سیدمصطفی موسوی
ظهور خاورمیانه اسلامی و رویکرد مسلمانان به آن، از یک سو به افزایش قدرت ایران به عنوان بازیگر اصلی منطقه میانجامد و از سوی دیگر جمهوری اسلامی را به محور اتکاء وامالقرای جهان اسلام تبدیل میکند و این روند دقیقاً نقطه مقابل منافع منطقهای نظام سلطه است.
کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا در سفر خاورمیانهای خود در خصوص تحولات هولناک در منطقه به ویژه عراق و لبنان، این شرایط را «درد زایمان خاورمیانه جدید «نامید!» خاورمیانه جدید واژه و عنوانی است که اخیراً از سوی وی مطرح شده است.
خاورمیانه جدید در واقع از یک سو ناظر بر شکست طرح خاورمیانه بزرگ است و از سوی دیگر مؤید تلاش نظام سلطه برای مقابله و مهار خاورمیانه اسلامی است.
این طرح نشانگر رویکرد مجدد آمریکا به محدوده و موقعیت خاورمیانه قدیم میباشد که طی یک سال گذشته شیب معادلات در آن، شکلگیری خاورمیانه اسلامی را به عنوان یک بلوک قدرتمند در صحنه بینالملل نوید میبخشد. بلوکی که قادر به بر هم زدن قواعد بازی در صحنه بینالملل و یکجانبهگرایی آمریکا خواهد بود.
اجرایی شدن طرح خاورمیانه بزرگ و شکست آن
حادثه یازده سپتامبر و موضوعیت تروریسم القاعده، فرصت بسیار مغتنم و مناسبی را برای آمریکا به وجود آورد تا طرح خاورمیانه بزرگ شکلگیری قرن آمریکایی (قرن21) را عملیاتی نماید. سردمداران کاخ سفید برای اجرائی نمودن این طرح، در ابتدا سعی کردند محیط بینالمللی را در راستای اهداف مورد نظر سازماندهی کنند:
ـ ایجاد اجماع جهانی حول محور آمریکا برای مبارزه جهانی با تروریسم
ـ همراه نمودن افکار عمومی جهانیان با سیاستهای میلیتاریستی آمریکا
ـ مشروعیت بخشیدن به اقدامات سختافزاری و نظامی آمریکا
ـ ترسیم چهره منجیگرایانه از آمریکا و تولید قدرت نرمافزاری برای این کشور
این اقدامات علاوه بر اینکه ساخت خاورمیانه بزرگ را به فاز اجرا منتقل کرد، شرایط را نیز برای برقراری نظم هژمونیک (برتری و رهبری جهانی) در صحنه بیناللملی فراهم میساخت.
از این رو نومحافظهکاران دومینوی نظامی تسخیر خاورمیانه قدیم (کوچک) را در دایره طرحریزی و اقدامات خود قرار دادند تا اهداف و راهبرداهای خاورمیانه آمریکا را تأمین نمایند.
تهاجم نظامی به افغانستان و عراق و ساقط کردن طالبان و صدام، آغاز مرحله اول طرح خاورمیانه بزرگ، یعنی دولتسازی در منطقه خاورمیانه قدیم را معنا بخشید.
سردمداران کاخ سفید درصدد بودند در این مرحله با ساقط کردن دولتهای شرور، دولتهای همراه با خود را جایگزین آنان نمایند. اما دیری نگذشت که متوجه شدند پروژه دولتسازی نه تنها به شکلگیری و روی کار آمدن دولتهای هم سو نمیانجامد، بلکه فرصتی را برای اسلامگرایان فراهم میسازد تا با استفاده از آن به صورت دموکراتیک از نردبان قدرت بالا روند.
پیروزی مجاهدین افغان و تشکیل مجلس قانونگذاری اسلامی در افغانستان، پیروزی ائتلاف یکپارچه در عراق و روی کار آمدن دولت اسلامی پیروزی حزبالله در انتخابات پارلمانی لبنان و مشارکت در دولت این کشور، پیروزی حماس در فلسطین و پیروزی اسلامگرایان شیعه در انتخابات شهرداری استانهای شرقی عربستان، از یک سو طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا را در اولین گام خود با مانع بسیار بلندی مواجه میساخت و از سوی دیگر معادلاتی را در منطقه رقم میزد که امروزه از آن به عنوان ساخت خاورمیانه اسلامی یاد میکنند و این مهم نه تنها با اهداف و راهبردهای خاورمیانه نظام سلطه مغایرت داشت بلکه منافع آنان را نیز به خطر میانداخت.
خاورمیانه اسلامی
همانطور که اشاره شد، نومحافظهکاران آمریکا در راستای ساخت خاورمیانه بزرگ، محیط منطقه را دستخوش تغییرات نمودند. اما برخلاف انتظار، اقدامات سختافزاری آنها در این زمینه به ویژه در عراق، نه تنها سبب فروپاشی اجماع جهانی حول محور آمریکا گردید، بلکه از سوی دیگر قدرت نرم و مقبولیت آمریکا را نیز به شدت کاهش داد.
خاورمیانه اسلامی مختصات متفاوتی را با ظهور خود بر منطقه حاکم میسازد. در چنین حالتی رویکرد کامل به اسلام برای ساخت واداره جامعه و تحقق عدالت، کرامت و آزادی در جوامع بشری در منطقه شکل میگیرد.
خاورمیانه اسلامی علاوه بر اینکه دولتهای مستبد و مرتجع منطقه را به چالش میکشد با زمینهسازی برای به حکومت رسیدن دولتهای مستقل و اسلامگرا، نسخه دموکراسی کنترل شده غربی را نیز بیخاصیت میسازد.
همچنین با افزایش تنفر و انزجار از ایالات متحده، چهره واقعی او را به عنوان یک اشغالگر سلطهجو آشکار مینماید که سعی دارد با تبدیل منطقه به پادگان نظامی، منابع سرشار آن را به یغما ببرد.
در چنین صورتبندی جدیدی، اسرائیل نیز به عنوان یک رژیم جعلی، فاقد موجودیت بوده و توسط دولتهای منطقه به رسمیت شناخته نخواهد شد.
ظهور خاورمیانه اسلامی و رویکرد مسلمانان به آن، از یک سو به افزایش قدرت ایران به عنوان بازیگر اصلی منطقه میانجامد و از سوی دیگر جمهوری اسلامی را به محور اتکاء و امالقرای جهان اسلام تبدیل میکند و این روند دقیقاً نقطه مقابل منافع منطقهای نظام سلطه بشمار میآید.
در چنین شرایطی نفت میتواند بعنوان یک اهرم فشار بر ضد تمامیتخواهی قدرتهای استکباری از سوی کشورهای منطقه مورد استفاده قرار گیرد و این مهم تهدید استراتژیکی را برای نظام سلطه رقم میزند.
در یک کلام خاورمیانه اسلامی با این مختصات، توان به چالش کشیدن نظام سلطه و سایر قدرتها را در خود ایجاد مینماید.
راهبردی برای مقابله و مهار خاورمیانه اسلامی
محور شیطنت و شرارت عالم (آمریکا، انگلیس و صهیونیسم) برای مقابله با مهار خاورمیانه اسلامی، ابتدا راهبرد نرمافزاری و نیمه سخت را در دستور کار خود قرار دادند.
نظام سلطه تلاش کرد تا با تمرکز فعالیتهای خود در حوزه بازیگران موثر در تشکیل خاورمیانه اسلامی و تحت فشار قرار دادن تمامی حرکتهای اسلامی، در کوتاهترین زمان ممکن آنها را با شکست مواجه سازد و مانع از شکلگیری خاورمیانه اسلامی شود. به همین منظور در حوزه فلسطین تمام توان خود را برای جلوگیری از تشکیل دولت حماس بکار گرفت.
پس از شکست در این پروژه، تلاش کرد ضمن وارد آوردن فشارهای شدید اقتصادی و سیاسی از یک سو دولت فلسطینی را وادار به رسمیت شناختن رژیم اشغالگر ـ برخلاف وعدههای انتخابی حماس و سایر گروههای فلسطینی بخصوص فتح، علاوه بر کمرنگ کردن حرکتهای جهادی، موجبات سقوط دولت حماس را فراهم کند.
در حوزه لبنان نیز خلع سلاح و به انزوا کشیدن حزبالله در صحنه داخلی در دستور کار قرار گرفت. فاز اجرایی دستیابی به این هدف، با ترور رفیق حریری طی پروژهای موسوم به 14 آذر که طراح اصلی آن موساد بود آغاز شد و آمریکا تلاش کرد با بهرهگیری از این موضوع، از یک طرف با متهم کردن سوریه به دست داشتن در این ترور ارتش این کشور را وادار به عقبنشینی از خاک لبنان نماید و از طرف دیگر با این ادعا که حزبالله وابسته به سوریه است، موضوع این گروه را در لبنان تضعیف و با استفاده از نفوذ خود در برخی از گروههای مختلف حزبالله و فعال کردن گسلهای سیاسی و فرقهای در لبنان طرح انقلاب مخملی در این کشور را با برگزاری تظاهرات علیه این جنبش و مطالبه خلع سلاح آن به اجرا در آورد. علاوه بر این رژیم صهیونیستی به گسترش اقدامات اطلاعاتی و شیکههای تروریستی برای حذف سران حزبالله مبادرت ورزید.
در حوزه سوریه، پس از موفقیت آمریکا در وادار کردن این کشور به عقبنشینی از خاک لبنان، در مرحله اول تلاش گردید سناریوی عبدالحلیم خدام که سعی داشت با استفاده از اپوزیسیون داخلی سوریه و شبکههای زیرزمینی، زمینه سقوط دولت بشار اسد را فراهم کند، به اجرا در آید. پس از شکست طرح براندازی نرم، آمریکا تلاش نمود با افزایش فشار سیاسی و متهم کردن سوریه به دخالت در امور عراق و لبنان، این کشور را وادار به تغییر نماید.
در حوزه عراق نیز آمریکا تلاش کرد با استفاده از فعال کردن گسلهای قوی و فرقهای و افزایش موج حرکتهای تروریستی، به هر شکل ممکن مانع از تشکیل دولت ائتلافی شود.
نظام سلطه با احساس نگرانی بسیار شدید از روند شکلگیری خاورمیانه اسلامی و پس از عدم دستیابی به نتایج دلخواه در حوزههای پیش گفته، برای برونرفت از وضعیت مذکور راهبر سختافزاری را مورد توجه قرار داد.
به همین منظور در جلسهای که در با حضور سران رژیم صهیونیستی در کاخ سفید برگزار شد، سناریوی برخورد سخت با خاورمیانه اسلامی تهیه و تنظیم گردید.
پس از جلسه مذکور، آمریکا در نشت چندجانبهای که در یکی از کشورهای عربی با برخی از سران دستنشانده برگزار کرد، با استفاده از نگرانی این کشور از رشد خاورمیانه اسلامی و تقویت جبهه ایران و شیعیان در منطقه و لزوم برقراری توازن و تقویت جبهه کشورهای همسوی آمریکا (اردن، مصر و...)، موافقت آنها را جهت برخورد با حماس، حزبالله و سوریه جلب نمود.
مرحله اول این سناریو شامل حمله به غزه و هدف سرنگونی دولت حماس، دستگیری و سرکوب انقلابیون و مهار انتفاضه فلسطین بود.
تهاجم به لبنان و اشغال جنوب این کشور تا حد فاصل رودخانه لیطانی به منظور مرغوب نمودن دولت لبنان، فعال کردن گسلهای سیاسی ـ فرقهای علیه حزبالله و بهرهگیری از افکار عمومی برای خلع سلاح این جنبش، دومین مرحله از سناریوی مذکور بشمار میرفت.
موفقیت در صحنه فلسطین و لبنان این توانایی را به نظام سلطه میبخشید تا سومین مرحله را نیز با هدف تغییر رفتار روسیه به رسمیت شناختن اسرائیل و در صورت نیاز تغییر ساختار آن کشور، عملیاتی نماید.
در مرحله چهارم صحنه عراق مورد توجه قرار میگرفت بدینترتیب که پس از حذف زرقاوی و رشد فزاینده اقدامات تروریستی با استفاده از ترکیب جدید و افراطیتر القاعده و با ناکارآمد نشان دادن دولت اسلامی، مقدمات لازم جهت سرنگونی دولت ائتلافی فراهم میگردید.
قطع بازوان منطقهای ایران، نظام سلطه را بر آن میداشت تا ضمن زمینهسازی برای اعمال محدودیت اقتصادی و فشار سیاسی بر جمهوری اسلامی ایران، با فعال کردن گسلهای قومی و فرقهای بر هم زدن انسجام داخلی از طریق نافرمانی مدنی و همچنین در صورت لزوم عملیات محدود نظامی، شرایط لازم را برای تغییر رفتار و تغییر ساختار جمهوری اسلامی فراهم سازد.
خاورمیانه جدید
به رغم طراحیهای پیچیده نظام سلطه، شکست سناریوی مقابله و مهار سختافزاری خاورمیانه اسلامی قابل پیشبینی بود. اما به هر حال این تلاش را میبایست در راستای محتوای سند امنیت ملی آمریکا در سال 2006 ارزیابی نمود.
موضوعی که ابعاد آن با سخنان کاندولیزا رایس در سفر اخیرش به منطقه آشکار شد. اظهارات وی ناظر بر تغییر رویکرد از «خاورمیانه بزرگ» به «خاورمیانه جدید» و از «جنگ علیه تروریسم» به «جنگ علیه بیداری اسلامی» میباشد.
طرح خاورمیانه جدید که مدل تعدیل شده طرح خاورمیانه بزرگ است، نقطه مقابل خاورمیانه اسلامی محسوب میشود.
محوریت خاورمیانه جدید حول رژیم اشغالگر قدس، بعنوان مهمترین شریک استراتژیک آمریکا خواهد بود و تضمین امنیت این رژیم و نابودی تمامی سلاحهایی که میتوانند اراضی اشغالی را مورد هدف قرار دهند، بعنوان اولین هدف انتخاب شده است. بخصوص اینکه تمامی کشورهای منطقه نیز میبایست این رژیم جعلی را به رسمیت شناخته و به اجرایی شدن «نقشه راه» که تضمینکننده منافع اسراییل است، مجدداً اهتمام شود.
در این طرح آمریکا مجبور گردیده است رویکرد دولتسازی خود را متوقف سازد. زیرا از یک سو تلاش آمریکا در منطقه برای گسترش دموکراسی کنترل شده غربی با به قدرت رسیدن اسلامگرایان بینتیجه مانده و از سوی دیگر کشورهای مرتجع منطقه نیز این روند گسترش دموکراسی را در تضاد با منافع داخلی خود احساس میکنند.
علاوه بر این آمریکا نیز برای بازسازی نرم و نفوذ از دست رفته خود، تقویت نقش دولتهای مرتجع و همسو را مناسب ارزیابی کرده است. به خصوص اینکه مثلث عربی منطقه (اردن، عربستان، مصر) تشکیل خاورمیانه اسلامی را بر ضد منافع منطقهای خود ارزیابی میکنند. در خاورمیانه جدید آمریکا تلاش خواهد کرد از این فرصت برای متلاشی کردن جبهه ضد صهونیستی (ایران، روسیه، لبنان، حماس) استفاده نماید. بخصوص اینکه در طرح خاورمیانه جدید میبایست جبهه ایران و کشورهای مرتبط با آن به شدن تعدیل شود. به گونهای که خاورمیانه اسلامی با محوریت جمهوری اسلامی معنی نداشته باشد. در چنین حالتی کنترل پیشرفت فناوری در منطقه و جلوگیری از پیدایش مواردی چون ایران هستهای مشکل نخواهد بود.