تاریخ انتشار : ۱۲ آذر ۱۳۸۸ - ۰۹:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۱۲۹۲۸۷
نویسنده: احسان خاندوزی اشاره: صف آرایی دو رقیب انتخابات ریاست‎جمهوری 1388، نه در عمق، معارضه اسلام و تجدد بود و در سطح، نه هماوردی دو سلیقه مدیریتی یا کشاکش منفعتی و قدرتی. واقع‎گرایانه‎تر است اگر در میان سطح و عمق، یعنی رویارویی دو تلقی از اسلام بدانیم. برداشت‎هایی که هر یک فاصله‎ای با اسلام ناب حضرت روح‎ا... داشتند.!

نکته نخست: سخنی که برخی درباره تقابل با خط نفاق می‎گویند، تنگ‎نظری و تاریخ‎ناشناسی است (اگر چنین احتمالی در مورد پیرامونی‎ها و حامیان دسته چندم صادق باشد، درباره هسته مرکزی چنین نیست). البته این تعبیر چیزی از بزرگی حادثه نمی‎کاهد که به تعبیر سید مرتضی آوینی «آخرین نبرد ما به‎مثابه سپاه عدالت، نه با دموکراسی غرب که با اسلام آمریکایی است و این اسلام از خود آمریکا دیرپاتر است، اگرچه این نیز ولو هزار ماه باشد، به یک شب قدر فرو خواهد ریخت.» شاید اگر آوینی امروز زنده بود، لبه دیگر تیغ یعنی اسلام قشری‎گرایان و متحجران را نیز به اهداف نبرد نهایی می‎افزود (همان‎گونه که در روایات عصر ظهور بر آن تأکید شده است).
نکته دوم: باید از این تهدید و خدشه‎ای که به نظام وارد شد، فرصتی برای بازبینی و نوسازی آفرید. گرچه دست‎های بیگانه‎ای نیز در کار بود اما تا ما آسیب‎پذیر نباشیم،‎ مکر دیگران کارگر نمی‎افتد و تا زخمی نباشد،‎ مگسی در آن فتنه‎جویی نمی‎کند. این آسیب‎شناسی می‎تواند دو وجهه داشته باشد: شاخ و برگ‎های نظری یا رویه‎های عملی و سیاستی. به بیان دیگر، نامطلوب بودن وضع موجود و فاصله ما با موقعیت مطلوب یا ناشی از دیدگاه‎های غلط و شاید ناقص است یا برخاسته از تدابیر فردی، سیاست‎های خاص و نحوه مواجهه نادرست که ارتباطی با مبانی نظری مسلط ندارند.
روشن است که در مقصود نگارنده، ریشه‎های انقلاب و مبانی نظری جمهوری اسلامی سالم و استوارند (چونان شجره طیبه‎ای که اصل آن ثابت است) اما شاخ و برگ‎های نظری از گزند باد و باران در امان نیستند و کاهلی یا انحراف دیدبانان حوزه نظری و باغبانان عرصه عملی نیز مزید بر علت است. الغرض: پاک کردن صورت مسئله، حواله‎کردن تمام مشکلات به منبع خارجی یا اقلیت سیاسی خاص، جزمیت و پای فشردن بر تمام دیدگاه‎ها و رویه‎های رایج، همگی به‎معنای عبرت نیاموختن و تکرار زودهنگام یا دیرهنگام حوادث تلخ مشابه است و به قول حافظ: من جرب المجرب حلت به الندامه.
نکته سوم: بازکاوی رویه‎های عملی، بی‎تدبیری‎ها و سیاست‎های اجرایی نادرست خود مجال مفصلی می‎طلبد. بازخوانی و پیرایش دیدگاه‎های مطرح در سپهر اندیشه‎ای جمهوری اسلامی نیز موضوعی فربه‎تر از این نوشتار است. آن‎چه در این مختصر به آن اشاره می‎کنیم، آسیب‎شناسی نظری دو جبهه رقیب انتخابات اخیر است و بس. به بیانی که در ابتدای نوشتار آوردیم، مروری بر معارضه این دو تلقی از اسلام، گرچه ماهیت جریان‎شناسی اقتضای اندکی برجسته‎سازی را دارد لکن کوشش می‎کنیم که از جاده انصاف خارج نشویم.
نکته چهارم: آن‎چه در آغاز مجال بدان اشاره کردیم، یعنی فاصله هر دو برداشت از اسلام ناب امام، شاید برای برخی گران آید؛ اما واقعیت آن است که نه موضع و عملکرد جریان جناب موسوی آن‎قدر که مدعی بود با شاخص‎های خط امام منطبق بود و نه موضع و عملکرد جریان جناب رییس‎جمهور، احیاکننده خالصی برای خط امام به‎شمار می‎رفت. زاویه داشتن دیدگاه هر دو جریان، بیش از آن‎که از جنس انحراف از اسلام ناب باشد،‎ از جنس نقصان بود. به بیان دیگر، هر جریان گوشه‎‎ای از ارزش‎های منظومه فکری انقلاب و امام را برگزیده بود و پاره‎ای دیگر را وانهاده. باید به یاد داشت که یکسویه‎نگری در اندیشه،‎ به افراطی‎گری در عمل منجر می‎شود و تقابل دو افراط، می‎تواند فضا را تا سر حد بحران،‎ به تشنج کشانده و تصمیمات را از دایره منطق و تعقل خارج سازد.
این صورت‎بندی نظری مشکل اصلی کشور در آستانه دهه چهارم انقلاب است: عدم جامعیت در نسبت با اندیشه و منش اسلام ناب. این قضاوت البته بدان معنا نیست که هیچ‎یک از دو جریان فوق در مجموع برتری و نزدیکی بیشتری با گفتمان انقلاب نداشت.
نکته پنجم: در زیر شواهدی برای تأیید فاصله هر دو جریان با نگرش اسلام ناب ارایه می‎کنیم:
- عنصر دافعه در مواضع و عملکرد جریان مغلوب آن‎قدر کم‎رنگ است که گویی اسلام جز جاذبه چیزی ندارد. از سوی دیگر، جریان پیروز، مهارت خاصی در دافعه‎آفرینی و ناراضی‎تراشی (حتی در میان اصول‎گرایان) دارد.
- عنصر عزت اسلامی و اتخاذ موضع فعال، جایگاه مهمی در سیاست خارجی جریان رقیب ندارد. از سوی دیگر، در جریان پیروز،‎ عنصر حکمت و تدبیر در پیگیری منافع ملی، به بهانه محافظه‎کاری محکوم است.
- تلقی جریان رقیب از اسلام یک تلقی صرفا فرهنگی و اخلاقی است. آن‎چه در تلقی جریان پیروز حاکم به‎نظر می‎رسد، بیشتر یک نگاه امنیتی و سیاست‎زده است.
- در نگرش جریان پیروز، آزادی هیچ ارزش مستقل و قابل‎اعتنایی نیست و محور، توجه به عدالت آن‎هم عدالت توزیعی اقتصادی با نگرش دولتی است. از آن سو جریان رقیب، آزادی را تا سر حد پرستش بالا می‎برد و بی‎اعتنا به فساد اقتصادی، تنها از عدالت سیاسی و مدارا با مخالفان دم می‎زند.
- در تلقی جریان پیروز از اسلام،‎ کارایی در اداره امور ارزش قابل‎توجهی نیست و در برداشت جریان رقیب،‎ کارایی و رشد اقتصادی بر بسیاری از ارزش‎های اسلامی و ملی ترجیح دارد.
- روش و منش جریان پیروز تمایل شدید به توده‎گرایی است و ضدتحزب و گروه‎های تخصصی. حال آن‎که جریان رقیب،‎ خواص محور، حزب‎گرا و نماینده طبقه‎ای از نخبگان و فن‎سالاران و مدیران است.
- جریان رقیب پایبندی عملی نسبت به رهبری نظام از خود نشان نمی‎دهد و جریان پیروز نیز به استفاده ابزاری از رهنمودها و اشارات رهبری متهم است.
- جریان پیروز در نگاه و مشی مدیریتی، تخصص‎گریز،‎ ساختار‎شکن و به منطق کارشناسی کم‎ اعتناست و جریان رقیب،‎ علم‎زده،‎ کم اعتنا به تعهد و ناتوان در شناختن محدودیت‎های علوم وارداتی و شکستن بوروکراسی‎های اداری.بر این فهرست از این بیشتر هم می‎توان افزود اما همین هم برای رساندن مقصود ما کفایت می‎کند.
نکته پایانی: گرچه حرکت‎های تندروانه جریان رقیب پس از انتخابات و برخی تنگ‎نظری‎ها از سوی متولیان، آتیه آن تلقی از اسلام را در عرصه سیاسی کشور در هاله‎ای از ابهام فرو برده است، اما جریان پیروز باید بر کاستی‎های نظری خود واقف و معترف باشد. نتیجه این آسیب‎شناسی،‎ تلاشی است که باید برای خروج از یکسونگری،‎ حرکت به سوی جامعیت و نزدیکی عملی به اسلام ناب آغاز شود. تحول جدی در ساحت سیاست، تدابیر و نحوه مواجهه عملی رخ نخواهد داد، مگر آن‎که پیش از آن‎ها عرصه نگرش‎ها دیگرگون شده باشد.