محمدتقی فاصلمیبدی
در برخی رسانهها از قول آیتالله مصباح یزدی چنین آمده بود:
«اگر از صدر اسلام تاکنون فقیهی را پیدا کنید که گفته باشد مشروعیت ولیفقیه از رای مردم است من تمام داراییام را به او میبخشم... بعد از انقلاب فردی که شما میشناسید و سادگی مخصوصی داشت تحت تاثیر برخی روشنفکرها به خصوص نهضت آزادی این مساله را به صورت احتمال مطرح کرد که شاید اعتبار ولیفقیه به رای مردم باشد.» (روزنامه صدای عدالت، 8 مهرماه)
اگر انتساب این سخنان به آقای مصباح درست باشد که ایشان تمام دارایی خود را در گرو اثبات یک مساله گذاشته و برای ابطال نظر مخالف، یک فقیهی را در بیان نظر فقهی به تاثیرپذیری از افراد و گروهها متهم کردهاند، میتوان گفت که این مطالب از سر احساسات بیان شده است وگرنه بیان علمی غیر از این است و هیچ عالمی برای اثبات نظر خود و ابطال نظر دیگری چنین سخن نمیگوید. اگر استاد مدعی هستند که بیانشان علمی است، نکاتی را محضرشان تقدیم میداریم.
1ـ نخست لازم است گوینده این مطالب قرائت خود را از ولایت فقیه بیان دارند تا ببینیم چند نفر از فقیهان همرای با ایشان میباشند تا بعدا از مبنای مشروعیت آن بحث شود. به عنوان مثال فقیه بزرگوار شیخ انصاری پس از بیان اخباری که دلالت بر نصب و ولایت فقیه دارد، میگوید: «این اخبار، دلالت ندارند که فقها از طرف شارع به ولایت منصوب شدهاند و مثل پیامبر(ص) دارای اختیارات حکومتی هستند، بنابراین اگر فقیه زکات و خمس از مردم مطالبه کند بر مردم واجب نیست به او بدهند.» (مکاسب، ص 154، چاپ تبریز)
2 ـ کسانی که روایات مربوط به ولایت فقها را از لحاظ سند و دلالت پذیرفتهاند، غالبا حدود آن را امور حسبه دانسته که یک امر عقلایی است و روایات نیز ارشاد به حکم عقل کرده است. طبیعتاً فراتر از امور حسبه و تصرف در حوزه عمومی نیاز به توکیل مردم دارد. آیتالله اراکی شأن فقیه جامعالشرایط را در امور افتاء، قضاوت و ولایت بر غائبان و قاصران و اجرای حدود میداند.(آیتالله اراکی، المکاسبالمحرمه، 94) آیتالله خوانساری در مجامع المدارک حتی شأن اجرای حدود هم برای فقیه قائل نیست.
نگارنده در این یادداشت در مقام رد و یا اثبات نظریه ولایت فقیه نیست ولی ادعای آقای مصباح که اگر فقیهی را پیدا کردید که گفته باشد مشروعیت ولی فقیه از رای مردم است من تمام داراییام را به او میبخشم، سخنی است غیرعلمی.
3ـ آیا قرائتی که آقای مصباح از نظریه ولایت فقیه دارند، همان قرائت آیات عظام خویی، خوانساری، اراکی و شیخ انصاری است؟ در این صورت باید گفت روایات نصب از نزد برخی از این بزرگواران قابل خدشه است و اگر قرائت ایشان غیر از این است، طبعا شرطی که ایشان بسته است بیمورد خواهد بود زیرا اصل نظر که مورد اختلاف است چگونه میتوان روی مبنای مشروعیت آن انعقاد شرط کرد.
به عبارت دیگر موضوع ولایت فقیه به مبنایی که امثال جنابعالی مطرح میکنید، در گذشته چنین نبوده است و کمتر فقیهی چنین اختیاراتی برای ولی فقیه قائل بوده است.
اگر منظور آقای مصباح این است که ولایت بر امور مسلمین ریشه آسمانی دارد، باید گفت چنین ادعایی با آموزههای دینی تطابق ندارد. دو تن از امامان بزرگوار شیعه که به حکومت دست یافتند همه جا برای اثبات حقانیت خود به بیعت مردم استناد میکردند. امام حسن(ع) در نامهای به معاویه نوشت:
ان علیا اما مضی لسبیله و لانی المسلمون الامر من بعده... پس از درگذشت پدرم علی(ع) مسلمانان ولایت امر را به من دادند و نیز پیامبر(ص) به علی(ع) فرمود: اگر مردم بدون درگیری ولایت را به تو دادند و همه نیروها به آن راضی شدند حکومت را قبول کن...
امام خمینی در نجف که بحث ولایت فقیه را مطرح میکند، مبنای مشروعیت را روایات نصب میداند ولی هنگامیکه مدیر یک جامعه میشود به عنوان رهبر انقلاب مبنای مشروعیت و مقبولیت خود را آرای مردم میداند و پذیرش نظام و قانون اسلامیرا به رای مردم میگذارد. کسی به اندازه ایشان از اهتمام رای مردم سخن نگفته است و اگر ایشان جمهوری اسلامیرا مطرح نمیکرد، امروز هر کس دیگر مطرح میکرد، لابد میگفتند تحت تاثیر نهضت آزادی بوده و سادهلوح است. امام در یک پیامیتصریح دارند تخلف از آرای مردم برای هیچیک از ما جایز نیست. در پیامیکه به کنفرانس طایف دادند، چنین گفتند:
«در اینجا آرای ملت حکومت میکند... و تخلف از حکم ملت برای هیچیک از ما جایز نیست.» آقای مصباح از این بیان چه برداشتی دارد، آیا حرمت تخلف از حکم ملت غیر از حرمت و حکم شرعی است؟
لابد خواهند گفت، تاکید امام به آرای ملت از روی مصلحت و در شرایط خاص بوده است، آنطور که یکی از شاگردان ایشان چنین نظری را ارائه داد. آقای مصباح که انسان علمیاست و با منطق و فلسفه سر و کار دارند نباید یک مطلب علمیرا بدون تنقیح موضوع چنین قاطعانه بیان کنند. دفاع از ولایت فقیه حق ایشان است آنطور که خود میفرمایند در این راه زحمت کشیدهاند، ولی این زحمت را به خود بدهند و نظر فقهای دیگر را در تبیین موضوع برای مستمعین خود بیان نمایند. نظر مخالف خود را، به عنوان کسی که ساده است و تحت تاثیر نهضت آزادی است، ابطال ننمایند و اجازه اظهارنظر به دیگران بدهند.
آیا روش امامان معصوم در برخورد با مخالفین فکری خود چنین بوده است؟ تذکر پایان این یادداشت به جناب مصباح این است که در آستانه انتخابات خبرگان رهبری انگیزه شرکت در انتخابات را از مردم نگیرند و بار دیگر به گفتههای امام خمینی در اهمیت آرای مردم توجه نمایند تا تلقی نشود که ایشان در برابر امام است و جا دارد نظرات علمی و سیاسی خود را با مخالفین فکری خود به بحث گذارند، تا آرای صواب از آن تولد یابد.