تاریخ انتشار : ۱۲ آذر ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۱۲۷۸۵۲

سیف دعنا ـ الاخبار
این مقاله فقط تلاشى براى تجزیه و تحلیل جامعه شناختی پدیده‌اى است که اکنون به اسم «حزب‌الله لبنان» شناخته مى‌شود.
در سخنرانى مشهور سید حسن نصرالله در شهر بنت جبیل در 26 مى 2000، وى مى‌توانست در وصف اسرائیل از اصطلاح مشهور و جهانى «مائو تسه تونگ‌» استفاده کند و اسرائیل را به «ببرى کاغذى» تشبیه کند؛ ولى وى ترجیح داد از اصطلاحى استفاده کند که برگرفته از قرآن کریم باشد و در نتیجه تاثیرگذارى فراوانى بر همه مسلمانان دارد. وى در آن زمان اسرائیل را به تار عنکبوت تشبیه کرد که بر گرفته از آیه 41 سوره عنکبوت است و براى اینکه بدانیم این یک سخنرانى چقدر تاثیرگذار بود، باید یادآورى کرد که اسرائیل در زمان جنگ ژوئن 2006 یکى از اهداف نظامى خود را اشغال ورزشگاهى قرار داد که این سخنرانى در آنجا صورت گرفته بود و البته باز هم ناکام ماند.
سید حسن نصرالله در آن سخنرانى مشهور تصمیم گرفت از اصطلاحى استفاه کند که توانائى‌ها و امکانات فوق‌العاده اصلاح و انقلاب که در مفاهیم اسلامى وجود دارد را بکار گیرد. این مسئله یک اختلاف سطحى در برداشت‌ها نیست؛ بلکه بمثابه دیدگاهى انقلابى به همه مفاهیم و نشان‌دهنده این است که جنبش‌هاى اسلامى مانند حزب‌الله حتى در زمینه فرهنگ آزادی‌بخشى نیز موفق عمل کرده‌اند.
این نمونه تنها نمونه نیست، بلکه سید حسن نصرالله در سخنرانى‌هاى خود اصرار دارد که از آیات قرآنى زیر استفاده فراوانى بنماید: (آیه 160 و 173 آل عمران، آیه 104 نساء، آیه 17 صوره انفال، آیه 7 سوره محمد، آیه 23 سوره الاحزاب). علاوه بر این با گزینش دقیق و حساب شده از احادیث نبوى شریف نیز استفاده بهینه نمود و در این راستا از برخى حوادث تاریخ اسلام مانند کربلا و برخى شخصیت‌هاى مهم تاریخ اسلام مانند امام حسین، امام زین‌العابدین و حضرت زینب به بهترین وجه استفاده می‌کند.
سید حسن نصرالله براى خودمانى دانستن مقاومت در بین مخاطبان عرب، سعى کرد بر اسلامى و عربى بودن این مقاومت تاکید کند که این امر در سخنرانى که به «جلوتر از حیفا و خیلی جلوتر از حیفا» مشهور شد، به خوبی نمایان است. وقتى آیه 173 سوره آل عمران را در راستاى انتقاد از کنفرانس شرم‌الشیخ 1996 استفاده مى‌کند، مخاطب گمان مى‌کند که این آیه براى همین مناسبت نازل شده است و در نتیجه مى‌توانید تجلیاتى از فرهنگ‌سازى مقاومت را در تاریخ چند دهه خود مشاهده کنید.
اما هنگامى که از حدیث مشهور «الا و أن الدعی ابن الدعی قدر رکز بین اثنتین بین السلة و الذلة، هیات منا الذلة» براى توصیف دشمن و راهکارهاى مطرح شده استفاده مى‌کند، به وضوح مى‌توان تاثیر شعارهاى انقلابى مقاومت را بر جوامع عربى مشاهده کرد. بخصوص هنگامى که سید حسن نصرالله از این حدیث در توصیف جنگ نابرابر اسرائیل علیه غزه استفاده کرد، توانست با مهارتى عالى همه تاریخ منطقه را در جنگ اسرائیلی‌ها علیه فلسطینى‌ها بکار بگیرد.
استفاده از اصطلاح «اوهن من بیت العنکبوت» که بر گرفته از آیه قرآنى است و در دشمن مشترک همه جهان اسلام است، در واقع بخشى از تلاش مقاومت براى فرهنگ‌سازى مقاومت و براى فرهنگ‌سازى مراحل بعد از مقاومت است. تا آنجا که این سه کلمه در وجدان مردم منطقه خلاصه‌اى از تاریخ مقاومت را شامل شده است. همین سه کلمه توانست اصطلاح «اسطوره ارتش شکست‌ناپذیر» که در جنگ 1967 بوجود آمد را یک باره و براى همیشه باطل سازد. اسراییل در آن زمان توانست ترس از ارتش خود را در دل مردم منطقه ریشه‌دار کند؛ ولى مقاومت به این امر بسنده نکرده و طى افتخار آفرینى که در پیروزی‌هاى 2006 به دست آمد از این مرحله نیز فراتر رفته و توانست امکان استمرار رژیم صهیونیستى را در دل شهروندان خود اسرائیل نیز مشکوک معرفى نماید.
این امر بدون شک تاثیر بسیار زیادى بر محیط اطراف داشته که ما آن را مى‌توانیم ابتدا در انتفاضه دوم مشاهده کنیم و سپس مى‌توانیم در پیروزى حماس در انتخابات 2006 مشاهده کنیم که در آن زمان فلسطینی‌ها از فساد خودی‌ها و سلطه فلسطینى در رنج بوده و سازمان آزادیبخش فلسطین فکر مى‌کرد مى‌تواند با تجارب و تاریخ گذشته خود براى همیشه مردم را فریب بدهد.
از طرف دیگر ما شاهد گسترش «نولیبرالى» در کشورهاى عربى منطقه بودیم که بخش زیادى از مردم جامعه به طبقه «محرومین و مظلومین» تبدیل شوند. در سخنرانى خانه عنکبوت تلاش شد این طبقه مورد خطاب قرار گرفته و بر اساس فرهنگ‌سازى، وجدان جمعى آنها تحریک شود؛ در حالى که جنبش‌هاى ناسیونالیستى آزادی‌بخش عربى و جنبش‌هاى انقلابى فلسطینى در اوج خود نتوانستند وجدان مردم منطقه را چنین مورد خطاب قرار دهند. علت این امر این است که جان‌فشانى این جنبش‌ها به اندازه کافى نبوده و در جنبش خود به نظریات انقلابى متناسب با فرهنگ محلى و منطقه‌اى خود اعتماد نکردند. این بى‌توجهى به سنن ملى و محلى، مسئله‌اى فراتر از پاردوکس تئورى و عمل و پارادوکس هگلى تئورى محض است. در نتیجه جوامع عربى به دنبال این همه ضعف‌ها، شکست‌ها و ذلت‌ها مى‌تواند افتخار کند که پدیده‌اى مانند حزب‌الله را به وجود آورده است. در نتیجه مى‌توان به این نتیجه رسید که برخلاف گفته ناهض حتر، این جنبش‌ها توانسته انقلابى بودن را در زمینه یک طرح اسلامى و یک برنامه همه جانبه مطرح کنند. حتى این موضوع اثباتى است که ادعاى مطرح شده مبنى بر غیر انقلابى بودن طرح‌هاى اسلامى نیز فاقد صحت است.
جدایى جنبش‌ها از گذشته و تاریخ خود یک مفهوم وصفى و توضیحى است و هویت واقعى نداشته و براى همین است که مارکسیست‌هاى عربى خود را مارکسیستى عرب معرفى مى‌کردند، در حالى که بر اساس نظریه جدایى این جنبش‌ها از تاریخ خود، مى‌بایستى خود را فقط مارکسیست مى‌خواندند.
حتى خیلی از مفاهیم اسلام که اوج انقلابى‌گرى و تغییر و تحول را در زمان خود به همراه داشت نیز برگرفته از واقعیت‌ها و تاریخ «جزیرة العرب» بوده است. در واقع انقلاب‌ها در زمینه‌هاى خود صورت مى‌گیرند. حتى در مورد حزب‌الله نیز نمى‌توان مقاومت را بدون توجه به تجربیات جنبش‌هاى ملى‌گرا و عربی‌گرا در آن زمان مورد توجه قرار داد.
اصطلاح اسلام انقلابى، یک اصطلاح ماهوى نیست بلکه تنها براى شناخت اختلافات جریان‌هاى اسلام‌گرا از یکدیگر است. در این راستا نبود نظریات و اندیشه‌هاى سیاسى محلى و منطقه‌اى که نشات گرفته از محیط عربى واسلامى باشد، نه تنها بر گرفته از شکست تجارب انقلابى جنبش‌هاى عربى عموما و جنبش‌هاى فلسطینى خصوصا است (که در تاریخ سازمان آزادیبخش فلسطین نمود یافت)؛ بلکه ناشى از ارزیابى غیر دقیق از تاریخ حزب‌الله است که شناخت اشتباهى را از این تجربه گران‌بها بوجود آورده است. برداشت غیر دقیق از طرح‌ها و اندیشه‌هاى سیاسى اسلام و از خود اسلام باعث شده که جوامع غربى متحمل شکست عملى سنگینى در زمینه شناخت خود از جوامع غیر غربى شوند. در همین راستاست که باید یادآورى نمود تصویرى که غربى‌ها از اسلام و جنبش‌هاى اسلامى دارند، بر گرفته از تصویرى است که از مردم منطقه دارند، در حالى که براى شناخت اسلام و جنبش‌هاى اسلامى باید از چشمان خود مردم منطقه آن را مورد ارزیابى قرار داده و بشناسیم.
در شرق زمین این شکست غربى‌ها را در شناخت جنبش‌هاى اسلامى در سه بعد مى‌بینند:
بعد اول: سلطه مطلق نظریات علوم اجتماعى و انسانى غرب بر شناخت آنها از پدیده‌هاى شرقى. متاسفانه دانشگاه‌هاى ما على رغم تلاش‌هاى مستمر نتوانستند از این سلطه نظریات غربى در علوم اجتماعى خارج شوند. همین امر کافى است که بدانیم ذکر نام آمریکایى به دانشگاه‌هاى داخلى باعث مى‌شود اعتبار علمى این دانشگاه بالا برود و در نتیجه مى‌توان گفت که این مجموعه ارزش‌هاى نظریات غربى باعث مى‌شود جنبش‌هاى مقاومتى همانند حزب‌الله در جایگاه دشمن جاى بگیرند.
بعد دوم: پذیرش بدون چون و چراى مدرنیسم غربى و یا نقد عمومى این نظریه بدون توجه به جلوه‌هاى غیر غربى این وضعیت. در سایه نبود تحلیل اسلامى و بومى براى ارزش‌هاى مدرن، نباید توقع داشت که نتیجه ارزیابى غربى‌ها از جنبش‌هاى اسلامى چیزى جز شکست باشد.
بعد سوم: بى‌توجهی به تجارب انقلابى در محیط‌هاى اسلامى و غربى گذشته در راستاى فهم تجارب انقلابى آینده. به عنوان مثال تلاشى نشده که از نوشته‌هاى «مفدى زکریا» شاعر الجزایرى که بسیاری از تجربیات انقلاب الجزایر را بیان کرده، استفاده بشود. حتى مشاهده شده که در کنفرانس‌هاى جنبش دمکراتیک، سعى شده کتاب فوکویاما در مورد نظریه پایان تاریخ تجزیه و تحلیل شود؛ در حالى که مى‌توانستد در این کنفرانس به نوشته‌هاى مهم «مالک بن نبى» توجه نمایند.
همین برداشت غیر دقیق از طرح‌ها و اندیشه‌هاى سیاسى اسلام و از خود اسلام با توجه به این ابعاد سه گانه باعث شده که جوامع غربى، متحمل شکست عملى سنگینى در زمینه شناخت جوامع غیر غربى بشوند.