دکتر سیدمصطفی محققداماد
ج ـ امر به معروف و نهی از منکر ـ این اصل که یکی از تعالیم مهم اسلامی است، تنها مربوط به روابط ساده فیمابین عامه مردم در زندگی اجتماعی نیست، بلکه در رأس آن نظارت عموم مردم و نقادی آنان نسبت به قدرت را تعلیم میدهد. مردم مسلمان با استناد به این دو فریضه الهی در روزهای نخستین برای نقد قدرت از هیچ چیز هراسی نداشتند و چه بسا به طور صریح راس قدرت را نشانه میرفتند و اعتراض خود را به عنوان وظیفه شرعی مطرح میکردند. برای نمونه به سند زیر توجه کنید: نوشتهاند روزی عمر خلیفه دوم در خطابه عمومی خود گفت اگر من از مسیر حق منحرف شوم شما چه خواهید کرد؟ مردی از میان جمعیت فریاد زد که تو را با همین شمشیر کج راستت میکنیم.
خلیفه نه تنها ناراحت نشد بلکه گفت خدا را شکر که مردم مسلمان این اندازه مواظب من هستند. روزی دیگر در حضور تنی چند از مسلمانان عمر سوالی بسیار مبهم مطرح کرد. آن سوال چنین بود: آیا من پادشاهم یا خلیفه رسولالله(ص)؟. به نظر نگارنده عمر هدفی جز شنیدن نوعی تایید و کلمات جانبدارانه از سوی حاضران نداشته است.
او انتظار داشت جملاتی شعارگونه از سوی حاضران نظر آن که: الحق تو خلیفه شایسته رسولاللهی!! تو نمونه و مثََََل مجسم او هستی! و امثال اینگونه مطالب بشنود. ولی برخلاف انتظار هیچ کس پاسخی نداد!! تنها سلمان ایرانی جملهای در پاسخ گفت که بسیار سیاستمدارانه و در عین حال منتقدانه بود. او گفت: اگر در اموال و املاک مردم مسلمان ذرهای فراتر از آنچه خداوند اجازه داده است، تصرف نکنی و به عنوان امینی وفادار نگهبان باشی خلیفهای وگرنه پادشاهی!
خلاصه آن که شواهد دنیوی بودن امر خلافت اعتراضات و انتقاداتی است که مسلمانان علنا به خلفا حتی در همان دورانهای اولیه میکردند، خود را در این امر نه آزاد که گویی نقادی را وظیفهای شرعی میدانستند. اصل امر به معروف و نهی از منکر در قرن دوم، پنجمین اصل از اصول بنیادین و اعتقادی معتزله شناخته شد.
با قطعنظر از آن که قدرت حاکم دستگاه خلافت عباسی از پافشاری معتزله بر این اصل، به نفع خود سوءاستفاده نمود و منجر به تشکیل سازمان تفتیش عقائد علیه کسانی که تسلیم نظریات آنان نمیشدند گردید، ولی بدون تردید آنان در آغاز، نظر خیری داشتهاند که عبارت است از مهار قدرت حاکمه توسط آحاد ملت، از رهگذر نظارت، نقادی، چون چراگویی و بازخواهی از مستندات و مبانی شرعی و قانونی تصمیمات متخذه حاکمان در امر دین و دنیای آنان. هر چند که به نظر فقیهان امامیه پیروان مکتب اعتزال، در عبور از وجوب کفائی به وجوب عینی نسبت به این اصل افراط کرده و بیراه رفتهاند.
در سدههای نخستین اسلامی، فعالیتهای سیاسی و اندیشههای اصلاحطلبانه در زمینههای اجتماعی تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر انجام میگرفت. امام محمد غزالی از کسانی است که در کتاب معروف خود احیاء علومالدین دیدگاه جدیدی نسبت به امر به معروف و نهی از منکر ارائه کرده است. کتاب مزبور که به هدف بازسازی علوم دینی و مبارزه با انحرافات تدوین شده است، نقطه عطفی در تاریخ اصلاحطلبی دینی شناخته شده است. غزالی در این کتاب از روش ماوردی، عالم شافعی که نیم قرن قبل از وی میزیسته پیروی نکرده است. ماوردی امر به معروف و نهی از منکر را در کنار نماز و روزه بهسان امری از آداب دینی دانسته بود، ولی غزالی آن را در ربع دوم کتاب یعنی بخش عادات قرار داده است.
وی کتابش را در چهار ربع تدوین کرد. بخش اول در عبادات. بخش دوم در عادات. بخش سوم در مهلکات و بخش چهارم در منجیات. قرار دادن امر به معروف و نهی از منکر در بخش عادات که اقدامی بیسابقه است، پیامش این است که هم با آنان که این فریضه را از فقه که متکفل وظایف روزمره انسانهاست خارج ساخته و به مباحث کلامی کشانده بودند مخالفت کند و هم با آنان که امر به معروف و نهی از منکر را جزء عبادات و وظایف فردی محسوب داشته بودند موافقت نکند.
او معتقد بود که این دو فریضه جلوهای از احکام شرعی در متعادل ساختن زندگی دنیوی انسانهاست و لذا در کار مباحثی چون خوراک، پوشاک، ازدواج کسب و معیشت باید قرار گیرد، همان اموری که او آنها را «عادت» نامیده است وی به امر به معروف و نهی از منکر بیش از جنبه اخلاقی از دیدگاه سیاسی نگریسته است و وظیفه نقادی قدرت را تحت همین عنوان فقهی جای داده و به فروع مختلف آن پرداخته است.
دـ شورا: در قرآن مجید در دو مورد سخن از شورا به عنوان یک دستورالعمل برای زندگی دنیوی مردم به میان آمده است. یک جا در آیه زیر است که با توجه به اهمیت موضوع، سورهای که این آیه در آن وارد شده به نام شورا نام گرفته است: «والذین استجابوا لربهم و اقامو الصلوه و امرهم شورا بینهم» (شوری ـ 38) مومنان کسانی هستند که دعوت خدایشان را اجابت کرده و نماز را به پا داشتند و امورشان را میان آنان با مشورت انجام میگیرد. این آیه در بیان صفات جامعه مومنان است که یکی از آن خصایل شورایی زیستن در امور اجتماعی است.
و بیتردید انتخاب مدیران سیاسی در راس اموری است که بایستی از طریق شورا اتخاذ تصمیم شود. در این آیه واژه «امر» بار معنایی خاصی دارد و منصرف به حکومت است و لااقل قدر متیقن آن است. و از این آیه کاملا میتوان شورایی بودن را به عنوان اصل عمده در روش حکومت از قرآن استنباط کرد. در آیه دیگری خطاب به پیامبر(ص) وی را مامور به عمل به این اصل میفرماید: و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علیالله (آل عمران ـ 159). یعنی در اداره امت، رسولالله(ص) آرای مردم را ملحوظ نظر دارد. دستور خداوند به رسول نسبت به مشورت با مردم در امور اجرایی، نشانه آزادی مردم در اظهارنظر آنان است.
زیرا معنا ندارد که پیامبر مشورت کند، ولی آنان آزاد در اظهار عقیده نباشند. شورا در آن عصر یک نهاد عرفی دنیوی و عقلانی است و کاملا میتواند زمینی بودن حکومت را حتی در روزهای آغازین یعنی دوران مدیریت رسولالله(ص) در جامعه مدینهالنبی(ص) نشان دهد. حسب روایات تاریخی رسولالله در موارد متعددی به این اصل عمل فرموده و برای انجام برخی امور موضوع را به مشورت نهاده است. خلفای راشدین نیز چنین کردهاند. ادامه دارد...