به گزارش فارس، "یوری آونری " در مقالهای که پایگاه اینترنتی "خانه شفافسازی اطلاعات " آن را منتشر ساخته است، با اشاره به این که انکار اولین پناهگاه مجرمان است، مینویسد: هیچ تفاوتی میان منکران نسل کشی ارامنه، منکران نابودسازی بومیان آمریکا و منکران جنایات تمامی جنگ های دیگر وجود ندارد.
آونری که به عنوان یک فعال صلحطلب و نویسنده آزادیخواه شناخته میشود، با لحنی کنایهوار نسبت به ادعای صهیونیستها مبنی بر یهودستیز بودن سازمان ملل، میافزاید: آیا فریبکاریهای این یهودستیزان نامرد محدودیتی دارد؟! اکنون تصمیم بر این است که افترای خونبار دیگری به یهودیان زده شود! این افترا، آن تهمت قدیمی کشتار فجیع کودکان مسیحی برای استفاده از خون آنها در پخت کیک عید فصح نیست، بلکه کشتار جمعی زنان و کودکان در غزه است. این یهودستیزان چه کسی را به عنوان رئیس کمیسیونی که عهده دار این وظیفه شده است تعیین کردهاند؟ او نه یک آلمانی نئونازی، نه یک انگلیسی منکر هولوکاست است، بلکه از میان همه مردم یک قاضی یهودی با نام کاملاً یهودی گلدستون برای این کار انتخاب شده است.
گلدستون صرفاً یک یهودی با نامی یهودی نیست بلکه صهیونیستی است که دخترش "نیکول " نیز یک صهیونیست سرسخت است که زمانی به اسرائیل مهاجرت کرده و اکنون به عبری سلیس سخن میگوید. او فقط یک صهیونیست یهودی نیست بلکه اهل آفریقای جنوبی است و با رژیم آپارتاید مقابله کرده و زمانی که سیستم آپارتاید از بین رفت به عضویت دادگاه قانون اساسی این کشور منصوب شد.
نویسنده سپس با طعنهای به ماهیت ارتش رژیم صهیونیستی مینویسد: همه اینها برای این ترتیب داده شدهاند که اخلاقیترین ارتش جهان را که آماده برپا کردن منصفانهترین جنگ جهان است بدنام کنند! البته ریچارد گلدستون تنها یهودیی نیست که مود استفاده دسیسههای یهودستیزانه جهانی قرار گرفته است! در طول سه هفته جنگ غزه، بیش از 10 هزار اسرائیلی بارها علیه این جنگ تظاهرات کردند. تصویر این تظاهر کنندگان در حالی دیده میشود که تابلوهایی در دست داشتند که بیان میداشت "قتل عام غزه را پایان دهید "، "جنایات جنگی را متوقف کنید "، "اسرائیل مرتکب جنایات جنگی میشود "، "بمباران غیرنظامیان، جنایت جنگی است ". آنها بطور هماهنگ شعار میدادند: "اولمرت، اولمرت این صحیح است- آنها در لاهه منتظر تو هستند! " چه کسی باور می کند که یهودستیزان فراوانی در اسرائیل وجود داشته باشند!؟
آونری میافزاید: واکنش مقامات اسرائیلی به گزارش گلدستون حیرتانگیز بود. این گزارش بطور کلی و گسترده و با اتفاق نظر محکوم شده است و به جز "مشکوکین همیشگی " ( "گیدئون لوی "، "امیرا هاس " و این دست افراد) از شیمون پرز که حامی هرگونه عمل پلیدی است تا نویسندگان بد روزنامهها این گزارش را محکوم کردند.
هیچ کسی به این گزارش رسیدگی نکرد. هیچ کس نتایج دقیق آن را بررسی نکرد. با وجود لقب یهودستیزی، هیچ نیازی به این کارها نیست. در واقع اصلا نیازی نیست که گزارش خوانده شود. عموم مردم با تمام تنوع و گوناگونی خود همانند یک شخص ایستاده بودند تا مانع دسیسه شوند، همانطوری که در طول هزاران سال کشتار و تفتیش عقاید کلیسایی این کار را آموخته بودند.
به اعتقاد نویسنده واکنش غریزی در این چنین موقعیتها، انکار است. مثلاً گفته میشود "این موضوع کاملاً درست نیست، هرگز اتفاق نیافتاده، اینها یک مشت دروغ است ". این واکنش به خودی خود یک واکنش طبیعی است. وقتی بشر با موقعیتی روبرو میشود که نمیتواند آن را بپذیرد، اولین مأمن و پناهگاه، انکار است. اگر اتفاقی روی نداده باشد دیگر چیزی باقی نمیماند که بخواهیم بر آن غلبه کنیم. در اصل هیچ تفاوتی میان منکران نسل کشی ارامنه، منکران نابودسازی بومیان آمریکا و منکران جنایات تمامی جنگهای دیگر وجود ندارد.
از این دیدگاه، میتوان گفت که انکار تقریباً "عادی " است. اما این مسئله برای ما به یک فرم هنری و نیرنگگونه توسعه یافته است. ما یک روش خاص داریم: وقتی اتفاقی میافتد که نمیخواهیم با آن روبرو شویم، کانون توجه را به یک مسئله جزئی منعطف میکنیم، یک موضوع کاملاً فرعی، و شروع به تأکید، بحث و بررسی آن از تمامی زوایا میکنیم. گویی که این موضوع فرعی، مسئله مرگ و زندگی بوده است.
این تحلیلگر سپس به ماجرای "جنگ یوم کیپور " به عنوان مصداقی از این نوع مواجهه اشاره کرده و میافزاید: جنگ یوم کیپور را در نظر بگیرید. این جنگ به این دلیل درگرفت که از زمان جنگ 1967، به مدت شش سال اسرائیل همانند یک کشتی از احمقها حرکت میکرد، با سرودهای پیروزی و آلبومهای پیروزی و اعتقاد به ارتش شکستناپذیر اسرائیل سرمست شده بود. "گلد مِیِر " با جهان عرب با تحقیری آشکار رفتار میکرد و طرحهای صلح "انور سادات " را رد میکرد. نتیجه آن بیش از 2000 جوان کشته شده اسرائیلی بود و چه کسی میداند که چه تعداد مصری و سوری در این میان کشته شدهاند. بر سر چه چیزی با خشم و تعصب بحث میشد؟ پاسخ این است: "غفلت ". "مناخیم بگین " با فریاد در کنست بیان داشت: "چرا نیروهای ذخیره به موقع فراخوانی نشدند؟ چرا تانکها پیشاپیش حرکت نکردند؟ " در این باره کتابها و مقالات زیادی نوشته شد و یک هیئت تحقیق قضایی با روبان آبی به بررسی موضوع پرداخت.
نویسنده جنگ اول لبنان را نیز یک اشتباه بزرگ سیاسی و یک شکست نظامی نامیده و مینویسد: این جنگ 18 سال به طول انجامید و باعث تولد حزب الله و تثبیت آن به عنوان یک قدرت منطقهای شد. و چه چیزی مطرح شد؟ خواه آریل شارون، بگین را فریفته باشد و مسئول بیماری و متعاقباً مرگ خود باشد یا نه.
وی سپس جنگ دوم لبنان را از آغاز تا پایان برای رژیم صهیونیستی یک فضاحت خوانده و آن را چنین توصیف میکند: یک جنگ غیر ضروری که باعث ویرانی گسترده، کشتار عمده و فرار صدها هزار غیرنظامی بی گناه از خانههایشان شد بدون اینکه پیروزی برای اسرائیل به همراه داشته باشد. بحث ما در مورد آن چه بود؟ برای چه کاری یک کمیسیون تحقیق تعیین گشت؟ در مورد روشی که در آن تصمیم به آغاز جنگ گرفته شد، آیا روند مناسبی از تصمیمگیری وجود داشت؟ آیا کار ستادی منظم صورت گرفته بود؟
در ادامه، جنگ غزه مورد بررسی و نقد قرار گرفته و میخوانیم: در مورد جنگ غزه، در کل هیچ بحثی وجود نداشت، چرا که همه چیز کاملاً خوب بود! یک نبرد بی نظیر. رهبری سیاسی و نظامی حیرت آور. درست است، ما نتوانستیم مردم نوار غزه را قانع کنیم که رهبران خود را برکنار کنند؛ بله، تمامی جهان ما را محکوم کردند، اما ما تعداد زیادی از اعراب را کشتیم و محیط زندگی آنان را تخریب کردیم.
نویسنده با بازگشت به موضوع گزارش گلدستون، مینویسد: اکنون بحثی عمیق در مورد گزارش گلدستون وجود دارد؛ نه خدای نکرده در مورد محتوای گزارش! پس چه چیزی مورد بحث است؟ بحث در مورد یک نکته است که واقعاً مهم است: اینکه آیا تصمیم دولت مبنی بر تحریم کمیسیون درست بود؟ شاید بهتر بود که در بررسیها شرکت میکردیم؟ آیا وزارت خارجه ما مثل همیشه احمقانه رفتار کرد؟ (البته وزارت دفاع ما هرگز احمقانه رفتار نمیکند!) روزنامهها، رادیو و تلویزیون با مفسران محترمی که وارد بحث میکردند دهها هزار کلمه در مورد این سوال بزرگ که جهان را تکان داد، به زبان آورند!
بنابراین چرا دولت اسرائیل کمیسیون را تحریم نمود؟ پاسخ واقعی کاملاً روشن است: آنها به خوبی میدانستند که کمیسیون، و هر کمیسیون دیگری به این نتایج خواهد رسید. در واقع کمیسیون هیچ چیز جدیدی نگفته است. تقریباً تمامی حقایق قبلاً روشن بود: بمباران غیرنظامیان همسایه، استفاده از گلولههای فلچت (ساچمهها یا پیکانهاى پرهدار) و فسفر سفید علیه اهداف غیر نظامی، بمباران مدارس و مساجد، مسدود کردن محمولههای امداد و نجاتی که باید به مجروحان میرسید، کشتار غیرنظامیان در حال فراری که پرچمهای سفید حمل میکردند، استفاده از سپر انسانی و غیره. ارتش اسرائیل به روزنامهنگاران اجازه نمیداد که به منطقه عملیات نزدیک شوند اما رسانههای بینالمللی جنگ را با تمام جزئیات بطور کامل مستند میکردند و تمامی جهان آن را بطور مستقیم در صفحههای تلویزیون میدیدند. گواهیهای بسیار زیاد و بسیار نامتناقضی وجود داشت که هرکس میتوانست بر اساس آن استنتاج کند.
نویسنده کشتار غیرنظامیان در جنگ غزه را امری طراحی شده ارزیابی کرده و مینویسد: در کل، تمام عملیات بر اساس این فرضیه بود که میتوان با ایجاد شرایط آزار دهنده غیرقابل تحمل برای مردم غزه، دولت حماس را سرنگون ساخت. خساراتی که به غیر نظامیان وارد شد یک امر "جانبی "، چه اجتنابپذیر و چه اجتناب ناپذیر، نبود بلکه خصیصه اصلی عملیات بود.
علاوه بر این قوانین درگیری طوری طراحی شده بود که تلفات نیروهای ما صفر باشد و به هر قیمتی از تلفات جلوگیری شود. این نتیجهای بود که ارتش ما به رهبری "گابی اشکنازی "- از جنگ دوم لبنان گرفته بود. نتایج خود همه چیز را روشن میکنند: به ازای هر سرباز اسرائیلی که در جنگ کشته شدند، 200 فلسطینی در سوی دیگر کشته شدند؛ یعنی 6 در مقابل 1400.
وی نتیجه میگیرد: هر تحقیق حقیقی دیگری ناچاراً باید به نتایج مشابهی با کمیسیون گلدستون منتهی شود. بنابراین اسرائیل خواهان یک بررسی حقیقی نبود. "بررسی " هایی که انجام شد، خندهآور بودند. وکیل مدافع دادگاه نظامی، سرتیپ "آویچای مندلبیت " که کلاه مخصوص یهودیان را بر سر داشت مسئول انجام این کار بود. او اخیرا به درجه سرلشکری ترفیع یافته بود. ترفیع درجه و زمان این ترفیع، خود به روشنی گویای همه چیز است. بنابراین واضح است که هیچ شانسی وجود نداشت که اسرائیل، همانطور که فعالان صلح در اسرائیل خواسته بودند، یک بررسی حقیقی را ولو با تأخیر انجام دهد.
برای اینکه چنین تحقیقی معتبر باشد باید همانطور که در قانون اسرائیل توصیف شده است جایگاه یک کمیسیون تحقیق دولتی با ریاست دادگاه عالی دادگستری را داشته باشد. باید تحقیقات و بررسیهای خود را آشکار و در منظر رسانههای اسرائیلی و بینالمللی انجام دهد. باید از قربانیان یعنی ساکنان غزه دعوت شود تا با حضور سربازان گواهی دهند که چه کسی در جنگ شرکت داشته است. باید تمامی اتهاماتی که در گزارش گلدستون آمده است به دقت مورد بررسی قرار گیرد. باید دستورات صادر شده و تصمیمات گرفته شده را از رئیس ستاد تا سطح جوخهها مورد بررسی قرار دهد. باید گزارشات خلبانهای نیروی هوایی و اپراتورهای هواپیماهای بدون سرنشین را بررسی کند.
این لیست خود روشن میسازد که چرا چنین بررسی و تحقیقی نمیتواند صورت بگیرد و انجام نخواهد شد. در عوض ماشین تبلیغات دروغین اسرائیل در سراسر جهان به بدنام کردن قاضی یهودی و کسانی که او را به عنوان رئیس کمیسیون معین کردند ادامه خواهد داد.
البته این تحلیلگر معتقد است همه اتهامات رژیم صهیونیستی علیه سازمان ملل بیاساس نیستند؛ برای مثال: "چرا سازمان ملل جنایات جنگی در غزه را مورد بررسی قرار میدهد (و همچنین جنایات جنگی در یوگوسلاوی سابق و دارفور که گلدستون به عنوان بازپرس ارشد در آنها شرکت داشته است) اما اقدامات آمریکا در عراق و افغانستان و اقدامات روسیه در چچن را بررسی نمی کند؟ " اما بحث اصلی رژیم صهیونیستی این است که سازمان ملل یک سازمان یهودستیز است، و کمیسیون حقوق بشر این سازمان بطور مضاعف یهود ستیز است.
وی مناسبات رژیم صهیونیستی با سازمان ملل را بسیار پیچیده خوانده و توضیح میدهد: این کشور بر اساس قطعنامه سازمان ملل تأسیس شده است، و معلوم نیست که اگر این قطعنامه نبود اسرائیل درست در آن زمان و آن شرایط بوجود میآمد یا خیر. اعلام استقلال ما بطور گستردهای مبتنی بر این قطعنامه است. یک سال بعد، اسرائیل علیرغم این واقعیت که اجازه بازگشت آوارگان فلسطینی که در آن زمان 750 هزار نفر بودند را نداد، به عنوان یک عضو سازمان ملل پذیرفته شد.
اما این ماه عسل به سرعت رو به ترش شدن نهاد. "دیوید بن گوریون " با تحقیر در مورد UM-Shmum (عبارتی عبری به معنای سازمان ملل حقیر) سخن گفت. از آن روز تا کنون اسرائیل بطور سیستماتیک هر قطعنامهای از سازمان ملل را که در رابطه با این کشور باشد نقض کرده و بیان داشته که اکثریت اعراب و کشورهای کمونیست بطور اتوماتیک علیه آن ایستادهاند. این گرایش اسرائیلیها هنگامی تقویت میشود که در نزدیکیهای جنگ 1967، نیروهای سازمان ملل در صحرای سینا با تقاضای جمال عبدالناصر سریعاً عقبنشینی کردند. و البته قطعنامه سازمان ملل در مورد برابر دانستن صهیونیسم با راشیسم (که بعدها لغو شد) نیز به تقویت این گرایش اسرائیلیها کمک میکند.
نویسنده اعتقاد دارد: اکنون این بحث دوباره در حال سربرآوردن است. گفته میشود که سازمان ملل ضد اسرائیلی است، البته یعنی ضد یهود است. هرکه با نام سازمان ملل فعالیت میکند دشمن اسرائیل است. سازمان ملل و گزارش گلدستون به درک بروند!
با این حال این یک سیاست بسیار کوتهبینانه است. همه مردم سراسر جهان، در حال شنیدن گزارش و به خاطر آوردن تصاویری هستند که در جریان جنگ غزه در صفحه تلویزیونهایشان دیدهاند. سازمان ملل از احترام زیادی برخوردار شده است. جایگاه اسرائیل در جهان به دنبال "عملیات سرب گداخته " بطور پیوسته در حال سقوط است، و این گزارش باعث سقوط بیشتر جایگاه اسرائیل میشود. این مسئله نتایج عملی سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی خواهد داشت. تنها یک احمق –و یا "آویگدور لیبرمن "- می تواند از این موضوع صرفنظر کند.
مقاله یوری آونری در پایگاه اینترنتی خانه شفافسازی اطلاعات، با توجه دادن به نقش اوباما در پیگیری این مساله خاتمه مییابد: اگر هیچ تحقیق معتبر اسرائیلی صورت نگیرد، از شورای امنیت سازمان ملل خواسته میشود که موضوع را به دادگاه جنایی بینالمللی لاهه ارجاع دهد. باراک اوباما باید تصمیم بگیرد که چنین قطعنامهای را وتو کند یا خیر؛ وتوی این قطعنامه زیانهای خطرناکی برای آمریکا خواهد داشت و اوباما در ازای آن بهای کلانی از اسرائیل طلب میکند.