* کنارهگیری جان بولتون از نمایندگی آمریکا در سازمان ملل را که پس از استعفای دونالد رامسفلد از وزارت دفاع این کشور صورت گرفت، چگونه ارزیابی میکنید؟
** در این خصوص باید به این نکته اشاره کرد که بولتون علیرغم سوابق تجربی و تحصیلاتی در ایفای نقش نمایندگی آمریکا در سازمان ملل ناموفق بوده است. وی تلاش داشت که از گذشته خود انتقام بگیرد و یک شخصیت ضدحقوقی از خود به نمایش گذاشت، به همین دلیل نیز نتوانست تعامل مناسب و مطلوبی با محیط سازمان ملل و همچنین با دیگر کشورها داشته باشد.
موضعگیریهای جان بولتون در جریان تصمیمگیریهای شورای امنیت نشان داد که وی عملا به یک سرباز گروه آیپک تبدیل شده بود و آرای وی در سازمان ملل بیشتر معطوف به منافع لابی صهیونیسم بود.
بر این اساس پس از پیروزی دموکراتها در انتخابات میاندورهای کنگره و سنا و با کنار رفتن دونالد رامسفلد، کنارهگیری جان بولتون کاملا قابل پیشبینی بود و این انتظار وجود داشت که وی صحنه را ترک کند. باید به این نکته توجه داشت که دموکراتها نمیگذارند پیروزی تنها در روی کاغذ باقی بماند و تلاش میکنند تا سیاست محافظهکاران و نومحافظهکاران را مخدوش نمایند. جالب توجه است که طبق نظرسنجیهای اخیر در آمریکا بیش از شصت و یک درصد از پرسششوندگان از خروج دونالد رامسفلد و همچنین استعفای برخی نومحافظهکاران ابراز خوشحالی میکنند و این موضوع به حدی بود که شبکه CNN نیز نتوانست آن را نادیده بگیرد.
در واقع موضوع اصلی این است که از خوشحالی مردم آمریکا در خصوص کنارهگیری طیف تندروی نومحافظهکاران چه کسی باید بهرهبرداری کند و آیا چنین تحولی را باید محصول فشار دموکراتها تلقی کرد یا در زمره اصلاحطلبی نومحافظهکاران محسوب نمود.
* پس از برگزاری انتخابات کنگره و سنا در آمریکا، دو تحلیل عمده در خصوص موقعیت سیاست در این کشور در اظهارات تحلیلگران دیده میشود. یک تحلیل معطوف به تغییر در مبانی سیاست خارجی آمریکا و تحلیل دیگر تنها تغییر در چینش افراد را در فضای بعد از انتخابات عنوان میکنند. ارزیابی جنابعالی از دو دیدگاه چیست؟ آیا تحول ساختار انسانی به مفهوم تغییر در روح سیاست خارجی آمریکاست؟
** اصلاحطلبی و تجدیدنظرخواهی در سیاست خارجی دولت جورج بوش، دو موضوع منفک از هم است. درخواست دموکراتها برای ایجاد تغییر در سیاست خارجی آمریکا که در فاصله کوتاهی پس از مشخص شدن نتایج انتخابات مطرح شده، بسیار مهم است. دموکراتها در شرایط جدید، این پتانسیل را دارند که تاثیر خود را نشان دهند، اما بیتردید دموکراتها توان تاثیرگذاری خود را یقینا برای به ظهور رسانیدن قدرت خود در هنگامه انتخابات ریاست جمهوری ذخیره خواهند کرد.
از طرف دیگر جمهوریخواهان با توجه به سیگنالهایی که دریافت میکنند قصد دارند از این شرایط ضعیف خارج شوند تا بتوانند با اصلاحاتی در سیاست خارجی، چهره خود را طی دو سال آینده برای انتخابات ریاست جمهوری بهبود بخشند. به همین دلیل ظرفیت اصلاح سیاستها و ظرفیت تجدیدنظرطلبی در سیاست خارجی آمریکا در یک زمان کوتاه ترجمه نمیشود.
به هر حال به نظر میرسد که شرایط تعامل دموکراتها و جمهوریخواهان در یک پارادایم نسبی و موقت میتواند شکل یابد که البته این موضوع چندان آسان نخواهد بود.
* با توجه به شرایط جدید حاکم بر آمریکا، موقعیت آتی جمهوریخواهان به ویژه نومحافظهکاران حاکم بر این کشور را چگونه ارزیابی میکنید؟
** جمهوریخواهان برای گریز از شرایط فشار کنونی، درصدد یک بازسازی مجدد هستند تا دوباره به سطح تاثیرگذاری گذشته خود بازگشت کنند. به هر صورت جمهوریخواهان نمیپذیرند که به طور کامل از حیطه تاثیرگذاری خارج شوند. البته محافظهکاران سنتی در این چارچوب، موقعیت بهتری پیدا میکنند و احتمال چرخش عناصر تاثیرگذار نومحافظهکاران از محافظهکاران سنتی وجود دارد. در این قالب به نظر میرسد که دکترین یکجانبهگرایی آمریکا به سمت چندجانبهگرایی تحول پیدا کند که این امر منوط به شرایط محیط بینالملل است.
بدین جهت شاید بتوان گفت که تحول نرمافزاری آمریکا در حوزه جمهوریخواهان و دموکراتها هنوز به انتهای کامل آن نرسیده است، لیکن اصل تغییر در سیاست خارجی و رویکردها قطعی است. به نظر میرسد بعد از اصلاح استراتژی و رویکرد، اصلاح تاکتیک یک ضرورت است و تنوع ارزشی میتواند خود فرآیند یک استراتژی نانوشته باشد.