روش حکومتی پیامبر(ص)
ج ـ تابعین
خداوند میفرماید: (والسابقون الاولون من المهاجرین والانصار والذین اتبعوهم باحسان رضی اللّه عنهم و رضوا عنه) 59 در این آیه به سه دسته از یاران رسول خدا(ص) که مورد رضایت خداوند بودهاند اشاره میشود که عبارتاند از: مهاجرین، انصار و تابعین. در مورد تابعین دو نظر است: یکی این که پیامبر را درک نکردند و بعداً آمدند و معصومین دیگر را یاری کردند و یا این که تابع سابقین شدند (از مهاجرین و انصار) با احسان و ایمان و اطاعت. 60 تابعین طبق برداشت دوم کسانی هستند که یا مهاجرند یا انصار منتها دیر به این قافله نور پیوستهاند و جزء (السابقون الاولون من المهاجرین والانصار) نیستند ولی جزء لاحقین هستند، به هر حال آمدهاند و خداوند هم اعلام رضایت از آنها میکند: (رضی اللّه عنهم و رضوا عنه).
د ـ مجاهدین
جهاد نوعا قرین مهاجر و انصار است چه بسا بگوییم آن چه به مهاجر و انصار و تابعین ارزش میدهد همین جهاد آنها است، قرآن میفرماید:(ان الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل اللّه والذین آووا ونصروا اولئک بعضهم اولیاء بعض)61، یا میفرماید:(والذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیلاللّه والذین اووا و نصروا اولئک هم المؤمنون حقا لهم مغفرة و رزق کریم)62، یعنی هجرت و نصرت ضلع سومی دارد به نام جهاد و در نتیجه میشوند(مؤمنون حقا)، (رضی اللّه عنهم و رضو عنه)، (لهم مغفرة و رزق کریم) و قرآن صریحا میفرماید:(فضل اللّه المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما)63. در یک جمعبندی باید گفت که چهار عنوانِ (مهاجرین، انصار، تابعین، مجاهدین) که یک منبع و مجموعه ارزشی را تصویر میکنند و میتوان آنان را (ایثارگران) نامید، رسول خدا(ص) به نص قرآن کریم به آنها اهمیت و اولویت میداد. بنابراین(ایثارگری) معیار دیگری برای عضویابی است. حکومت اسلامی نیروهای خویش را باید از این چهار منبع سرشار و عظیم برگیرد. و اگر جنگ نبود، ایثارگران و مهاجران و انصار و تابعین کسانی خواهند شد که بیشترین سوابق مبارزاتی و فداکاری و دلسوزی و از خودگذشتگی و تحمل رنج و مرارت را برای اسلام و حکومت اسلامی داشتهاند.
5ـ منابع بومی
قال اللّه تبارک و تعالی: (وما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه)64، (هوالذی بعث فی الامیین رسول منهم)65، (لقد من اللّه علی المؤمنین اذ بعث فیهم)66، (کما ارسلنا فیکم رسولا منکم)67. رسول خدا(ص) عربی، قرشی، مکی، مدنی و بومی بود و خداوند در آیات چهارگانه به این نکته اشاره میکند. نیروهای بومی شایسته به خاطر سنخیت و نیز شناخت و رگ و ریشه معلوم و مشخص، موفقترند و لذا اولویت دارند. 68 عتاببن اسید، اهل مکه است و والی همان جا شد 69، نصب خاندان(باذان) در یمن70، عدی بن حاتم در قبیله خود، طی71، قیس بن مالک در همدان72، عین فروه در مراء73، مالک بن عوف، آتشافروز جنگ حنین، مردِ سرسختِ قبیله بنی سعد توسط پیامبر سرپرست قبیله نصر و سلمه شد74، نصب معاذبن جبلِ یمنی به عنوان قاضی یمن 75، نصب یک جوان ثقفی در ثقیف 76، نامه پیامبر به هوذه بن علی حنفی زمامدار یمامه که فرمود: اسلام بیاور تا درامان باشی و قدرت و سلطنت تو باقی بماند77، نامه به حارث حاکم غسان با همین مضمون78 و نامههایی از همین دست به سلطان حبشه، قیصر روم و کسرای ایران، حاکی از یک نوع اولویتدهی به نیروهای بومی است که اگر اسلام آوردند طبق وعده بر منطقه و نقطه خویش حکومت میکردند. در فتح مکه ابوسفیان مکی در مکه مسئولیت میگیرد تا (مؤلفة قلوبهم) را در منزلش جمع کند 79، عثمان بن طلحه مکی را در کلیدداری کعبه ابقا میکند80، امیرالمؤمنین هم قثم بن عباس مکی را عامل مکه قرار داد81 و سهل بن حنیف انصاری را که مدنی بود عامل خود در مدینه قرار داد. 82 در نقاط دیگر، حضرت کنترل آنچنانی نداشت، شام که در اختیار معاویه بود، بلاد عراق هم نوعا به اشاره معاویه مست میشدند والا شامل نصب عناصر بومی با همان حجم زمان رسول خدا(ص) در زمان امیرالمؤمنین هم میشدیم. البته قبلا اشاره کردیم که شنسب که ایرانی و اهل غور هرات بود از طرف آن حضرت بر منطقه خویش حاکم شد83 استقصای بیشتر ما را به اولویت نیروهای بومی در سیره پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) بیشتر راهنمایی میکند.
پیامبران هم نوعا از طرف خدای تبارک و تعالی بر مناطق خویش مبعوث و منصوب میشدند: در سورههای هود و اعراف مرتبا با این جمله رو به رو میشویم که: (الی عاد اخاهم هودا)، (الی ثمود اخاهم صالح)، (الی مدین اخاهم شعیبا)، (ولقد ارسلنا نوحا الی قومه)، (لقد ارسلنا موسی بآیاتنا الی قومه ان اخرج قومک من الظلمات الی النور) و آیاتی دیگر از این قبیل که ما را کمک میکند در جهت اتخاذ یک معیار مناسب در عضویابی که همان (بومیگرایی) باشد. یعنی نیروهای بومی نسبت به نیروهای غیربومی، اولی و احق هستند، مگر این که نکته خاص مثل مسائل امنیتی در میان باشد، وگرنه اصلِ بومیگرایی در عضویابی اصلی عقلی، عرفی و شرعی است.
6ـ مؤلفة قلوبهم
در آیه 60 سوره توبه (مؤلفة قلوبهم) به عنوان یکی از مصرفهای زکات نام برده شدهاند صاحب شرایع میگوید: (المؤلفة قلوبهم هم الکفار الذین یتمالون الی الجهاد)84 صاحب جواهر اقوال مختلفی را در تعریف مؤلفة قلوبهم از اصحاب نقل میکند و در پایان نظر خودش را به عنوان تحقیق بعد از مطالعه کامل در کلمات اصحاب و اخبار و اجماع و نفی خلاف چنین اینگونه اعلام میدارد :(ان المؤلفة قلوبهم عام للکافرین الذین یراد الفتهم للجهاد او الاسلام والمسلمین الضعفاء العقائد لا انهم خاصون باحد القسمین)85.
اختلاف بین فقها بر سر این است که (مؤلفة قلوبهم) چه کسانی هستند؟ بعضی فقط کفار را مصداق میدانند عدهای کفار را برای استمالت آنها به جهاد و برخی کفار را برای استمالت آنها به اسلام گروهی هم مسلمانان ضعیفالعقیده را برای بقاءشان در اسلام از مصادیق این عنوان میدانند. خلاصه (مؤلفة قلوبهم) دو دستهاند: دستهای که باید جذب شوند و دستهای که باید دفع نشوند؛ به عبارت بهتر، یک تیره باید بیایند و یک تیره باید نروند. تیره اول کفارند یا برای جهاد، خواه مسلمانان شوند یا نه و یا برای مسلمان شدن و تیره دوم ضعیفالعقیدهها هستند برای این که باقی بمانند، لذا از زکات بودجهای برای این منظور در نظر گرفته شده است.
امام باقر(ع) در صحیح زراره میفرمایند:(مؤلفة قلوبهم) قومی هستند که خدای واحد را عبادت میکنند و شهادت (لا اله الا اللّه و محمد رسول اللّه) سر میدهند ولی به بعضی از جنبههای وحی شک دارند. خداوند به پیامبرش فرمان داد که با پول و هدیه دل آنها را به دست آورد تا اسلام آنها محکم شود. رسول خدا(ص) در جنگ حنین با رؤسای قریش و مضر مانند ابوسفیان و غیره چنین کرد. انصار ناراحت شدند، خدمت رسول خدا(ص) آمدند و گفتند: اگر اجازه دهی کلامی داریم و آن این که اگر این اموال که به اینان دادی دستور خدا است، تسلیم هستیم و اگر دستور توست راضی نیستیم. خداوند به خاطر این اعتراض نور آنها را برد و برای(مؤلفة قلوبهم) سهمی از زکات قرار داد. 86
(مؤلفة قلوبهم) مانند(مهاجرین) یک عنوان عام است که دارای مصادیقی است، مصداق بارز آن ابوسفیان و عیینه و دیگران است که در صدر اسلام بودند. 87
در زمانهای دیگر مصادیق دیگری دارد و دلیل بر این مسئله اطلاق ادله امت که(مؤلفة قلوبهم) را مقید و منحصر به زمانی و زمینی خاص نکرده است و این ادله از حیث دیگری هم اطلاق دارد که مقید به جهاد نیست، یعنی برای غیر جهاد هم میتوان آنها را تألیف کرد؛ مثلا برای عضویت در حکومت و استفاده از تخصص آنها صاحب جواهر هم مقید به جهاد نمیداند ما میخواهیم حرف دیگری هم بزنیم و آن این که تالیف قلوب منحصر به پرداخت زکات نیست، زیرا تعلیق حکم بر وصف، مشعر به علیت است؛ یعنی علت پرداخت زکات تألیف قلوب است یعنی تألیفِ قلوب اصل است و پرداخت زکات واجب یکی از راههای تألیف قلوب است، بنابراین راههای دیگری هم وجود دارد که او تألیف و تشویق شود؛ مثلا ما به او پست و مقام بدهیم تا برای اهداف بلند اسلام استمالت شود. 88
لذا آن چه ما به آن رسیدهایم دو وجه است: عضویت در سازمان حکومت اسلامی هم میتواند مایه تألیف قلوب باشد و هم این که هدف از تألیف قلوب باشد؛ به این معنا که شما فرد لایقی را با پول تشویق کنید که عضو اداره اسلام شود و یا او را عضو اداره اسلام کنید تا تألیف قلوب شود، ما هر دو را از اطلاق ادله و از اعتبار وصف العینی تعلیق حکم بر وصف، متوجه میشویم.
بر این اساس، مؤلفة قلوبهم به یک منبع خوب انسانی برای حکومت اسلامی تبدیل میشوند به این معنا که حکومت اسلامی برای تقویت پایههای مردمی و تحکیم ریشه حکومت در دل جامعه اسلامی نباید از این نیروی عظیم که طبق فرموده امام صادق و باقر(ع) بیشتر مردم را تشکیل میدهند و در همه زمانها هم هستند: (یکون ذلک فی کل زمان)89 غفلت شود. البته منظور ما در نظر گرفتن سهمیهای در کادر حکومتی غیر کلیدی برای آنان بدون هیچ اولویتی است؛ یعنی(مؤلفة قلوبهم) مثل مهاجر و انصار و بنیهاشم نیستند که در عضویابی اولویتی داشته باشند، ولی غفلت از آنها هم درست نیست. پیامبر اکرم(ص) برای تألیف قلوب به پرداخت زکات اکتفا نفرمود بلکه مسئولیت هم میداد؛ نمونهاش ابوسفیان بود که بلافاصله فرماندهی دو هزار نفر از قریش را در یک عملیات نظامیبر عهده گرفت90، و عمروعاص که در(ذات السلاسل) فرمانده شد91، ابوسفیان بتپرست حتی مأموریت بت شکنی بتهای طائف را پیدا کرد، جالب است که او بتها را شکست و از خرابههای آن هیزم درست کرد و فروخت و قرضهای عدهای را پرداخت92، وحشی هم پس از این که اهلی شد مأموریت جنگی گرفت93، معاویه هم جزء کاتبان رسول خدا(ص) شد. 94
7ـ منابع دینی
منظور، مسلمین، یهود، نصاری، مجوس و به طور کلی اقلیتهای دینیاند که به هر حال منابعی از نیروهای انسانی را تحت عناوین دینی تشکیل میدهند. در این درنگ و توقف نداریم که (اسلامگرایی) یک اولویت قطعی و صددرصد است و غیر اسلام هم ولو میلی به اسلام و جهاد نداشته باشند و مؤلفة قلوبهم نباشند سهمیهای خواهند داشت.
رسول خدا(ص) گاهی با آنها پیمان میبست مثل (بنینضیر) یا (بنیقریظه) که یهود بودند تا از نیروهای آنها علیه کفار استفاده کند و یا درخواست نمایندهای از آنان میکرد: (قل تعالوا الی کلمه…)95 یعنی نمایندگان آنها را میخواند با آنها پیمان میبست ولی هیچ وقت به آنها فرصت فرادستی نمیداد.
اسلام به همه کفار و اهل کتاب، بدبین نیست بلکه با آنها که میل به سلطه دارند سر ناسازگاری دارد، اما استفاده از اهل جزیه آن هم به شکل(بطانه) بلکه به شکل نیروهای کارگزار و متخصص به شکلی که حکومت اسلامی حالتِ تسلط و نظارت را از دست ندهد منعی ندارد. سیره رسول خدا(ص) همینگونه بود، در تاریخ میخوانیم که: فرمان روایِ مسیحی شهر(ایله) به نام(یوحنابن رویه) در حالی که صلیب طلا به سینه انداخته بود و از مقر فرمان روایی خود به سرزمین تبوک آمده بود هدیهای به رسول خدا(ص) داد و هدیهای هم از آن بزرگ وار گرفت و حاضر شد بر آیینِ مسیح بماند و جزیه بدهد، پیامبر با او پیمان بست که مسیحی بماند و به او مأموریت داد که از مسلمانان که از ایله میگذرند پذیرایی کند. 96
اصولا فرمانروایانی که در مرزهای سوریه و حجاز زندگی میکردند در میان قوم و قبیله و منطقه زندگی خود، نفوذ کلمه داشتند و همگی مسیحی بودند و چون احتمال داشت که روزی سپاه روم از نیروهای محلی آنان استفاده کند. پیامبر(ص) با همه آنها پیمان عدم تعرض بست.97 یا (اکیدر) فرمان روای مسیحیِ (دومةالجندل) حضور پیامبر رسید و از قبول اسلام امتناع ورزید ولی حاضر شد باجگذارِ مسلمانان باشد.98 جالب است که (یوحنا) و (اکیدر) مسیحی میمانند ولی کارگزار و باجگذار پیامبر میشوند؛ یعنی میتوان و جایز است از نیروهای اهل کتاب استفاده کرد فقط به این شرط که نظارت و تسلط را در دست نگیرند، زیرا با اصل مسلمِ (لن یجعلاللّه للکافرین علی المؤمنین سبیلا) و (یعطواالجزیه عن ید وهم صاغرون) منافات دارد.
پس (اسلامگرایی) اولویت است ولی استفاده از غیر مسلمین جایز است به شرط عدم سلطه و بدون هیچ اولویتی.
8ـ منابع عقیدتی
مراد، دارالاسلام و دارالکفر است. (دارالاسلام جایی است که اسلام در آن جا حاکم است و دارالکفر یا دارالشرک آن جا که کفر و شرک حاکم است)، مثل مکه و مدینه قبل از فتح مکه که مکه مصداق دارالکفر بود و مدینه دارالایمان و دارالاسلام. البته اکنون شرایط فرق میکند بعضی کشورهای اسلامی مثل ترکیه هرچند حکومت آنها لائیک است، اما آن جا را نمیتوان دارالکفر حساب کرد. پس دارالکفر جایی است که مسلمین یا در آن جا حاکم نیستند یا در اقلیتاند. مسلما دارالکفری که در صدر اسلام مطرح بوده با توجه به این که اسلام هنوز توسعه نداشت، کشورها و مناطقی بودند که اسلام هنوز وارد آن جا نشده بود.
اکنون بحث در این است که آیا از نیروهای مسلمان مقیم دارالکفر میتوان در حکومت اسلامی دعوت و استفاده کرد؟ به عبارت بهتر آیا نیروهای مسلمان دارالکفر منبعی مناسب برای عضویابی جهت تشکیلات حکومت اسلامی محسوب میشوند یا نه؟
قرآن میفرماید:(الذین آمنوا ولم یهاجروا ما لکم من ولایتهم من شیء حتی یهاجروا)99، بعضی مصداق این آیه را عباس عموی پیامبر میدانند که هجرت نکرد ولی رسول خدا(ص) او را در همان دارالکفر مأموریت جاسوسی قریش داد و گزارش به پیامبر میداد و حتی در جنگ بدر شرکت کرد و اسیر شد و پیامبر به رزمندگانش سفارش کرده بود که او را ضربه نزنند و سالم بدارند و سرانجام اسیر شد.100
به هر حال اولویت با دارالاسلام است و در صورت عدم کفایت باید سراغ نیروهای مسلمان دارالکفر رفت که از داستان عباس و نظایر آن جواز آن را یافتیم. بنابراین نیروهای مسلمان که در دارالکفر اقامت و یا تحصیل کردهاند و مدتی به هر دلیل ماندهاند، استفاده از آنها جایز است، اما هیچ اولویتی بر نیروهای دارالاسلام ندارند، بلکه اولویت از آن نیروهای دارالاسلام است، زیرا مقیمهای دارالکفر چه بسا از فرهنگ آن جا تأثیر گرفتهاند و ممکن است تأثیرات منفی هم داشته باشند.
منابع در سرویس معارف موجود است.