*شما به عنوان یک متفکر درباره احتمال پیروزی انقلاب اسلامی چه تصوری داشتید؟
**برای توضیح این موضوع باید به قیام خونین 15 خرداد 1342 که به رهبری امام خمینی صورت گرفت و اوائل این دهه برگردیم. در خرداد آن سال من در آمریکا بوده و دوره دکترای خود را در رشتههای علوم سیاسی و روابط بینالملل به پایان رسانیده و در آذر ماه 1342 یعنی شش ماه بعد از قیام 15 خرداد به ایران بازگشتم. یک دهه قبل از آن در سنین نوجوانی و در دوره دانشآموزی وقایع ملی شدن صنعت نفت، جنبشهای مذهبی و ملی، ترورهای سیاسی، و وقایع 30 تیر، 9 اسفند و کودتای 28 مرداد را از نزدیک مشاهده کرده و از تاریخ قضیه تحریم تنباکو توسط علماء در زمان قاجار و نوگرائی و تجددگرایهای حاصله از انقلاب مشروطه، و جریانهای لیبرالیستی، فاشیستی، و سوسیالیستی دوران پهلوی آگاهیهای کافی داشتم. مقایسه شورش30 تیر 1331 و قیام 15 خرداد 1342 بسیار آموزنده است. سی تیر 31 علیه زمامداری قوامالسلطنه و برای برقراری مجدد مصدقالسطنه بوجود آمد در حالی که 15 خرداد 1342 علیه سلطنت پهلوی و برای برقراری و بازگشت استقلال ایران و تحکیم جامعه اسلامی و در خواستاری یک دولت و حکومت اسلامی صورت میگرفت. محور اصلی در سی تیر ائتلاف ملیون و رهبران مذهبی را همراه داشت در حالی که در 15 خرداد یک دهه بعد رهبران مذهبی و روحانیون و حوزه محرکین و عوامل اصلی قیام شدند. سی تیر به 9 اسفند و کودتای 28 مرداد انجامید در حالی که 15 خرداد به انقلاب اسلامی منتهی شد. سی تیر اصلاحات لیبرالی بود ولی 15خرداد انقلاب و قیام اسلامی را آغاز کرد.
بازگشت من از آمریکا در اواخر سال 1342 و اقامتم در ایران بیش از چند ماهی طول نکشید. از اوایل اسفند آن سال به پیشنهاد مؤسسه کیهان در سمت سردبیری این روزنامه مشغول کار بودم، ولی فشار رژیم پهلوی و محیط خفقانآور آنزمان بقدری تشدید پیدا کرده بود که دو ماه بعد در اردیبهشت 1343 جهت اعتراض به وضع اسفانگیز آنروز و بازداشت حضرت امام خمینی(ره) استعفای خود را تقدیم کیهان کرده و برای همیشه به آمریکا مراجعت کردم و این آغاز تدریس و استادی این حقیر در دانشگاههای آمریکا و غرب بود. از آنروز من در انتظار یک انقلاب اسلامی در ایران بودم. دهه 1340 (مطابق با دهه 1960 میلادی)، دهه اول تدریسام در آمریکا، سالهای آموزندهای بود. مبارزه سیاهپوستان آمریکا برای کسب حقوق مدنی، قتل و ترور رئیسجمهور آمریکا جان کندی، برادر او رابرت کندی، رهبر سیاهپوستان آمریکا و کشیش معروف مارتین لوتر کینگ، شورش چند ساله دانشجویان علیه هیئت حاکمه ایالات متحده، اعتراضات و تظاهرات سرتاسری در آمریکا علیه جنگ ویتنام، قیام کارگران و دانشجویان علیه دولت فرانسه و نهضت آزادیخواهانه، معروف به «بهار پراک»، مردم چکسلواکی علیه رژیم کمونیستها، و جنگ 1967 اعراب و اسرائیل و بطور کلی جنگ سرد بین شوروی و آمریکا همه از تحولات بینالمللی این دهه بشمار میرفت. من تمام این وقایع را شخصاً و از نزدیک و در طول مسافرت و بازدیدهایم به اروپا، کشورهای عربی، آفریقا، آمریکای لاتین، شوروی، آسیا و در خود آمریکا مشاهده و تجربه کردم. بخاطر دارم وقتی که در سال 1968 برنامه جدید روابط بینالملل و قسمت مطالعات عالی ارتباطات جهانی را در دانشگاه آمریکن در واشنگتن پایهگذاری میکردم، در مسافرتهای آن سال خود در اروپا و آمریکا شخصاً برخورد تانکهای شوروی را در خیابانهای پراک با مردم آن کشور، شورش دانشجویان و کارگران پاریس را علیه دولت فرانسه و زد و خورد خونین مردم و پلیس آمریکا را در مبارزات انتخاباتی در شهر شیکاگو و واشنگتن شاهد بودم.
زندگی و تجربیاتام در ایران، برداشت و ادراک من از اسلام و فرهنگ و جامعه خودمان، مطالعات و مشاهداتام در طول این مدت در آمریکا و غرب، هم از جنبه نظری و هم از جنبه تجربی مرا قانع کرده بود که بسیج و دگرگونی و مشروعیت و موفقیت یک انقلاب در ایران تنها از مسیر اسلام امکانپذیر میباشد. از کودکی ایدئولوژیهای کاپیتالیستی و سوسیالیستی و ظواهر تجدد غرب و گفتمانهای به اصطلاح روشنفکران این دو قطب نتوانسته بود بر اندیشهام تسلط یابد و به همین جهت نیز در دوران و دهههای «جنگ سرد»، مواضع تئوریک و نظریات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی من به گوش این دو اردوی جهانی خوشآیند نبود و اغلب مورد انتقاد و حتی حمله قرار میگرفتم.
در تابستان 1974 میلادی، چهار سال قبل از انقلاب اسلامی ایران، وقتی که کنگره جهانی سازمان بینالمللی پژوهشی علوم ارتباطات و رسانهها که متشکل از استادان و پژوهشگران این رشتهها است، در شهر لایپزیک در دانشگاه کارل مارکس آن روز آلمان شرقی، که تحت کنترل رژیم کمونیستی بود، تشکیل شد، گزارش و مقالهای تحت عنوان «ارتباطات جمعی، نخبگان و نظامهای ملی در خاورمیانه» به این کنگره ارائه کردم که در آن زیرساختهای سنتی و مدرن جوامع اسلامی و بویژه ایران را مورد مطالعه قرار داده و نتیجهگیری کرده و پیشبینی کردم که انقلاب در ایران از طریق کانالها و زیرساختهای اسلامی موفق خواهد شد. در این جامعهشناسی و جدولبندی، سازمانهای سنتی و زیرساختهای اسلامی مانند مسجد، حسینیه، هیئت، بازار، دوره، حوزههای علمی و اقتدار و مشروعیت آنها و قدرت بسیج اجتماعی هر یک در مقایسه با سازمان و موسسات متجدد و مدرن مانند احزاب سیاسی، پارلمان و دیوانسالاری و ادارات و ارتش مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته و شخصیتهای مذهبی و سیاسی از جمالالدین اسدآبادی گرفته تا آیتالله کاشانی در برخورد و مقابله با بازیگران سیاسی دوره خود ارزیابی میشدند (متن اصلی این مقاله و گزارش که به زبان انگلیسی نوشته شده بود، در جلد اول «گزارشهای کنگره سازمان بینالمللی پژوهش در علوم ارتباطات و رسانهها، لایپزیک، 1974،» صفحات 55 تا 70 با خلاصه ترجمههای آن به زبانهای فرانسه، آلمانی و روسی چاپ شده است).
جالب است یادآوری کنم که ریاست جلسهای که این مقاله در آن قرائت شد بعهده یکی از همکاران قدیمیام پروفسور هربرت شیلر از دانشگاه کالیفرنیا (ساندیاگو) بود ولی در آن موقع جامعهشناسان و استادان علوم سیاسی و اقتصادی و ارتباطات غرب اطلاع و علاقه زیادی به زیرساختهای سنتی و اسلامی نداشتند و غربزدههای شرق نیز با تعصبات و کوتهنظریهای خود از مطالعه و درک آن غفلت میورزیدند. بخاطر دارم دو سال بعد از این کنگره در سال 1976، پروفسور جورج گربنر رئیس دانشکده ارتباطات دانشگاه پنسیلوانیا و مدیر «فصلنامه ارتباطات» که مشغول تدوین کتابی درباره «سیاستهای رسانههای جمعی در فرهنگهای در حال تغییر» بود از من تقاضا کرد که فصلی برای این کتاب درباره خاورمیانه بنویسم و من همین مقالهای را که در کنگره لپزیک ارائه داده بودم برای او فرستادم. ولی پروفسور گرب نر به علت عدم آشنایی با زیرساختهای سنتی اسلامی و ایرانی، این قسمت مهم مقاله را حذف و از بخش مربوط به زیرساختهای مدرن استفاده کرد. دو سال بعد در آستانه طلوع انقلاب اسلامی ایران او به من تلفن نمود و از من خواست که مقاله ویژهای درباره انقلاب اسلامی و ارتباطات سنتی جهت فصلنامه او بنویسم و بدین ترتیب مقاله پر اشاره شده «سنت در مقابله با تکنولوژی: ارتباطات در انقلاب اسلامی ایران» اینجانب به سال 1979 در جلد 29 شماره 3 «فصلنامه ارتباطات» به چاپ رسید و منتشر شد.
*نقش رسانه انقلاب اسلامی و قشر رهبریکننده را چگونه تبیین کرده بودید و بعد از وقوع انقلاب مشاهدات شما با پیشبینیتان چه نسبتی داشت؟
**در اواخر دیماه (فکر میکنم 26 دیماه) 1357، زمانی که شاه مجبور شده بود کشور را ترک نماید و ایران خود را برای نوعی از گذر آماده میکرد، میتوان نظریات موجود در مطبوعات، دولت، و افکار عمومی غرب در مورد ایران و آینده آن را در سناریوهای زیرین خلاصه نمود: یکی این بود که میگفتند کودتایی توسط ارتش شاه صورت گرفته و دیکتاتوری نظامی مستقر خواهد شد که البته نظیر آنچه که در آمریکای لاتین وجود دارد یا دیکتاتوری مانند رژیم قذافی نخواهد بود. دومی سناریوی جنگهای داخلی بوده و بیشترین پیشبینی موجود در آنزمان درباره رخ دادن جنگ داخلی بین سلطنتطلبان و انقلابیون دور میزد. گفتمان سوم در غرب این بوده که چپیها، یعنی کمونیستها قدرت را به دست خواهند گرفت. در آن ایام من مطلبی نوشته و بحث کردم که نه تنها در ایران جنگ داخلی روی نخواهد داد بلکه، در صورت وقوع کودتا، این اقدام شانس بسیار کمی برای موفقیت خواهد داشت. بحث من بر پایه عوامل بیشمار تاریخی و سیاسی قرار داشت و اشاره مینمود که هرگونه تلاش توسط نخبگان سیاسی برای کسب مجدد قدرت و کنترل منتهی به شکست است و در ادامه من پیشبینی کردم که در نهایت انقلاب اسلامی قدرت را بدست خواهد گرفت. مقاله من توسط دو روزنامه اصلی آن روز واشنگتن پذیرفته نشد. آنها یا هیچ توضیحی نداشتند یا علت را غیرمعقول بودن بحث من و همچنین وجود خبرنگاران متعدد خود را در داخل ماجرا و ایران ذکر میکردند.
در طول هفته آخر ماه آذر و اوائل دی ماه 1357 که من در ایالت فلوریدا بودم بدون هیچ تصمیم قبلی با سردبیر «میامی هرالد» تماس گرفتم و مقالهای را که توسط روزنامههای واشنگتن پذیرفته نشده بود به او پیشنهاد کردم. روز 5 ژانویه 1979 (15 دی 1357)، «میامی هرالد» که مانند روزنامههای واشنگتن و نیویورک تحت فشار نبود و مانند آنان عقده خودبزرگبینی نیز نداشت مقاله مرا چاپ نمود. یک ماه بعد اوضاع به قدری وخیم شده بود که ارتش قدرت مقابله با انقلابیون اسلامی را نداشت و البته تا چند هفته بعد در بهمن ماه آن سال ارتش شاه سقوط کرد و به انقلابیون پیوست. «میامی هرالد» تنها روزنامه آمریکائی بود که امکان چنین پایانی را عرضه کرده بود. شما اگر به چند مقالات بعدی من که در این روزنامه منتشر شده و خدمتتان تقدیم کردم توجه بفرمائید میبینید که نوع دولت بازرگان و ائتلافات و مسالمتکاریهائی که رهبران انقلاب اسلامی با برخی از ملیون و لیبرالها کردند در آنها به دقت و روشنی پیشبینی و تشریح شده است. در آن زمان تحلیلهای پرهیجان در مورد رهبران انقلاب و نسبت دادن خصایص حقیرانه به ملت ایران فقط به کارکنان رسانهها که علیرغم اطلاعات مختصر درباره تاریخ و فرهنگ ایران در موقعیتهای پرنفوذ و مفسری قرار داشتند، محدود نمیشد. این نگرش همچنین به گزارشات دیپلماتیک سفارتخانههای غرب در تهران و به گروههای لیبرالی و دستچپی داخلی و خارجی نیز که بعداً چاپ شد سرایت کرده بود. تحلیلهای این گروهها و دولتمردان خارجی و داخلی که کاملاً باطل از آب درآمد هیچ مبنای علمی و استناد تاریخی و تجربی نداشت. از مفسرین مدرسه اقتصاد و سیاسی لندن گرفته تا استادان هاروارد آمریکا، از ایرانشناسان دانشگاه مسکو گرفته تا شاگردان آنها در تهران و نقاط دیگر هم در اشتباه بوده و در تعصبات ایدئولوژی خود غوطهور بودند. لیبرالیسم و سوسیالیسم و کمونیسم و مائوئیسم در اواسط دهه 1970 با بحرانها و ورشکستگیهای بزرگی روبرو بودند ولی این پدیدهها برای بسیاری نامرئی بود. در ایران بسیج قشرهای مختلف مردم، مشروعیت قیام و انقلاب و رهبری آن، و اصالت و بومی بودن مکتب و محتویات و مدلولاتی که باید نظام آینده را تعیین میکرد تنها از طریق اصول و فرهنگ سیاسی اسلام امکان داشت. در دهه 1970 ایدئولوژیهای غرب به عقیده من این تواناییهای بسیجی، مشروعیتی، و انقلابی و اصالت مکتبی را از دست داده بودند.
براساس تخمین من، انقلاب اسلامی در ایران، تأثیر عمیقی بر روند بسیج و اعتراض که باعث تحول سیاسی در اروپای شرقی و آسیای مرکزی شد، داشت. تغییر ناگهانی فضای سیاسی ایران در اواخر دهه 1970 نه تنها در غرب غیرمنتظره بود، بلکه این کار باعث تحریک و بازنگری فکری بسیاری از مخالفان در اقمار شوروی گردید که بسیج سیاسی در منطقه سرکردگی ابرقدرتها را امکانپذیر یافتند. من به وضوح تابستان سال 1357 (1978 میلادی) را به یاد دارم که انقلاب اسلامی در حال شکلگیری بود و من برای سخنرانی گشایش همایش جهانی سازمان بینالمللی پژوهش در علوم ارتباطات و رسانهها عازم ورشو، پایتخت لهستان بودم. عنوان مطلب من درباره ارتباطات و هویت فرهنگی بود که تجاوز و سرکردگی هر دو جناح سرمایهدار و سوسیالست را به نقد میکشید. در این مقاله مطالب جدید و مشاهدات خود من از انقلاب اسلامی ایران نیز که در مرحله شکلگیری بود، وجود داشت. گرچه بحثهای من در ارتباط با ارتباطات و هویت فرهنگی در چشمانداز اسلامی چندان به مذاق افکار سنتی این کنگره خوش نیامد، اما با این وجود من از عکسالعمل مثبت مهرههای اصلی حرکت «سالیدارتی» یا همبستگی لهستان درآمدند به شوق آمده و متعجب شدم. همچنانکه جمعی از اساتید معتبر دانشگاهی لهستان به من اطلاع دادند بسیاری از مطالب علمای اسلامی درباره حرکتهای اسلامی در مجلات معتبر دانشگاهی لهستان ترجمه و چاپ شده بود و این حاکی از علاقه روشنفکران لهستانی به احیای اسلامی در ایران و همچنین اعتراض نمادین بر علیه محدودیتهای موجود سیاسی در کشوری بود که اکثر مردم آن کاتولیک بودند. سخنرانی من در ورشو به زبان لهستانی ترجمه شده و در نشریات دانشگاه کاراکو آن کشور منتشر میشد. در طی دهه 1980 تا سقوط حکومتهای اروپای شرقی که به «انقلاب مخملی» معروف شد من به دفعات برای سخنرانی و شرکت در سمینارها به آن کشورها به ویژه مجارستان، چکسلواکی سابق و آلمان شرقی دعوت شدم. موضوعی که در کانون توجه روشنفکران و رهبران حزبی با من وجود داشت روند بسیج انقلابی در ایران اسلامی و نقش منابع قدرتهای ملی ـ مذهبی و سنتی در این تغییرات ناگهانی بود. سؤالی که در مدنظر روشنفکران و فعالان سیاسی قرار داشت این بود که: اگر ایرانیان از طریق انقلاب اسلامی میتوانند ابرقدرتی چون ایالات متحده را به چالش فراخوانند آیا دلیلی دارد که لهستانیها، چکها و مجاریها نتوانند به عمل مشابهی دست بزنند؟
یک تفاوت اصلی بین انقلاب اسلامی ایران و سایر انقلابات در چند قرن گذشته این بود که مسیر انقلابات دیگر مانند فرانسه و روسیه و چین باسلیقه و دیدگاه رهبران آنها جریان و تغییر یافت در حالی که در انقلاب اسلامی ایران ماهیت اسلامی آن رهبران را به آزمایش گذاشته و مدعیان رهبری باید در این امتحان تاریخ قبول و رد میشدند. انقلاب ایران یک انقلاب مقدس و وحدتگرا و رهائیبخش بود و ماهیت آن بیش از چهارده قرن پیش ظهور کرده و آشکار بود. انقلابات دیگر باید از آغاز ماهیت خود را میساختند و بدان مشروعیت میدادند .ما باید این ماهیت انقلاب اسلامی ایران را برای جوانان و نسل آینده تبیین کنیم زیرا قشر رهبریکننده آینده باید بر شاخص این ماهیت اسلامی امتحان خود را بگذارند.
*آمار و افکار امام خمینی(ره) را چطور میتوانیم خلاصه کنیم؟
**سؤال بسیار مهمی است. به عقیده بنده دیدگاه امام خمینی(ره) درباره جهان اسلام میتواند در چهار موضوع که با هم پیوستگی دارند خلاصه شود: (1) برگشت به اسلام، (2) وحدت اسلامی،(3) تشکیل دولت بزرگ اسلامی و جهانشمولی اسلامی، و 4) موقعیت برتر جهان اسلام از جوانب دینی، ایدئولوژی، استراتژیکی، منابع انسانی و طبیعی مانند جمعیت و نفت و انرژی و در مقابله با افکار فرسوده و شکستخورده.