تاریخ انتشار : ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۱۲۸۳۶۲
شبنم نادری اشاره: هر جنگ حداقل در دو زمینه رخ می دهد؛ میدان نبرد و اذهان عمومی مردم. در هر دو جبهه فرماندهانی که قادر به بهره گیری از ابزار کنترل و مدیریت انگاره های ذهنی باشند، می توانند دشمن را بفریبند و نیروهای خودی را در جبهه دفاع از اهداف خود سازماندهی کنند. استفاده از عوامل مؤثر بر افکار عمومی اگرچه از دیرباز ملازمت قطعی با جنگها و لشکرکشی ها داشته و مدافعان نیز از آن بهره جسته اند، اما امروزه گستره وسیع منازعات روانی، این عرصه را تبدیل به یک میدان و جبهه ای از جنگ ساخته و فراتر از بهره گیری از ابزار رسانه ای، جنگ و منازعه ای تمام عیار را در عرصه رسانه ها به راه انداخته است.

سابقه پیدایش جنگ نرم
در سپیده دم 3 فوریه 1943، یک میلیون آلمانی از رادیوی رژیم نازی آلمان این خبر را شنیدند، «زیر پرچم صلیب شکسته، برافراشته بر فراز ویرانه های شهر استالینگراد، آخرین نبرد صورت گرفت. امرای ارتش، افسران، درجه داران و سربازان شانه به شانه ایستادند و تا آخرین نفس جنگیدند. آنان بی هدف قربانی نشدند، آنان جان باختند تا آلمان زنده بماند.» این گزارش یک دروغ آشکار بود؛ واقعیت این بود که ارتش ششم آلمان نازی، تاب مقاومت در برابر قدرت برتر لشکریان شوروی را نیاورد و تسلیم شد. این رویداد هیتلر را خشمگین ساخت و به فرمان او، این حقیقت کتمان شد.
بنا به تعبیر هیرام جانسون(Hiram Johnson)، سناتور آمریکایی؛ «هنگامی که جنگ آغاز می شود، حقیقت اولین قربانی است» جنگ و اراده برای دست یازیدن به قدرت بیشتر، همواره با چالشهایی همچون مواجه با افکار عمومی، روحیات سربازان خودی و دشمن، فریب و گمراه ساختن افکار و اذهان مردم و دشمنان و بهره جویی از فنون جنگ روانی مواجه بوده است.
سابقه پیدایش جنگ نرم و عملیات روانی به انقلاب فرانسه و انقلاب1917 روسیه و جنگ جهانی اول و دوم برمی گردد. به طوری که تشکیل وزارت تبلیغات بعد از جنگ جهانی اول در آلمان و اقدامات و فعالیت های گوبلز در زمینه پروپاگاندا در جنگ جهانی دوم نشان از درک اهمیت جنگ روانی، تبلیغات و جنگ نرم در بین سران کشورهای مختلف در مقاطع حساس دارد و البته در همین قرن است که اهمیت جنگ نرم و نقش رسانه های گروهی نه تنها در زمان جنگ بلکه حتی در زمان صلح و برای مقاصد گوناگون بر همگان مشخص شده است.
فولر، مورخ و تحلیلگر نظامی بریتانیایی، اولین کسی است که اصطلاح جنگ روانی را در سال1920 به کار برد. در آن زمان، استفاده فولر از واژه جنگ روانی در محافل نظامی و علمی بریتانیا و آمریکا، توجه چندانی را به خود جلب نکرد. در ژانویه 1940 با انتشار مقاله ای با عنوان «جنگ روانی و چگونگی به راه اندازی آن». این اصطلاح برای اولین بار وارد ادبیات آمریکا شد. همچنین «نصر» از اولین تعریف هایی یاد می کند که برای جنگ روانی عنوان شد و مورد قبول نیروهای مسلح آمریکا قرار گرفت. او درمورد این تعریف می نویسد: «جنگ روانی یعنی استفاده از هر نوع وسیله ای به منظور تأثیرگذاری بر روحیه و رفتار یک گروه، با هدف نظامی مشخص». در پایان جنگ جهانی دوم، این اصطلاح به «فرهنگ لغت و بستر» وارد شد و بخشی از عبارت پردازی های سیاسی و نظامی آن زمان را تشکیل داد.
در سال 1950 یعنی تنها یک سال پس از پایان جنگ، دولت رئیس جمهور وقت آمریکا «ترومن» به منظور کسب آمادگی برای اجرای جنگ روانی در کره، پروژه ای را باعنوان «نبرد حقیقت» با بودجه ای معادل 121میلیون دلار تصویب کرد. ارتش آمریکا، اداره و ریاست جنگ روانی را به عنوان بخش ستادی ویژه ایجاد کرد و در کنار واحدهای رزمی، واحدهای جنگ روانی گسترده ای را با استفاده از تجربیات جنگ جهانی دوم تشکیل داد. از آن زمان تاکنون، سازمان ها و واحدهای روانی- تبلیغاتی آمریکا با توسعه ای روزافزون همواره به عنوان یکی از بازوهای اصلی آن کشور در جنگ و صلح عمل کرده اند.
جوزف نای نیز از اندیشمندان معاصری است که نامش با مفهوم «قدرت نرم» پیوند خورده است. تحلیل نای بیش از هر چیز مبتنی بر مفهوم «قدرت نرم» است.
نای از منتقدان قدرت سخت به شمار می رود که به طور ویژه توسط واقع گرایان و نو واقع گرایان به کار برده شده است. او قدرت نرم را توانایی دست یابی به آنچه درپی آن هستید از طریق ترغیب و نه تهدید و اجبار می داند.
نای می گوید که از سه طریق می توان به خواسته های خود رسید. شیوه اول رسیدن به خواسته ها، تهدید است. که در صورت تأثیر دیپلماسی عمومی قدرت نرم ایجاد می شود. براساس رویکرد نای هرچه میزان تأثیرگذاری دیپلماسی عمومی از طریق تلویزیون، رسانه و مبادلات فرهنگی بیشتر باشد، کشور صاحب آن فرهنگ، از قدرت نرم برخوردار خواهند بود.
در سال های پایانی جنگ سرد، اولین پروژه براندازی نرم در لهستان و با رهبری «لخ والسا» در جنبش کارگری این کشور در سال 1984 تحقق یافت و با فروپاشی شوروی و یوگسلاوی و چند کشور دیگر اروپای شرقی، براندازی نرم به مسئله جدیدی در حوزه قدرت و امنیت تبدیل شد.
استعمارگران از براندازی حکومت ها در یوگسلاوی، گرجستان، اوکراین، قرقیزستان و امثال آن با عنوان انقلاب های رنگی، به جای واژه خشن جنگ نرم یاد می نمایند.
کمیته خطر جاری
در دهه 1970 و در اوج جنگ سرد کمیته ای تحت عنوان «کمیته خطر جاری» (The committee on the present danger) توسط گروهی از سناتورهای آمریکایی، مسئولان ارشد وزارت خارجه، اساتید برجسته علوم سیاسی، موسسه مطالعاتی «آمریکن اینتر پرایز» و گروهی از مدیران باسابقه سیا و پنتاگون تأسیس شد.
هدف از تأسیس این کمیته، خروج از بن بستی بود که در دوران جنگ سرد میان دو ابرقدرت آن زمان، یعنی ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی در توازن هسته ای به وجود آمده بود به گونه ای که کارشناسان ارشد نظامی به صراحت اعلام کرده بودند در صورت وقوع جنگ هسته ای میان دو ابرقدرت، هر دو طرف جنگ، بازنده نهایی خواهند بود؛ چرا که تسلیحات اتمی در اختیار دو قطب بلوک شرق و بلوک غرب برای نابودی کامل موجودات زنده کره زمین برای 250 بار کفایت می کند.
اعضای این کمیته با منتفی دانستن «جنگ سخت» بین دوابرقدرت، تنها راه به زانو درآوردن رقیب را، در «جنگ نرم» و «فروپاشی از درون»، طراحی و به مرحله اجرا درآوردند.
بنابر طراحی انجام شده توسط کمیته خطر جاری، راهبرد «جنگ نرم» با اتخاذ راهکارهای «دکترین مهار»، «نبرد رسانه ای»، ساماندهی نافرمانی مدنی» همراه گردید که این استراتژی زودتر از آنچه که تصور می شد به ثمر نشست.
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد، فعالیت این کمیته برای یک دهه به حالت تعلیق درآمد و پس از وقایع 11 سپتامبر، بار دیگر عناصری چون مارک پالمر، کنت پولاکف، مارتین ایندیک، ریچارد پرل، داگلاس فیث، کاندولیزا رایس و مارک گرچت در این کمیته گردهم آمدند تا به تجزیه و تحلیل فرصت ها و تهدیدهای فراروی دولت ایالات متحده آمریکا بپردازند.
پروژه دلتا
هر روز که می گذرد، سیاست جنگ نرم، در آمریکا طرفداران بیشتری پیدا می کند. سیاستمداران و دولت مردان آمریکا نیز در جدیدترین بررسی ها و مطالعات خود، رویکرد جدی به جنگ نرم را در مواجهه با نظام جمهوری اسلامی مورد توجه قرار داده اند. اعضاء «کمیته خطر جاری»، در جدیدترین تصمیم خود در مهرماه 1384 با توجه به استحکام نظام جمهوری اسلامی و شکست دهها استراتژی در مقابل ملت ایران در طول سال های گذشته، جنگ سخت را بی فایده دانسته و خواستار توجه بیشتر دولت ایالات متحده به پروژه نرم افزاری «براندازی از درون» شدند.
آنها گزارشی را تنظیم کرده و موارد متعددی را در خصوص مواجهه با ایران به بوش پیشنهاد دادند. تجربه تدوین کنندگان این گزارش نشان می دهد که این گزارش حتی اگر به دستورالعمل اجرایی تبدل نشود. یقیناً سیاست خارجی آمریکا از روح کلی آن الهام خواهد گرفت.
یکی از نویسندگان این گزارش «مارک پالمر»، یکی از استراتژیست های معروف آمریکایی است که از او به عنوان یکی از نوآوران سیاست خارجی ایالات متحده نام می برند. پالمر در دولتهای نیکسون، کارتر، ریگان و بوش در وزارت خارجه مشغول بوده و اکنون علاوه بر عضویت در «کمیته خطر جاری» مدیر دپارتمان تحقیقاتی «مرکز سیاست خارجی سابان» در موسسه بروکینگز نیز می باشد.
مارک پالمر نویسنده گزارش «ایران-آمریکا، رهیافت جدید» در استدلال خود صراحتا با ایده تهاجم نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران نیز مخالفت کرده و اعلام نموده ایران به لحاظ وسعت سرزمینی، کمیت جمعیت، کیفیت نیروی انسانی، امکانات نظامی، منابع طبیعی سرشار و موقعیت جغرافیایی ممتاز در منطقه خاورمیانه و هارتلند نظام بین المللی به قدرتی کم نظیر تبدیل شده که دیگر نمی توان با یورش نظامی و جنگ (Hard War) آن را سرنگون کرد بلکه تنها راه سرنگون سازی نظام جمهوری اسلامی پیگیری مکانیسم های جنگ نرم و استفاده از تکنیک های عملیات روانی تبلیغاتی با استفاده از 3 تاکتیک دکترین مهار، نبرد رسانه ای و ساماندهی و پشتیبانی از نافرمانی مدنی است.
وی در پایان این گزارش با منتفی دانستن هرگونه گفت وگو و مذاکره مستقیم با مقامات ایرانی آورده است: «گفت وگو فقط حکومت ایران را تقویت و محکم می کند. باید از طریق انزوا و تقویت مخالفان داخل و خارج حکومت در جهت تغییر این رژیم تلاش کرد.»