تاریخ انتشار : ۰۳ دی ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۱۲۷۱۳۰
پیامدهای تشکیل دولت یهود در فلسطین
ترجمه: نیلوفر قدیری زیر ذره‌بین: غربی‌ها اسرائیل را بخش طبیعی از نقشه خاورمیانه می دانند، حال آنکه اعراب چنین دیدگاهی نسبت به اسرائیل ندارند. غرب هیچ‌گاه نخواسته احساس واقعی اعراب را نسبت به اسرائیل درک کند و حتی نخواسته به هزینه‌هایی که این حضور بر کشورهای عربی تحمیل کرده است، توجه کند. از نظر اعراب، حضور اسرائیل در خاورمیانه فاجعة‌ابر بوده است. این حضور 6 جنگ بزرگ را رقم زد و آنها را مجبور کرده تا نظامی شوند و از توسعه عقب بمانند. از سوی دیگر مناقشه اعراب و اسرائیل مانع اصلی توسعه انسانی منطقه بوده است.

جورج بوش ـ رئیس‌جمهور آمریکا ـ خواستار تشکیل نشست بین‌المللی‌ای شده است برای گفت‌وگو درباره چگونگی آغاز مذاکرات صلح خاورمیانه برای پایان دادن به مناقشه فلسطین. این کنفرانس قرار است در ماه نوامبر در آمریکا برگزار شود. بیشتر کارشناسان و ناظران این مناقشه می‌‌دانند که شانس موفقیت چنین کنفرانسی اندک است. در این میان پیشنهاد صلح عربستان سعودی که به تازگی مطرح شد، هنوز از بین نرفته است.
بعد از نزدیک به ۶۰ سال، اسرائیل همچنان با اکثر همسایگانش هیچ صلحی برقرار نکرده است. پیشنهاد صلح عربستان که اولین بار در سال ۲۰۰۲ مطرح شد، یکی از جدیدترین ابتکاراتی است که اعراب با هدف پایان دادن به این شرایط آغاز کرده‌اند. در این طرح صلح، به اسرائیل امتیاز عادی‌سازی روابط با اعراب داده شده و در مقابل از این رژیم خواسته شده تا از همه مناطق و سرزمین‌هایی که در سال ۱۹۶۷ تصرف کرده است، عقب‌نشینی کند و درباره حق بازگشت آوارگان فلسطینی مذاکره کند. در سال ۲۰۰۲، وقتی برای اولین بار این ابتکار صلح مطرح شد، اسرائیل آن را نادیده گرفت. اما امسال اعراب بار دیگر با جدیت بیشتری این طرح را مطرح کرده‌اند. در ماه جولای گذشته، ۲ فرستاده از اتحادیه عرب در بیت‌المقدس دیدار کردند تا این ابتکار را پیش ببرند. همزمان، آمریکا هم مقدمات کنفرانس صلح را آماده می‌کند. حتی اگر اسرائیل پاسخ درست مورد نظر را ندهد، باز هم اعراب گامی بزرگ و مؤثر برداشته‌اند.
غرب این ابتکار صلح را تنها پاسخی از سوی اعراب به موجودیت اسرائیل می‌داند و کاملا درباره معنای واقعی این طرح برای اعراب در غفلت است. غربی‌ها اسرائیل را بخشی طبیعی از نقشه خاورمیانه می‌دانند و احساس اعراب را درباره این رژیم رد می‌کنند. اما داشتن درکی درست از تاثیراتی که اسرائیل بر دنیای عرب دارد، همواره دریافتن راه‌حلی برای این مناقشه مهم بوده و به توضیح‌ اینکه چرا تاکنون راه‌حلی برای این مناقشه مهم بوده و به توضیح اینکه چرا تاکنون راه‌حلی یافت نشده، کمک می‌کند. غرب هیچ‌گاه نخواسته درک کند به وجود آمدن اسرائیل چه صدمه‌ای به اعراب وارد کرد. برای درک این موضوع، غرب باید ابتدا روایت اسرائیل از این ماجرا و حرف‌هایی را که درباره تعصب اعراب و افراط‌گرایی آنها و عقب‌ماندگی‌شان زده می‌شود کنار بگذارد.اسرائیل همواره اعراب را برای غرب همچون نیروهای عقب‌مانده‌ای توصیف کرده که قصد نابودی کشوری دموکراتیک، مدرن و در آرامش را دارند.
از نظر اعراب، حضور اسرائیل در خاورمیانه فاجعه‌بار است. این حضور 6 جنگ بزرگ را ایجاد کرده و آنها را مجبور کرده تا نظامی شوند، از توسعه عقب بمانند و به گروه‌های اقلیت تقسیم شوند. وجود اسرائیل همچنین بنیادگرایی را در اسلام پدید آورد و موجب شد چندین نسل‌ از جوانان عرب به درگیری، خشونت و نفرت روی بیاورند. اسرائیل سلطه طولانی مدت غرب در منطقه را موجب شد. کشورهایی که در صف مقدم این جبهه قرار داشتند ـ مانند اردن، مصر و لبنان ـ بیشترین آسیب را دیدند. با این حال اکنون عراق و کل دنیای عرب با این بحران دست به گریبان است؛ چون جامعه عرب یک جامعه کلی و در هم تنیده است. هر بار که به یکی از کشورهای عربی سفر می‌کنید، از تنوع و گوناگونی نقاط مختلف آن شگفت‌زده می‌شوید. چنین تنوعی باید این منطقه را به پدیده‌ای جهانی تبدیل کند چراکه علاوه بر تنوع فرهنگی و تاریخی، از نظر فیزیکی زیبا، ثروتمند و خودکفاست اما اکنون عقب‌مانده و فقیر و دچار تفرقه است. البته همه این ناکامی‌ها را نباید به گردن اسرائیل انداخت اما وجود اسرائیل، نقشی بسیار مهم در این عقب‌ماندگی داشته است. نادیده گرفتن نقش اسرائیل در این میان کار نادرستی است.
در سال ۱۹۴۸ دنیای عرب با موجودی جدید و غریبه به نام اسرائیل روبه‌رو شد. عادات و رسوم و مردم اسرائیل اروپایی بود؛ به همین دلیل، اعراب نه می‌توانستند آنها را درک کنند و نه با آنها ارتباط برقرار کنند. اعراب قدرتی نداشتند تا جلوی ایجاد اسرائیل را بگیرند و برای شکست آن در جنگ هم بسیار ضعیف بودند. ارتش کوچک و بدون آموزش آنها هیچ شانسی در برابر نیروهای آموزش دیده و مجهز اسرائیلی نداشت. اعراب نتوانستند مانع بی‌خانمان شدن فلسطینی‌ها و رشد اسرائیل، در منطقه شوند؛ اینجا بود که اعراب در آینه اسرائیل، ضعف خود را دیدند. بدون حمایت غرب، تجربه صهیونیسم قبل از تولد نابود می‌شد.
پیامدهای ادامه‌دار و نابودکننده تشکیل اسرائیل برای فلسطینیان به طور مستند ثبت شده اما این تنها فلسطینیان نبودند که بهای سنگین تولد اسرائیل را پرداختند؛ بعد از به وجود آ‌مدن اسرائیل، دنیای عرب دچار تحول شد. از بعد از جنگ جهانی اول هیچ اتفاق دیگری تا این حد برای دنیای عرب فاجعه‌بار نبود. از سال ۱۹۴۸ هیچ دهه‌ای نگذشته که طی آن اسرائیل با همسایگانش در نبرد نبوده باشد. این وضع به روند سیاسی در دنیای عرب آسیب زد چراکه در دنیای عرب، همه چیز سیاست به ژنرال‌های ارتشی‌ای بستگی داشت که به توان و قدرت نظامی خود می‌بالیدند.
در گزارش سال ۲۰۰۲ سازمان ملل، توسعه انسانی اعراب و دامنه و شدت عقب‌ماندگی آنها مشخص شده و البته همین گزارش نشان می‌دهد که اشغالگری اسرائیل چه تاثیری بر میزان این عقب‌ماندگی داشته است. ایجاد اسرائیل حیات سیاسی و اقتصادی منطقه را به شدت تحت تأثیر خود قرار داده است. مناقشه اعراب و اسرائیل مانع اصلی‌ای سر راه توسعه انسانی منطقه بوده است. درک این موضوع بسیار ساده است؛ کشورهای عرب بعد از جنگ جهانی اول، به جای اینکه همه تلاش خود را به توسعه اجتماعی و سیاسی خود معطوف کنند، به جنگی کشیده شدند که همه منابع آ‌نها را مشغول خود کرد و پول‌هایشان را برای خرید و تجهیز سلاح هدر داد. اعراب بعد از هر شکست مجبور بودند خود را دوباره مسلح کنند و با توان بیشتری دوباره شروع کنند.
هزینه نظامی اعراب در اواخر دهه ۱۹۹۰، بیش از 4/7 درصد تولید ناخالص داخلی این کشورها را به خود اختصاص می‌داد. این رقم ۳ برابر متوسط 4/2 درصدی جهانی بود. از آ‌ن زمان به بعد این رقم سالانه ۵ درصد رشد داشته است. اسرائیل از آمریکا سلاح پیشرفته دریافت می‌کرد و کشورهای عرب هم مجبور بودند خود را با این شرایط سازگار کنند و در نتیجه، بودجه نظامی خود را افزایش می‌دادند. این خریدهای تسلیحاتی در نهایت به سود صنایع تسلیحاتی غرب تمام شد و کمکی هم به اعراب در برابر تهاجم اسرائیل نکرد.
ادامه این درگیری‌ها موجب شد سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی در کشورهای عربی کاهش یابد و در نتیجه نیروی کار ماهر از منطقه مهاجرت کرد و اقتصاد بومی فقیرتر از قبل شد. کشورهایی که در صف مقدم این جبهه بودند، اینجا هم بیشترین آسیب را دیدند؛ توسعه اقتصادی و اجتماعی در این کشورها به خاطر توسعه نظامی متوقف و اقتصاد آنها فلج شد. در سال ۲۰۰۲، کل هزینه‌های اعراب برای بهداشت و آموزش تنها ۷/۳ درصد تولید ناخالص داخلی بود اما اعراب چاره دیگری جز نظامی شدن در برابر رژیمی که به سرعت در حال پیشروی به سوی مرزهایشان بود نداشتند. تا سال ۱۹۷۹ که پیمان صلح به امضا رسید، اسرائیل مرزهای خود را با مصر مشخص نکرده بود. این رژیم هنوز مرزهایش را با سوریه و لبنان مشخص نکرده است.
امروز جهان عرب درگیر رقابت‌های قومی و گروهی است. افتراق، ناآرامی و در هم شکسته شدن خطوط مذهبی و قومی از سال ۱۹۶۷ افزایش یافته است. نقش اسرائیل در این تحولات انکارناپذیر است و همواره در پی تضعیف دشمنان خود و افزایش سلطه منطقه‌ای بوده است. چهره‌های قدرتمند اسرائیل از دهه ۱۹۵۰ همواره آشکارا بر این استراتژی تاکید کرده‌اند. دیوید بن گورین ـ اولین نخست‌وزیر اسرائیل ـ دورنمای خاورمیانه‌ای را ترسیم می‌کرد که دوباره طراحی شده و مثلا اردن، به کرانه شرقی تا عراق و کرانه غربی متصل به اسرائیل تقسیم شود. آریل شارون ـ معمار و طراح حمله به لبنان ـ در سال ۱۹۸۲ با نقشه کوچ اجباری فلسطینیان کرانه باختری به آنچه از اردن قرار بود باقی بماند، دست به این حمله زد. قرار بود لبنان به۲ بخش جنوب مسلمان ـ که قرار بود به بخشی از اسرائیل تبدیل شود ـ و بقیه لبنان که منطقه مسیحی مارونی است، تقسیم شود.
از دهه ۱۹۵۰ اسرائیل تلاش می‌کرد با کشورهای غیرمسلمان و غیرعرب ـ به ویژه آ‌نهایی که مخالف یکپارچگی اعراب و در مواردی مخالف اسلام بودند ـ ارتباط برقرار کند. اسرائیل همچنین تلاش می‌کرد تا کشورهای عربی را خنثی کند. برقراری ارتباط با رژیم شاه ایران هم در همین راستا بود. اسرائیل همچنین با ترکیه، اتیوپی و سودان هم ارتباط برقرار می‌کرد.
هم‌پیمانی اسرائیل با اقلیت‌های غیرمسلمان و غیر عرب در کشورهای عربی، با هدف بر هم زدن انسجام داخلی این کشورها صورت می‌گرفت. اسرائیل مارونی‌ها را در لبنان تقویت کرد و این کار هم با همین هدف‌ صورت گرفت. اشغال طولانی مدت جنوب لبنان توسط اسرائیل، اقتصاد لبنان را تخریب کرد و زندگی اجتماعی این کشور ار مختل ساخت. حمله گسترده اسرائیل به لبنان در سال ۲۰۰۶ فرصتی بود تا به این کشور از هم پاشیده بیشتر لطمه وارد شود و تنها نیروی باقیمانده مخالف با اشغال اسرائیل یعنی حزب‌الله نابود شود.
پس اکنون تعجبی ندارد که اعراب، اشغال عراق به رهبری آمریکا در سال ۲۰۰۳ در تحقق آرزوی اسرائیل در نابودی همه کشورهای قدرتمند عربی بدانند. با توافقنامه صلح کمپ‌دیوید در سال ۱۹۷۹، مصر به کشوری بی‌طرف تبدیل شد و بعد از آن عراق که خطر جدی بعدی برای اسرائیل بود هدف قرار گرفت. اکنون این احتمال وجود دارد که عراق به مناطق شیعه، سنی و کرد تبدیل شود. اسرائیل با حمایت از جدایی‌طلبان کرد در برابر دولت مرکزی عراق در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، برای این وضعیت آماده شده بود. بعد از حمله آمریکا و انگلیس به عراق در سال ۲۰۰۳، نیروهای اسرائیلی، مبارزان کرد را برای جمع‌آوری اطلاعات از کشورهایی مانند ایران و سوریه آموزش دادند و پشتیبانی مالی کردند.
اسرائیل همچنین از طریق گروه نومحافظه‌کاران آمریکایی که به جورج بوش مشاوره می‌دهند، در عراق حضور داشت. اعضای این گروه که به سوی حزب راستگرای لیکود اسرائیل تمایل جدی دارند، از سال ۱۹۹۵ به دنبال تغییر رژیم در عراق بودند. آنها می‌گفتند که برکناری صدام حسین، کلید تحولات در خاورمیانه و انتقال قدرت در این منطقه به نفع اسرائیل است. دغدغه اصلی نومحافظه‌کاران، بی‌ثبات کردن دشمنان اسرائیل بود. آنها سرنگونی رژیم صدام را گام اول می‌دانستند و بعد، در صورت موفقیت، به دنبال تغییر رژیم در سوریه و ایران بودند.
اسرائیل در تلاش برای بی‌ثبات کردن جبهه اعراب، به دنبال عقد توافق‌های جداگانه‌ای با کشورهای عربی بود. این توافق‌نامه در سال ۱۹۷۹ با مصر، در سال ۱۹۹۳ با تشکیلات خودگردان فلسطین و در سال ۱۹۹۴ با اردن منعقد شد. در سال‌های اخیر با مراکش، تونس، موریتانی، قطر و بحرین هم ارتباطاتی برقرار شده. این ارتباطات باعث شد تا شکاف میان دولت‌های عربی و مردم آنها عمیق شود. در هیچ یک از کشورهای عربی اسرائیل مقبولیت و محبوبیتی ندارد. در این گفت‌وگوها و رایزنی‌ها همواره اسرائیل درباره خطر ایران هم به این کشورها نکاتی را گوشزد می‌کرد.
شاید بدون حضور اسرائیل هم شرایط برای کشورهای عربی در منطقه سخت می‌بود. در واقع اروپا پایه و اساس افتراق و انحراف در دنیای عرب را در پایان جنگ جهانی اول ایجاد کرد. اروپا با چینش نقشه این منطقه، در واقع پایه و اساس تحولات ناخوشایند بعدی را ایجاد کرد.. تحمیل اسرائیل ضربه نهایی بود.
حامیان قدرتمند اسرائیل به امنیت این رژیم متعهد هستند و در این بین هر هزینه‌ای که این وضعیت برای اعراب داشته باشد را نادیده می‌گیرند. برای این بحران چه راه‌حلی وجود دارد؟ تاکنون که نه جنگ و نه صلح نتوانسته این بحران را حل کند. ابتکار عربستان فعلا می‌تواند یک فرصت باشد. اینکه این ابتکار در پایان به چه نتیجه‌ای برسد معلوم نیست و باید منتظر ماند.