نوشته: دکتر سیدحسین موسوی ـ رئیس مرکز پژوهشهای علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه
کشمکش کشورهای 1+5 با ایران بر سر برنامه هستهای کشورمان با از سرگیری مذاکرات در اول ماه اکتبر وارد فاز جدیدی شد. طبق توافق طرفین که از نتایج مهم نشست ژنو محسوب میشود، این مذاکرات در نیمه دوم اکتبر دنبال شد. در حاشیه نشست ژنو مذاکرات مستقیم هیات ایرانی با هیات بلندپایه آمریکایی به ریاست «ویلیام برنز» نیز از رویدادهای مهم این مرحله از مذاکرات ایران با کشورهای 1+5 به شمار میرفت. این نخستین دیدار رسمی هیات ایرانی با آمریکا بر سر برنامه هستهای بود.
چنانکه میدانیم دولت پیشین آمریکا مذاکرات مربوط به برنامه هستهای ایران را به اروپا واگذار بود و برای برقراری مذاکره مستقیم با ایران، پیششرطی تحت عنوان تعلیق غنیسازی اورانیوم را مطرح کرده بود. دولت جرج بوش با واگذاری موضوع مذاکره بر سر برنامه هستهای ایران به اروپا، در واقع خود را در موضعی قرار داده بود که بتواند قدرت چانهزنیاش را حفظ کند، اما با روی کار آمدن دولت باراک اوباما و در پیش گرفتن گفتمان نوین در عرصة روابط بینالمللی بویژه با جهان اسلام و به طور مشخص با ایران، واشنگتن آمادگی خود را برای مذاکره مستقیم بدون هیچ پیش شرطی با تهران اعلام کرد. دیدار هیات آمریکایی در حاشیه نشست ژنو با هیأت ایرانی، نخستین گام دولت جدید آمریکا در این جهت است.
واکنشهای منطقهای و بینالمللی به مذاکرات ایران با کشورهای 1+5 در مجموع با نگاهی خوشبینانه همراه بود و حتی کشورهای 1+5 از مذاکرات ژنو به مثابة شروعی مثبت یاد کردند. تندروها چه در آمریکا و چه در منطقه، نشست ژنو را به زیان کشورهای اروپایی و آمریکا و به سود ایران تفسیر کردند.
دو نمونه از موضعگیری تندروها را میتوان در واکنش «جان بولتون» نماینده پیشین آمریکا در سازمان ملل متحد که از تندروهای محافظهکاران جدید آمریکا محسوب میشود و همچنین مقامات اسرائیل، ملاحظه کرد. جان بولتون در واکنش به مذاکرات ژنو گفت که تحویل اورانیوم غنی شده به میزان 75/19 درصد به ایران، این کشور را سریعتر به قدرت ساخت بمب اتمی خواهد رساند. اسرائیل نیز که از نتایج اجلاس ژنو غافلگیر شده بود، مذاکرات ژنو را تلاش ایران برای ایجاد تردید و شکاف در صفوف متحد جامعه جهانی به منظور عبور از مرحله دشوار تحریمها قلمداد کرد.با نگاهی واقعبینانه به نشست ژنو، نمیتوان در مورد نتایج آن (چه مثبت و چه منفی) به گونهای مبالغهآمیز سخن گفت، زیرا این نخستین گام در مسیری صحیح، اما طولانی محسوب میشود، با این حال پافشاری طرفهای شرکتکننده در این مذاکرات روی اعلام مثبت بودن نتایج آن، قابل درک است.
این نکته بویژه در نحوه واکنش دو کشور فرانسه و انگلستان که در مقایسه با دیگر کشورهای عضو 1+5 سیاسی رادیکالتر دارند، قابل توجه است، زیرا این کشورها پیشاپیش به این نکته واقف بودند که اگر اجلاس ژنو را ناموفق اعلام کنند، لوازم ضروری این موضع، حرکت شتابان به سوی اعمال تحریمهای بیشتر علیه ایران است. از آنجا که این کشورها به علاوه آمریکا بویژه در شرایط کنونی از ورود در چالشهای مخاطرهآمیز با ایران پرهیز میکنند، اعلام مثبت بودن نتایج اجلاس ژنو را بهترین راه برونرفت از شرایط دشوار رویارویی آشکار با ایران میدانستند.
اما در سوی دیگر ماجرا یعنی ایران، مساله متفاوت است. هیات مذاکرهکنندة ایرانی با فرمول قبولاندن کلیات حق ایران در برخورداری از برنامه هستهای مسالمتآمیز همراه با حق غنیسازی اورانیوم و پذیرش پارهای نرمشها (به طور مشخص انتقال اورانیوم غنیسازی شده به میزان 75/4 درصد به روسیه و سپس تحویل آن به کشور ثالث و انتقال مجدد آن در شکل میلههای سوخت به ایران) به پشت میز مذاکرات ژنو رفت. این در حالی است که فرمول پارهای از کشورهای اروپایی و آمریکا، روی تعلیق در برابر تعلیق استوار بود، یعنی تعلیق غنیسازی اورانیوم در ایران و تعلیق تحریمها از سوی شورای امنیت علیه ایران.
این نوشته میکوشد شرایط ماقبل اجلاس ژنو و شرایط پیشروی طرفها در مذاکرات بعدی را مورد بررسی قرار دهد، چشمانداز برنامه هستهای ایران را در میان مدت ترسیم کند. یادآوری این نکته پیش از پرداختن به موضوع ضروری است که طی چند سال اخیر، برنامه اتمی ایران بیش از حدود متعارف سیاسی و بحثها و نکات تکنیکی آن کمرنگ شده است. به عبارت دیگر اگر در حوزه تکنیکی برنامة اتمی ایران دستاوردی نصیب کشورمان شود، غلظت متغیرهای سیاسی از روابط اساساً بحرانی ایران با غرب گرفته تا بحرانهای منطقهای عراق و افغانستان و هشدارهای پیوستة اسرائیل در مورد خطر اتمی شدن ایران بر آن سایه میافکند. از این رو به دشواری میتوان حوزههای تکنیکی برنامة اتمی ایران را از متغیرهای تأثیرگذار سیاسی جدا کرد یا تاثیرات متقابل این دو مقوله را بر یکدیگر نادیده گرفت.
مرزهای حساس برنامه
1ـ چنانکه میدانیم، وضع برنامة هستهای ایران پیش از اجلاس ژنو به مرز بسیار حساسی رسیده بود. دو رویداد مهم، بیش از هر چیز نشان از این میداد که ایالات متحدة آمریکا درصدد تشکیل یک اجماع بینالمللی علیه ایران است تا گامهای بعدی غرب علیه ایران با همراهی یا دستکم سکوت کشورها برداشته شود. رویداد نخست، تعلیق برنامة ایجاد سپر دفاع موشکی آمریکا در شرق اروپاست. رویداد دوم، نشست شورای امنیت به ریاست باراک اوباما با حضور سران کشورهای عضو دائمی این شورا در حاشیة مجمع عمومی سازمان ملل متحد و صدور قطعنامة این شورا در مورد ضرورت خلع سلاح اتمی در مقیاس جهانی بود.
چنانکه میدانیم، دولت جرج بوش برنامة ایجاد سپر دفاع موشکی را در جمهوری چک و لهستان به تصویب رساند. مسکو بلافاصله این اقدام آمریکا را نشانهای بر ادامة سیاستهای جنگ سرد تلقی کرد و از آمریکا خواست این برنامه را به طور کلی لغو کند. دلایل دولت آمریکا مبنی بر استقرار این سپر موشکی در شرق اروپا برای رویارویی با خطر موشکهای ایران، دولت روسیه را قانع نکرد. گسترش حوزة نفوذ پیمان ناتو تا قلمرو حیاتی روسیه، بر شک و تردیدهای رهبران مسکو افزود. دولت روسیه، توقف برنامه احداث سپر موشکی آمریکا در شرق اروپا را گامی ضروری برای همکاری مسکو با واشنگتن در حوزههای بحرانی جهان به شمار آورد. رهبران روسیه به این هشدارها قناعت نکردند و با پارهای گامهای عملی از قبیل برگزاری مانورهای مشترک دریایی با ونزوئلا در حوزة کارائیب و افزایش سطح همکاریهای خود با ایران، پیامهای روشنی به واشنگتن ارسال کردند.
با روی کار آمدن دولت باراک اوباما در آمریکا و تغییر گفتمان واشنگتن در حوزههای گوناگون، مسئلة ایجاد سپر دفاع موشکی مورد تجدیدنظر قرار گرفت، اما دولت باراک اوباما قصد نداشت این پروژه را بدون اخذ بهای لازم آن از روسیه به حالت تعلیق درآورد. هدف ایالات متحدة آمریکا این بود که در برخورد با برنامه اتمی ایران، با کشورهای چین و روسیه به توافق برسد تا در صورت رسیدن برنامة اتمی ایران به منحنی مخاطرهآمیز، مسکو و پکن از رشته تکیهگاهها یا اهرمهای ایران، خارج شوند. دولت اوباما این استراتژی خود را به قلمروهای منطقهای ایران نیز سرایت داد. وضع عراق را با شتاب بیشتر، همراه با عقبنشینی از شهرها و واگذاری مقولة امنیت به نهادهای نظامی و امنیتی این کشور سر و سامان داد؛ از میزان تیرگی روابط خود با سوریه کاست؛ وضع بحرانی لبنان را با اهرمهای منطقهای به کنترل درآورد و همزمان با آن، دست خود را برای مذاکره با ایران دراز کرد.
دولت باراک اوباما با فراهم آوردن یک اجماع نسبی بینالمللی و فراهم کردن شرایط مساعد منطقهای، برنامة اتمی ایران را پس از پروندة بحران مالی ایالات متحده در صدر برنامههای بینالمللی خود قرار داد.
برای نشان دادن حساسیت موضوع، کافی است به این نکته اشاره کنیم که اوباما در سخنرانی خود پس از مراسم سوگند ریاست جمهوری، در برابر میلیونها آمریکایی گفت که آمریکا با تکیه بر توپ و تانک از مراحل دشوار تاریخ خود عبور نکرد، بلکه با تکیه بر ارزشها و انعقاد پیمانها به جایگاه کنونی خود رسید. مفهوم این سخن اوباما طبق برداشت بسیاری از ناظران سیاسی این است که آمریکا از این پس برای حل و فصل بحرانهای جهانی به قدرت نظامی متوسل نخواهد شد، اما جالب است بدانیم که همین دولت باراک اوباما پس از فراهم کردن شرایط مساعد بینالمللی و منطقهای، به گونهای پیوسته به شلیک هشدار به ایران در موضوع اتمی اقدام کرد. دولت اوباما پا را از این هم فراتر گذاشت و از گزینههای متنوع در برخورد با برنامة اتمی ایران، از جمله گزینة اقدام نظامی سخن به میان آورد. به اینترتیب و به گفتة حضرت آیت الله خامنهای، رهبر معظم انقلاب، دولت باراک اوباما پنجة آهنین خود را در برابر یک کشور مستقل نشانه گرفت.
اقدام بعدی آمریکا، نشست شورای امنیت با حضور سران کشورهای عضو دائمی این شورا و صدور قطعنامه در مورد خلع سلاح اتمی بود. آمریکا برای اینکه از داوری افکار عمومی خانوادة بینالمللی نسبت به ادامة سیاستهای دوگانة واشنگتن در برخورد با مسائل جهانی در امان بماند، از تلاشهای آمریکا و روسیه برای کاهش زرادخانة موشکهای بالستیک با کلاهک هستهای، سخن به میان آورد.
به اینترتیب میتوان گفت که شرایط جهانی پیش از برگزاری اجلاس ژنو به وضع تعیینکننده همراه با قرار گرفتن برنامة اتمی ایران در صدر خبرها و گزارشهای رسانههای گروهی جهان رسید. شاهبیت بحث ما در این محور، این است که رهبران کشورمان با درک واقعبینانه از شرایط جهانی به این نتیجه رسیدند که با یک اقدام هوشمندانه و بیآنکه خللی در حقوق ایران در موضوع اتمی ایجاد کنند، حساسیت جهانی ایجاد شده در موضوع اتمی ایران را به میزان بسیار بالا کاهش دهند و این موضوع را از دستور کار سران کشورهای اروپایی و خاورمیانه خارج کنند.
نکتة مهم در این اقدام جمهوری اسلامی ایران این است که هیچ یک از مقامات غربی و به طور مشخص سران کشورهای 1+5 از هیچ مسئلهای که حکایت از عقبنشینی ایران از کلیات حقوق خود در برنامة اتمی داشته باشد سخن نگفتند. چنانکه در مقدمه اشاره شد، بیآنکه در نتایج اجلاس ژنو مبالغهای کرده باشیم، اقدام ایران را در شکستن حلقه فشار و تهدید، مدبرانه و هوشمندانه ارزیابی میکنیم. یادمان نرود که جمهوری اسلامی ایران چند روز پیش از مذاکرات ژنو، از وجود تأسیسات اتمی حومة قم پرده برداشت. بسیاری از کشورهای غربی این مساله را نشان دیگری از مخفیکاری ایران در حـوزة فــعالیتهــای اتــمی قلمداد کرده و در صدد بهرهبرداری از آن در مذاکرات ژنو برآمدند، اما این موضوع و اعلام آمادگی کشورمان برای گشودن این تأسیسات به روی بازرسان سازمان بینالمللی انرژی اتمی و آنگاه دعوت از محمد البرادعی برای سفر به ایران و تعیین تاریخ ورود بازرسان سازمان یاد شده، در واقع قدرت مذاکراتی ایران را در آستانة نشست ژنو افزایش داد.
پاسخی برای یک پرسش اساسی
2. پرسش اصلی در این بند این است که آیا تهران بر اثر افزایش تهدیدها بویژه از سوی ایالات متحده و اسرائیل تصمیم به پذیرش انتقال اورانیوم غنیسازی شده به روسیه به منظور غنی کردن آن به میزان 75/19 درصد و سپس انتقال آن به فرانسه به منظور تبدیل آن به میلههای سوختی و آنگاه وارد کردن آن به ایران برای بهرهبرداری در تأسیسات پزشکی تهران کرده است؟
این پرسش، ما را به ظرفیتهای موجود در کشورهای تهدیدکننده و تواناییشان برای اجرای این تهدیدها سوق میدهد. چنانکه در بند پیشین اشاره شد، ظرفیت کشورهای 1+5 در برخورد با برنامه اتمی ایران، در حوزة اعمال تحریمهای بیشتر علیه ایران محدود است. این ظرفیت همچنین به دلیل دستیابی ایران به فنآوری پیشرفته در حوزة برنامة اتمی خود، کارآمد و نتیجهبخش نیست. این جمله معروف محمد البرادعی رئیس آژانس بینالمللی انرژی اتمی یادمان نرود که گفت: «نمیتوان دانش اتمی ایرانیان را بمباران کرد.»
اقدام کشورهای غربی در تحریم ایران بیشتر جنبة ایذایی دارد و عمدتاً حوزة زندگی مردم را هدف قرار میدهد، زیرا به گفتة آنها، این تحریم ها این بار جنبة اجتماعی، بویژه در حوزه سوخت و به طور مشخص در حوزة واردات بنزین از سوی ایران دارد. تمامی این بحث ها به این سبب صورت میگیرد که احتمال توسل به گزینة نظامی از سوی کشورهای تهدیدکننده به صفر برسد، زیرا کشورهای 1+5 بویژه آمریکا، میدانند که تهدید به حمله نظامی به تأسیسات اتمی ایران در شرایط کنونی قابل تصور نیست، حتی تهدیدهای رژیم صهیونیستی علیه ایران در این مورد، جنبه باجخواهی برای اخذ امتیاز از ایالات متحده آمریکا در حوزة مذاکرات مربوط به نقشه راه با فلسطینیها و موضوع تعلیق ساخت شهرکهای یهودی نشین در اراضی اشغالی دارد، زیرا هم ایالات متحده آمریکا و هم رژیم صهیونیستی میدانند که حمله به تأسیسات هستهای ایران، یعنی اعلام جنگ به یک کشور مستقل.
بدیهی است که واکنش ایران در حوزة منافع منطقهای آمریکا و اسرائیل، وضع خاورمیانه را به یک بشکه باروت در حال انفجار تبدیل خواهد کرد که نه ایالات متحده، نه اروپا و نه هیچ قدرت دیگری قادر به مدیریت و مهار آن نیست. کشورهای غربی در سابقة برخوردهای ایران میدانند که کشورمان هیچگاه علیه هیچ کشوری اقدام به تهاجم نظامی نکرده است و نمیکند، اما اگر یک کشور به هر دلیل و بهانه اقدام به تهاجم نظامی علیه ایران کند، پایان این رویارویی دیگر در اختیار کشور شروعکننده نخواهد بود. رهبران رژیم صهیونیستی به خوبی این سیاست ایران را درک میکنند. اسرائیل در تمامی جنگها و رویاروییهای نظامی به استراتژی حملات متمرکز، کوتاه مدت و تعیینکننده عادت کرده و از ورود در جنگهای پیوسته و فرسایشی عاجز است. جنگ ژوئیه 2006 اسرائیل علیه حزب الله لبنان و جنگ رژیم صهیونیستی علیه نوار غزه در دسامبر و ژانویه 2008ـ2009 بدین، دلیل نتوانست ارتش اسرائیل را به هدفهایش برساند که بیش از حدود ظرفیت تهاجمی ارتش اسرائیل زمان گرفت. عنصر زمان برای ارتش اسرائیل بسیار تعیینکننده است و طولانی شدن آن در هر رویارویی، کشنده محسوب میشود.
در برآوردهای صورت گرفته در جامعه اسرائیل، مردم فقط برای یک هفته میتوانند به صورت شبانهروزی در پناهگاهها زندگی کنند. اسرائیل از عمق استراتژیک جغرافیایی محروم است، از این رو همواره در معرض تهدید جدی است. از سوی دیگر، ایالات متحده آمریکا و اروپا نیز هماکنون در قالب ایساف، گرفتار باتلاق جنگ در افغانستان هستند. بیش از 100 هزار نیروی آمریکایی نیز در عراق بسر میبرند. پاکستان نیز وارد مرحلة ناامنی و بیثباتی امنیتی شده است. ایران در منطقهای قرار دارد که سه کانون بحران در پیرامون و در مرزهای آن شعلهور است که به طور تصادفی نیروهای آمریکایی در تمامی این مناطق بحرانی درگیر هستند. افزودن ایران به این حوزههای بحرانی به این معناست که به لحاظ وسعت جغرافیایی، بیش از دو برابر قاره اروپا دستخوش بحران خواهد شد. آنهم در منطقهای که 75 درصد از انرژی مورد نیاز جهان در آن تولید میشود.
بنابراین سناریو اجرای تهدیدات نظامی علیه تأسیسات اتمی و توان موشکی ایران تا اطلاع ثانوی در چارچوب جنگ روانی قرار دارد، البته از این سو و در حوزة منافع قدرت ملیمان، نباید از یاد ببریم که جنگ روانی نیز بخشی از یک جنگ تمام عیار است، زیرا تهدیدهای پیوسته نظامی علیه منافع ملی ایران، ریسک سرمایهگذاریها و رشد اقتصادی را دستخوش دگرگونیهای منفی میکند. شاید به همین دلیل باشد که مذاکره کنندگان ارشد کشورمان با درک این معادله، با یک اقدام سنجیده در مذاکرات اول اکتبر در ژنو، فضای تهدید را به ظرفیتسازی برای مذاکره سازنده تبدیل کردند.
نکته جالب در حوزة وضع نیروهای تهدیدکننده این است که دو طرف تهدیدکننده، یعنی ایالات متحده آمریکا و اسرائیل یا هر دو، در قلمرو سیاستهای منطقهای و در نمونة اسرائیل در حوزة محلیاش، با تهدیدهای جدی مواجه هستند، به عبارت دیگر، آمریکا در سه حوزة بحرانی عراق، افغانستان و پاکستان، و اسرائیل در حوزة جنوب لبنان و باریکة غزه از آسیبپذیری بیشتری در مقایسه با وضع ایران، رنج میبرند.
ایالات متحده آمریکا در سه حوزة بحرانی خود درگیر رویارویی باز و اسرائیل در دو حوزة بحرانی خود، درگیر رویارویی در حال تعلیق، اما به صورت آتش زیر خاکستر است. به عبارت دیگر، آتشبس حزب الله و اسرائیل در جنوب لبنان به وضع نهایی برقراری صلح تبدیل نشده است. نوار غزه نیز در وضع متارکه یکجانبه بسر میبرد. در مجموع، گشودن جبههای به وسعت شبه قارهای ایران نه برای آمریکا، نه برای رژیم صهیونیستی و نه برای هیچ نیروی بیگانه، عاقلانه و نتیجهبخش نیست.
محور نشست دوم
3ـ دومین نشست مذاکرات ایران با کشورهای 1+5 روز 19 اکتبر در وین زیر نظر آژانس بینالمللی انرژی اتمی برگزار شد. در این نشست، مذاکرات دو طرف حول محور انتقال اورانیوم غنیسازی شده بود که ایران کوشید فرانسه را از این روند کنار بگذارد. نکته مهم در این مذاکرات این است که ایران نباید بدون دستیابی به توافق همهجانبه، جدی و الزامآور با کشورهای 1+5، همراه با اخذ تعهدات لازم از آژانس بینالمللی انرژی اتمی، میزان تولید شدة اورانیوم غنیسازی شدة خود را به روسیه واگذار کند، زیرا ممکن است این میزان از اورانیوم غنی شده، عملاً در اختیار کشورهای 1+5 قرار گیرد و سپس برای انتقال مجدد آن به ایران به صورت میلههای سوختی، پیش شرطهای دیگری مطرح شود.
شاید به همین دلیل باشد که ایران با درک وجود این تمایل در برخی کشورهای عضو 1+5 و پیش از شروع مذاکرات وین، هشدار داد که در صورت ناکامی اجلاس وین، ایران به عملیات غنیسازی خود، بالای سقف 75/4 درصد ادامه خواهد داد، برخی کشورهای 1+5 بویژه آمریکا و فرانسه حتی به گزارش های رسمی آژانس بینالمللی انرژی اتمی اعتماد نمیکنند که میگوید ایران تا کنون موفق به ذخیرة 1200 کیلو اورانیوم غنی شده به میزان 75/4 درصد شده است.
آمریکا از طریق پافشاری روی ضرورت انتقال تمامی ذخیرة ایران در این زمینه، قصد دارد توانمندیهای ایران را به لحاظ کم و کیف اورانیوم غنی شده، ارزیابی کند.
ایران برای رسیدن به این موقعیت فنآوری، هزینههای فراوانی در تمامی سطوح پرداخته است. بنابراین تحویل این میزان از اورانیوم غنی شده به روسیه در صورتی باید جنبه اجرایی به خود بگیرد که دیگر جنبههای برنامه اتمی ایران در چارچوب مذاکرات 1+5 با ایران، ازجمله مهمترین خواست ایران یعنی انتقال پرونده از شورای امنیت به جایگاه فنی و واقعی آن یعنی آژانس انرژی اتمی، حل وفصل شده باشد.
چنانکه در بند یکم این نوشته اشاره شد، مذاکرات ایران با کشورهای 1+5 به دلایل گوناگون، بویژه موضوع بیاعتمادی طولانی میان دو طرف از یک سو، و اجرای معیارهای دوگانه در مورد قوانین و پروتکلهای بینالمللی از سوی دیگر؛ همچنین به دلیل پیوند خوردن آن با موقعیت ایالات متحده آمریکا در خاورمیانه و استراتژی منطقهای جمهوری اسلامی ایران، چندان کوتاه مدت نخواهد بود. بلکه چنانکه گفتیم، این راهی طولانی، اما امیدوارکننده است. مهم این است که ایالات متحده از گفتمان تهدیدآمیز خود علیه ایران پرهیز و به رژیم صهیونیستی توصیه کند که از رؤیای اجرای سناریوهای مخاطرهآمیز، دست بردارد. همچنین ایالات متحده باید از تلاش برای وحشتآفرینی در میان کشورهای همسایة ایران، بویژه کشورهای عرب خلیج فارس به منظور تأمین اجماع منطقهای علیه ایران در حوزة برنامه اتمی، پرهیز کند. این نکته ما را به سوی دیگر ماجرا و ضرورتهای آن سوق میدهد که در بند نهایی این نوشتار به آن میپردازیم.
شیوههای آمریکا
4ـ ایالات متحدة آمریکا پس از اجرای هر گفتوگو و برگزاری هر نشست با طرفهایی که آنها را حریفان منطقهای و بینالمللی میشناسد، فرستادگانی را به کشورهای متحد و همپیمان اعزام میکند تا رهبران این کشورها را در جریان نتایج این مذاکرات و چگونگی اجرایی کردن توافقات و سهم هر یک از کشورهای متحد و همپیمان در موفقیت یا ناکامی جنبههای مشترک توافقات، قرار دهد. آمریکا به همین منظور و پس از نشست ژنو با هیأت مذاکره کنندة ایرانی به ریاست سعید جلیلی نمایندگانی را به کشورهای عرب خلیج فارس اعزام کرد تا رهبران این کشورها را در جریان مذاکرات صورت گرفته با ایران قرار دهند.
این درست است که آمریکا اعلام میکند که هدف از مذاکره با رهبران کشورهای عرب خلیج فارس، اطمینان دادن به رهبران این کشورها در این مورد است که مذاکره با ایران، از جایگاه این کشورها در حوزة سیاستهای آمریکا در منطقه نخواهد کاست، اما واشنگتن هدفهایی فراتر از اطمینان بخشی به رهبران کشورهای خاورمیانه را تعقیب میکند.
اصلیترین هدف آمریکا این است که رهبران کشورهای خاورمیانه با شناخت چارچوب نگرشهای آمریکا در مذاکرات با ایران، دادهها و در نتیجه سیاستهای خود را تنظیم کنند. این روش آمریکا در تمامی حوزهها، حتی حوزة مذاکرات مربوط به روند صلح خاورمیانه ملاحظه میشود.
نکتة مهم این است که دستگاه دیپلماسی کشورمان باید فرصت یابد تا این رویکرد را در برنامههای دیپلماتیک خود تعبیه کند. ایران به عنوان یک قدرت بزرگ و تأثیرگذار منطقهای، باید سامانهای از تلاشهای دیپلماتیک را ایجاد کند تا رهبران منطقه را در جریان مذاکرات خود با کشورهای 1+5 یا با ایالات متحده آمریکا، با منظومة معرفتی خود قرار دهد. از این پس و طی مراحل آتی، از ایران به دلیل وسعت و حساسیت جایگاه منطقهایاش، انتظار بیشتری در این زمینه میرود، زیرا ایران با این اقدام به عملی میپردازد که تأثیر دوگانه در پی خواهد داشت: نخست حذف واسطة آمریکایی در انتقال دادهها، حتی در تشریح مواضع ایران برای رهبران منطقه و در نتیجه، ایجاد منبعی واحد و مستقیم در انتقال دادههای صحیح به کشورهای دوست منطقه و دوم، زایل کردن وحشتی است که آمریکا و دیگر کشورهای غربی میکوشند در میان رهبران منطقه نسبت به هدفها و سیاستهای منطقهای ایران ترویج کنند.
بارها شنیدهایم که سیاستمداران ایالات متحده آمریکا از نگرانی رهبران کشورهای منطقه خاورمیانه نسبت به سیاستهای ایران سخن میگویند. ایران با فعال کردن این سامانة دیپلماتیک، با سهولت میتواند در چگونگی شکلگیری دادهها و در نهایت، در چگونگی شکلگیری سیاستها و موضعگیری رهبران خاورمیانه نسبت به سیاستهای خود، سهم ایفا کند. در این صورت و با راه افتادن سامانة دیپلماتیک ایران، ایالات متحده آمریکا با آگاهی از وجود منبعهایی شایسته و مستقیم برای انتقال دادهها به رهبران منطقه، به دشواری میتواند نگاه و رویکرد یکجانبهگرایانة خود را بر رهبران منطقه خاورمیانه، تحمیل کند.