* آقای دکتر روحانی، هشت سال دفاع مقدس که از آن به عنوان هشت سال جنگ تحمیلی نیز یاد میشود، ارزشهایی را متبلور و به نوعی فرهنگسازی کرد، شما چگونه این ارزشها را تبیین میکنید؟
** خاطره تجاوز دشمنی که در همسایگی ما بود بسیار تلخ بود، آن هم در سالهای اولیه انقلاب که اصلا آمادگی برای جنگ نداشتیم، اما به هر حال دشمن بعثی به مرزهای ما حمله کرد و در 31 شهریور ماه سال 1359، از زمین، هوا و دریا مورد تهاجم واقع شدیم؛ لذا وقتی به جنگ تحمیلی نگاه میکنیم خاطراتش تلخ است، اما وقتی به دفاع مقدس مینگریم با ملتی مواجه میشویم که احساس میکرد به ناحق به کشورش تجاوز شده و میخواست از شرف و سرزمینش دفاع کند. این احساس شیرینیهای فراوانی را با خود به همراه داشت، ضمن آن که هیچ کس دوست ندارد در شرایط خاص جنگ باشد، اما در همین دفاع مقدس ارزشهای فراوانی متولد شد که اولین آن ایستادگی، مقاومت و شهامت ملت بود؛ یعنی وقتی به ایران حمله شد، کسی نگفت سالهای اولیه انقلاب است، امکانات نداریم، برویم کسی را واسطه کنیم که جلوی دشمن را بگیرد، نه، همه مردم از تمام شهرهای ایران به پا خاستند، مردم هجوم میآوردند، اسلحه میگرفتند و به سمت جنوب و یا غرب کشور سرازیر میشدند و این چیزی نبود جز شکوه ابتدایی جنگ، در آن زمان سپاه تازه شکل گرفته بود و بیشتر کمیتهها بسیج شده بودند به سمت مرزها، ارتش نیز با همه توان خود دفاع میکرد، سپس سپاه و نیروهای مردمی نیز به جبهه شتافتند؛ لذا نکته دومی که در دفاع مقدس یک ارزش بود روحیه والای مردم بود. ملت ما هیچگاه روحیه خود را از دست نداد و تا آخر ایستادگی کرد و همیشه آن روحیه بالا را حفظ کرد؛ البته به نظر من علاوه بر این که ملت ما ملتی بزرگ بوده و هست، پیروی این ملت از تعالیم اسلام، همچنین توصیف اولیه امام از جنگ و اطاعت مردم از امام نیز بسیار موثر بود. 31 شهریور ماه که به ما حمله شد، بعدازظهر با امام مصاحبهای صورت گرفت، ایشان با خونسردی و آرامش فرمودند « دشمنی آمده و سنگی را به خانه ما پرتاب کرده، ملت نیز جواب آنها را خواهند داد»؛ یعنی میخواهم بگویم آنقدر آرامش، طمانینه و اظهار قدرت امام برای مردم جالب توجه بود که از آن روحیه خوبی گرفتند.
* حرکتهای مردممحور و نقش آن را در دفاع مقدس چگونه میبینید؟
** دقیقا نکته سوم ارزشهای دفاع مقدس، ایثار و فداکاری ملت ما بود، مردم ما حاضر شدند به خاطر کشور، نظام و انقلابشان ایثار کنند. مادر و پدرها، فرزندان خود را بدرقه کردند و همسران، شوهران خود را با افتخار به جنگ فرستادند. حتی با نوجوانان کم سن و سالی مواجه میشدیم که اصرار داشتند مراکز بسیج، آنها را برای اعزام به جبههها بپذیرند و در نهایت وقتی جمعی از این رزمندگان شهید میشدند، خانوادههای آنان افتخار میکردند و یا اگر نقطهای بمباران میشد و خانوادههایی به شهادت میرسیدند مایه فخر و مباهات نزدیکان خود بودند؛ لذا فداکاری مردم، انواع مختلف داشت.
عدهای با جان و عدهای با مال، مثلا در مقطعی وقتی آوارگان جنگ به شهرهای دیگر سرازیر میشدند عدهای اگر خانه یا امکاناتی داشتند آن را در اختیار آنان قرار میدادند. ارزشهای بعدی در سالهای دفاع مقدس که به نظر من بسیار هم مهم بود، اخلاق، انسانیت و شرف ملت ایران بود. ما میدانستیم وقتی یک ایرانی اسیر میشود، عراقیها چه رفتاری با او دارند؛ اما رزمندگان ما، هیچگاه با اسرای عراقی بدرفتاری نکردند، حتی اگر در میدان جنگ یک عراقی اسیر میشد رزمنده ما با آنکه خود تشنه بود، قمقمه آب خود را در اختیار او قرار میداد و وقتی اسرا را به اردوگاهها میبردند، با آنها رفتارهای بسیار انسانی داشتند. من در آن ایام بارها از اردوگاهها بازدید کردم و حتی گاهی برای آنها سخنرانی داشتم، با اسرا صحبت میکردم و میدیدم با چه عطوفت و مهربانی با آنها رفتار میشود، این اخلاق و انسانیت تا حدی بود که یکی از خلبانان ما در عملیاتی با یک فروند هواپیمای فانتوم برای تخریب پلی که محل عبور تجهیزات عراقی بود، میرود، اما وقتی به نقطه موردنظر میرسد میبیند از روی این پل ماشین سواری شخصی عبور میکند، لذا از بمباران آن منصرف میشود، دور میزند و پس از چند دقیقه که آن خودرو عبور میکند آنجا را بمباران میکند؛ در حالی که این کار بسیار برای او خطرناک بود و باید خاک دشمن را فوری ترک میکرد و در چنین لحظههایی، ثانیهها نقش عمدهای ایفا میکنند؛ بنابراین ارزش چهارم، معنویت خاصی بود که در آن فضا حاکم بود؛ در واقع جبههها شکل دانشگاه را داشتند؛ به نوعی مراکز تربیتی و پرورشی و آموزشی محسوب میشدند. در شبهای حمله، دعاهای کمیل و توسل و خداحافظیهای بچههای رزمنده فضای معنوی جالب توجهی را ایجاد میکرد. در پشت جبهه نیز همینطور این معنویت، خلوص، اعتقاد به حق، اتکاء به خداوند و «یا حسین» گفتنها و توسل به امام حسین(ع) در سراسر این سرزمین مشاهده میشد. یکی دیگر از ارزشهای دفاع مقدس حالت تعاون و همکاری و برادری بود، هم نیروها در جبههها با هم همکاری داشتند و هم مردم در پشت جبههها، اگر رزمندهای شهید میشد همه اهل محل احساس میکردند فرزند خودشان بوده و یا در کمک به جبهه نیز هر کس در حد توان کاری میکرد؛ مثلا در نمازهای جمعه، صندوقهایی بود که مردم کمکهای خود را در آنها میریختند، همچنین مراکزی وجود داشت که کمکهای مردمی را جمع میکرد و به جبههها میفرستاد، خانمها پشت جبهه، لوازم مورد نیاز رزمندگان را تهیه میکردند و میفرستادند و یا به عنوان پرستار در جبههها و بیمارستانها حضور جدی و فعال داشتند و در واقع هماهنگی عجیبی در کشور وجود داشت که بسیار ارزشمند بود و در کنار همه اینها، یکی دیگر از ارزشهای آن دوران، وحدت و یکپارچگی بود. همه جناحها با هر تفکر و سلیقهای، در مسئله دفاع مقدس یک صدا بودند؛ همه میخواستند دشمن را از کشور بیرون برانند، در آن زمان هم همین جناحبندیها با نامهای دیگر وجود داشت، اما در زمینه دفاع، صدا واحد بود؛ حتی در اقلیتهای دینی، عشایر و سایر اقشار مردمی.
نکته دیگر نقش امام و رهبری ایشان در زمینه دفاع مقدس بود. در وصیتنامههای شهدا میبینیم نوشتهاند «امام را تنها نگذارید»؛ یعنی در همه حال به فکر امام بودند و ایشان جایگاه خاصی در قلوب آنان داشت و به همین دلیل وقتی امام میفرمودند «جنگ را تا آخرین خانه باید ادامه دهیم» و آن را جنگ اسلام و کفر لقب میدادند، شاهد اطاعتپذیری مطلق مردم هستیم که بسیار کارساز است.
* اگر در کنار این ارزشها، کلمه «چرا» افزوده شود، نیاز به تبیین بیشتری پیدا میکند. یادم هست امام فرمودند «این دست عنایت حق بود که جوانان را از میکدهها به میدان رزم کشاند»؛ این تغییرات ارزشی چرا و چگونه به وجود آمد؟
** ببینید! بخش عمدهای از آن انگیزهها دینی بود. مردم دفاع را وظیفه اسلامی و دینی خود میدانستند و معتقد بودند خداوند این وظیفه را به عنوان جهاد، بر دوش آنان گذاشته است. این انگیزه بسیار موثر بود، به ویژه زمانی که با فرهنگ کربلا و عاشورا توام میشد که میدیدیم رزمندگان و واحدهایی که به سمت جبههها میرفتند شعارهای «یاحسین» سر میدادند.
انگیزه دیگری که در کنار انگیزه دینی قرار میگرفت، دفاع ملی و حب وطن بود که از عشق به سرزمین ناشی میشد. انگیزه سوم، مظلومیت ملت ایران بود. این احساس در مردم وجود داشت که به آنان ظلم شده، آن هم در شرایط اولیه پس از انقلاب، وقتی که تازه میخواستند کشور خود را سامان دهند، دشمن با توطئهای علیه آنها حمله کرده و به خصوص اینکه میدیدند همه قدرتهای بزرگ هم از متجاوز حمایت میکنند و ملت ما تنهاست و باید بر روی پای خود بایستد؛ یعنی مظلومیت، انگیزه ملی و حب وطن و انگیزه دینی در کنار هم قرار گرفته و این احساس را ایجاد کرده بود که دفاع وظیفه آنهاست، در اینجا دیگر اختلاف نظری وجود نداشت، بلکه دفاع یک اصل مسلم پذیرفته شده بود.
* نقش امام(ره) را چگونه میبینید؟
** امام نقش بسیار موثری داشتند. ایشان شخصیتی استثنایی در تاریخ کشورمان بودند و پس از ائمه معصومین، در میان علما و سیاسیون، شخصی با این ویژگی کمتر دیده میشود و یا اصلا وجود ندارد؛ به هر حال، کسی که شانزده سال مبارزه و مقاومت کرده تا انقلابی را به ثمر رساند و رژیم دو هزار و پانصد ساله را سرنگون کرده، در دوران رهبری خود نیز همیشه صدای مردم بوده و وقتی حرفی میزده ملت احساس میکردند این حرف دل آنهاست، در عین حال ایشان نیز به مردم تکیه میکردند. به آنها احترام میگذاشتند؛ کما اینکه دقیقا چهل و هفت روز پس از پیروزی انقلاب انتخابات را برگزار کردند، به ملت گفتند پیشنهاد من نظام جمهوری اسلامی است و شما بگویید آری یا نه، لذا احترامی که امام برای مردم قایل بود یک طرف قضیه بود و طرف دیگر، جایگاه معنوی ایشان بود. امام در نگاه مردم یک مرجع تقلید و عالم برتر دینی بودند که زندگیشان همواره با عرفان و خلوص توام بوده است. با وجود آن که فوت حاج آقا مصطفی رنگ و بوی شهادت داشت ایشان هیچگاه نگفتند که در راه انقلاب فرزندم را تقدیم کردم، بلکه همیشه از مردم و فداکاریهای آنان صحبت میکردند. نکته دیگر درباره امام(ره)، روحیه شهامت ایشان بود.
رهبر انقلاب شجاعانه در برابر دشمن ایستادگی میکردند و مردم از این روحیه ایشان لذت میبردند و با این که حمله هوایی هم به جماران صورت گرفت امام همان جا ماندند و حتی به پناهگاهی هم که برای ایشان درست کرده بودند، نرفتند. ایشان میگفتند من هم مثل همه مردم هستم و وقتی به ایشان گفتند «جان شما در خطر است» ایشان فرمودند «من باشم یا نباشم مردم راه خود را انتخاب کردهاند» میخواهم بگویم ویژگیهای امام به گونهای بود که کلام ایشان در دل همه مردم نفوذ داشت و بنابراین سخن، راه و فرمان امام نقش بسیار کلیدی در دفاع مقدس ایفا کرد، گذشته از اینکه ایشان فرمانده کل نیروهای مسلح هم بودند.
* به نظر شما کدامیک از این ارزشها در جامعه امروز تقویت شده و کدامیک رنگ باخته و باید بیشتر به آنها بها داد؟
** هر کجا مردم ما در یک واقعیت همفکر و متحد میشوند، حماسه آفریده میشود. در دفاع مقدس هیچ کس شکی در درستی این راه نداشت. اگر هم کسی تردید داشت زود قانع میشد؛ لذا اگر از شیوهی اقناع در کشور استفاده شود و به گونهای کارها پیش برود که مردم در یک اصل شریک شوند و اگر اتفاق نظر نیست، اکثریت قاطع سطح بالایی به وجود آید، حماسه آفریده میشود و وحدت به معنای واقعی کلمه شکل میگیرد. در دفاع مقدس مردم احساس میکردند حق با آنهاست؛ به همین دلیل ایستادگی کردند. امروز هم در برابر تجاوز دشمن یکصدا خواهند بود؛ به طور مثال فرض کنیم دشمنی مانند آمریکا تصمیم بگیرد به مراکز هستهای کشور ما حمله نظامیکند (البته نه اینکه بحث احتمال چنین اتفاقی باشد ـ نه شرایط آن وجود دارد و نه محقق میشود) ملت ما یکصدا در برابر آن ایستادگی خواهد کرد.
مردم ما همچنان انگیزههای دینی خود را دارند و اینگونه نیست که از دین فاصله گرفته باشند. در مراسم مذهبی میبینیم که مردم چگونه عشق خود را به دین و مذهبشان ابراز میکنند، درباره عشق به وطن نیز همین احساس وجود دارد.
* بنابراین میتوان گفت اکثر ارزشهای دفاع مقدس دستخوش تغییر نشدهاند؟
** من معتقدم همینطور است؛ یعنی اگر خدای ناکرده اتفاقی برای کشور ما بیفتد، همان ارتش، همان سپاه و بسیج و نیروهای مسلح و نیز همان نیروهای مردمی به صحنه خواهند آمد؛ چرا که علاقه مردم به دین و وطنشان نه تنها تغییر نکرده، بلکه بیشتر نیز شده، ضمن آنکه حقمداری و ایستادگی در برابر ظلم نیز در اذهان جوانان ما همچنان پابرجاست.
* آیا در هشت سال دفاع مقدس این ارزشها به صورت مداوم بدون تغییر ماندند؟
** نمیتوانیم بگوییم در یک خط مستقیم بوده، اگر نموداری رسم کنیم با این که هر روزش مانند روز قبل نبود، اما تغییرات آنچنان هم وجود نداشت؛ به هر حال وقتی جنگی هشت سال طول میکشد، ممکن است در اذهان مردم این پرسش پیش بیاید که چرا تا این حد طولانی شده و اصلا چه فایدهای دارد که ادامه پیدا کند؟ که البته این شبهات تا حدی در برخی ایجاد شده بود که در روحیهها بیتاثیر نبود، اما ماه آخر مردم حماسه بزرگ را آفریدند؛ یعنی زمانی که احساس میشد مردم نسبت به جبههها سرد شدهاند، امام بیانیهای در روز 27 تیر ماه سال 1367 صادر کردند که در اخبار ساعت 2 پخش شد، مردم پای رادیوها گریه کردند، به یکباره آنچنان موجی ایجاد شد و مردم چنان هجومی به سمت جبههها بردند که سپاه و بسیج به ما میگفتند لباس، کفش و اسلحه نداریم و به مردم بگویید به جبههها نیایند، ما امکانات کافی نداریم. از این تاریخ که روز پذیرش قطعنامه بود تا روز 29 مرداد که روز آتشبس بود، صحنههایی در کشور آفریده شد که کمنظیر بود و جنگ با غرور و حماسه عظیمی پایان یافت، عراق به سمت خوزستان آمد، آن را پس زدند، در مناطق میانی عراق را مجبور به عقبنشینی کردند، عراقیها منافقین را فرستادند، که تا اسلامآباد آمدند، اما نیروهای ما آنها را شکست دادند و آنچنان مفتضحانه فرار کردند که سران آنها نیمهشب با هلیکوتپر از خاک ایران متواری شدند؛ بنابراین هفتههای آخر جنگ بسیار زیبا بود. ما جنگ را با افتخار و غرور به پایان رساندیم و نشان دادیم ما همان ملتی هستیم که در سال 59 بودیم.
* در خرداد ماه سال 1361 (یعنی خرداد همان سال) پس از آزادسازی خرمشهر، چگونه جنگ ادامه پیدا کرد؟ ** این مرحله، مرحله چهارم جنگ بود، حال که دشمن از بخش بزرگی از خاک ما که حدود 14 هزار کیلومتر بود بیرون رفته و تقریبا دو هزار کیلومتر آن باقی مانده بود دو بحث وجود داشت؛ یکی اینکه حال که عراق را بیرون راندیم جنگ را ادامه ندهیم، در این مورد اشکال در این بود که اولا عراق در برخی نقاط هنوز در خاک ما بود، ثانیا دشمن در جایی مستقر بود که مردم شهرهای مرزی نمیتوانستند بازگردند. درست است که ما خرمشهر را آزاد کرده بودیم و تا مرز شلمچه پیش رفته بودیم اما عراق چند کیلومتر آن طرفتر بود و میتوانست با تانک یا خمپارههای 81 و 120 به خرمشهر حمله کند.
با توپ هم میتوانستند آبادان را بزنند و شرایط به گونهای بود که اگر میایستادیم، عراق کشوری نبود که تسلیم شود، اما بحث دیگر این بود که پیشروی کنیم و به نقاط مطمئنتر دفاعی برسیم؛ یعنی دشمن را بیست تا سی کیلومتر از شهرهایمان دور کنیم تا نقاطی که خمپاره و توپ آنها نرسد یا به یک نقاط دفاعی برسیم که با نیروی کم بتوانیم دفاع کنیم. در کنار این دو بحث، بحث سومیهم وجود داشت مبنی بر اینکه عراق با چنین ارتش قویای، اگر منهدم نشود با سه ماه استراحت مجددا حمله خواهد کرد و همین موجب شد که مرحله پنجم جنگ شروع شود.
* در بحث قطعنامه عدهای این موضوع را مطرح میکنند که چرا امام در آن زمان قطعنامه را پذیرفتند و فرمودند که من جام زهر را نوشیدم؟
** در سالهای قبل از قطعنامه یعنی سالهای 65 و 66 ما پیروزیهای پیاپی کسب کردیم مانند فاو، کربلای 5 و حلبچه. آن زمان رزمندگان و فرماندهان معتقد بودند ما هنوز به هدف مدنظرمان نرسیدهایم و میگفتند با یک یاحسین دیگر به نقطه بهتری میرسیم.
این حرفها به امام منتقل میشد. از سوی دیگر دولت و مجلس نیز همین نظر را داشتند. بالطبع امام با توجه به نظرات مسئولان سیاسی و نظامینمیتوانستند بگویند جنگ را متوقف کنید؛ چرا که در آن صورت همه میگفتند ما میتوانستیم به پیروزی بزرگ برسیم، اما امام مانع شدند و حتی ممکن بود بگویند اگر آن را ادامه میدادیم میتوانستیم ملت عراق را آزاد کنیم؛ اما امام در سال 67 زمانی که دیدند فرماندهان نظامی و مسئولان سیاسی به ایشان نامهای نوشتند مبنی بر اینکه بودجه نداریم و با امکانات عراق به خصوص پس از به کار بردن سلاحهای شیمیایی توسط آنها نمیتوان جنگ را ادامه داد و تلفاتمان افزایش خواهد یافت، قطعنامه را پذیرفتند، به هر حال به دست آوردن امکانات هم نیاز به زمان داشت؛ یعنی باید جنگ را متوقف میکردیم تا پولی برای خرید تانک و هواپیما بدهیم و آنها نیز آن را تولید کنند و رزمندگان آموزش ببینند که یک تا دو سال طول میکشید. در آن شرایط بود که امام احساس کردند فضا به گونهای نیست که بخواهیم جنگ را ادامه دهیم؛ البته ایشان حدود 40 نفر از مسئولان نظامی و سیاسی را انتخاب کردند و مورد مشورت قرار دادند و سپس پذیرش قطعنامه 598 در 27 تیر ماه و در روز دوشنبه اعلام شد؛ البته جلسه مسئولان و سران کشور در روز یکشنبه صبح در دفتر آیتالله خامنهای که رییسجمهور بودند برگزار شد که در آن عدهای از مسئولان نظامی، سیاسی، فرماندهان نظامی و نیز عدهای از مسئولان استانها حضور داشتند که از صبح تا حدود 8 شب ادامه پیدا کرد و نظر هم این شد که ما قطعنامه را بپذیریم.
* اعضای این جلسه چه کسانی بودند؟
** آقایان آیتالله خامنهای، آیتالله هاشمیرفسنجانی، حجتالاسلام محتشمیپور، آیتالله موسویاردبیلی، آقای مهندس موسوی، برخی وزرا، فرماندهان عالی ارتش و سپاه و ائمه جمعه بعضی از استانها حضور داشتند. من نیز در آن جلسه بودم و حاج احمدآقا نیز به ما ملحق شدند. جلسه تا شب ادامه پیدا کرد و همه نظرشان این بود که جنگ پایان بپذیرد، البته نظرات مختلفی در این زمینه وجود داشت.
یکی معتقد بود کشور دیگری واسطه شود، دیگری میگفت قطعنامه را بپذیریم و برخی دیگر معتقد بودند یکجانبه اعلام آتشبس کنیم. به هر حال در اصل نتیجه همه موافق بودند و در نهایت منتهی به این شد که قطعنامه 598 را بپذیریم که نیمهشب نامه ایران برای سازمان ملل ارسال شد و رسما فردای آن روز یعنی دوشنبه ساعت 2 در اخبار اعلام شد؛ لذا من فکر میکنم کار امام بسیار منطقی بود.
* یعنی تصمیم امام برآمده از تصمیمات مسئولان سیاسی و نظامی بود؟
** بله درست است.
* اما بعد از قطعنامه 598 هم جنگ ادامه پیدا کرد. آیا این به نوعی مظلومیت ایران را در جهان ثابت نمیکرد؟ ** بله، یکی از مسائلی که برخی مطرح میکردند همین بود که صدام که حاضر به پایان جنگ است، چرا از ایران دست برنمیدارد و این تجربهای شد که ما روز دوشنبه از طریق سازمان ملل و رسانههایمان رسما اعلام کردیم قطعنامه را پذیرفتیم اما عراق از فردای آن روز جنگ را تشدید کرد؛ در واقع این کشور حس کرده بود ما وقتی قطعنامه را پذیرفتیم معنایش این است که ضعیف شدهایم و الان موقعیت خوبی است که بتوانیم این کشور را مجددا اشغال کنیم، اهواز و خرمشهر را تصرف کنیم، حتی منافقین را فرستادند تا به تهران بیایند. در این تصور واهی برای همگان معلوم شد که صدام دروغ میگوید و ملت ما همچنان قوی و پایدار است. در آن شرایط اگر عراق همان روز 27 تیر پایان جنگ را قبول میکرد آن حماسه خلق نمیشد اما عراق حماقت و به ما حمله کرد، ملت ما هم به پا خاست و پایان جنگ با حماسهای بزرگ و افتخارآفرین به نفع ما شکل گرفت.
* چرا حضرت امام آن را جام زهر نامیدند؟
** برای آن که امام دوست داشت در این جنگ به نقطهای برسیم که عراق هم از شر صدام راحت شود. در داستان دوجیل که یک نفر به صدام تیراندازی کرده بود، صدام بسیاری از افراد آن طایفه را از بین برد و یا در حلبچه که بر سر مردم خود بمب شیمیایی ریخت نشان میداد که مردم عراق مظلوم واقع شدهاند و در این شرایط امام میخواست با فشار نظامی ما و حرکت مردم عراق، صدام ساقط شود و از شر این خبیث آزاد شوند، اما نشد؛ بنابراین پذیرش قطعنامه برای امام آسان نبود، اما با ایستادگی و حماسهای که مردم در مرداد همان سال آفریدند دل امام التیام پیدا کرد.
* با توجه به شرایط امروز کشور به نظر شما تاکید بر کدامیک از ارزشهای دفاع مقدس میتواند راهگشا باشد؟
** به نظر من برادریای که در دوران جنگ وجود داشت، آن موقع همه در کنار هم بودیم که باید به این حس برگردیم. ما دو جناح سیاسی در کشور داریم و هر جناح فکر میکند دیگری خطاها و اشکالاتی دارد، اما نباید این مساله را بزرگ کنیم. اگر این جناح اشکالی دارد طرف مقابل نباید آن را بزرگنمایی کند یا بلافاصله جناح مقابل را تبدیل کنیم به دشمن بزرگی که گویی ضد نظام و ضدانقلاب است یا طرف مقابل جنایتکار است، به نظر من این قضاوتها صحیح و دقیق نیست و به توصیه مقام رهبری در عید فطر که تاکید کردند فضای تهمت و دشمنی باید از سوی هر دو طرف از بین برود، باید عمل کنیم. صدا و سیما هم میتواند در این زمینه نقش موثری داشته باشد؛ البته من از زمانی که مقام معظم رهبری این تاکیدات را فرمودند تا امروز تغییرات لازم را در صدا و سیما ندیدم، اما امیدوارم رسانه ملی و دیگر رسانهها به دستور رهبری عمل کنند و نگذاریم فضای تهمت گسترش پیدا کند و اتهام و دشمنی افزایش یابد. اگر انتقادی وجود دارد میتوانیم با هم دوستانهتر صحبت کنیم و لحن پرخاش را تغییر دهیم؛ لذا به نظر من بازگشت فضای برادری و اتحاد و عمل براساس اصولی که به نفع کشور و انقلاب است و وحدت مسئولان راهگشاست. زمان جنگ همه مسئولان در کنار هم بودند، این که امروز برخی نهادها را در یک قسمت و نهادهای دیگر در قسمت دیگری تقسیمبندی شوند، شایسته نیست. اگر مشکلاتی با هم و یا اختلاف نظری داریم باید با دوستی و برادری حل کنیم و به نقطه صمیمیت برسیم. به نظر من جایگاه رهبری همیشه باید در کشور ما محفوظ بماند. همچنین اگر هم انتقادی به یکی از چهرهها داریم، جایگاهها باید حفظ شود. نباید همه پلها را خراب کنیم و چهرههای تاثیرگذار را زیر سوال ببریم. جایگاه رهبری از حضرت امام آغاز میشود؛ یعنی رهبری امروز ادامه رهبری امام است؛ البته امام به غیر از مساله رهبری حق بزرگی بر گردن ما دارد. ایشان بنیانگذار نظام هستند. به ما عزت، استقلال و آزادی دادند.
جایگاه ایشان باید برای همیشه برای ما محترم باشد. عدهای فکر میکنند اگر به بیت امام توهین کنند، دیگران دور میمانند و یا فکر میکنند اگر برخی چهرههای تاثیرگذار در این انقلاب را مورد توهین قرار دهند، چهرههای دیگر سالم میمانند؛ نباید اجازه دهیم فضایی ایجاد شود که چهرههای تاثیرگذار و موثر انقلاب و دفاع مقدس بیجهت زیر سوال بروند. اگر حرمتشکنی شروع شد، پایانی ندارد و هیچکس سالم نمیماند. کسی فکر نکند در چند قدم میتواند حرمتشکنی کند و دیگر فراتر نرود.
* شما دبیر شورای عالی امنیت ملی و عضو تیم مذاکرهکننده هستهای بودید. نظر شما درباره فیلم هستهای اخیر که از صداوسیما پخش شد چیست؟
** به نظر من 70 درصد این فیلم خلاف واقع بود. این فیلم به جای آن که به حرفهای مسئولان خودی استناد کند به حرفهای دشمن استناد کرده و نظام را زیر سوال برده بود. مردم کشور ما میدانند برنامه هستهای زیر نظر مسئولان نظام بوده و استراتژی آن زیر نظر شخص مقام معظم رهبری بوده است و هیچ کاری در این زمینه بدون اجازه ایشان صورت نگرفته است. ایشان بارها تصریح کردهاند من در این زمینه نظارت دارم و اگر جایی انحرافی مشاهده کنم جلوی آن را میگیرم. در آخرین روزهای مسئولیتم در شورای عالی امنیت ملی که نزد رهبری رفته بودیم. ایشان تیم هستهای را سربازان خط مقدم کشور لقب دادند. زیر سوال بردن این موضوع، زیر سوال بردن کشور و رهبری بود. به اعتقاد من نادانسته آب در آسیاب دشمن ریختند، ضمن آنکه عمده مطالبی که در این فیلم نقل شد کاملا غلط و نادرست بود.