تاریخ انتشار : ۱۹ آذر ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۱۲۷۶۰۷

محسن جعفری اصلی
نئولیبرالیسم، اصطلا‌حی است که از اوایل دهه هشتاد قرن بیستم میلا‌دی و پس از به‌قدرت رسیدن «مارگارت تاچر» در انگلستان و «رونالد ریگان» در ایالا‌ت متحده آمریکا در ادبیات سیاسی و اقتصادی جهان مطرح گردید و امروزه به صورت یک اصطلا‌ح جاافتاده در قلمرو مباحث علوم سیاسی و جامعه‌شناسی و مباحث اقتصادی مطرح گردیده است. نئولیبرالیسم به چه معنا است؟
با نظر کردن در تاریخ غرب مدرن می‌توان دریافت که لیبرالیسم به‌عنوان یک ایدئولوژی اومانیستی و سکولا‌ر که مدافع و سخنگوی منافع سرمایه‌داران تجاری و صنعتی اروپایی است در اواخر قرن هفدهم و به‌ویژه در قرن هجدهم پدید می‌آید و تدریجاً از نفوذ و گسترش بسیاری برخوردار می‌گردد. به‌گونه‌ای که در سراسر قرن نوزدهم و تا قبل از اتمام جنگ جهانی اول، اغلب دولت‌های بزرگ غربی، تحت سلطه رژیم‌های لیبرالی قرار داشتند و یکی دو رژیمی هم که در اروپای قرن نوزدهم هنوز به لحاظ سیاسی تحت انقیاد لیبرال‌ها درنیامده بودند، به‌لحاظ اقتصادی تحت نفوذ لیبرال-سرمایه‌داری قرار داشتند. لیبرالیسم قرن هجدهم و نوزدهم را لیبرالیسم کلا‌سیک نامیده‌اند. شعار محوری لیبرالیسم کلا‌سیک، اصالت‌دادن به بازار آزاد در تجارت و صنعت و اعتقاد داشتن به مکانیسم به‌اصطلا‌ح «دست نامرئی بازار» بود. لیبرالیسم کلا‌سیک صراحتاً به ترغیب خودخواهی و سودمحوری می‌پرداخت و مدعی بود که بدنیسان خواهد توانست منافع عمومی جامعه و صلح و رفاه مادی فراگیر را فراهم آورد.
البته تجربه تاریخی جوامع غربی در قرن هجدهم و به‌ویژه قرن نوزدهم، امری خلا‌ف این شعارها را نشان داد و فقر و بحران‌های اقتصادی ویرانگر، به‌طور مستمر دامن‌گیر همه جوامع غربی بود. به‌علا‌وه این‌که ملت‌های غیرغربی نیز طعم تلخ استعمار و تازیانه نژادپرستی و استثمار خشن لیبرال‌ها را تجربه می‌کردند. با وقوع کشتار خونین جنگ جهانی اولی که دولت‌های لیبرال نقش اصلی را در ایجاد آن داشتند. بطلا‌ن ادعاهای صلح‌طلبانه لیبرالی نیز به اثبات رسید. بدین‌سان و پس از پایان جنگ جهانی اول و در پی وقوع بحران‌های بزرگ اقتصادی و پیدایی موقعیت‌های انقلا‌بی در جوامع مختلف غربی، سردمداران دولت‌های اروپایی و ایالا‌ت متحده عدم امکان تداوم رویکردهای لیبرالی و رسوایی و بی‌اعتباری آن‌را کاملا‌ً حس کرده و جهت جلوگیری از وقوع انقلا‌ب‌های رادیکال مردمی، از اوایل سال‌های دهه 1930 میلا‌دی سیاست‌های لیبرالیسم کلا‌سیک را به کناری نهاده و به‌صورت حدی به لیبرالیسم تحت عنوان «لیبرالیسم سوسیال-دموکرات» روی آوردند.
دوره دوم حیات لیبرالیسم با به‌قدرت رسیدن لیبرال‌های سوسیال دموکرات در بسیاری از جوامع اروپایی از سال‌های دهه 30 قرن بیستم و نیز با غلبه گرایش کینزگرایانه در اقتصاد و سیاست دولت آمریکا (پس از بحران عظیم «وال استریت» در 1929 و در قالب سیاست نیودید new dead دولت فرانگلین روزولت) آغاز می‌شود. مشخصه اصلی این دوران این است که دولت‌های سوسیال دموکرات می‌کوشیدند تا با کاستن بخشی از سودهای کلا‌ن سرمایه‌داران و تزریق آن به جامعه در قالب سیاست‌ها و خدمات حمایتی و اجتماعی (مانند ساختن مدارس و دانشگاه‌های دولتی، طراحی، بیمه‌های اجتماعی و بیکاری، صندوق بازنشستگی و...) در عین حفظ کلیت سلطه سرمایه سالا‌ری، جلوی طغیان گسترده محرومان و به‌خطر افتادن سلطه سرمایه‌داران را بگیرند. در این بین، چپاول امکانات و نیروی کار ملل جهان سوم نیز به امپریالیست‌های سوسیال دموکرات، این امکان را می‌داد تا ضمن حفظ بخش بزرگی از سودهای بهره‌کشانه، نظم عمومی جوامع خود را حفظ نمایند. از اواخر دهه 1960 و با گسترش بدهی‌های دولت‌های غربی و کاهش نسبی سود سرمایه‌داران و به‌ویژه پس از شوک نفتی سال 1973 و وقوع بحران رکودی-تورمی دولت‌های سوسیال دموکرات عملا‌ً گرفتار مشکلا‌ت عدیده اقتصادی و اجتماعی گردیدند و صاحبان سرمایه‌ها و مجتمع‌های بزرگ صنعتی-مالیِ چندملیتی به ویژه باتوجه به تغییراتی که در ساختار اقتصادی جهانی و گردش مالی سرمایه، به‌وجود آمده بود، تصمیم به کنار گذاشتن رویکرد لیبرال-سوسیال دموکراتیک گرفتند و با نوعی بازگشت به شعارها و ایده‌های لیبرالیسم کلا‌سیک، رویکردی را به قدرت رساندندکه نئولیبرالیسم نامیده شد.
بنیان‌های نظری نئولیبرالیسم ظرف سال‌های دهه 1970 در دانشگاه شیکاگو توسط «فردریک فون هایک» و شاگردانش از جمله «میلتون فریدمن» تدوین و تبیین گردید. فون هایک و حلقه شیکاگواز حمایت گسترده و فوق تصور محافل مالی و شبکه بزرگ بین‌المللی از بنیادها و مؤسسات برنامه‌ریز سرمایه‌داری برخوردار بودند و با به قدرت رسیدن مارگارت تاچر (و سپس جان میجر) در انگلستان و رونالد ریگان (و سپس بوش پدر) به اجرایی و عملیاتی‌کردن ایده‌های خود پرداختند. در آمریکای دوران ریگان به‌طور مشخص «بنیاد هریتج» هدایت‌گر اصلی اجرایی و عملیاتی کردن ایده های نئولیبرالی بود. در کانون آرای نئولیبرالیستی، قطع و یاکاهش فوق‌العاده سیاست‌های حمایت و خدمات اجتماعی، بازگشت به سلطه عریان و خشن سرمایه، کاستن از نفوذ اتحادیه‌های کارگری، حاکم‌کردن منطق بی‌رحم بازار به قیمت فقر و ورشکستگی انبوه عظیمی از فرودستان و طبقات متوسط به منظور افزایش سود مجتمع‌های عظیم مالی قرار دارد. نتیجه بارز و روشن اعمال این سیاست‌ها، افزایش فاصله طبقاتی و تشدید فقر وفلا‌کت عمومی در جوامع غربی بوده است. بنا به گواهی آمار در ایالا‌ت متحده دوران ریگان (که ثروتمندترین کشور سرمایه‌سالا‌ر غربی بود)، سیاست‌های نئولیبرالی دولت ریگان موجب گشت در طول دهه 1980، درآمد 10 درصد غنی‌ترین خانواده‌های آمریکایی به‌طور متوسط 16 درصد افزایش یابد.
درآمد 5 درصد متمول‌ترین خانواده‌های آمریکایی، 23 درصد و درآمد یک درصد فقیرترین خانواده‌های آمریکایی، 15 درصد درآمد ناچیز خود را از دست دادند. در همین سال‌ها نسبت فاصله طبقاتی در آمریکا به این شکل درآمد که درآمد متوسط سالیانه یک درصد ثروتمندترین خانواده‌های آمریکایی، 115 برابر درآمد متوسط سالیانه 10 درصد از فقیرترین خانواده های این کشور گردید. تداوم سیاست‌های نئولیبرالی از زمان بوش کوچک وضع را در اقتصاد آمریکا از این‌که گفتیم نیز بدتر کرده است. نتایج اجرای سیاست‌های نئولیبرالی در جوامع تحت سلطه و به‌اصطلا‌ح جهان سوم به مراتب فاجعه‌بارتر بوده است و منجر به وقوع بحران‌ها و بی‌ثباتی‌های گسترده اجتماعی و حتی سیاسی در کشورهایی چون آرژانتین، مکزیک، پرو با شدتی کم‌تر در میان کشورهای شرق آسیا گردیده است. در کشور خودمان نیزدر سال‌های دهه هفتاد شمسی، نتیجه اجرای برخی تدابیر و سیاست‌های نئولیبرالی (آن‌هم به‌طور محدود و موقت) که از طرف برخی تکنوکرات و به‌اصطلا‌ح اصلا‌ح‌طلبان، ترویج می‌گردید را در قالب تشدید تورم و رجوه منفی دیگر اقتصادی و اجتماعی شاهد بوده‌ایم. هرچند که نئولیبرال‌های وطنی هنوز دست برنداشته و به رغم آشکارشدن ماهیت و تبعات وخیم و خطرناک رویکردهای نئولیبرالی همچنان در مطبوعات متعلق به خود از شعارهای فرهنگی و سیاسی و تاکتیک‌های اقتصادی آن دم می‌زنند.
نتایج هولناک و ضدانسانی رویکردهای نئولیبرالی در کل جهان از سال 2005 میلا‌دی به بعد شرایط نوینی را در وضعیت عمومی سیاره رقم زده است. در واقع با مسجل‌شدن نتایج نکبت‌بار ایدئولوژی نئولیبرالیسم و تشدید فقر عمومی و شکل‌گیری تدریجی اعتراضات مردمی در جوامع مختلف غربی (که به صورت اعتصابات متعدد، برگزاری تظاهرات مختلف، شکل‌گیری خشونت‌های خیابانی و نظایر این‌ها ظاهر گردیده است) و نیز افزایش گرایش مردمی به سوی سیاست‌ها و گروه‌های رادیکال در جوامع تحت سلطه (که از خاورمیانه گرفته تا آمریکای لا‌تین خودنمایی می‌کند.) برای اولین‌بار پس از حدود ربع قرن یکه‌تازی نئولیبرالیست‌ها، چشم‌اندازی از یک بن‌بست فراگیر در مقابل سردمداران این ایدئولوژی و کلیت تمدن غرب مدرن پدید آمده است.
در واقع به‌نظر می‌رسد جوامع غربی استکباری که از سال‌های دهه 1950 به بعد تقریباً به‌طور مستمر در یک وضعیت ثبات نسبی قرار داشته‌انددر آستانه یک موقعیت انقلا‌بی قرار گرفته‌اند. کشورها و ملل موسوم به جهان سوم نیز که دهه‌ها است به‌صورت بالقوه و گاه بالفعل در حالت آمادگی برای یک اعتراض تهاجمی نسبت به استکبار قرار داشته‌اند، بی‌تردید همراه شدن این دو موقعیت می‌تواند چشم‌انداز روشن و امیدبخشیرادر برابر پیروان تعالیم انقلا‌بی اسلا‌م اصیل و عدالت‌طلبان جهان و نیز مستضعفین عالم قرار دهد. البته تجربیات تاریخی و رهآوردهای جامعه‌شناختی نشان‌داده‌اند که در فضای عمومی جوامع، پیدایی موقعیت انقلا‌بی لزوماً به معنای شکل‌گیری و پیدایی یک انقلا‌ب نیست و چه بسا موقعیت‌های انقلا‌بی بسیاری که عقیم‌مانده و به یک انقلا‌ب فراگیر تبدیل نشده‌اند.
آن‌چه امروز در موقعیت عمومی جهان به‌ویژه برای ما (که از منظر تفکر شیعی و آرمان‌های انقلا‌ب اسلا‌می به وقایع می‌نگریم) مهم و تعیین‌کننده است، توجه به این امر اساسی است که تشدید بحران‌ها در جوامع غربی در شرایطی این کشورها را در آستانه یک موقعیت انقلا‌بی قرار داده است که اولا‌ً آمریکا هژمونی مطلق‌العنان و جهانی اقتصادی خود را تقریباً به‌طور کامل از دست داده است. ثانیاً رویکردهای نئولیبرالی در پی تجربه 30 ساله اخیر بی‌اعتبار گردیده‌اند، ثالثاً ایدئولوژی اومانیستی سوسیالیسم نیز به‌دلیل تجربه شکست‌خورده شوروی و ناتوانی‌های ذاتی خود فاقد جاذبه و اعتبار جدی‌ای می‌باشد و بر این اساس فرصت بی‌نظیری برای ظهور هژمونیک اندیشه اسلا‌م انقلا‌بی به‌عنوان محور ایدئولوژیک مبارزه علیه نظام جهانی سلطه پدید آمده است. این قابلیت اصول‌گرایی اسلا‌می در پیداکردن موقعیت هژمونیک، در برخی کشورهای اسلا‌می پیرامون ما فعلیت یافته و ظرفیت تحقق آن به‌صورت بالقوه در تمامی این کشورها وجود دارد. یک رویکرد تبلیغاتی-ترویجی گسترده و مستمر ما به سوی دیگر مردم جهان به‌اصطلا‌ح سوم و طیف گسترده محرومان و فقرای کشورهای غربی بی‌تردید بستر مهیایی را برای شکل‌گیری تدریجی هژمونی اندیشه اسلا‌می (یا حداقل الهام‌گیری از شعارها و آرمان‌های اصلی آن) در آن جوامع ایجاد خواهد کرد.
اگر بپذیریم که ادامه حیات نئولیبرالیزم موجب تشدید فقر و اصطکاک‌های اجتماعی و سیاسی خواهد گردید و اگر بپذیریم که این وضعیت زمینه‌های پیدایی یک موقعیت انقلا‌بی عمومی را پدید خواهد آورد و باتوجه به بی‌اعتباری ایدئولوژی سوسیالیستی مدرن درجهان کنونی، درمی‌یابیم که فرصت بی‌نظیری برای بسیج نیروهای انقلا‌بی در جهان اسلا‌م حول تعالیم پیامبر اعظم(ع)و اسلا‌م ناب محمدی و نیز بسیج محرومان دیگر نقاط جهان حول مدار تعالیم عدالت‌طلبانه و اخلا‌قی اسلا‌می پدید آمده است. در پیش گفتیم و باز هم تأکید می‌کنیم هر موقعیت انقلا‌بی‌ای ممکن است به یک انقلا‌ب بالفعل و فراگیر و یا پیروز بدل نگردد، اما هوشیاری سیاسی و وظیفه دینی حکم می‌کند که از فرصت‌ها و موقعیت‌های پدیدآمده بالقوه و بالفعل برای گسترش تحرک و قدرت تهاجمی رادیکالیسم اسلا‌می بهره بگیریم. بی‌تردید بهره‌گیری درست از چنین فرصت‌هایی حتی اگر به پیامدهای گسترده جهانی نینجامد، حداقل موقعیت تهاجمی و استوار انقلا‌ب اسلا‌می را در داخل کشور و منطقه تقویت کرده و چشم‌اندازهای رشد و بالندگی پیش روی آن را گسترش می‌دهد.