عبدالله کشاورز
به موازات نزدیک شدن به پایان مهلت دوماهه قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران ـ قطعنامه 1737 ـ بر حجم عملیات روانی غرب بر محافل وابسته به آن با هدف وادار کردن جمهوری اسلامی ایران به تسلیم افزوده میشود. این خود پیش از هر چیز بیانگر ناکافی بودن این قطعنامه و قطعنامههای مشابه برای رساندن آمریکا و متحدانش به اهداف آنهاست.
ابعاد عملیات روانی غرب علیه ایران شامل مسائل اقتصادی، سیاسی و امنیتی میشود از این رو این روزها خبرهایی در ابعاد سهگانه تولید میشود و یا مواردی که اصولا ارزش خبری ندارند در اندازه «خبر خیلی مهم» و «ویژه» مطرح میگردند. به موارد زیر توجه کنید:
1ـ یک سایت خبری داخلی که با پول بیتالمال اداره میشود به نقل از یک روزنامه انگلیسی ادعا کرد که گروگان گرفته شدن پنج کارمند ایرانی دفتر اربیل نشاندهنده آغاز درگیری آمریکا با ایران است. این سایت ایرانی سپس با چیدن چند تحلیل از منابع خارجی چنین وانمود کرده است که ایران در لبه پرتگاه جنگ قرار دارد! کمی روی این عبارت مکث کنید و سپس به صحنه واقعی ـ یعنی عراق ـ بنگرید تا متوجه فاصله ادعا با واقعیت بشوید.
مقامات آمریکا از جمله جرج بوش با صراحت از ناکامی خود در عراق سخن گفتهاند و این موضوع عیانتر از آن است که حاجت به بیان داشته باشد. آمریکا در باتلاق عراق گیر افتاده است چرا که در عمل هواداران ایران بر خاکستر بر جای مانده از حزب بعث، قدرت خود را مستقر کردهاند، آمریکا اگر در عراق بماند نمیتواند با واقعیت اقتدار هواداران ایران ـ شامل 60 درصد شیعه و 20 درصد کرد ـ مقابله کند کما اینکه حتی پس از 20 درصد سنی عرب برنیامده است و اگر رها کند و برود ـ که ناچار است به آن رضایت دهد ـ میراث او یکسره به کام مخالفانش میرود.
در این فضا، آمریکاییها میدانند که منافع ایران در این است که فضای عراق آرام باشد، تروریستها از صحنه حذف شوند و دولت نوری مالکی به نابسامانیهای موجود در عراق خاتمه دهد. آمریکا میداند که ایران به این سادگی به اقدامات آشوبطلبانه پاسخ نمیدهد، لذا دست به تحریک کنترلشده میزند تا به همپیمانان خود بگوید قادر به کنترل حرکت ایران در عراق میباشد!
این در حالی است که آمریکا به هیچوجه قادر به مواجهه نظامی با ایران در عراق نیست چرا که ایران از طریق 1600 کیلومتر مرز غربی و جنوبی خود میتواند هزاران نیرو که برای ضربه زدن به آمریکا لحظهشماری میکنند را به داخل عراق گسیل کرده و آنجا را به جهنم آمریکا تبدیل کند. البته ایران به اعزام نیرو هم نیاز ندارد، عراق حدود 17 میلیون نفر شیعه دارد که میلیونها تن از آنان مسلحند و کاملا بر مناطق حضور آمریکاییها مسلط میباشند و اگر ایران اراده کند، آمریکا برای یک روز هم توان ماندن در عراق را ندارد. با این وصف آیا مانور کردن روی گروگانگیری پنج کارمند ایرانی دفتر اربیل و نادیده گرفتن میزان نفوذ ایران در عراق منطقی است.
2ـ رسانههای خارجی و دنبالههای داخلی آنان در ایران تلاش میکنند تا چنین وانمود شود که پیامدهای اقتصادی قطعنامه 1737 برای ایران کمرشکن است بر همین اساس هر روز اظهارنظر یک نفر در این سو و آن سوی دنیا را به عنوان «خبر» به خورد خلقالله میدهند. یک روز یک نفر میگوید آمریکا داراییهای بانک سپه ایران را در آمریکا بلوکه کرد. فردا خبر میدهند که بانک کرومر آلمان به تأسی از بلوکه موجودیهای بانک سپه، اموال ایران را بلوکه کرد و پسفردا خبر میدهند که اتحادیه اروپا به تأسی از بانکهای آمریکا و بانک کرومر آلمان بررسی وضعیت اموال ایران در بانکهای اروپایی را در دستور کار قرار داده است.
بعد که این زنجیره خبر را بررسی میکنیم درمییابیم که اساساً بانک سپه در آمریکا سپردههای قابل ذکری ندارد و بانک کرومر آلمان دست به هیچ اقدامی علیه ایران نزده و سوای آن صنعتگران آلمانی طی نامهای که بعد از صدور قطعنامه 1737 به دولت مرکل تسلیم کردهاند به صدراعظم یادآور شدهاند که اجازه دخالت یکطرفه دولت در قراردادهای فیمابین بخشهای صنعتی دو کشور را نمیدهند.
و در انتهای خبر متوجه میشویم که آنچه بعنوان ابتکار عمل اروپا علیه داراییهای ایران در مؤسسات اقتصادی اروپا گفته شده و لباس «خبر مهم» به آن پوشیده شده صرفاً ادعای یک مشاور اقتصادی اتحادیه اروپاست. این در حالی است که بر فرض که همه ادعاهای زنجیرهای فوق صحت داشته باشند آنچنان نیست که اقتصاد ایران را در لبه پرتگاه قرار دهد.
اما اینهم گفتنی است که همزمان با بزرگنمایی و تکرار این ادعاها، امضای میلیاردها دلار قرارداد میان ایران و چین، ایران و روسیه، ایران و شش کشور آمریکای لاتین، ایران و کشورهایی در قاره آفریقا، ایران و کشورهایی در آسیای جنوب شرقی، ایران و هند، ایران و عراق و... که همه بعد از صدور قطعنامه 1737 میباشد. کاملاً بایکوت میشوند تا بحران غرب که ناشی از جدی گرفته نشدن قطعنامه فوق ـ تنها چند هفته پس از صدور آن ـ میباشد، به چشم نیاید.
نکته آخر اینکه در این وادی، عدهای که نمیتوانند با «واقعیت» مواجههای منطقی داشته باشند و آن را بپذیرند، سعی میکنند واقعیتنمایی کرده و دروغهای شاخدار را بعنوان خبرهای قطعی به خورد خلقالله بدهند. در این میان بر دشمن این ملک و ملت حرجی نیست اما تکرار آنها در رسانههای داخلی ایران و پوشاندن لباس مخالفت این جناح یا آن جناح به آن، جنایت و خیانت علیه منافع ملی و مصالح کشور میباشد.