تاریخ انتشار : ۰۸ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۸:۵۱  ، 
شناسه خبر : ۱۲۸۱۹۰

ابراهیم متقی / استاد علم سیاست در دانشگاه تهران
در بین کشورهای خاورمیانه، لبنان به عنوان نماد بحران، ستیزش و رویارویی گروه‌های سیاسی تلقی می‌شود. این روند از سال 1958 به بعد با نوسانات قابل توجهی همراه بوده است. هیچ کشوری همانند لبنان، صحنه سیاسی خود را تاکنون به موضوعات قومی‌، فرقه‌ای، سیاسی و قبیله‌ای پیوند نزده است. به رغم چنین فرآیندی می‌توان نشانه‌هایی را مورد ملاحظه قرار داد که بحران یاد شده تحت تاثیر «عقلانیت نخبگان سیاسی» به میزان قابل توجهی ترمیم یافته است. چنین موضوعی در سایر کشورهای خاورمیانه در سطح محدودتری مورد ملاحظه و مشاهده قرار می‌گیرد. به طور کلی یکی از بحران‌های موجود در بین واحدهای سیاسی خاورمیانه را می‌توان فقدان عقلانیت سیاسی در رفتار نخبگان دانست.
نخبگان سیاسی لبنان طی سال‌های دهه 1950 به بعد همواره تلاش داشته‌اند تا تمامی ‌قدرت را در کنترل خود قرار دهند. کشوری همانند لبنان که دارای تنوع مذهبی و قبیله‌ای می‌باشد، با چنین فرآیندهای مخربی روبه‌رو گردیده و در نتیجه تمامیت ارضی و همچنین استقلال خود را تحت‌الشعاع فضای ناشی از برتری‌طلبی و رقابت‌های بی‌مورد نخبگان سیاسی قرار داده است. این روند تحت تاثیر موضوعات دیگری از جمله مداخله بین‌المللی نیز قرار گرفته است.
اگرچه در شرایط موجود شاهد گفتمان‌های کاملا متنوعی در لبنان می‌باشیم و هر یک از این گفتمان‌ها می‌تواند جلوه‌هایی از «تعارض هویتی» را باز تولید نماید، اما تحقق این امر در کوتاه‌مدت دور از ذهن به نظر می‌رسد. علت اصلی آن را می‌توان در عقلانیت سیاسی نخبگان لبنان مورد توجه قرار داد. اصلی‌ترین شاخص عقلانیت سیاسی را باید موضوع «توزیع قدرت» بین گروه‌های رقیب دانست. به عبارت دیگر هرگاه نخبگان سیاسی درصدد بر هم زدن موازنه قدرت باشند یا اینکه درصدد برآیند تا تمامی ‌قدرت سیاسی را کنترل نمایند، در آن شرایط بحران‌های اجتماعی گسترش یافته و زمینه‌های تعارض به حوزه‌های هویتی، فرهنگی، ایدئولوژیک و اجتماعی منتقل می‌شود.
ادبیات سیاسی «سعد حریری» نشان می‌دهد که وی نسبت به معادله قدرت در لبنان واقف است. مشابه چنین ادبیات و رویکردی را می‌توان در مواضع حزب‌الله و همچنین سخنان سیدحسن نصرالله مورد ملاحظه قرار داد. اگر چه نصرالله برای گروه حزب‌الله منادی مقاومت در برابر نیروهای خارجی محسوب می‌شود اما وی هیچ‌گاه هموطنان لبنانی خود را از کارگزار شبکه‌های ارتباطی بیگانه مورد خطاب قرار نداده است. او تلاش دارد تا گفتمان مقاومت را از طریق مشارکت و موازنه قدرت به درون جامعه لبنان منتقل کند. حتی می‌توان به این جمع‌بندی رسید که رویکرد و استراتژی سیدحسن نصرالله نه تنها فضای عمومی‌ جامعه لبنان را تحت تاثیر قرار داده است، بلکه وی توانسته است تا شرایط لازم برای تاثیرگذاری بر گروه 14 مارس را به وجود آورد. این امر نوعی موفقیت برای حزب‌الله محسوب شده و به این ترتیب، زمینه‌های تثبیت موقعیت حزب‌الله در جامعه چند هویتی لبنان را می‌توان در ادبیاتی مورد ملاحظه قرار داد که مبتنی بر همکاری گروه‌های رقیب برای حفظ وحدت ملی می‌باشد.
لازم به توضیح است که وحدت ملی در خلأ شکل نمی‌گیرد. هر گروه سیاسی زمانی آمادگی موثر برای همکاری با ساختار سیاسی را خواهد داشت که نشانه‌هایی از توزیع قدرت در چارچوب موازنه قوا به وجود آید. فقدان قدرت سیاسی، منجر به مقاومت و اقدامات مقابله‌جویانه خواهد شد، این روند در لبنان و طی سال‌های 2009ـ 1998 به گونه‌ای مرحله‌ای تقویت گردیده است. در این رابطه هیچ تحلیلگر سیاسی نمی‌تواند نقش حزب‌الله لبنان را در ایجاد عقلانیت امنیتی نادیده انگارد. سیدحسن نصرالله نشان داد که در گفتمان مقاومت همواره باید به آینده سیاسی فکر کرد. حضور فراگیر در قدرت مانع از گسترش چنین گفتمانی در بین گروه‌های اجتماعی خواهد شد. الگوی رفتاری وی در چارچوب اجلاسیه دوحه قطر در سال 2008 را باید نماد عقلانیت سیاسی رهبرانی دانست که گفتمان مقاومت را در قالب اندیشه وحدت ملی پیگیری می‌کنند. در اجلاسیه دوحه، نیروی سیاسی حزب‌الله موقعیت خود را در فضای حاشیه‌ای قرار داد. هیچ یک از رهبران عربی فکر نمی‌کردند که «مصلحت‌گرایی انقلابی» در لبنان به چنین حدی از قدرت سیاسی برسد.
آنچه را که سیدحسن نصرالله سازماندهی نمود در ادبیات سیاسی بسیاری از رهبران و نخبگان لبنان نیز منعکس گردیده است. همسر مرحوم رفیق حریری در ژانویه 2009 در مصاحبه‌ای اعلام نمود که مردم لبنان نمی‌توانند نقش مدبرانه سیدحسن نصرالله در مدیریت بحران این کشور را نادیده انگارند. به عبارت دیگر می‌توان نشانه‌هایی را مورد ملاحظه قرار داد که مشابه چنین ادبیاتی از سوی سعد حریری نسبت به رهبری حزب‌الله در لبنان تکرار شده است. تمامی ‌مولفه‌های یاد شده نشان می‌دهد که عقلانیتی سیاسی نخبگان کشور لبنان توانسته است بر فضای جدال، بحران و تردید غلبه نماید. این امر نشانه‌های موثری از ایجاد تفاهم بین بازیگران مختلف جهت مقابله با تهدیدات عبور از بحران‌های اجتماعی ناشی از واگرایی محیطی را به وجود آورده است.
شکل‌گیری دولت وحدت ملی در لبنان را می‌توان به عنوان نقطه عطفی در تاریخ سیاسی کشور دانست که اولا دارای نظام اجتماعی قبیله‌ای است ثانیا طی 50 سال گذشته یعنی در سال‌های 1958 تا 2009 همواره در معرض جدال‌های سیاسی قرار داشته است؛ ثالثا از تنوع قومی‌ و ایدئولوژیک برخوردار است. هیچ کشوری همانند لبنان در دوران بعد از جنگ سرد نتوانست موقعیت خود را تثبیت نموده و جایگاه منطقه‌ای‌اش را در پیوند بین مصلحت‌گرایی و مقاومت تثبیت نماید. اولا در این مجموعه تلاش خواهد شد تا زمینه‌های شکل‌گیری دولت وحدت ملی در لبنان را مورد بررسی قرار دهیم. ثانیا نقش گروه‌های سیاسی به ویژه جناح 8 مارس و همچنین 14 مارس مورد بازبینی قرار گرفته و در نهایت الگوی رفتاری قدرت‌های بزرگ در ارتباط با دولت وحدت ملی را تحلیل خواهیم نمود.
زمینه‌های شکل‌گیری دولت وحدت ملی در لبنان
بحران‌های سیاسی در لبنان تحت تاثیر مولفه‌های هویتی، قومی ‌و فرهنگی قرار داشته است. در این ارتباط کشور لبنان نماد نظام سیاسی و اجتماعی محسوب می‌شود که چندین گروه سیاسی و قبیله‌ای را در خود جای داده است. به عبارت دیگر می‌توان شرایطی را مورد ملاحظه قرار داد که به موجب آن نظام سیاسی لبنان تحت تاثیر موج‌های قوم‌گرایی، دگرگونی‌های متنوعی را تجربه کرده است.
اشغال لبنان در سال 1982 را می‌توان نشانه‌ای از ترکیب تهدیدات منطقه‌ای با موج‌های اجتماعی واگرا در لبنان دانست، تاریخ سیاسی لبنان در دوران اشغال حوزه جنوبی آن توسط اسرائیل با دگرگونی‌هایی روبه‌رو شد. از این مقطع زمانی به بعد، موج‌های همگرایی در صحنه‌های جنگ و مقاومت سازماندهی گردید. اشغال لبنان توسط نیروهای اسرائیلی زمینه ارتقای عقلانیت سیاسی برای گروه‌های لبنانی به ویژه نخبگان سیاسی آنان را فراهم آورد. این امر به گونه‌ای مرحله‌ای، تدریجی و موثر شکل گرفته.
افزایش قدرت حزب‌الله در جامعه لبنان نه تنها منجر به واگرایی سیاسی و سرزمینی در این کشور نگردیده، بلکه می‌توان نشانه‌هایی را مورد ملاحظه قرار داد که به موجب آن جامعه لبنانی توانستند از ادبیات مقاومت برای ارتقای موقعیت خود بهره‌مند شود. در این کشور مقاومت استراتژیک در برابر بیگانگان منجر به رادیکالیزه شدن ساختار قدرت نگردید. نشانه‌هایی وجود دارد که به موجب آن بین قدرت سیاسی، مقاومت ملی و مصلحت‌گرایی نخبگان پیوند ایجاد شده است. در شرایطی که بحران سیاسی جامعه لبنان، زمینه‌های کاهش انگیزه «میشل سلیمان» برای تصدی پست ریاست جمهوری را به وجود آورده بود، حزب‌الله به عنوان اصلی‌ترین حامی ‌وی ایفای نقش نمود و مقوله قدرت سیاسی خود را از طریق محبوبیت اجتماعی جایگزین کرد. در کشورهای خاورمیانه که عموما واحدهای سیاسی در معرض مقوله‌ای به نام فقدان مشروعیت سیاسی می‌باشند، چنین فرآیندی از طریق محبوبیت اجتماعی حاصل خواهد شد. در این ارتباط، امام راحل و بنیانگذار جمهوری اسلامی ‌ایران همواره این موضوع را مورد تاکید قرار می‌دادند که مقامات سیاسی باید بر قلب‌ها حکومت کنند. این امر نشان می‌دهد که کنترل ساختار سیاسی بدون محبوبیت و رضایت اجتماعی نمی‌تواند زمینه‌های مربوط به همبستگی ملی را فراهم آورد.
به عبارت دیگر، برای نیل به رضایت اجتماعی لازم است تا در بسیاری از مواقع نخبگان حکومتی به انجام اقدامات تاکتیکی مبادرت نمایند. کناره‌گیری مرحله‌ای از قدرت سیاسی و همچنین بهره‌گیری از فضای اجتماعی، زمینه‌های لازم برای تولید قدرت سیاسی موثر و فراگیرتری را به وجود می‌آورد. در این ارتباط می‌توان نشانه‌هایی را در رفتار تاکتیکی حزب‌الله مورد ملاحظه قرار داد. جهت‌گیری سیاسی سیدحسن نصرالله توانست گروه‌های رقیب را نیز وادار به مصالحه‌گرایی و موازنه‌گرایی در حوزه قدرت نماید. این امر نشان می‌دهد که در نظام‌های سیاسی و اجتماعی خاورمیانه، نخبگان و همچنین گروه‌های سیاسی می‌توانند نقش تعیین‌کننده‌ای در ایجاد همگرایی اجتماعی ایفا نمایند. به عبارت دیگر، قدرت سیاسی در لبنان از اواخر دهه 1980 با ادبیات و رویکرد جدیدی همراه شده است. در این دوران نخبگان نوینی ظهور پیدا نمودند. نخبگانی که می‌توانند در صحنه سیاست قدرت با یکدیگر مصالحه نمایند. استراتژی سیاسی آنان بیش از آنکه مبتنی بر یک‌جانبه‌گرایی و تمامیت‌خواهی باشد، بر نشانه‌هایی از همگرایی تاکید داشته است.
به این ترتیب، می‌توان به این جمع‌بندی رسید که شکل‌گیری دولت وحدت ملی لبنان، نقطه عطفی در ایجاد ثبات سیاسی آن کشور محسوب می‌شود. «سعدالدین الحریری» رئیس فراکسیون پارلمانی المستقبل در شرایطی مامور تشکیل کابینه گردید که 86 نماینده پارلمان لبنان از وی برای تشکیل دولت حمایت به عمل آوردند. «میشل سلیمان» رئیس‌جمهور لبنان نیز چنین مسئولیتی را به فرزند «رفیق الحریری» واگذار نمود؛ فردی که در ساختار سیاسی لبنان دارای رویکرد و روحیه مصالحه‌گرا بوده است. همواره از مشارکت با گروه‌های رقیب حمایت به عمل آورده و درصدد بود تا زمینه‌های عدم دخالت قدرت‌های بزرگ و اسرائیل را در لبنان فراهم آورد. چنین روندی نشان می‌دهد که قدرت سیاسی در لبنان با فرآیندهای متنوعی از همکاری، رقابت و ستیزش عبور کرده است. در این فرآیند مسئولان سیاسی لبنان و همچنین نخبگان آن کشور در شرایطی فرار گرفتند که دارای احساس تعلق به تمامی ‌جامعه لبنانی بوده و به این ترتیب از فضای جدال‌گرایی و رقابت برای قدرت سیاسی فاصله گرفتند.
انتخاب «سعدالدین حریری» نشان می‌دهد که فضای اجتماعی لبنان می‌تواند زمینه‌های پذیرش گروه‌هایی را فراهم کند که فاقد اصالت لبنانی می‌باشد. وی در سال 1970 در عربستان سعودی به دنیا آمد. بنابراین دارای شناسنامه و همچنین تابعیت اولیه عربستانی می‌باشد. بعد از آن وارد صحنه اجتماعی لبنان گردید. اگرچه حریری هم‌اکنون 39 سال دارد؛ اما از تجارب زندگی در فرانسه و همچنین بهره‌گیری از تابعیت فرانسوی نیز برخوردار است. جامعه لبنانی بر چنین امری واقف است. آنان می‌دانند که فرزند رفیق حریری از پیشینه چند تابعیتی برخوردار است اما ترجیح می‌دهند که وی را در چارچوب قضای سیاسی مورد پذیرش قرار دهند که توسط نخبگان حزبی، قبیله‌ای و اجتماعی لبنان مورد پذیرش واقع شده است. این امر نشان می‌دهد که تساهل اجتماعی در لبنان، زیرساخت لازم برای شکل‌گیری تساهل سیاسی را فراهم نموده و در چنین فرآیندی زمینه‌های همکاری و مشارکت گروه‌های مختلف ایجاد خواهد شد گروه‌هایی که هویت لبنانی را از طریق پیوند لایه‌های مختلف اجتماعی و حزبی پیگیری می‌کنند.
دولت وحدت ملی «سعد حریری» را می‌توان زمینه‌ای برای همکاری گروه‌هایی دانست که در ساختار اجتماعی لبنان وجود دارند، در این ارتباط «حزب طاشناق» که از اعضای موثر گروه 8 مارس محسوب می‌شود همانند حزب‌الله به این جمع‌بندی رسیده‌اند که آینده سیاسی این کشور در شرایطی حفظ خواهد شد که زمینه انتقال مسالمت‌آمیز قدرت فراهم گردد. گروه‌های سیاسی جدیدی که در جامعه لبنانی ایجاد شده‌اند قادر خواهند بود تا از طریق ثبات و تعادل در دوران موجود به حداکثر مطلوبیت سیاسی و امنیتی نائل گردند.
در چنین فرآیندی شاهد دیدار سیدحسن نصرالله دبیر کل حزب‌الله لبنان با رهبران حزب طاشناق لبنان بوده و از این طریق نشانه‌های همکاری و مشارکت با دولت جدید در فرآیند رقابت‌های دموکراتیک مورد تاکید قرار گرفت. افرادی همانند «هودیک مختاریان» دبیر کل حزب طاشناق و «هاکوب بقرادونیان» از اعضای حزب طاشناق در مذاکرات خود با سیدحسن نصرالله، از ابتکارات دبیر کل حزب‌الله در جهت بهره‌گیری از گزینه‌های مشارکت عملی با دولت جدید حمایت به عمل آورند. در این ارتباط اعضای گروه 8 مارس موافقت خود را با تشکیل کابینه توسط «سعد حریری» به نمایش گذاشتند.
در تاریخ 25 ژوئن 2009 مجلس ملی جدید لبنان فعالیت‌های خود را آغاز نمود. براساس قانون اساسی لبنان لازم است تا یکی از رهبران شیعه لبنانی کاندیدای ریاست مجلس گروه «نبیه بری» که رهبری «حزب امل اسلامی» لبنان را عهده‌دار است برای پنجمین بار به ریاست پارلمان لبنان برگزیده شد. وی نمایندگان مجلس را برای انجام رایزنی جهت انتخاب نخست‌وزیری مورد خطاب قرار داد. به طور کلی «نبیه بری» از طریق الگوهای رفتار سیاسی مبتنی بر مشارکت و تساهل توانسته است موقعیت موثری را در مجلس ملی لبنان به دست آورد. 86 نمایند پارلمان از نخست‌وزیری سعد حریری حمایت به عمل آوردند.
وی بعد از کسب اکثریت آرا نمایندگان مجلس ملی لبنان اعلام نمود که هدف وی دور کردن لبنان از فتنه و احیای وحدت میان ملت می‌باشد. به این ترتیب، سعد حریری از سال 2005 و مشارکت با «فواد سنیوره»، نخست‌وزیر قبلی لبنان چنین موقعیتی را برای وی ایجاد کرده است. طبعا اگر در شرایط موجود، «فواد سنیوره» کاندیدای نخست‌وزیری لبنان می‌شد، الگوی رفتاری جناح 8 مارس با تغییراتی همراه می‌شد؛ زیرا گروه یاد شده مخالف سنیوره به عنوان نخست‌وزیر لبنان بوده، در حالی که از الگوی رفتاری سعد حریری حمایت به عمل آورند. در دوران موجود گروه 14 مارس باید بتواند فضای جدیدی را ایجاد نماید که به موجب آن زمینه‌های تداوم همکاری گروه‌های مختلف را به وجود آورد. سیدحسن نصرالله و حزب‌الله لبنان چنین فرآیندی را از طریق الگوی همکاری‌جویانه ایجاد نموده‌اند.
واکنش نظام بین‌الملل نسبت به نخست‌وزیری سعد حریری
اگر همبستگی اجتماعی و سیاسی در کشور ایجاد شود طبعا زمینه‌های همکاری گروه‌های رقیب برای عبور از بحران به وجود می‌آید. به عبارت دیگر، قدرت‌های بزرگ و نظام بین‌الملل در شرایطی می‌توانند نقش تاثیرگذار و تعیین‌کننده‌ای در ساختار سیاسی کشورها به جا گذارند که رقابت سیاسی بین آنان مانع مشارکت گروه‌های رقیب متنوع گردد. به عبارت دیگر در فضای اجتماعی مبتنی بر همکاری و تساهل زمینه‌های مداخله قدرت‌های بزرگ کاهش می‌یابد، ساختار سیاسی لبنان طی سال‌های بعد از جنگ دوم جهانی توانسته است تا زمینه‌های لازم برای همکاری گروه‌های رقیب را به وجود آورد.
در شرایطی که گروه‌های رقیب سیاسی در لبنان برای پیروزی در رقابت‌های انتخاباتی به انجام مبارزه سیاسی مبادرت می‌نماید، طبیعی است که در شرایط بعد از پایان رقابت‌های انتخاباتی زمینه‌های همکاری با وی را فراهم می‌آورند. دولت حریری اعلام کرده است که وی تلاش دارد تا تمام جریانات سیاسی را در کابینه خود مشارکت دهد. وی بر این اعتقاد است که اسرائیل اصلی‌ترین تهدید برای امنیت ملی لبنان محسوب می‌شود. وی در شرایطی برنامه‌های خود را برای تصدی پست نخست‌وزیری اعلام کرد که از یکسو بر تقویت ارتش و ساختار عملیاتی ـ نظامی ‌کشور تاکید نموده و از سوی دیگر، نیروهای مقاومت اسلامی ‌را به عنوان نماد وحدت ملی برای مقابله با تهدیدات اسرائیل مورد پذیرش قرار داده است. به عبارت دیگر، اگرچه حریری مربوط به گروه 14 مارس می‌باشد؛ اما واقعیت‌های موجود در لبنان نشان می‌دهد که آنان درصدد حمایت از سایر گروه‌های رقیب بوده و از همه مهمتر آنکه مقاومت سیاسی و نظامی ‌در برابر اسرائیل را اصلی‌ترین نیاز جامعه لبنانی تلقی می‌کند. به این ترتیب در فضای موجود حتی حزب «کتائب» لبنان که در دهه 1980 نماد مشارکت و همکاری؛ اسرائیل محسوب می‌شد؛ درصدد برآمد تا موقعیت جدیدی برای ارتقای سطح مشارکت گروه‌های رقیب سیاسی در چارچوب وحدت ملی را فراهم آورد.
در فضای رقابت‌های سیاسی خاورمیانه صرفا از طریق دولت وحدت ملی می‌توان به همبستگی در جهت مقابله با تهدیدات خارجی نائل گردید. اگر بین گروه‌های سیاسی رقیب جلوه‌هایی از تضاد در رویارویی ایجاد شود؛ در آن شرایط طبیعی به نظر می‌رسد که قدرت‌های بزرگ نقش مداخله‌گر را ایفا خواهند کرد. همکاری نسبی در جناح 8 مارس و 14 مارس را می‌توان زمینه‌ساز تثبیت گفتمان مقاومت در لبنان دانست.
در فضای سیاسی موجود رهبران جناح 8 مارس به این جمع‌بندی رسیده‌اند که برای مقابله با تهدیدات قدرت‌های بزرگ به ویژه آمریکا و اسرائیل چاره‌ای جز همکاری ندارند. از زمانی که آمریکایی‌ها مبادرت به قرار دادن حزب‌الله در لیست گروه‌های تروریستی نمودند، زمینه برای شکل‌گیری روحیه اتکا به درون و مشارکت با گروه‌های رقیب افزایش یافته است. اگرچه آمریکایی‌ها تلاش دارند تا مذاکره با حزب‌الله را در دستور کار قرار دهند، اما آنان بر این اعتقادند که مذاکره با کسانی انجام خواهد شد که نگرش منفی و مخاطره‌آمیز نسبت به گروه‌های لبنانی نداشته باشند، به همین دلیل است که امکان همکاری در فضای رقابت‌های سیاسی در حال افزایش است همکاری گروه‌های رقیب به خاطر مقابله با تهدیدات بین‌المللی محسوب می‌شود. ادبیات سیاسی به کار گرفته شده توسط رهبران جناح 8 مارس و همچنین 14 مارس نشان می‌دهد که آنان برای اجرای قطعنامه 1701 شورای امنیت سازمان ملل که نقش پرواز جنگنده‌های اسرائیل را مورد تاکید قرار می‌دهد؛ دارای رویکرد یکسان و مشترکی بوده و به همین دلیل است که تلاش دارند تا فضای سیاسی لبنان را خارج از روند مداخلات قدرت‌های بزرگ قرار دهند.
شکل‌گیری دولت وحدت ملی در فضایی مطرح گردید که نیاز جامعه لبنانی به مشارکت با یکدیگر بیش از هر زمانی می‌باشد. در این ارتباط، رئیس‌جمهور فرانسه و همچنین «فرانسوافیون» نخست‌وزیر فرانسه اولین افرادی محسوب می‌شدند که نخست‌وزیری حریری را تبریک گفته و به این ترتیب زمینه برای نقش‌آفرینی سایر گروه‌های سیاسی بین‌المللی برای حمایت از دولت جدید لبنان فراهم گردید. در این ارتباط، کشورهای خاورمیانه نیز دارای رویکرد مثبت نسبت به جهت‌گیری سیاسی و امنیتی حریری می‌باشند.
از آنجایی که گروه 14 مارس می‌تواند تعادل سیاسی لازم برای ارتقای سطح همکاری‌های بین‌المللی با لبنان را فراهم آورد؛ از این رو کشورهای اروپایی و آمریکا نسبت به سیاست‌های موازنه‌‌گرا در لبنان نگرش مخالف نخواهند داشت. در چنین فرآیندی زمینه‌های لازم برای شناسایی سپاسی گروه‌های مقاومت لبنان در آینده فراهم خواهد بود. لبنان بدون مقاومت مفهومی ‌نخواهد داشت. گفتمان مقاومت صرفا مربوط به جناح 8 مارس نبوده، بلکه هم‌اکنون سعد حریری و جناح 14 مارس نیز در تلاش می‌باشند تا زمینه‌های لازم برای حداکثرسازی همکاری و مشارکت گروه‌های رقیب را برای مقاومت در برابر تهدیدات خارجی به وجود آورد.
به این ترتیب، به قدرت رسیدن سعد حریری و جناح مربوطه نه تنها تهدیدی برای گروه‌های رقیب داخلی محسوب نمی‌شود؛ بلکه قدرت‌ها بزرگ ناچار خواهند بود تا از یکسو مشروعیت سیاسی میشل عون و همچنین «سعد حریری» را مورد پذیرش قرار داده و از سوی دیگر، زمینه‌های لازم برای تحرک گروه‌های مقاومت را فراهم آورد. این امر نشان می‌دهد که مقاومت سیاسی در لبنان بدون توجه به فرآیندهای مشارکت‌گرا با گروه‌های رقیب سیاسی که دارای رویکرد عمل‌گرا می‌باشند، حاصل نخواهند شد. عمل‌گرایی و مقاومت در چارچوب وحدت ملی کشوری همانند لبنان زمینه‌های مشارکت اقتصادی قدرت‌های بزرگ با دولت سیاسی را به وجود آورده و از سوی دیگر، زمینه‌های پذیرش مقاومت برای حفظ امنیت وحدت ملی لبنان را ایجاد خواهد کرد.
نتیجه‌گیری
دولت وحدت ملی در خاورمیانه را نباید امری اتفاقی دانست. تضامین نخبگان سیاسی خاورمیانه به عنوان اصلی‌ترین تهدید امنیت ملی برای آنان محسوب می‌شود. هر گروه سیاسی در شرایط بحران مبادرت به متهم‌سازی دیگری برای همکاری با قدرت‌های بزرگ می‌نماید. این امر تضاد و سوءظن بین بازیگران سیاسی را افزایش می‌دهد. کشور لبنان با تنوع گروه‌های قومی همراه است. هر گروهی بر این اعتقاد است که از طریق همکاری با سایر مجموعه‌ها می‌تواند از یکسو به وحدت ملی دست یابد و از طرف دیگر، زمینه‌های افزایش قدرت برای مقابله با تهدیدات بین‌المللی را فراهم آورد. این امر، از طریق مشارکت در فضای بحرانی شکل می‌گیرد، گروه‌های سیاسی لبنان براساس تجارب دوران گذشته خود به این جمع‌بندی رسیده‌اند که اگر هر گروهی درصدد باشند تا تمامی ‌قدرت را در کنترل خود قرار دهد؛
طبیعی است که زمینه واکنش توسط سایر گروه‌های سیاسی نیز ایجاد خواهد شد. به همین دلیل است که آنان از یکسو بر موضوعاتی همانند «موازنه قدرت» تاکید دارند و از سوی دیگر تحقق چنین وضعیتی را صرفا از طریق مشارکت و همکاری گروه‌های رقیب امکان‌پذیر می‌دانند. همکاری جناح 8 مارس و 14 مارس در راستای شکل‌گیری دولت جدید را می‌تواند در زمره مولفه‌هایی دانست که نمادی از عقلانیت نخبگان سیاسی را به نمایش می‌گذرد. عقلانیت سیاسی در شرایط بحران بیانگر آن است که هر بازیگر درصدد بهره‌گیری از الگوی حداقل‌گرا مبادرت نمایند. حداقل‌گرایی نشانه‌هایی از مشارکت و موازنه را منعکس می‌سازد. کنترل قدرت سیاسی در خاورمیانه از طریق یکجانبه‌گرایی به نتایج موثری نمی‌رسد. بنابراین لازم است تا فضای سیاسی کشورها در شرایط مشارکت قرار گیرند. فعال‌سازی کابینه حریری و حمایت نسبی حزب‌الله از آن نماد چنین وضعیتی محسوب می‌شود.