تاریخ انتشار : ۰۳ دی ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۱۲۹۸۷۸
ایران فردا در عرصه روابط بین‌الملل در گفت‌و‌گوی «جوان» با دکتر مهدی مطهرنیا، تحلیلگر مسائل سیاسی
گیلدا نصیریان مقدمه: بی‌شک جایگاه ژئواستراتژیک ایران در خاورمیانه و جهان بر کسی پوشیده نیست. امروز ایران مرکز ثقل توجه دهکده جهانی است و پرونده هسته‌ای ایران موضوع داغ اجلاس ژنو در وین است. برای کنکاش در رابطه با جایگاه دیپلماتیک دولت نهم و دولت دهم با دکتر مهدی مطهرنیا، تحلیلگر مسائل سیاسی و استاد دانشگاه به گفت‌وگو نشستیم. مصاحبه ذیل حاصل گفت‌وگوی ماست که در پی می‌آید:

* دستگاه دیپلماسی سیاست خارجه دولت دهم در حالی تدوین می‌شود که ما شاهد تحولات گسترده‌ای در سطح جهانی و منطقه‌ای به ویژه در منطقه حساس و استراتژیک خاورمیانه هستیم. به نظر شما بهترین راهکار برای پیشبرد اهداف نظام جمهوری اسلامی و نیز دولت دهم چیست و شما چه پیشنهادهایی در این زمینه دارید؟
** برای پیشنهاد در ارتباط با آنچه که اکنون در جریان است نیازمند تحلیل جدی وضع موجود و ترسیم وضع مطلوب و ابزارهای مورد نیاز برای حصول به آن، متناسب و مناسب با بافت موقعیتی است که در آن قرار گرفتیم. من معتقد هستم که دنیا در حال گذار است. نظم کهن فرو پاشیده و نظم جدید در حال شکل‌گیری و محتوا‌پذیری است اما برخی به محتوا‌سازی برای آن می‌اندیشند و بعضی محتوا‌پذیری آن را قبول می‌کنند.
ایالات متحده آمریکا به عنوان ابرقدرت بر جای مانده از قرون گذشته، امروز خود را وارث قدرت پیشینیان خود می‌داند و بر آن است که از این وضع در حال گذار به عنوان یک فرصت استفاده کند و در پهنا و اعماق این فرصت یک جانبه‌گرایی خود را عملیاتی کرده و مسیر تبدیل شدن به یک هژمون را دنبال کند.
در دوران نومحافظه‌کاران این معنا متکی بر قدرت سخت بود که در پی ایجاد یک «دگر» استراتژیک از طریق شکل‌بخشی به نظم نوین جهانی بوش اول و محتوا‌پذیری که از طریق رویارویی تمدن‌های هانتینگتون مطرح شد و خط مشی اجرایی که «تِنِد» تحت عنوان مبارزه با تروریسم از سال 1995 شروع کرد ابعاد این موضوع را نشان می‌داد. آمریکایی‌‌ها در آن زمان نیاز داشتند که به هارتلندنو وارد شوند چرا که اسراییلی‌ها نتوانسته بودند جنگ نیابتی را از جانب آنها در خاورمیانه عملیاتی کنند و شعار «نیل تا فرات» را به منصه ظهور برسانند بنابراین از این منظر آمریکا نیاز مبرم داشت که در خاورمیانه به عنوان هارتلندنو قدرت خود را در فضای گفتمانی تحکیم بخشد، لذا از به هم پیوستن این سه ضلع مثلث یا گفتمان پیش‌دستی گفتمان هشتم امنیتی آمریکایی‌ها بروز پیدا کرد و از این جهت به نیت‌خوانی براساس سناریوی طراحی شده توسط اسپیلبرگ در هالیوود که در فیلم خود آن را به شکل و شمایل اصلی نشان داد، پرداختند.
بنابراین معتقدم که در این چارچوب، آمریکایی‌ها در سال 2001 با بهره‌برداری از ضدواقعه 11 سپتامبر و دستاویز قرار دادن آن به عملیاتی کردن نیاز خود برای ورود به خاورمیانه اقدام کردند و اکنون ما شاهد آن هستیم که بعد از مخدوش شدن چهره ایالات متحده آمریکا در یک روند بسیار زیرکانه و در عین حال زمینه‌پرورانه نه زمینه‌سازانه، باراک اوباما روی کار آمد و یک‌جانبه‌گرایی متکی بر قدرت سخت نومحافظه‌کاران را، نودموکراتی به نام اوباما به تکثرگرایی اجماع‌محور متکی بر قدرت هوشمند، شکل و محتوا بخشید.
اگر از این منظر به موضوع بنگریم می‌بینیم که اکنون آمریکا به عنوان کنشگر اصلی به جای صدور ترس به جهان، بر آن است که خوش‌بینی را به جهان صادر کند. سخنرانی اوباما در گراندپارک شیکاگو پس از پیروزی در مراسم تحلیف در گفت‌وگو با مسلمانان و اخیراً در مجمع عمومی سازمان ملل متحد نمایانگر و برتابشگر این معناست. اما زمینه‌پروری در نظام بین‌المللی پژواک‌بخش نوع دیگری از نظام است و نظمی را شکل می‌بخشد که دیگر زمینه پرورده است نه زمینه‌ساز – از بالا به پایین نیست – مانند نظریه اندام‌واره‌ای در نظام بین‌المللی که مدل امپراتوری را از آغاز تاریخ تا سال 1648 «قرارداد وست واریا» شکل بخشید یا برتابشگر نظم حاصل از مکانیک اتمی نیوتن نیست که ما انعکاس آن را در «قرارداد وست واریا» و دولت – کشورهای شکل‌گرفته پس از آن تا جنگ سرد و پس از آن تا انتهای جنگ سرد می‌بینیم. بنابراین معتقدم نظریه‌هایی مثل «نظریه کاپلانی» باید کنار گذاشته شود و در آینده براساس این زمینه‌پروری ما شاهد شکل‌گیری نظمی خواهیم بود که در آن دانایی ملت‌ها در برابر قدرت دولت‌ها صف‌آرایی خواهد کرد و روابط بین‌الملل پیچیده‌تر از گذشته شکل و محتوا خواهد پذیرفت.
برخی از کشورها دیپلماسی کلاسیک یا دیپلماسی سران یا دیپلماسی کنفرانسی را کنار گذاشتند و دیپلماسی نوین را تحت عنوان «پاپلیک دیپلماسی» برگزیدند. در این وضعیت جمهوری اسلامی ایران به عنوان مولود انقلاب اسلامی به میدان آمد و تلاش کرد با توجه به گزاره‌های برتافته از ایدئولوژی اسلامی و تبدیل آنها به گفتمان‌هایی که مورد نیاز دهه‌های مختلف است عمل کند. در آغاز انقلاب، دولت موقت به نخست‌وزیری مرحوم بازرگان، رویکرد سیاست خارجی خود را بر مبنای واقع‌گرایی گذاشت، در زمانه و زمینه‌ای که واقع‌گرایی به سبک مرسوم در ادبیات کلاسیک سیاسی نمی‌توانست جوابگوی نیازهای آن زمان جامعه انقلابی ما باشد. (اگر چه واقع‌گرایی امری پسندیده است). بعد از آن در دهه 60 سیاست خارجه‌ ما از گفتمان ارزش‌‌محور تبعیت می‌کرد. جنگ یا دفاع مقدس شکل گرفت و بازتاب‌های تحرکات موجود در آن در عرصه سیاست خارجی ما انعکاس وسیعی داشت. بعد از جنگ گفتمان مصلحت‌محورانه پراگماتیستی دولت‌های آقای هاشمی بود که تا حدودی نیاز پس از جنگ را رفع می‌کرد.
در دوره آقای هاشمی ما به عادی‌سازی روابط میان دولت‌ها اندیشیدیم و گفتمان «ارزش‌محور» ما (پراگما ایدئولوژیک) شد. در دوران آقای خاتمی گفت‌وگوی تمدن‌ها پیش آمد که در واقع یک گفتمان سیاست‌محور فرهنگ‌گرا بروز پیدا کرد. در دولت نهم ما وارد گفتمانی شدیم که دوباره سعی کرد نوعی ادبیات «ایدئولوژیک پراگماتیسم» را شکل دهد. لذا این گفتمان ایدئولوژیک پراگماتیسم رهیافت پرسش‌محورانه چالش‌برانگیز را مدنظر قرار داد و تلاش کرد در قالب ایجاد پرسش‌هایی که نمود بارزش را در مسأله هولوکاست از جانب رئیس‌جمهور می‌بینیم، مطرح کند و در عمل ما خط مشی دو گام به جلو یک گام به عقب را می‌بینیم. در واقع اگر ما بخواهیم حوزه سیاست خارجی را در سه سطح مورد تحلیل قرار دهیم، سطح تحلیل ادبیات، ادبیات ایدئولوژیک است و سطح رفتار، تقریباً پیچیده و سطح اقدامات غافلگیرانه است.
در دولت دهم نیز همین سیاست ادامه دارد و ما می‌بینیم که گفتمان، گفتمان ایدئولوژیک پراگماتیسم است. به عنوان مثال دیدگاه‌های رئیس‌جمهور را در روز قدس راجع به هولوکاست و فلسطین می‌بینیم و بسیار کمرنگ‌تر آن را در نیویورک شاهدیم، اگرچه ایدئولوژیک مدنظر است و محور قرار می‌گیرد اما نوع گرایش«پراگماتیستی» و عملگرایانه است. بنابراین اقدامات در عین حال که سادگی قابل فهم و پیش‌بینی دارد، پیچیده نشان می‌دهد. به طور مثال رسانه‌ها می‌گویند دولتمردان و حکومتگران یا دیپلمات‌ها در درون کشور یک گونه حرف می‌زنند ولی برون کشور، گونه‌ای دیگر.
در حالی که امروز، انتقال اطلاعات از زوایای گوناگون نوعی هم‌پوششی و هم‌پیوندی به وجود آورده است بنابراین نوع رفتار پیچیده است که در محوریت خود یک نوع تقلیل به مسائل سیاسی نوعی لایه تقلیل‌گرایانه می‌دهد بنابر این اقدامات حداقل در ظاهر غافلگیرانه است به این دلیل که قابل پیش‌بینی نیست اما می‌تواند قابل پیش‌بینی باشد، یک ظاهر و یک درونی دارد. بنابراین ممکن بود نشستن رئیس‌جمهور کشورمان در مجمع عمومی سازمان ملل متحد زمانی که اوباما سخنرانی می‌کند برای بسیاری غافلگیرانه محسوب شود ولی دور از ذهن نبود که این کار انجام شود، بنابراین نوعی پارادوکس در رفتارهایمان وجود دارد که غافلگیرانه است ولی دور از ذهن نیست و این مبنای جریاناتی است که اکنون وجود دارد. این در حالی است که ادبیات کنشگر اصلی رقیب ما نسبت به نومحافظه‌کاران در زمان نودموکرات‌ها، مدبرانه شده و رفتارهایشان پیچیده و در عین حال اقداماتشان مؤثرتر شده است.
* به اعتقاد شما در حال حاضر ایالات متحده آمریکا به چه چیزی می‌اندیشد؟
** ایالات متحده آمریکا به رهبری اوباما در حال حاضر به تکثرگرایی اجماع‌محور به جای اقدامات یکجانبه می‌اندیشد. آنها به دنبال شنیدن یک صدای بزرگ از ایران هستند یا یک نه بلند به نظم مورد نظر قدرت‌های بزرگ جهانی تا بتوانند اجماع جهانی را علیه ایران فراهم آورند یا یک صدای آری بلند که هیبت ایدئولوژیک ایران را که یکی از پارادایم‌های اساسی حاکم بر آن، مبارزه با ایالات متحده آمریکاست، بشکنند. .بنابراین در حال حاضر آمریکایی‌ها ادبیات مدبرانه را برمی‌گزینند و بر آنند که بگویند بدون هیچ پیش‌شرطی با ایران مذاکره می‌کنند لذا ایران مذاکرات را بپذیرد و وارد مذاکره شود، در صورتی که ایران وارد مذاکره نشود، اجماع جهانی و منطقه‌ای را علیه ما مدیریت می‌کند.
* آیا نفس بیان آمریکا که می‌خواهد بدون پیش شرط با ایران مذاکره کند حساسیت کشورهای منطقه‌ای ایران، فرامنطقه‌ای و... را برنمی‌انگیزد؟
** بله، نفس بیان آمریکا که می‌خواهد بدون پیش شرط با ایران مذاکره کند باعث می‌شود رقبای منطقه‌ای ایران، فرامنطقه‌ای و همچنین رقبای ایالات متحده آمریکا که ایران را منطقه استراتژیک و جبهه اصلی مقاومت در برابر امیال یکجانبه‌گرایانه آمریکا می‌دانند در این زمینه حساس شوند. اعراب می‌اندیشند اگر روابط ایران و آمریکا از وضعیت کنونی خارج و به وضع مطلوب برسد آنچه برای آنان باقی خواهد ماند،‌نوعی سرخوردگی سیاسی و منطقه‌ای در اوضاع و احوال کنونی است که کشورها و دولت‌های عربی در برابر دانایی رو به تزاید ملت‌های خود دارند، از سوی دیگر اروپا نگران است زیرا اروپا با پیوستن احتمالی ترکیه، هم مرز با ایران می‌شود بنابراین ایران بیش از گذشته برای آینده در تصمیم‌سازی‌ها و تصمیم‌گیری‌های منطقه‌ای و بین‌المللی جایگاه ژئو استراتژیکی برای اروپای متحد زمان دارد. از طرف دیگر روسیه در کنار ما با امکان تغییر وضع موجود به یک وضع مطلوب گوش به زنگ است و نگرانی‌های خاصش بروز پیدا می‌کند، چین هم به این می‌اندیشد که نزدیکی احتمالی آمریکا و تغییر وضع موجود در آینده به ایران موجبات آن را فراهم خواهد کرد که آمریکا بتواند در آینده دیواره آهنین آیزنهاوری که دور اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی کشید به گونه‌ای دیگر و با بازتعریفش متناسب و مناسب با عصر حاضر به دور چین بکشد.
ما در آینده بیش از امروز محل تلاقی قدرت‌های بزرگ جهان خواهیم بود لذا آمریکایی‌ها با پیش‌بینی این مسأله به عراق و افغانستان حمله کردند زیرا مدیترانه از اهمیت ژئو استراتژیک قبلی برخوردار نیست و خلیج همیشه فارس است که این جایگاه در نظم آینده نقش خواهد داشت. به عقیده من افغانستان و پاکستان استوانه بحران نظم آینده جهانی هستند و آمریکایی‌ها این مسأله را به خوبی فهمیده‌اند. سال‌ها پیش در مصاحبه با مطبوعات و در مقالاتم نوشتم که به پله جهان توجه کنید. اروپایی‌ها روی پله را می‌خواهند. در واقع متخصصان امنیتی اروپا که به آینده اروپا و قدرت اروپا می‌اندیشند در پی آن هستند که به همگرایی با روسیه نائل آیند و انگلیس نقش جدی‌تری را در اروپای متحد ایجاد کند و با پیوستن نیروی قدرتمند نظامی روسیه به اروپا و قدرت کلاسیک امنیتی و اطلاعاتی انگلستان به اتحاد اروپا و نیز سرمایه رو به تزاید اروپا در برابر ایالات متحده آمریکا، زمینه‌ساز رقابت جدیدی در درون اتحاد با ایالات متحده آمریکا باشد. خب در اینجا می‌بینیم که ایران اهمیت پیدا می‌کند.
در آینده، افغانستان و پاکستان اهمیت جدی پیدا می‌کنند زیرا استوانه بحران افغانستان و پاکستان خواهند بود. در واقع ستاد مرکزی که می‌تواند در آینده با قرابت جغرافیایی و اهمیت جایگاه استراتژیکی کمک بسزایی برای مدیریت بحران در این استوانه، در رقابت با آسیای خاوری به رهبری چین، برای قدرت‌های غربی باشد ایران است، لذا ایران پایتخت مدیریت بحران جهان آینده خواهد بود و استوانه بحران را در کنار خود دارد؛ استوانه بحرانی که اگر به خوبی مدیریت شود، پیش از آنکه قدرت‌های غربی را در چالش قرار دهد چالش خود را به قدرت شرقی ارجاع می‌دهد.
* جایگاه دیپلماسی ایران در دولت نهم و دهم را در سطح بین‌الملل چگونه ارزیابی می‌کنید؟
** ارزیابی هر موضوعی، در گرو شناخت دقیق از چند مؤلفه است. به نظر من اساساً باید از دیپلماسی، به عنوان افزارمندی سیاسی یاد کرد. دیپلماسی پلی است که سیاست خارجی را به جغرافیای هدف خود در نظم منطقه‌‌ای و نظام بین‌الملل پیوند می‌دهد لذا در پیوند با نظم منطقه‌ای و نظام بین‌المللی دیپلماسی در جایگاه افزارمندی سیاسی در پی بهره‌مندی از منابع قدرت ملی در راستای دستیابی به اهداف تعریف شده ملی است که در حوزه تصمیم‌گیری سیاسی در ساحت سیاست خارجی ایجاد می‌شود. معتقدم دستگاه سیاست خارجه ایران در حد وسط افراد و تفریط نوسان داشته است البته تلاش کرده است که به این حد اعتدال دست یابد اما با این حال افراط و تفریط‌هایی در حوزه سیاست خارجی ما دیده شده است.
در حوزه سیاست خارجی کشورهای عربی گاهی بیش از منزلتی که باید برای آنها قائل می‌بودیم کرامت قائل شدیم و این مسأله دور از حکمت نشان می‌دهد زیرا هر کس را باید در جای خود دید تا عدالت رعایت شود. امروز عربستان در حد و اندازه‌ای از منظر قدرت منطقه‌ای قرار ندارد که خود را در جایگاهی ببیند که برای ملت ایران و نظام حاکم بر آن قد علم کند و در برخورد با حجاج ما حرکت‌هایی را از خود نشان دهد که نمایانگر عدم احترام شایسته و در خور ملت شریف ایران باشد. بنده معتقدم دستگاه دیپلماسی ما باید بسیار قوی‌تر از این عمل کند. در جامعه بین‌الملل عدم احترام به یک شهروند تعریف شده خارج از چارچوب قوانین و مقررات است بنابراین با در نظر گرفتن محک و معیاری که در چارچوب‌های تئوریک برای شما مشخص کردم باید بگوییم این اعوجاج قابل تحمل نیست.
البته دستگاه دیپلماسی ما مسائل مثبتی در ایجاد و ایستادگی و مقاومت بیشتر در چارچوب تحرک هسته‌ای ایران داشته است؛ تحرکی که حداقل تا ژنو2 نمایانگر این معناست که ایران تمام تلاش خود را در این زمینه به انجام می‌رساند و در ژنو2 ما نقطه عزیمت متعقلانه‌ای را شاهد هستیم که معطوف به حل بحران موجود در پرونده هسته‌ای است و نباید این عناصر مثبت را از نظر دور بدانیم. بنابراین چنانچه ما با داشتن استراتژی‌های تعریف شده معطوف به اهداف معین و چشم‌‌انداز شفاف حکیمانه‌تر عمل کنیم دستگاه سیاست خارجی ما بهتر از گذشته عمل خواهد کرد.
* رویکرد سیاست خارجی دولت دهم را با توجه به رهنمودهای مقام معظم رهبری که برسه رکن عزت، حکمت و مصلحت در پرتو رویکردهای عدالت‌خواهانه ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران است، چگونه ارزیابی می‌کنید؟
** بنده حکمت را جلوتر از عزت می‌آورم زیرا حکمت باید نقطه عزیمتی باشد که عزت پایدار و و مستدام گردد. انسان وقتی بر مبنای حکمت عمل کرد. عزت خود را که خداوند به او بخشیده پایدار می‌کند. نمونه این مسأله را در حوزه سیاست خارجی برمی‌گردانم به روایتی از مولایمان علی‌ابن ابیطالب، ایشان می‌فرمایند:«خداوند پرچم عزت خود را در میان امت اسلام و مقاطع گوناگون تاریخی بر دوش ملتی از امت اسلام می‌گذارد، اگر آن ملت اتحاد و وفاق ملی خود را حفظ کرد پرچم عزت بر دوش آنها استوار باقی خواهد ماند و اگر آنها به حکمت عمل نکردند آن پرچم عزت را از آنها بازمی‌ستاند و بر دوش ملتی دیگر از امت اسلام می‌سپارد، حال اگر ما پرچم عزت را که یک امر خدادادی است و از این جهت اولویتش درست است در عالم واقع حفظ کنیم باید اولویت یا حداقل اولویت را به حکمت بدهیم و امیدواریم دستگاه سیاست خارجی ما بیش از گذشته (بر این نکته تأکید می‌کنم بیش از گذشته نمی‌گویم از حکمت خبری نبوده است) عمق و گستره حکمت را در پهنای رفتار و ژرفای اعمال خود بیشتر کند.
* به نظر شما مهم‌ترین رویکرد بین‌الملل دولت (نهم و دهم) بر چه محورهایی استوار است؟
** دولت دهم آرام آرام این واقعیت را فهمیده است که در حوزه سیاست خارجی هیچ پرونده‌ای باز نمی‌شود مگر مسأله ایران و آمریکا که به یک فرجام معین برسد بنابراین در چارچوب تحرکات خود به‌‌ویژه در مقوله پرونده هسته‌ای تلاش کرده زمینه‌ساز نوعی مذاکره البته با قبول مقتضیات درونی حوزه سیاسی در ایران شود. بسته پیشنهادی ایران به 1+5 مرکز ثقل حرکت خود را روی ایالات متحده آمریکا قرار داده است. بی‌تردید دغدغه‌هایی که ایران در بسته پیشنهادی مطرح می‌کند، دغدغه ایالات متحده آمریکا نیز هست بنابراین ایالات متحده آمریکا تلاش خواهد کرد آرایش شکلی را در حوزه ادبیات خود بپذیرد لذا در ژنو 2 با وجود تأکید دیگر عناصر 1+5 درباره پرونده هسته‌ای، در نهایت بسته پیشنهادی ایران محور مذاکرات قرار گرفت و آمریکایی‌ها کمترین مقاومت را در برابر آن نشان دادند و این مسأله نمایانگر این معناست که آمریکایی‌ها بسته پیشنهادی را نقطه عزیمت خوبی برای گفت‌وگوهای بیشتر با ایران می‌دانند تا در چارچوب آن محتواسازی کنند.
امروز آمریکایی‌ها سعی خواهند کرد در قالب بسته پیشنهادی چالش‌هایی که فراروی ایالات متحده آمریکا در بسته پیشنهادی بازگو شده است را به عنوان یک فرصت از آن استفاده کنند و به مدیریت آن بپردازند. آمریکا تلاش خواهد کرد مسائل حقوق بشر را در همان قالب با ایران مطرح کند و مسأله صلح خاورمیانه را بر محوریت اعراب و اسراییل مورد توجه قرار دهد لذا باید متذکر شویم اگر چه ایران به درستی در این مسیر تلاش کرده که با ارائه بسته پیشنهادی مرزهای بسیار پررنگ عدم مذاکره با آمریکا را کم‌رنگ کند به گونه‌ای که به‌رغم تأکید دستگاه سیاست خارجی ایران بر عدم مذاکره با آمریکا به غیر از میز بغداد و امنیت عراق امروز شاهد آن هستیم، در حوزه رفتاری ایران بسته‌ای را به 1+5 ارائه می‌دهد و آمریکایی‌ها آن را می‌پذیرند و می‌خواهد راجع به تمام مسائل جهانی با کشورهای 1+5 به‌ویژه آمریکا صحبت کند. ما می‌بینیم که در حاشیه مذاکرات ژنو 2 جلیلی با برنز 45 دقیقه به گفت‌وگو می‌نشیند .
* ظرفیت‌های همکاری ایران و اروپا را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
** من معتقدم ما سه رهیافت استراتژیک برای مشخص کردن شرکای استراتژیک خود در جهان دارا هستیم. اگر آمریکا را رقیب استراتژیک خود بدانیم و امروز در ادبیات آقای احمدی‌نژاد در ایالات متحده آمریکا مبنی بر اینکه آمریکا ایران را یک دوست بالفعل بداند، مد نظر قرار دهیم سه چارچوب استراتژیک برای شرکای استراتژیک مشخص می‌شود. چارچوب نخست که مبتنی بر نگاه به شرق است که در این ترسیم‌بندی از تهران به مسکو می‌رود، از مسکو به پکن، از پکن به دهلی، از دهلی به اسلام‌آباد و از اسلام‌آباد به تهران باز می‌گردد. این محدوده، حوزه دوستان استراتژیک ما را تا حدودی مشخص می‌کند. محدوده دیگر متکی بر شکلی است که تقریباً به شکل کاغذ هوایی درمی‌آید؛ تهران ـ لندن ـ پاریس ـ برلن ـ رم ـ تهران. ما درکل یک نگاه به شرق داریم که قبلاً در مورد آن صحبت کردم و یک نگاه به غرب نزدیک داریم و یک نگاه منطقه‌ای هم موجود است که شرکای منطقه‌ای ما را از نظر استراتژیک مشخص می‌کند؛ تهران‌ ـ بغداد ـ دمشق‌ ـ ریاض ـ عمان ـ تهران.
نگاه دیگر هم باز می‌گردد به ایران و آمریکا و بازگشتش ایران ـ تهران ـ واشنگتن ـ لندن ـ پاریس ـ برلن ـ تهران. البته به نظر می‌رسد این نگاه دور از انتظار نشان می‌دهد. اگر ما آنجا را غرب نزدیک می‌نامیم این محور استراتژیک را باید غرب دور نامید. زمانی که ما همکاری‌های استراتژیک را در حوزه سیاست خارجی مشخص می‌کنیم باید به نیازهایمان بیندیشیم و با رفع این نیازها بتوانیم بیشتر به منافع و به‌تبع آن به اهداف ملی از منظر فناوری، فرهنگ، قدرت سیاسی، قدرت اقتصادی، قدرت نظامی و مجموعه‌ای از شاخصه‌ها و مؤلفه‌هایی که مبانی و مبادی قدرت را درعرصه نظام بین‌الملل تشکیل می‌دهند دست پیدا کنیم. به نظر می‌رسد نگاه به غرب نزدیک تا حدودی معین کننده منافع ملی ما باشد.
* آیا نگاه به غرب با وجود چالش‌هایی که هم‌اکنون میان ما و غرب وجود دارد می‌تواند قابل اتکا استراتژیک باشد.
** خیر، اگر می‌خواهیم به نوعی همگرایی با غرب نزدیک شویم بی‌تردید باید چالش‌های خود را با کشورهای اروپایی متحد به حداقل برسانیم.
* آیا اراده در به حداقل رساندن آن وجود دارد؟
** ببینید من با تردید رو به رو هستم. زیرا رویکرد دستگاه سیاست خارجی ما ایدئوپراگماتیست است اگر پراگماتیست مطلق بود یا ایدئولوژیک مطلق بود می‌توانستیم پیش‌بینی درستی از آینده داشته باشیم اما ما ایدئوپراگماتیک هستیم؛ از یک سو ایدئولوژی را در رأس می‌شناسیم و عناصر هدف‌گذاری شده اهداف ملی خود را در سایه ایدئولوژی تعریف می‌کنیم اما گاهی در عمل نشان می‌‌دهیم که برای دستیابی به بسیاری از اهداف تعریف شده ملی حاضریم گزاره‌های ایدئولوژیک را نادیده بگیریم. این اعوجاج تا حدودی پیش‌بینی حرکت به سوی غرب نزدیک یا نگاه به شرق یا نگاه منطقه‌ای را سخت و مشکل می‌کند. بنده تأکید می‌کنم اگر ما براساس نیازهای خود به همگرایی بیندیشیم در میان سه گزینه اول غرب نزدیک برای ما شایسته‌تر به نظر خواهد رسید.
* چشم‌انداز مذاکرات جاری ایران در رابطه با برنامه هسته‌ای ایران چیست و توفیق آن چه تأثیری در جایگاه ایران در خاورمیانه و جهان خواهد داشت؟
** همان‌طور که قبلاً اشاره کردم آمریکایی‌ها به دنبال یک صدای بزرگ در ایران هستند. یک نه بزرگ یا یک آری بزرگ، غرب دور و نزدیک در هر دو این معانی با یکدیگر متفق‌القول شده‌‌اند. آمریکایی‌ها به مدیریت رفتار غرب نسبت به ایران و تسری این مدیریت به شرق و منطقه اقدام کرده‌‌اند. اکنون وضعیت ما به گونه‌ای است که ایالات متحده آمریکا تلاش دارد تمام گام‌های ارضا کننده افکار عمومی را در سطح نخبگان و توده‌ها به انجام رساند. آمریکا پیش‌شرط‌های مذاکره با ایران را برداشته است و تلاش کرده با وجود چالش‌هایی که فراروی ایالات متحده آمریکا از منظر رفتار سیاسی ایران وجود دارد آن را نادیده بینگارد و به طور رسمی در گفت‌وگوهای ژنو2 شرکت کند اگر چه به طور غیر رسمی قبلاً ویلیام برنز هم شرکت کرده بود اما این بار به طور رسمی شرکت کردند. با وجود اینکه ایرانی‌ها در ژنو2 به سمت و سوی‌ برنز نرفتند بلکه برنز و گروه آمریکایی به دیدار جلیلی شتافتند و به گفت‌وگو نشستند، این مسأله را به افکار عمومی انتقال می‌دهد که به هر تقدیر آمریکا بر آن است گام‌های مؤثر دیپلماتیک را در ارتباط با حل پرونده هسته‌ای ایران و بالطبع گفت و گوی جدی با ایران را در ارتباط با مسائل بین‌المللی دنبال کند. ایران اکنون در وضعیتی قرار دارد که روی تاتمی (تشک کشتی) آمریکاست و آمریکایی‌ها می‌کوشند توپ را در زمین ایران بیندازند، اگر چه بسیاری از دولتمردان، سیاستگذاران و عناصر دستگاه دیپلماسی ما این معنا را نمی‌پذیرند.
اما اکنون در عمل، جهان منتظر دیدن نوعی تناسب میان ادبیات ایران و رفتارهای ایران است. آمریکایی‌ها به خوبی می‌دانند که باید ایران را در وضعیتی قرار دهند که در نزد افکار عمومی در دو لایه توده‌ها و نخبگان در دو سطح ملی و بین‌المللی قرار گیرد. آنچه آمریکا برای ادامه پیداکردن آن بر آن مصر است. پذیرش ایران برای قبول خط 5 درصد غنی‌سازی در داخل کشور است و از طرف دیگر پذیرش پروتکل الحاقی است. زیرا آنها قصد دارند به آرامی بازرسی‌ها را در چارچوب پادمانی جدید تعریف کنند. در قطعنامه‌ای که اخیراً در شورای امنیت سازمان ملل متحد به تصویب رسیده دو بند در ارتباط با ایران مورد توجه قرار گرفته است که در آن بازرسی‌ها را از سطح پروتکل‌الحاقی هم بالاتر خواهد برد. آمریکایی‌ها در عین حالی که از گفت‌وگوی بدون پیش‌شرط با ایران استفاده می‌کنند و در این جهت به جهان این نکته را مخابره می‌کنند که ما برای حل بحران هسته‌ای ایران و مسأله ایران و آمریکا حاضر هستیم تمام گام‌های دیپلماتیک را برداریم. از طرف دیگر زمینه پرور تحریم‌های اجماع محور تکثرگرایانه را علیه ایران مدیریت می‌کنند لذا در چارچوب قدرت هوشمند، آنها قدرت نرم و ادبیات مدبرانه را در ارتباط با ایران به کار می‌برند که برخوردهای سخت متکی بر قدرت سخت احتمالی در آینده را حقانیت بخشد. از این رو جمهوری اسلامی ایران باید با یک استراتژی هنرمندانه متکی بر قدرت هوشیارانه را در این بازی مورد توجه قرار دهد.
* چشم‌انداز آتی روابط ایران و آمریکا را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
** دیوارهای بی‌اعتمادی میان ایران و آمریکا بالاست. اعتبار هر دو کشور، یک کشور در سطح بین‌الملل و کشور دیگر در سطح منطقه‌ای بسیار قوی و غنی است. هرگاه مسأله ایران و آمریکا برای حل شدن مطرح شده است دنیای مستقر در جغرافیاهای دیگر جهان عکس‌العمل‌های شدیدی از خود نشان دادند. در واقع به واسطه جایگاه رفیع ایران در منطقه خاورمیانه است که در سال 1322 وزیر امور خارجه وقت روزولت به او نامه نوشت: ما نباید بگذاریم در ایران هیچ‌گاه دولت مستقل و مقتدری سرکار باشد چرا که این دولت مستقل و مقتدر تا حدود زیادی می‌تواند یک قدرت منطقه‌ای باشد و این قدرت منطقه‌ای می‌تواند در معادلات جهانی به واسطه اهمیت این منطقه سریعاً تأثیرگذار باشد. بنابراین آمریکایی‌ها باید نگاهشان را به ایران تغییر دهند؛ نگاهی که ضربه قدرتی ایران را مخالف قدرت مسلط بین‌المللی خود می‌دانند.
از سوی دیگر باید نوع نگرش‌شان را به جهان تغییر دهند. آمریکایی‌ها حداقل تا زمان اوباما در پی این بودند که بر جهان حکومت کنند، نه به فکر مشروعیت این حکومت بودند ونه به فکر مقبولیت خودشان، بنابراین در این چارچوب سلطه بر جهان را دنبال می‌کردند نه مدیریت جهان را. به نظر می‌رسد اوباما این مسأله را درک کرده است که نباید بر جهان حکومت کرد و نباید آن را متکی بر قدرت سخت اداره کرد بلکه باید با استفاده از ابزار قدرت سخت با محوریت قدرت نرم، هوشمندانه جهان را مدیریت کرد. ما این تغییر را در سیاست خارجی آمریکا ملاحظه می‌کنیم . درهرحال باید ببینیم نگاه آمریکا به ایران هم تغییر کرده است یعنی ایالات متحده آمریکا در آینده ایران قدرتمند منطقه‌ای را ایرانی می‌داند که باید با آن برخورد کرد یا بالعکس باید با او همکاری کرد، اگر گزاره نخست باشد سطح اصطکاک در آینده افزایش خواهد یافت، اما اگر نگاه آمریکا به ایران تغییر کند و ایران قدرتمند منطقه‌ای را یک همکار برای حفظ امنیت جهانی و مدیریت صلح در جهان مبتنی بر عدالت بداند این چشم‌انداز، چشم‌انداز مثبتی است.