تاریخ انتشار : ۲۶ آذر ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۲  ، 
شناسه خبر : ۱۲۸۳۰۳

محمد کاظم تقوی
نکته!
جای بسی تاسف است که در زمانه ای که ملل عالم و دولت های جهان به هزار در می زنند تا فرصتی شخصی یا اجتماعی و عمومی بیافرینند و با بهره جستن از آن گامی به پیش روند در جامعه ما که صفت عام اسلامی و ویژگی پیرو اهل بیت (ع) بودن را بر خود نهاده است در کار فرصت سوزی و تهدید آفرینی و سرمایه های مادی و معنوی را بر باد دادن از خیلی ها در جهان پیشتریم و گوی سبقت از بسیاری ربوده ایم !
پایه گذاری فقاهت و مرجعیت
یکی از سرمایه های بس ارزنده و بلکه بی نظیر در فرهنگ و جامعه شیعی ایران اسلامی «نهاد مرجعیت» است که غمگنانه باید اعتراف کرد و هشدار داد که در این ایام حرمت آن پاس داشته نمی شود و برخی غافلانه بر شاخه نشسته و بن می برند! و این در حالی است که نهاد پر خیر و برکت مرجعیت از دل فرهنگ قرآنی تشویق به دین شناسی و فقیه شدن که آیه 122 سوره توبه مسلمانان را بدان می خواند برخاسته است . فقاهت و مرجعیت همان نهاد بزرگ تاثیرگذار در طی قرون و اعصار است که بدست باکفایت ائمه معصومین (علیهم السلام) طراحی و تعبیه شده است .
شعیب عقرقوفی از امام صادق (علیه السلام) سئوال می کند که پرسش های خویش را از چه کسی بپرسم که حضرت می فرماید : علیک بالاسدی یعنی ابابصیر . (وسائل الشیعه ب 11 از ابواب صفات قاضی ح 15)
و یا وقتی عبدالله بن ابی یعفور از آن حضرت می پرسد که : گاهی وقت ها در برابر پرسش های مراجعین در می مانم و از سوی دیگر همیشه نمی توانم خدمتتان برسم چه کنم امام (ع) به او می فرماید : ما یمنعک من محمدبن مسلم الثقفی فانه سمع من ابی و کان عنده وجیها . (همان ح 23)
چنانکه وقتی علی بن مسیب همدانی خدمت امام رضا(ع ) عرض می کند : راهم دور است و هر وقت نمی توانم خدمتتان برسم و پرسش هایم را مطرح کنم پس مسائل دینی خود را از چه کسی بپرسم حضرت رضا(ع) به او پاسخ گفتند : من زکریا بن آدم القمی المامون علی الدین والدنیا . (همان ح 27)
از این احادیث و روایات بدست می آید که در شرایطی که حکام جائر ومستبد عصر عرصه را بر ائمه طاهرین (ع) تنگ می کردند و آن حضرات عموما تحت نظر و مراقبت و گرفتار انواع تضییفات و محدودیت ها بودند خود را فارغ از هدایت و تربیت مومنان و محبان نمی دانستند بلکه برای تامین نیازهای دینی و شرعی پیروان با ارجاع آنها به عالمان امت وفقهای از صحابه خویش هدایتشان می کردند و اصحاب ویژه خود را مکلف به پاسخگوئی به سئوالات شیعیان می نمودند. امام باقر(ع) به ابان بن تغلب می فرماید : در مسجد بنشین و برای مردم فتوا بده زیرا من دوست دارم مانند تو در میان شیعیانم دیده شوند . (فهرست شیخ طوسی ص 17) چرا که آنان (ع) بر این باور بودند که « فان الناس لو علموا محاسن کلا منا لا تبعونا(معانی الاخبار ص 180) تحقیقا اگر مردم خوبی های کلام و سخن ما را بدانند حتما از ما تبعیت می کنند این ارجاع به فقها از اصحاب ائمه (ع) و مرجعیت آنها تنها در مسائل علمی و اعتقادی و تبیین حلال و حرام شرعی نبود بلکه آن بزرگواران شیعیان خود را در امور اجتماعی و قضائی نیز به فقهای شیعه ارجاع دادند. (وسائل ابواب صفات قاضی ب 11 ح 6) نتیجه آن کریمه الهی و مهندسی امامان معصوم (ع) این شد که مومنین در طول زمان و عرض مکان به علما و فقهای مکتب اهل بیت مراجعه کردند و عالمان وارسته و مسئولیت شناس نیز خود را فارغ از ناآگاهی یا گمراهی امت ندانسته و همواره تعلیم وتربیت وآگاهی بخشی و تزکیه آنان را وظیفه الهی خود دانستند.
چنانکه سامان دهی زندگی اجتماعی و قضاوت عادلانه در دعاوی آنان و دستگیری از محرومان و مظلومان و ستم دیدگان را نیز تکلیفی بر ذمه خود می دیدند و به شکل های گوناگون بدان قیام می کردند. امام خمینی (ره) در این زمینه می فرماید : « تردیدی نیست که حوزه های علمیه و علمای متعهد در طول تاریخ اسلام و تشیع مهم ترین پایگاه محکم اسلام در برابر حملات و اعتراضات وکجرویها بوده اند. علمای بزرگ اسلام در همه عمر خود تلاش نموده اند تا مسائل حلال و حرام الهی را بدون دخل و تصرف ترویج نمایند. اگر فقهای عزیز نبودند معلوم نبود امروز چه علومی به عنوان علوم قرآن و اسلام و اهل بیت (علیهم السلام) به خورد توده ها داده بودند.» (صحیفه امام ج 21 ص 274)
ایشان در باره جهاد عملی علمای ربانی می گوید :
« در هر نهضت و انقلاب الهی و مردمی علمای اسلام اولین کسانی بوده اند که بر تارک جبینشان خون و شهادت نقش بسته است . کدام انقلاب مردمی ـ اسلامی را سراغ کنیم که در آن حوزه و روحانیت پیش کسوت شهادت نبوده اند و بر بالای دار نرفته اند و اجساد مطهرشان بر سنگ فرش های حوادث خونین به شهادت نایستاده است» (همان ص 275) همین زحمات طاقت فرسای علمی و مجاهدات نستوهانه عملی حامل محبوبیت روحانیت و علمای دین در میان مردم با ایمان گردید و در ترویج روحانیت و فقاهت نه زور سرنیزه بوده است) نه سرمایه پول پرستان و ثروتمندان بلکه هنر و صداقت و تعهد خود آنان بوده است که مردم آنان را برگزیده اند .» (همان ص 276)
این واقعیت از سوی روشنفکران دینی معاصر که انگاره ها و رویکرد و دریافت متفاوتی از دین داشتند نیز مورد اذعان قرار گرفت .
« روحانیت برای شیعه هم مرجع بوده است هم ملجا برای درک مطالب دینی ـ علمی به آنها رجوع می کردند و برای فرار از ستمگران و مامورین دولت به آنها پناه می آورده اند .» (بحثی درباره مرجعیت و روحانیت ص 114)
در حقیقت رمز پایایی و مانائی مذهب تشیع و تعمیق و توسعه معارف وآموزه های اهل بیت رسول الله (علیه و علیهم السلام) در همین دو محور نهفته است که مومنان آموزه های قرآن و عترت را در کنار دلسوزی و مسئولیت شناسی در این سلسله یافتند که به حق وارث انبیا و منصوب و معرفی شده از طرف ائمه (ع) بودند. هم تعلیم و تزکیه نفوس را وجهه همت خویش ساختند و هم تنها نظاره گر گرسنگی مظلوم و پرخوری ظالم نبودند بلکه عامل به این سخن نورانی علوی بودند که «کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا» . هم در برابر جهالت و بی اطلاعی توده ها نسبت به حقایق و معارف احساس مسئولیت می کردند و نگران بودند و هم در برابر گمراهی و ضلالت خطوط انحرافی و جریان های منحرف به وظیفه روشنگری و دعوت به حق و امربه معروف و نهی ازمنکر قیام می کردند. و از سوی دیگر در برابر حکام ظالم و ستمگران جامعه سری افراشته و زبانی گویا داشتند و فراوان «افضل الجهاد» را که قیام و اقدام در برابر حاکم جائر و ظالم است انجام می دادند.
کارنامه مرجعیت شیعه
نگاهی گذرا به چهره های برجسته و اثرگذار علمی و عملی و فکری و جهادی در طول این چهارده قرنی که گذشت تمام آنچه گفته آمد را تصدیق می کند. جهاد علمی و عملی شیخ مفید و سید مرتضی و شیخ الطائفه در همان آغاز دوره غیبت کبری چنان پایه های مذهب را استحکام بخشید که طوفان های بنیان کن بعدی نتوانست آن بنای رفیع را از میان بردارد. جهاد علمی علامه و محقق حلی و پدید آوردن رویه معتدل و استوار مکتب حلم صفحه درخشان و ماندگار حیات حوزه های تشیع است چنانکه موقعیت شناسی علمای جبل عامل در عصر دولت متشیع صفوی آثار و برکات فراوانی داشت . اقدامات اصولی اصولی بزرگ استاد کل وحید بهبهانی در زدودن تفکر انحرافی و سلیقه اعوجاجی اخباریگری از لغزش سطحی نگری و تحجر جلوگیری کرد. و البته در دیگر رشته های اصلی علوم اسلامی چون عرفان و فلسفه نیز کم تلاش و تحقیق صورت نگرفته است که آثار و تاثیرات صدرالمتالهین شیرازی بر آیندگان خود تا امروز به وضوح مشاهده می شود.
در دوره جدید از کارنامه روحانیت شیعه و مرجعیت پیروان اهل بیت مشاهده می شود که این سلسله خدمتگزار در هر نهضت و حرکت ضداستبدادی و ضداستعماری رهبری و جلوداری این حرکت ها و اقدامات را برعهده داشته است.
انقلاب مشروطه و سپس پنجه انداختن بر پنجه مستبد بی منطقی چون رضاخان و مسئله ملی کردن نفت و نهایتا قیام 15 خرداد 1342 تا انقلاب اسلامی بهمن 1357 در ایران همه و همه کارنامه ای مملو از ستم ستیزی و طرد و رد بیگانه ظالم و دارای سو نیت و متجاوز می باشد.
در روزگاری که دولت های اروپائی و آمریکائی با ژست اعانه و کمک رسانی برای پیشرفت به کشورهائی مانند ایران از کشورهای جهان سوم و به ویژه اسلامی هجوم آوردند این عالمان و فقیهان مکتب اهل بیت بودند که در مقابل آن ایستادند و راهنما و یاور ملت ها شدند . وقتی در ایران اسلامی قراردادهای استعماری مانند رویترو رژی و 1919 م وثوق الدوله منعقد می شد این مراجع و روحانیون مستقل و مومن و متعهد بودند که فریاد برآوردند و صدای اعتراض ملت مسلمان خود را به گوش دیگران رساندند و تا توانستند جلوی آن مداخلات را سد کردند. چرا که آنان به تعبیر مصلح بزرگ و سلسله جنبان بیداری مشرق زمین در دوره اخیر سیدجمال الدین اسدآبادی خطاب به میرزای بزرگ «مثل جان درتن همه مسلمانان» بودند «هیچ کس جز در پناه تو نمی تواند برای نجات ملت برخیزد و آنها نیز به غیر از تو اطمینان ندارند. اگر برای گرفتن حق قیام کنی همه به پشتیبانی تو برخاسته آنگاه افتخار و سربلندی نصیب شان خواهد شد.» (نقش سیدجمال در بیداری مشرق زمین ص 200)
دکتر علی شریعتی که خود تحصیل کرده غرب بود درباره کارنامه اجتماعی و سیاسی روحانیت شیعه می گوید : «من به عنوان کسی که رشته کارش تاریخ و مسائل اجتماعی است ادعا می کنم در تمام این دو قرن گذشته (ـ که قرارداد بازی ها با غرب استعماری شروع شد) در زیر هیچ قرارداد استعماری امضای یک آخوند نجف رفته نیست در حالی که در زیر همه این قراردادهای استعماری امضای آقای دکتر و آقای مهندس فرنگ رفته هست ... این یک طرف قضیه از طرف دیگر پیشاپیش هر نهضت مترقی ضداستعماری در این کشورها همواره بدون استثنا قیافه یک یا چند عالم راستین اسلامی و بخصوص شیعی وجود دارد .» (عقیده ص 36 ـ 37)
از جایگاه و با سرمایه و اعتبار علمی و تقوایی مرجعیت بود که امام خمینی در چهارم آبان ماه 1343 علیه احیای لایحه ذلت بار کاپیتولاسیون توسط حکومت استبدادی و دست نشانده شاه خروش برآورد و از عزت اسلامی ملت ایران دفاع کرد و با صراحت و شجاعت اعلان کرد : «این خیانت به مملکت است . خدایا اینها خیانت کردند به مملکت ما.» کوثر (ج 1 ص 177) و علما را موظف به آگاه کردن ملت و ملت را موظف به فریادزدن و اعتراض کردن دانست و البته هزینه سنگین قیام الهی و سروش بیداری برآوردن را پرداخت و آن دستگیری و تبعید در ترکیه و عراق بود ولی با استقامت و روشن بینی و رهبری بی نظیر خویش انقلاب اسلامی ملت ایران را به پیروزی رساند و ملت آگاه و آزادی خواه و استقلال طلب ایران همه آن عظمت ها را از پایگاه فقاهت و مرجعیت دینی و از مرجع تقلید و نایب عام امام زمان (عج) می دانستند.
هوشیاری در برابر تهاجمات
پس با یک نگاه تاریخی خدمات فراوان و تاثیرگذاری غیرقابل انکار روحانیت تشیع در استمرار مکتب امامت اهل بیت (ع) چنان برجسته می نماید که از یک سو خوشحالی توام با آسوده خاطری و امید به دستاوردهای افزون تر را در دوستان بوجود آورد و از سوی دیگر توطئه و دسیسه دشمنان را موجب گردد و چون چنین است بایستی از این نهاد اصیل و استوار در برابر آفات و تهاجمات حراست و نگهبانی کرد و توطئه دشمنان آگاه و جاهلان ناآگاه را ناکام گذاشت .
این هشدار و بیدارباش آنگاه از حساسیت افزون تری برخوردار است که به حوادث و برخوردها و تعامل های غیرسازنده با نهاد مرجعیت و مراجع را در این سال ها مورد بازخوانی قرار دهیم . مرجع بزرگوار آیت الله موسوی اردبیلی در دیدار دبیرکل و اعضای شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی از توطئه هجمه به روحانیت خبر می دهد. «متاسفانه مدتی است احساس می کنیم به روحانیت هجمه می شود به اسلام هجمه می شود و این هجمه تنها از طرف یک گروه نیست بلکه از طرف گروههای مختلف صورت می پذیرد. وقتی در رابطه با موضوعی مرجع تقلیدی هشدار می دهد بعضی ها به جای توجه به این هشدار می گویند فلانی کیست که هشدار بدهد!» این مرجع تقلید از رویه فوق چنین انتقاد و احساس خطر می کنند : اگر این رویه ادامه پیدا کند بعد از آن خطاب به دیگر مراجع نیز تسری پیدا می کند و سپس نظام مرجعیت و فقاهت مورد هجوم واقع خواهد شد.»
ایشان این دشمنی ها را خطرناک تر از دشمنان و دشمنی های شناخته شده و سابقه دار دانستند و تاکید کردند : «ما از دشمنان شناخته شده خود نمی ترسیم» از بهائی ها از وهابی ها از سلفی ها و امثال آنها هراسی نداریم ; همیشه در تاریخ این دشمنان بوده اند. ما از این می ترسیم که خدای ناکرده افرادی از جمع خودمان ناآگاهانه تیشه به ریشه ما بزنند.» (روزنامه جمهوری اسلامی 14 مهر 88)
چنانکه در همین راستا و با احساس خطری مشابه مرجعی دیگر یعنی آیت الله صافی گلپایگانی اظهار داشتند : «تقدم به فقها و علما و دوری از آنها موجب ضلالت و گمراهی است . اگر بخواهیم نظام اسلامی محفوظ باشد باید دین خود را از فقها و علما بگیریم ... در مقابل احکام نورانی اسلام همه حالت تسلیم داشته باشیم و فقط به فکر سربلندی عزت و پیشرفت کشور و نظام باشند.» (همان)
این مرجع بزرگوار در دیدار با فراکسیون روحانیون مجلس اعلان کردند: «اگر کسانی بخواهند بدون توجه به نظرات عملا و دلسوزان انقلاب اصول و ارزش های مقدس و والای انقلاب اسلامی را تغییر بدهند و بگویند که ما هستیم که می خواهیم این کار را بکنیم با خشم خداوند و قهر مردم روبه رو خواهند شد .» (همان 27 ـ مهر)
آیت الله موسوی اردبیلی در دیدار این گروه از نمایندگان اظهار داشتند : متاسفانه امروز زمزمه هایی نسبت به بی اعتنایی به نظر مرجعیت می شنویم که اگر چه شاید ناآگاهانه باشد ولی به همان حرکت دشمن ختم می شود.» ایشان هشدار دادند: «دشمن متوجه شده است که مرجعیت و روحانیت دارای جایگاهی است که در میان توده های مردم مسلمان رسوخ کرده است و بر همین مبنا تصمیم به تخریب این جایگاه گرفته است که این کار مقدمه تخریب اسلام است لذا در هر برهه ای که خواستند به جنگ اسلام بروند با تخریب روحانیت و مرجعیت شروع کردند» (همان 27 ـ مهر)
آیت الله مکارم شیرازی نیز در دیدار این گروه از نمایندگان تاکید داشتند که : «مرجعیت پشتوانه نظام و مردم بوده و نباید تضعیف شود. هدف از بحران آفرینی ها تخریب های اخیر نیز ضربه زدن به ولایت و مرجعیت بوده است» . (همان 25 مهر)
این احساس خطرها و هشدارهای پیاپی از سوی عالی ترین مقامات روحانی نه از سر اتفاق است و نه می شود با نگاههای بدبینانه و تحلیل های سیاست زده و اعوجاج آمیز از کنار آن به سادگی گذشت . نکند برخی گروهها و گرایش های انحرافی و بی ریشه بانشان دادن ظواهری اسلامی فرهنگ بی اعتنائی به مراجع و فقهای بزرگ را دامن بزنند و بر شاخه نشسته بن ببرند و این «سرمایه» بی نظیر که در طول تاریخ اسلام و در پهنه وسیع جهان اسلام آن همه خدمت بی منت داشت و همواره در پی عزت و عظمت اسلام و مسلمانان بود آسیب ببیند و یا در اذهان از حرمت و شوکت آن کاسته شود.
البته این قلم در پی مصونیت مطلق بخشیدن به این قشر خدمتگذار و معصومیت درست کردن برای مراجع عظیم الشان نیست و بر این باور است که این بزرگواران نیز مشمول تکلیف بزرگ «وجوب النصیفه لائمه المسلمین» می باشند و نقد و نصیحت مشفقانه و خیرخواهانه آنها حق آنان و تکلیف دیگران است ولی تکلیف مشترک و همگانی در این میان حفظ این نهاد هزار ساله و اثر گذار و نگهبانی از این خدمتگزاران بی منت می باشد که قطعا خیر دنیا و آخرت و سعادت و بهروزی فردی و اجتماعی حرکت در این صراط مستقیم و راه آزموده می باشد.