امامان هدایت
«انقلاب نبوی» آغازی بر زندگی اجتماعی بر پایه بنیانهای الهی بود و «سلسله امامت» پاسدار آن نظام جاودانی است. از این روی نقش امامت، پاسداری مداوم از ارکان دین محمدی بوده است و وظیفه امت در نبود پیامبر، تمسک به این زنجیره هدایت میباشد. سلمان فارسی میگفت: رسول اکرم(ص) در خطبهای فرمود: «ای مردم! من به زودی از میان شما میروم و به سرای دیگر راهی میشوم. شما را سفارش میکنم که با عترتم به نیکی رفتار کنید و از بدعت بپرهیزید؛ زیرا هر بدعتی، گمراهی است و هر گمراهی و اهل آن، در آتش دوزخ خواهند بود.»
سپس فرمود:
«ای مردم! کسی که خورشید را از دست داد، به ماه متمسک شود و آن که ماه را گم کرد، به فرقدین (دو ستاره پر نور) باید تمسک جوید و آن که فرقدین را از دست داد، باید به ستارگان نورانی تمسک بجوید. حرفم را زدم و برای خود و شما طلب غفران میکنم.»
وقتی سلمان در اینباره از پیامبر(ص) سوال کرد، حضرت چنین توضیح داد:
«خورشید، من هستم و قمر، علی است. وقتی مرا از دست دادید، به علی تمسک جویید. اما فرقدان، حسن و حسیناند.
وقتی ماه را از دست دادید، به آن دو تمسک جویید. اما ستارگان درخشان، ائمه نهگانه از صلب حسیناند که نهمین آنها مهدیشان است.» (1)
امامان، دین را از خطر استحاله و دینداران را از خطر گمراهی و قرائتهای بیمارگونه نجات میدهند.
امام حسن عسکری(ع) نیز خود را به عنوان «نجمی از نجوم زاهره» هدایتگر امت در مسیر دین محمدی میدید و در کوران حوادث و ناآرامیهای سیاسی عصر عباسی، غوغای مذاهب ساختگی و عصر بدعت و نوآوریهای آلوده، با شیوههای کارآمد «پرچم دین» را همواره در اهتزاز نگاه داشت. امام عسکری(ع) نقش هدایتگرانه پیامبر و اهل بیت و عترت را چنین یادآور شد:
«اِن الله تعالی بجوده و رافته قد من علی عباده بنبیه محمد(ص) وسلم بشیراً و نذیراً و وفقکم لقبول دینه و اکرمکم بهدایته...!
خدای متعال با بخشش و مهربانی خود، به وجود مقدس پیامبرش بر بندگان منت نهاد و او را برای «بشارت و بیم دادن» برانگیخت و شما را برای پذیرش آیین خود توفیق داد و با هدایتش گرامی داشت. در دل گذشتگان شما، که خدا رحمتشان کند ـ آیندگانتان ـ خدا حامیشان باشد و عمرشان را در اطاعت خدا طولانی کند، بذر محبت و علاقه «عترت هدایتگر» را کاشته است. هر یک از آنان که در مسیر صحیح و راه راست گام برداشتند، در جایگاه رستگاران وارد شدند و پاداش کارهای قبلی خویش را یافتند و آنچه را پیش فرستاده بودند، به دست آوردند.» (2)
هدایت و اصلاحگری
تلاشهای امام حسن عسکری(ع) در زمینه هدایت را میتوان به دو بخش «هدایت خودیها» و «اصلاح غیرخودیها» تقسیم کرد و ضمن آن، گوشههایی از فعالیت امام را به تماشا نشست.
الف ـ هدایت در حوزه خودیها
اصلیترین بخش از تلاشهای امام حسن عسکری(ع) مربوط به حوزه درون شیعی بود و امام میکوشید با ایفای نقش هدایتگرانه، استحکام جامعه اسلامی را از لحاظ بنیانهای دینی حفظ کند. نمونههایی از این تلاشها را میخوانیم:
1ـ ترویج فرهنگ تولی و تبری
«تولی و تبری» و «حب و بغض» ابزار اساسی روحی و عاطفی برای مومنان است که به وسیله آن، دلهایشان همواره مالامال از حب و دوستی صالحان و نیکیهاست و سرشار از کینه و دشمنی فاسقان و آلودگیها. بنابراین، از این دو اصل باید به عنوان بازوهای اجرایی امر به معروف و نهی از منکر و نیز ضامن بقای دین یاد کرد. امام عسکری(ع) همواره شیعیان را به این دو اصل توجه میداد. از جمله، وقتی «عاصم بن کوفی» نزد حضرت آمد و گفت: با وجود ارادت به خاندان نبوت، از یاری شما(به دلیل نابینایی) ناتوانم و به غیر ولایت شما و بیزاری از دشمنانتان در خلوت، سرمایهای ندارم. حضرت به او فرمود: پدرم از جدم رسول خدا نقل فرمود:
«هر کس از یاری ما اهل بیت ناتوان باشد و در خلوت، دشمنان ما را لعن کند، صدایش به همه ملائکه میرسد.
وقتی صدایش به فرشتگان رسید، برایش طلب آمرزش میکنند و او را چنین میستایند: «خدایا! بر روح این بندهات درود فرست که در یاری اولیایش تلاشش را کرد و اگر توان بیش از آن داشت، انجام میداد.» در این حال، از سوی خداوند ندا میشود که: «ای فرشتگان! دعایتان را در حق این بنده پذیرفتم و به روح او درود فرستادم و در ردیف ارواح ابرار و از بهترین بندگان برگزیدهام قرار دادم.» (3)
علامه مجلسی نیز از «احمد بن مطهر» روایت کرده است که: یکی از یاران ما از اهالی جبل (قهستان) نامهای به حضرت نوشت و پرسید: کسانی را که در مورد امامت موسیبن جعفر توقف کرده، دوست داری یا از آنها بیزاری میجویی؟ امام در نامهاش تبری از منحرفان را گوشزد و به او توصیه کرد: «آیا برای عمویت رحمت میخواهی! خدا به او رحم نکند. از او بیزاری بجوی، من در پیشگاه خدا از آنها بیزاری میجویم. با آنها سر دوستی نداشته باش. از بیمارانشان عیادت نکن، در تشییع جنازههای مردگانشان حاضر مشو و هرگز بر جنازههای امواتشان نماز نخوان؛ خواه امامی را از ناحیه خداوند انکار کرده، یا پیشوایی را که امامتش از سوی خدا نیست، بر امامان افزوده و یا قائل به تثلیث باشند.
کسی که امامت آخرین ما را انکار کند، گویی امامت نخستین ما را انکار کرده است. و کسی که بر تعداد ما بیفزاید، مانند کسی است که از تعداد ما کاسته باشد و امامت ما را انکار نماید.» (4)
شخص سؤالکننده نمیدانست عمویش در زمره آنهاست و امام، او را آگاه کرد تا نسبت به آنان شیوه «تبری» را پیش بگیرد. همچنین «وقتی ابراهیم بن عقبه» از حال آنان سؤال کرد، امام فرمود:
«در نمازت آنان را لعن کن.» (5)
2ـ بیدارسازی و تقبیح گناهان
بیدارسازی مؤمنان از منکر و اهل آن، از شیوههای رایج در سیره امام عسکری(ع) است. لذا درباره حرمت شراب، از طریق پدرانش تا رسول اکرم نقل میکند:
«میگسار همچون بتپرست است.»(6) و این چنین قباحت آن را برای مومنان روشن میسازد.
یکی از جلوههای بیدارسازی مومنان و تقبیح گناهان را باید در نفرینهای امام جست و جو کرد. امام با این شیوه، شدت خشم خود از انحرافات را به شیواترین و صریحترین صورت ممکن ابراز میکرد. از جمله درباره نخاس دهقان ـ که از وکلای حضرت بود؛ وی بعدا گمراه شد، اموال بیتالمال را به آتش کشید و به امام دروغ بست ـ امام از او بیزاری جست و شب تا صبح او را نفرین کرد. و به دعای حضرت نابود شد. (7)
3ـ قرآن؛ نقطه آغاز
از جمله مشکلات امر به معروف و نهی از منکر در عرصه عمل، یافتن نقطه مشترک برای ورود مناسب و ارتباط کارآمد است. امام عسکری(ع) از قرآن کریم برای تقویت ارتباط و پذیرش «هدایت» استفاده میکرد. از این روی در استنادها و استدلالهایش همواره توجهی به قرآن داشت و همین امر، موجب خضوع قلبی مخاطبان میشد. امام حسن عسکری(ع) در نامهای به اسحاق بن اسماعیل نیشابوری مینویسد:
«بعضی از شما در دوران امام قبلی تا زمانی که به بدرود حیات گفت و در این مدت از دوران امامت من، کارهایی کردید که از نظر من پسندیده و قرین استواری نبود.
ای اسحاق! به یقین بدان؛ هر کسی از این دنیا کور بیرون برود، در آخرت نیز کور خواهد بود و سخت گمراه. ای اسحاق! مقصودم کوری چشم نیست، بلکه نابینایی دلهای درون سینههاست. و این، معنای گفته خدا در کتاب استوارش است که از قول ستمگران میفرماید: (رب لم حشرتنی اعمی و قد کنت بصیرا)؛ «پروردگارا! با این که در دنیا بینا بودم، چرا کور محشورم کردی؟» خداوند نیز میفرماید: «کذلک أتتک آیاتنا فنسیتها و کذلک الیوم تنسی»: (8) «این چنین آیات ما به تو رسید و فراموششان کردی، امروز هم تو فراموش شدهای.»
سپس امام عسکری(ع) مطالبی را به صحابیاش و دیگر شیعیان گوشزد میکند. (9)
4. اعلام موضع
در عصری که ناآرامیهای سیاسی به اوج میرسد، ارکان قدرت برای بقای خود، به هر ابزاری از جمله «تنوع مذهبی» دامن میزند و هر روزه نهضت و جنبشی مذهبی با رنگ و بوی الحادی، به وجود میآید. منطقیترین راه هدایت امت، اعلام موضع در برابر منکرات مذهبی، سیاسی و اجتماعی است. لذا امام عسکری(ع) با همین روش، گروههای زیادی از شیعیان را از افتادن در ورطه جهل و فساد احزاب و گروهها نجات داد. در اهمیت مبارزه با این جریانات منحرف، همین بس که بدانیم آن امام میفرمود:
«هیچ یک از پدرانم مانند من گرفتار شک و تزلزل شیعیان در امر امامت نشدهاند.» (10)
آن حضرت در برابر قیام «صاحب الزنج» که خسارت فراوانی به جا گذاشت و طی چهارده سال و چهار ماه و شش روز، هزاران قربانی گرفت و سرانجام در سال 270 ق. توسط موفق عباسی کشته شد، امام در قالب پاسخ به نامه، اعلام موضع کرد و فرمود: «صاحب الزنج از ما اهل بیت نیست.» (11)
به برخی از اعلام مواضع آن حضرت درباره انحرافات اعتقادی اشاره میکنیم.
الف) صوفیه: امام به «ابوهاشم جعفری» فرمود:
«ای ابوهاشم! زمانی میرسد که چهره مردم خندان و دلهایشان تاریک است. از دیدگاه آنان سنت، بدعت و بدعت، سنت است. مؤمن را به دیده حقارت مینگرند و فاسق را ارج مینهند،... به خدا سوگند! آنها از عقیده خود برگشته و از راه حق منحرف شدهاند. در علاقه به مخالفان ما زیادهروی کرده و شیعیان و دوستداران ما را به گمراهی میکشانند...» (12)
ب) واقفیه: امام در بیزاری از این گروه نامههایی نوشته است؛ از جمله آنچه که علامه مجلسی، از «احمد بن مطهر» بیان کرده است.
ج) ثنویه: شیخ حر عاملی مینویسد: یکی از یاران «ابوسهل بلخی» نامهای به امام نوشت و خواست در حق پدرش (که ثنوی و دوگانهپرست بود) و مادرش (که مؤمن بود) دعا کند. امام مرقوم فرمود: «رحمالله والدتک...؛ خداوند، مادرت را بیامرزد...» (13)
همینطور «محمد بن ربیع شأنی» با یکی از ثنویها در اهواز مناظره کرد و تمایلی به آنها یافت. وی در سامرا در خانه احمد بن خصیب نشسته بود که امام او را به طور عبوری دید و با انگشت سبابه اشاره فرمود: «احد، احد؛ خدا، یکی است.» وی با شنیدن این سخن، نقش بر زمین شد و از هوش رفت... (14)
د) مفوضه: این گروه معتقد بودند خداوند حضرت محمد را آفرید و آفرینش دنیا را به او سپرد و هر چه را در دنیاست، او آفریده است. به هر حال، این عده از دیدگاه شیعه بدتر از یهود و نصارا و کلیه بدعتگذاران دانسته شدهاند. (15)
5.احیای سنتها
امام عسکری(ع) میکوشید به هر بهانهای غبار از چهره سنتهای فراموش شده بزداید. حتی وقتی عدهای برای تبریک ولادت صاحبالزمان(عج) نزدش آمدند، ضمن سخنانی فرمود:
«... برخی از شما میخواهند درباره اختلاف شما و دشمنان خدا و ما که اهل قبله و مسلماناند، بپرسند... خدای عزوجل به رسولش فرمود:
تو و علی و فرزندان او که حجتهای من میباشند و پیروانشان را به ده ویژگی اختصاص دادم:
1. پنجاه و یک رکعت نماز.
2. انگشتری به دست راست کردن.
3. تعقیب بعد از نماز.
4. اذان و اقامه را دو تا دو تا گفتن.
5. گفتن حیّ علی خیرالعمل.
6. بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم.
7. قنوت در نماز.
8. خواندن نماز عصر هنگام آفتاب روشن و صاف (میانه روز).
9. خواندن نماز صبح هنگام دمیدن سپیده که هوا هنوز تاریک است.
10. موی سر و صورت را خضاب کردن.
آن مرد (عمر) که حق ما را غصب کرد، با دار و دستهاش در نماز با ما مخالفت کرد و عوض پنجاه و یک رکعت، «نماز تراویح» را در شبهای ماه رمضان قرار دادند و به جای تعقیب بعد از نماز، دست بر سینه گذاشتن را تشریع نمودند. و عوض انگشتری به دست راست کردن، آن را به دست چپ کردند. در اذان و اقامه عوض دو بار گفتن فقرات اقامه، فقط اقامه فرادا را انتخاب کرده و به جای حی علی خیرالعمل، «الصلاة خیر من النوم» گفتند. عوض بلند گفتن بسم الله آن را آهسته گفتند، و قنوت نماز را حذف کردند، نماز عصر را برخلاف زمانی که هوا آفتابی و صاف است، هنگام زردی آفتاب خواندند و نماز صبح را به جای سپیده صبح و تاریکی هوا، هنگام ناپدید شدن ستارگان خواندند و موهای سر و صورت را هم به جای خضاب کردن رها ساختند.» (16)
6. هدایت چهره به چهره
امام عسکری(ع) با اینکه اکثراً در زندان بود، ولی بین شیعیان حاضر میشد و رو در رو نیز با آنان صحبت میکرد و با پاسخگویی علمی، فقهی، اعتقادی و... منحرفان را اصلاح و افراد سالم را در مسیر خود، ثابت قدم میکرد. و در این راه نیز گاه به طریق اعجاز از زندان، خود را به یاران میرساند. حضرت هرگاه مصلحت میدید، به شیعیان دستور میداد بعد از نماز عشا در منزل یکی از شیعیان گرد هم آیند تا با آنان دیدار کند.
سیدمرتضی میگوید: ابوالتحف مصری روایتی را مرفوعاً از ابویعقوب اسحاق بن ابان برایم نقل کرد و گفت:
ابومحمد(ع) شخصی را نزد شیعیان خود میفرستاد و در پیامی به آنان دستور میداد: «در شب معین به خانهای معین بروید که مرا در آنجا خواهید یافت.» این، در حالی بود که نگهبانان شب و روز از زندان حضرت مراقبت میکردند و هر پنج روز آنها را عوض و به نگهبانان جدید توصیه میکردند مراقب او باشند و محل مأموریت را ترک نکنند. یاران امام به محل تعیین شده میرفتند و حضرت را میدیدند که زودتر از همه آنجاست. آنان مسائل و نیازهای خود را عرضه میکردند و امام نیازهایشان را برطرف میکرد. در حالی که دشمنان، امام را در زندان میدیدند. (17)
7.نامهنگاری عمومی و خصوصی
امام حسن عسکری(ع) به دلیل اوضاع امنیتی شدیدی که گرفتارش بود، از روش «نامهنگاری» به طور گسترده استفاده میکرد و از این طریق، نواقص ارتباطات با مردم را جبران میکرد و این، در حالی بود که آن حضرت شبکه وسیع نمایندگان برای هدایت امت، شاگردان زبده وفادار و... را نیز در اختیار داشت. یاران و شیعیان نیز با پی بردن به این تاکتیک امام، سؤالات و مسائل خود را مینوشتند و آن حضرت به عنوان رهبری پرتوان و پاسخگو، در همه عرصهها یاران و شیعیان را یاری میرساند. «سهل بن زیاد» میگوید:
در سال 255 ق. به امام نوشتم: یاران و دوستان ما در مسئله «توحید» اختلاف دارند؛ برخی، خدا را جسم و عدهای صورت میدانند...
امام چنین نوشت:
«درباره توحید سؤال کردهای، در حالی که از آن دور مانده و بیخبرید. خداوند، یکی است و شریک ندارد، نزاده و از کسی به وجود نیامده و هیچ کس همتای او نیست. آفریدگاری است که خود آفریده کسی نیست. خدای تبارک و تعالی هر جسم و یا چیز دیگری را که بخواهد، میآفریند و آنچه را بخواهد، چهرهپردازی میکند؛ در حالی که خود، چهرهپردازی نشده است. ثنا و نامهایش والا و مقدس باد که او را همتایی باشد. اوست نه غیر او. هیچ مانندش نیست و او شنونده و بیناست.» (18)
از این باب، میتوان به انبوه نامههای حضرت به نمایندگان و یارانش نیز استناد کرد.
8. اقدام عملی
امام عسکری(ع) گاهی در نامههایش یاران را از منکرات، نهی و به معروفها امر میکرد. در نامهای به «ابن بابویه» میفرماید: «ای بزرگمرد مورد اعتماد و فقیه من، ابوالحسن علی بن حسین قمی! خداوند، تو را برای انجام امور مورد رضای خویش موفق بدارد و به لطف خود از نسل تو فرزندانی صالح و شایسته به وجود آورد. تو را به تقوای الهی و به پا داشتن نماز و ادای زکات سفارش میکنم؛ زیرا آنان که زکات نمیدهند، نمازشان پذیرفته نیست. تو را به گذشت از لغزش دیگران، فرو خوردن خشم، صلهرحم، دلجویی از برادران دینی، تلاش در رفع حوائج آنان به هنگام سختی و گشایش، شکیبایی در برابر نادانی، تفقه در دین، پایداری در امور، همپیمانی با قرآن، خوشخویی، امر به معروف و نهی از منکر توصیه میکنم. خدای عزوجل فرمود: «در بسیاری از رازگوییهای ایشان خیری نیست مگر کسی که به صدقه یا کار پسندیده یا سازشی میان مردم فرمان دهد.»
تو را به پرهیز و اجتناب از تمام کارهای زشت سفارش میکنم. بر تو باد به نماز شب که پیامبر سه بار به علی فرمود: «بر تو باد به نماز شب. هر کس نماز شب را سبک بشمارد، از ما نیست.» به سفارش من عمل نما و به شیعیانم امر کن تا نماز شب به جا آورند.» (19)
9. شناساندن ابزارهای هدایت
امام عسکری(ع) برای اینکه شیعیان راههای وصول به معروفها و نیکی را یاد بگیرند، به بازشناساندن آنها میپرداخت. از جمله به ارزش عقل و پند در هدایت شدن چنین اشاره میفرمود:
«دلها را خاطرههایی از هوا و هوس است، ولی عقلها مانع میشوند و در کوران تجربهها، دانش تازهای به دست میآید. پند و عبرت گرفتن، مایه هدایت است.» (20)
آن حضرت درباره بیم و امید هم به عنوان ابزار بازدارندگی از گناه، میفرمود:
بیم و امیدی که صاحبش را از ارتکاب عمل زشتی که برای او فراهم شده، باز ندارد و بر مصیبتی که بر او وارد شده است، شکیبایی ندهد، چه سودی دارد؟» (21)
و درباره سبک شمردن گناه میفرماید: «من الذنوب التی لاتغفر لیتنی لا اوخذ الا بهذا؛ از گناهانی که بخشیده نمیشود، این است که [گنهکار بگوید:] کاش به غیر همین گناه عقوبت نمیشدم.» (22)
در کنار موارد مذکور، اساساً آن حضرت اقشار مختلف مردم را به یاران و پیروانش میشناساند و توضیح میداد که برای هدایت چه گروهی باید هزینه و وقت اختصاص دهند و در واقع «مخاطبشناسی» در روند هدایتگری را، به آنان گوشزد میکرد. «قاسم هروی» میگوید:
دستخطی از ابومحمد(ع) به یکی از بنی اسباط صادر شد.
او میگوید: به آن حضرت نامه نوشتم تا او را در جریان اختلاف میان دوستانش قرار دهم و رهنمود بگیرم. امام نوشت:
«وانما خاطب الله عزوجل العاقل...؛ همانا خدای عزوجل اهل خرد را مورد خطاب قرار داده است و هیچ کس بیش از خاتم و سرور پیامبران دلیل و برهان بر پیامبری خود اقامه نکرد. با این همه، گفتند: او جادوگر، کاهن و دروغگوست. خداوند هر کس را که پذیرای هدایت بود، ارشاد کرد؛ چرا که بسیاری از مردم دلیل و برهان را میپذیرند. بدین ترتیب، هرگاه خدا دوست نداشته باشد حقی را پدیدار سازد، هرگز پدید نخواهد آمد. او پیامبران را برانگیخت تا مردم را بیم و امید دهند و در حالت ضعف و قدرت، آشکارا مردم را به حق دعوت کنند و همواره با آنان سخن گویند تا خدا امر خویش را حاکم و فرمان خود را اجرا سازد.
مردم طبقات گوناگونی دارند؛ آنان که اهل بصیرتاند، راه نجات را شناخته، به حق تمسک جسته و به شاخه و فرعی استوار و پابرجا ارتباط یافتهاند و هیچ شک و تردیدی به خود راه نداده و به غیر پناه نبردهاند.
طبقه دیگر، کسانیاند که حق را از اهل آن نگرفتهاند؛ مانند کسانیاند که در دریا سفر میکنند، با تلاطم دریا آشفته میشوند و با آرامش آن آرام میگیرند.
دسته دیگر، اسیر شیطان شده و سخن پیروان حق را رد نموده و با حسادت خویش حق را مغلوبِ باطل میکنند. بنابراین، کسانی را که به این سو آن سو میزنند، به خود واگذار. چرا که اگر چوپان بخواهد گوسفندانش را گرد آورد، با کمترین زحمتی قادر به آن خواهد بود...» (23)
ب) اصلاحگری در حوزه غیرخودیها
1ـ عملگرایی در هدایتگری
زیباترین نمونه از تحول انسانهای خطاکار را میتوان در این داستانها یافت:
وقتی امام در زندان بود، عباسیان نزد صالح بن وصیف آمدند و از وی خواستند بر امام سخت بگیرد. گفت: چگونه چنین کاری بکنم؟! دو نفر از بدترین انسانها را گماردهام که او را آزار دهند ولی حالا هر دو اهل عبادت و روزه شدهاند!
به دستور صالح، آن دو را حاضر کردند و صالح از دلیل مهربانیشان با امام سؤال کرد، گفتند: درباره مردی که روزها به روزه و تمام شب به عبادت میپردازد و هر لحظه به او مینگریم، لرزه به انداممان میافتد، چه میگویی؟!
عباسیان با شنیدن این سخن، ناامید و پراکنده شدند. (24)
وقتی هم که حضرت در زندان علی بن نارمش بود، وی که از دشمنان کینهتوز بود، چنان متحول شده که از شدت احترام، به چهره امام نگاه نمیکرد و در حالی از نزد امام رفت که بیناترین فرد به عظمت و فضائل آن حضرت بود. (25)
2ـ هدایت متخصصان
اگر امر به معروف و نهی از منکر تودههای عادی، شرایط و سازوکارهای مهمی دارد، بیگمان «اصلاح نخبگان»، حساسیتها و برنامههای دقیقتری میخواهد. امام حسن عسکری(ع) برای هر گروه، ابزار مناسب با همان گروه را به کار میبرد؛ گاه موعظه، هشدار، نامهنگاری،... و گاهی هم با آموزش افراد متخصص و فرستادن آنها به مراکز علمی و نجات منحرفان نخبه.
ابنشهر آشوب مینویسد: اسحاق کِندی، از فلاسفه اسلام و عرب به شمار میرفت و ساکن عراق بود. کتابی به نام «تناقضهای قرآن!» نوشت؛ او مدتها گوشهنشینی اختیار، و وقتش را صرف نگارش آن کتاب کرده بود. روزی یکی از شاگردان او به محضر امام عسکری(ع) شرفیاب شد. وقتی چشم امام به او افتاد، فرمود: آیا میان شما مرد رشیدی نیست که گفتههای استادتان کندی را پاسخ گوید؟ او گفت: ما همه شاگردیم و نمیتوانیم اعتراض کنیم! امام عسکری(ع) مطالبی به وی آموخت.
شاگرد، نزد استاد رفت و همینطور عمل کرد. استاد هم بعد از پذیرش حق، او را قسم داد که بگوید این مطلب را از کجا شنیده است و سرانجام، شاگرد پاسخ داد که امام عسکری(ع) چنین شیوه و گفتاری را یاد داده است. کِندی هم گفت: الان درست گفتی! این چنین سخنی غیر از آن خاندان صادر نمیشود.
سپس آتش خواست و آنچه را نوشته بود، سوزاند. (26)
نقش معجزه در هدایت و اصلاحگری
امام حسن عسکری(ع) همانند دیگر ائمه، در هنگام لزوم، از ابزار «معجزه و کرامت» برای هدایت استفاده میکرد و این ظرفیت والا را در خدمت اصلاح اندیشهها و افکار امت اسلامی قرار میداد. اما ویژگی امام عسکری استفاده گسترده از این ظرفیت است. قطب راوندی 40 مورد و سید بحرانی 134 مورد، شیخ حر عاملی 136 مورد، علامه مجلسی 81 مورد از معجزات وی را نقل کردهاند. (27)
علت این امر نیز میتواند اختناق و فشارهای سیاسی و امنیتی باشد که دامنگیر شیعیان و حضرت بوده، البته امام برای تداوم نقش هدایتگری خود، از ابزار معجزه و کرامت که آن شرایط اختناق را خنثی میکرد، استفاده مینمود. برای آگاهی از معجزات امام عسکری(ع) منابع گوناگونی در دسترس است که با مطالعه آنها میتوان نور «هدایت و اصلاح» را در قلبهای مستعد تاباند.