محمدمهدی شیرمحمدی
یکم) نقطه عطف
بیگمان یکی از بزرگترین نقاط عطف تاریخ معاصر ایران انقلاب مشروطه و تحقق نظام پارلمانی و تاسیس مجلس بود. اکنون از پی یک سده از تحقق این نقطه عطف هنوز باب گفتگو درباره آن باز است و گفتنیهای بسیاری که سعی میشود در پرده مستوری بماند را باید درباره آن گفت.
ابتدا نهضت تحریم که از میانه دولت ناصرالدینشاهی نضج گرفت و بیداری ملت ایران را در برابر تهاجمات نظامی، فرهنگی و سیاسی غرب موجب شد، از پی شکست ایران در جنگهای ایران و روس نمایان شد و سپس با پیروزی قیام علیه قرارداد توتون و تنباکو به اوج شکوفایی رسید. این پیروزی قدرت نهضتسازی و رهبری مرجعیت در جامعه ایرانی را بیش از پیش آشکار ساخت. این رخداد به جریان شبه مدرن (منورالفکران وابسته به غرب) گوشزد کرد که برای مدرنیزه کردن تحولات سیاسی ایران باید قدرت رهبری مرجعیت را مهار کند. سخنرانی میرزا ملکم خان در لندن و تبیین ابعاد قیام تنباکو و نقش دین در تحولاتی اجتماعی ـ سیاسی ایران، آغاز تلاش منورالفکران برای مهار این قدرت بود.
گامهای بعدی ملت ایران بعد از تحریم، تنباکو نهضت عدالتخانه و تلاش برای تاسیس عدلیه برای رسیدگی به تظلمات در برابر استبداد بود. این نهضت با مهاجرت کبرای علما و مجتهدان به قم به اوج شکوفایی رسید. اما هنگامی که میبایست به یک انقلاب قطعی منجر شود دست جریان شبه مدرن با حمایت استعمار کوشید مدیریت تحولات سیاسی را در اختیار بگیرد. نتیجه این کوشش البته برای ملت ایران زیانبار ولی برای ایشان مثمرثمر بود.
دوم) جنبش دین پیرایی
بعد از صدور فرمان مشروطه و آغاز تدوین و نگارش قانون اساسی، شیخ فضلالله نوری تلاش جریان شبه مدرن برای انحراف قیام از نهضتی عدالتطلبانه به جنبشی دین پیرایانه را دریافت. اینان هنگامیکه با نگرانی از «پسوند اسلامی مجلس شورا» با اعمال فشار بر مظفرالدینشاه فرمان مشروطه را برای تاسیس مجلس شورای ملی گرفتند، این انحراف خودنمایی کرد و بعد در اصول پیشنهادی ایشان برای قانون اساسی عمق تلاش برای پیرایش دین از جامعه را آشکار کردند. بدیهی بود که شیخ نمیتوانست در برابر این بدعت سکوت کند و به رغم نامههای مستدلی که ابتدا برای جلب حمایت علمای بلاد از مشروطه نوشته بود، علیه مشروطه غیر مشروعه (دین پیرایانه) قیام کرد.
این قیام البته با تشتت آرا بین شیخ و دیگر عالمان دینی به فرجام امیدبخشی منجر نشد. ابتدا شیخ بردار رفت و بعد عوامل بیگانه با دستگاه مخوف تروریستی تشکیلات بهائیت از بهبهانی تا طباطبایی را از صحنه حذف کردند و آخوند خراسانی را نیز به شهادت رساندند.
سوم) فرجام
شعار نهضت عدالتخانه و انقلاب مشروطه، مقید ساختن و مشروط کردن حکومت به مجلس و کاستن از ستم استبداد بر مردم بود. اما فرجام کار جریان شبه مدرن و منورالفکر نه تنها استبداد بسیط رضاخانی و ستمی مخوفتر از قاجاری را به ارمغان آورد بلکه یک گام نیز جامعه ایرانی را عقبتر برد. نتیجه کار ایشان تاسیس نظامی بود که نه تنها مستبد بلکه رسما آلت دست اجانب بود. اگر نظام قاجاری جرأت مقابله صریح با فرهنگ اسلامی را نداشت نظام رضاخانی شمشیر را برای هدم اسلام از رو بسته بود.
جریان منورالفکر نیز برای پاکنمایی دستان خیانت بار خویش نه تنها به تقدیس نظام رضاخانی پرداخت بلکه کوشید تاریخ را با تفسیری غیر واقعی از قیام پرشور ملت ایران توصیف کند.
چهارم) باز هم نقطه عطف
صد سال از قیام مشروطه میگذرد و هنوز تمام حقایق تاریخ این واقعه مهم بازگو نشده است. به تعبیر حضرت امام(ره) «علما قیام مشروطه را رهبری کردهاند، روشنفکران تاریخ آن را نوشتهاند».در حالی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی و پایان سیطره سیاسی اجانب بر کشور، فرصتی مهیا شد تا آثار محققانهای هم برای تاریخ معاصر نوشته شود اما این آثار هنوز نخستن [نخستین] ورقهای ژرفای تاریخ را نمایان ساخته است. در مقابل تلاش برای بسط تفسیر ناسوتی و غیرواقعی از انقلاب مشروطه همچنان ادامه دارد. بازماندگان تاریخ نویسی دوره پهلوی و مراکز مطالعاتی وابسته به لابی بهائیت در اروپا و آمریکا با شتاب هر چه تمامتر میکوشند حقایق تاریخ را در نوشتههای غبارزده خود پنهان کنند.
برگزاری همایش صدمین سال مشروطه میتواند آغاز یک نقطه عطف برای تجمیع توان مطالعاتی محققان تاریخ باشد تا مشروطه را آنگونه که بود توصیف کنند.