامی ‌توجه خود را روی شخص محمد(ص) متمرکز کردند نه دین اسلام. در عین حال، این دوره همان‌طور که گاه مطالب گذشته را تکرار می‌کرد، گاه آثاری متفاوت هم عرضه می‌کرد.
آب دو ورتو فرانسوی در سال 1724 رساله‌ای با عنوان درباره مؤلف قرآن نوشت که تکرار همان انتقادات قرون وسطایی بود. از جمله آن که محمد(ص) با لبه شمشیر به تبلیغ اسلام پرداخت و طرفدار بی‌بند و باری بود.
وی تأکید دارد که محمد(ص) مخفیانه، مضامین کتب مقدس عهد عتیق و عهد جدید را مطالعه می‌کرد و از آنها در بنیادافکنی طرح جدیدش کمک می‌گرفت. وی همچنین ازدواج با یک زن ثروتمند یا تفسیر وحی به بیماری صرع و دیگری مطالب کینه‌توزانه‌ای که در قرون وسطی بود، در این رساله عنوان کرد. در برابر، کنت دو بولنویلیه ( cont de boulainvilliers) کتابی با عنوان زندگی محومت در سال 1782 منتشر کرد و اسلام را برخلاف مسیحیت، دینی فطری، اصیل، ساده و منطقی معرفی کرد. او این ادعای کلیسا را که دین محمد(ص) براساس عقل مسیحی، نابخردانه است رد کرد و گفت که منطقی‌تر و عاقلانه‌تر و قابل قبولتر از دین او وجود ندارد. وی همچنین این ادعای اروپای قرون وسطی را که محمد فردی بی‌تمدن بوده رد کرد. او حتی از آداب و رسوم مسلمانان هم دفاع کرد. ختنه برای سلامت بدن مفید است. گوشت خوک در مناطق گرمسیر باعث بروز بیماری می‌شود. شستشو و غسل و وضو هم در مناطق گرمسیر از زاویه بهداشت بسیار مفید است. متأسفانه کار بولنویلیه نتوانست یک سنت پایدار پدید آورد. این زمان ردیه‌های جدیدی هم متناسب با افکار تازه اروپائیان نوشته می‌شود. برای نمونه ابه دو سنت پیر در متنی با عنوان «خطابه‌ای علیه محومتیزم» پدید برآمدن اسلام را از این اصل استخراج کرد که در مناطق گرمسیر قدرت تخیل بیشتر است و اسلام ناشی از همین امر است که به نظر وی در نهایت به تعصب و تحجر هم منتهی می‌شود. این افکار می‌تواند میان مردمان مناطق سردسیر که خردمندتر هستند نفوذ کند، البته در صورتی که آنها هم نادان باشند.
ژان آنتوان گوئر در کتابی که در سال 1747 به چاپ رساند محمد(ص) را فردی جاه‌طلب معرفی کرد که با تحریف دین، آن را ابزاری برای ارضای امیال خود استفاده می‌کند. وی می‌گوید که هرگاه محمد در فصاحت کم می‌آورد به زور متوسل می‌شد. او محمد(ص) را با کرامول مقایسه کرده وجه مشابهت را تزویر و دورویی پنهایی آن دو می‌داند.