تاریخ انتشار : ۰۳ دی ۱۳۸۸ - ۱۰:۰۷  ، 
شناسه خبر : ۱۲۷۱۲۱
نویسنده: اینساسیو رامونه Ignacio Ramonet مترجم: آسیا تهرانی اشاره: ایناسیو رامونه، استاد تئوری ارتباطات در دانشگاههای پاریس، از سالهای ١٩٨٠ به فعالیت روزنامه نگاری پرداخته است. در کشاکش جنگ خلیج فارس مسئولیت ماهنامه لوموند دیپلماتیک را بعهده گرفت و این نشریه را به یکی از ارگانهای مبارزه علیه نئولیبرالیزم و پدیده‌های مضر اجتماعی ـ سیاسی آن تبدیل کرد. جنبش ضد جهانی شدن لیبرالی ATTAC به دنبال فراخوانی از او شکل گرفت. آخرین کتاب وی "جنگ‌های قرن بیست و یکم" نام دارد که به تازگی منتشر شده است. در تاریخ جمهوری پنجم فرانسه، پیروزی آقای نیکولا سازکوزی با ٥٣ درصد آرا در دومین دور انتخابات ریاست جمهوری ششم ماه مه، یک نطقه عطف به شمار می‌آید. زیرا این پیروزی تنها ادامه ساده حاکمیت راست به شمار نمی‌آید، جریانی که در بین سالهای ١٩٥٨ تا ١٩٨١ و سپس از سال ١٩٩٥، تمام ارکان حکومت را در دست داشته است. برنامه کاندیدای حزب «جنبش مردمی‌برای اتحاد» * و نیروهایی که او هدفمندانه به گرد خود جمع‌آوری نمود، نشان از یک پس‌رفت عمیق دارد: به قدرت رسیدن اولین رئیس‌جمهوری که در آن واحد نئولیبرال، سلطه‌جو، هوادار آمریکا و اسرائیل است.

علی‌رغم تلاش در طول کارزار انتخاباتی برای مغشوش کردن مداوم اذهان با استناد به شخصیت‌های ممتاز تاریخ، از ژان دارک گرفته تا لئون بلوم، آقای نیکولا سارکوزی نتوانست ماهیت سیاسی بسیار مشخص خود را پنهان سازد. اگرچه او ادعا دارد که با سیاست اراده‌گرایانه‌اش دولتی خواهد ساخت که می‌تواند کشور و ملت را «محافظت نماید»، لیکن برنامه اقتصادی و اجتماعی وی به طور وسیعی از دستورهای کهنه سیستم تاچری الهام گرفته و ارجحیت را به قشر ممتاز جامعه می‌دهد. در همین راستا، شعارهای آتشین جمهوری‌خواهانه او نتوانست برداشت وی را از جامعه که عمدتا امنیت گراست بپوشاند، دیدگاهی که در مقابل خواستهای اقشار مردمی ‌و جوانان تنها سرکوب را پیشنهاد می‌کند. در ادامه همین برداشت است که شاید بتوان سخنان «انحرافی» او درباره وجود ریشه ژنتیکی برای انحرافات جنسی(بچه بازی) و خودکشی را بررسی کرد که مقدمه‌ای است بر نظریات اصلاح نژادگرائی در حال رشدی که وی از آنها الهام گرفته است. از سوی دیگر علی‌رغم تلاش برای کاهش اثرات منفی چاپلوسی‌هایش نزد جورج بوش، او هیچگاه قصد نزدیکی به سیاست آمریکا از جمله در مورد خاورمیانه را پنهان نکرده است. باید افزود که او می‌خواهد از طریق یک رای‌گیری در مجلس، نتیجه رفراندوم ٢٩ مه ٢٠٠٥ علیه موافقت‌نامه قانون اساسی اتحادیه اروپا را به خاک سپارد.
برنامه آقای سارکوزی مهم است. «مشتریانی» که او قصد فروش این برنامه به آنها را دارد نیز از اهمیت بسیار برخوردارند. از این نقطه‌نظر، مانورهای بزرگ او در فاصله دو دور انتخاباتی برای جذب رای دهندگان آقای فرانسوا بیرو (نماینده راست میانه.م.)، به هیچ‌وجه به ماه‌ها تلاش وی برای جذب هواداران آقای ژان ماری لوپن (نماینده راست افراطی.م.) خدشه وارد نکرد. آقای سارکوزی به بهانه «بازگرداندن» رای‌دهندگان ژان ماری لوپن به عرصه دمکراسی، در واقع به نظریه‌های راست افراطی مشروعیت بخشید. از پیشنهاد تشکیل یک وزرات خانه مهاجرت و هویت ملی گرفته تا تکرار شعار لوپن مبنی بر «فرانسه را یا دوست بدارید و یا ترکش کنید»، از دستگیری افراد فاقد کارت اقامت در جلوی درب ورودی مدارس (در مقابل کودکانشان.م.) گرفته تا الغای مصوبه ١٩٤٥ برای محافظت از نوجوانان، و همچنین دفاع کذایی از باصطلاح کسانی که «سحرخیزند» در مقابل «سوءاستفاده‌کنندگان» و «خیریه‌گیران»... در برابر همه اینها پیش از آنکه عقب‌نشینی جبهه ملی (راست افراطی. م.) باعث خوشحالی باشد می‌بایست در نظر داشت که هیچکدام از پیشینیان آقای سارکوزی تا این حد در استفاده ازشعارهای افراطی برای انتخاب شدن جلو نرفته بودند.
لیکن موفقیت آقای سارکوزی را نمی‌توان تنها با تلاش‌های خود او و حمایت بی‌دریغ رسانه‌های جمعی از وی توضیح داد همانگونه که کافی نیست بگوییم که این موفقیت تنها نتیجه ویژگی انتخابات ریاست جمهوری است که بار دیگر اثرات انحرافی خود یعنی شخصیت پروری، ریاکاری و وسوسه رای موثر را به نمایش گذاشت. امری که به خصوص در این موفقیت اثر داشت، نبودن یک آلترناتیو سیاسی واقعی در مقابل جناح راست و راست افراطی بود. از سال ١٩٦٩ تا کنون، هیچگاه مجموعه آرا جناح چپ در دور اول تا این حد پایین نبوده است: 44/36 درصد. دلیل این امرچیست ؟ حزب سوسیالیست اجازه داد که نظرسنجی‌ها، کاندیدای حزب را برای ریاست جمهوری تحمیل کنند. خانم سگولن رویال اگرچه توانست زخم انتخابات سال ٢٠٠٢ را ترمیم کند اما در ارائه چشم‌انداز بسیج‌کننده‌ای به نیروهای مردمی ‌درماند. از سوی دیگر، حزب کمونیست، چپ‌های افراطی و سبزها نتوانستند گردهم آیند و ادامه دهنده روندی باشند که با تظاهرات بزرگ اجتماعی برای دفاع از بیمه درمانی و بازنشستگی، «رای منفی» به رفراندوم ٢٩ مه ٢٠٠٥ و نیز خشم جوانان حومه‌ها بوجود آمده بود. فراسوی اختلافات حزبی و شخصی، مسئله اصلی، عدم توانایی چپ در ارائه یک سیاست ضدسرمایه‌داری در سطح فرانسه و اروپا است.
بر چنین بستری است که می‌باید بی‌هیچ تاملی بازسازی را آغاز نمود. چرا که جریان راست و راست افراطی در قدرت، اگر در انتخابات مجلس نیز به پیروزی رسد، سیاست ویران‌سازی اجتماعی خود را به زور پیش خواهد برد: تحمیل تنها یک قرارداد کار واحد که از روی قرارداد موقت ** الهام می‌گیرد، افزایش ساعات کار، اجبار به کار در مقابل دریافت کمک حداقل دولتی، محدودیت حق اعتصاب، درهم شکستن قانون کار، حذف مالیات بر ارث، از میان برداشتن مالیات بر ثروت به کمک «سپر مالیاتی» ***، ادامه سیاست از بین بردن خدمات دولتی و بازنشستگی و خدمات اجتماعی، پرداخت اجباری بخشی از هزینه درمانی که میزان آن می‌تواند به مرور افزایش یابد، عدم جایگزینی نیمی ‌از کارمندان بازنشسته دولت، از بین بردن تقسم‌بندی منطقه‌ای مدارس ****، زیر سوال بردن مجدد حق بازنشستگی، اخراج مهاجرین در عین فراخوان برای نیروی کار «انتخاب شده» از کشورهای جنوب، براه‌اندازی مجدد اروپای لیبرال و دفاع از سیاست آمریکا... برای مقابله با این یورش بی‌سابقه، چپ هم به تمام نیروهایش برای مقاومت نیاز دارد و هم به گشایش دورنمائی برای تغییرات.