تاریخ انتشار : ۰۳ دی ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۱۲۹۹۰۰
بررسی نقش عوامل داخلی و خارجی در کودتای مخملی در گفت‌وگو با ناصر قره‌باغی
مقدمه: ناصر قره باغی کارشناس مسائل سیاسی در گفت و گویی با خبرنگار جوان آنلاین به بیان ‏تعاریف و ریشه های انقلاب های مخملی و رنگی پرداخت. قره باغی معتقد است که انقلاب های ‏رنگین و مخملی از ناحیه دو عامل خارجی و داخلی هدایت و حمایت می شود اما عوامل داخلی از ‏عوامل خارجی خطرناکترند. مشروح این گفتگو در پی می آید:‏

* بعنوان اولین سوال بفرمایید تعریف شما از کودتای مخملی چیست؟
** کودتای مخملی یا به تعبیر خود مبدعین این نظریه انقلاب مخملی نوعی از تغییرات اجتماعی و ‏سیاسی است که نظام سیاسی مستقر را دستخوش تغییرات قرار می دهد و چون این نوع دگرگونی ‏اجتماعی و سیاسی با مبارزه عاری از خشونت محقق می شود، لذا عنوان مخملی برای آن انتخاب ‏کرده اند.
اصطلاح دیگری که امروز در ادبیات سیاسی جهان رایج شده است، انقلاب رنگی است. این ‏عنوان انقلاب رنگی، اینگونه قابل نگاه است که با توجه به بعضی جنبش های اجتماعی که در بعضی ‏از کشورها اتفاق افتاد و منجر به تغییر هیات حاکمه و در بعضی اوقات تغییر بنیادین شد، رواج پیدا ‏کرد. اما در انقلاب رنگی مثل انقلاب گرجستان و اوکراین، در اینجا نتیجه حرکت اعتراضی و ‏اجتماعی منجر به تغییر هیات حاکمه شد و تغییر در ساختار حکومت به وجود نیامد اما در انقلاب ‏مخملی در چک اسلواکی سابق که اتفاق افتاد و جزء اولین حوادث از این دست بود، تغییر ساختار ‏شکل گرفت و نظام سوسیالیستی کنار رفت و نظام سرمایه داری حاکم شد. از این جهت بین انقلاب ‏رنگی و انقلاب مخملی تفاوت است.
در انقلابهای رنگی چون از یک رنگ به عنوان نماد جریان ‏اپوزیسیون استفاده می شود، عنوان رنگی گذاشتند که به طور مثال در اوکراین رنگ نارنجی نماد این ‏گروه ها بود. انقلاب مخملی در واقع توسط یک عده نظریه پرداز طراحی شده و می توان به آنها ‏عنوان پروژه نهاد. نظریه پردازانی همچون جین شارپ، رابرت هلوی و حتی نظریاتی که ناظر بر ‏نافرمانی مدنی است، همه اینها مثل نظریه سرمایه های اجتماعی که فوکویاما مبتکر آن است و یا خود ‏هابرماس که به عنوان پدر نافرمانی مدنی شناخته شده است.‏
‏ همه اینها در راستای انقلاب مخملی است. در راستای مبارزه برای تغییر با روشهای عاری از ‏خشونت است. رابرت هلوی در کتاب مبارزه عاری از خشونت تصریح می کند که تنها فرق بین ‏کودتا و مبارزه عاری از خشونت در ابزار است که در کودتا از سلاح استفاده می شود و در مبارز ه ‏عاری از خشونت سلاحی به کار نمی رود بلکه روشهای مدنی، پیشنهاد می شود که به نوعی به آن ‏مبارزه منفی اطلاق می شود.
با روش های مدنی و بودن سلاح. به طور مثال جین شارپ 198 ‏دستورالعمل برای نافرمانی مدنی دارد و قبل از این در موج سوم هانتینگتون که انواع براندازی را بر ‏می شمارد که اولین مورد آن تغییر شکل است، سپس فروپاشی، جابه جایی و خیزش های استقلال ‏طلبانه است، روشهای براندازی نظام های اقتدار گرا است. به طور مثال در شیوه تغییر شکل می ‏گوید این شیوه زمانی به کار می رود که اصلاح طلب ها در قدرت و حاکمیت حضور و نفوذ قوی ‏دارند و یا در فروپاشی می گوید این شیوه زمانی اتفاق می افتد که اصلاح طلبان در قدرت نفوذ ندارند ‏و یا حضورشان بسیار کمرنگ است. در جا به جایی قدرت هم می گوید که اصلاح طلبان در مقابل ‏اقتدارگرایان موازنه قدرت دارند. در این کتاب توصیه هایی به اصلاح طلبان می شود و به نوعی ‏دستور العملی برای براندازی به آنها می کند که اینها در کشورهایی که انقلاب های رنگی روی داده ‏مورد استفاده قرار گرفته و به دستور العمل تغییر پیدا کرده است. حتی شیوه های مبارزاتی که در ‏انقلاب اسلامی به کار رفته و همچنین مبارزات گاندی در هند هم در این دستور العمل ها گنجانده شده ‏و شاهد بودیم که در کشور ما نیز مورد استفاده قرار گرفته است. بنابراین خلاصه تعریف بنده از ‏انقلاب مخملی این است.البته من معتقدم که ریشه انقلاب مخملی به 30 یا 40 سال قبل باز می گردد ‏که فروپاشی شوروی از دهه 60 استارت خورده و در دهه 70 با تشکیل کمیته خطر آمریکا بسیار ‏جدی شده است و 20 سال بعد نتیجه می گیرد. ‏
* آیا قبل از وقایع اخیر ما در کشور شاهد بروز رفتارهایی مانند انقلاب مخملی بودیم یا خیر؟
** در سال 78، واقعه 18 تیر یک نمونه بارز از به کارگیری این مدلها در کشور بود که حاکی از قصد ‏و نیت صحنه گردانان و طراحان ان حادثه و می خواستند به عنوان فشار از پائین و چانه زنی از بالا ‏که توسط حجاریان مطرح شد، مبنای تحرکات قرار گرفت.‏
‏ در حقیقت من می توانم بگویم که پایه اصلی انقلاب رنگی همین فشار از پائین، چانه زنی از بالا ‏است که در مدل هانتینگتون در شیوه تغییر شکل و جا به جایی ما شاهد این اتفاق هستیم. ما در سال ‏‏78 شاهد این هستیم که اصلاح طلبان حضوری قوی در قدرت دارند و لذا از این نظریه استفاده ‏کردند.
در مباحثی که مطرح می شود، فرآیند انقلابات مخملی را به 3 مرحله تقسیم می کنند. مرحله ‏فرهنگ سازی، مرحله نهاد سازی و مرحله شبکه سازی. در مرحله شبکه سازی است که انقلاب ‏مخملی شکل می گیرد و به یک جنبش اجتماعی تغییر می کند. در مرحله فرهنگ سازی که ممکن ‏است چندین سال طول بکشد، طراحان و مجریان انقلاب مخملی شروع به مهندسی افکار عمومی در ‏جامعه هدف می کنند و دست به تغییر ارزشها، باورها و ذائقه های اجتماع می کنند که بتوانند پایه ها ‏و ارکان نظام مستقر را سست کنند تا زمانی که قصد زدن ضربه نهایی را دارند و نیروی سازمان ‏یافته خود را که قبلا در مرحله نهاد سازی ایجاد کرده اند برای مرحله پایانی وارد صحنه کنند تا نظام ‏مستقر توان مقاومت نداشته باشد و بتوان به راحتی این نظام را فرو ریخت. بنابراین مدافعان نظام نیز ‏تاب مقاومت ندارند چراکه در این 10 یا 20 سال پایه های اعتقادی آنها سست شده است. رابرت ‏هلوی در کتاب خودش 6 منبع قدرت برای نظام ها ترسیم می کند. اولین این منابع قدرت اقتدار است. ‏دومی نیروی انسانی، سومی نیروی مادی و 3 منبع قدرت دیگر که بحث ما بیشتر پیرامون همین 3 ‏منبع اولی است. ‏
اقتدار برخواسته از مشروعیت نظام است که ممکن است این مشروعیت از رای مردم حاصل شده ‏باشد و ممکن است این اقتدار فرمایشی باشد و نظام از طریق برگزاری انتخابات های فرمایشی به این ‏اقتدار دست پیدا کرده باشد. در هر دو صورت ما باید برای براندازی این نظام اقتدار گرا، باید این ‏مشروعیت را از آن بگیریم تا اقتدارش را گرفته باشیم. سپس نیروهای انسانی که حاضر هستند برای ‏دفاع از نظام مستقر فداکاری کنند، باید در بین آنها هم رسوخ و ریزش ایجاد کرد و از آنها جذب داشته ‏باشیم. سپس بحث های دیگری مطرح می کند که در مقال این گفتگو نمی گنجد. اما نکته مهم و جالب ‏این بررسی این است که نخبگان را متقاعد کنیم که مبارزه منفی انجام دهند و تخصص خود را در ‏اختیار نظام قرار ندهند. اینجاست که بحث اعتصابات پیش می آید.
در این بخش گروه‌های مرجع مثل ‏معلمان، اساتید دانشگاه و غیره دست به رفتارهایی برخلاف حرکت نظام می زنند. بنابراین در نهایت ‏مشاهده می کنیم که این نظام اقتدارگرا مشروعیت خود را از دست داده، نیروهای حامی اش ریزش ‏کرده اند و متخصصین هم خدمات ارائه نمی دهند. بنابراین در چنین رژیمی بحران حتمی است. ‏
* از نظر شما چه وجه تشابه و تمایزی بین وقایع ایران با مدلهای انقلاب مخملی در کشورهایی مثل ‏اوکراین و گرجستان وجود دارد؟‏
** من برای پاسخ به این سوال از مثال صربستان صحبت می کنم که بسیار شبیه وقایع ایران است. در ‏صربستان سالها طول کشید تا توانستند یک انسجام و یکپارچگی در اجتماع درست کنند که ابتدا ‏سازمانی به وجود آمد تحت عنوان جنبش دانشجویان و نماد اینها یک مشت گره کرده بود که بر روی ‏لباس های خود نصب می کردند و بر روی در و دیوار هم از این نماد استفاده کردند. بنابراین در ‏سالهایی که توانستند جامعه را نصبت به نامشروع بودن رژیم آقای میلوسویچ مجاب کنند و بعد ‏حرکتهایی که بحث نماد سازی و تجمع در مقابل نهادهای دولتی، تشکیل گروه‌های مختلف دانشجویی و ‏تشکیل سازمانهای مردم نهاد که این اتفاق وجه مشترک همه وقایع است. به طور مثال در اوکراین از ‏‏6 ماه قبل از تغییر رژیم، کمک های مادی زیادی به این سازمان های مردم نهاد می شود که این پولها ‏برای اجرای فاز آخر عملیات بوده است.
همین اتفاق را در صربستان هم داریم. وجه مشترک دیگر ‏آموزش عوامل و رهبران جریان انقلاب مخملی است که اینها در کشورهای مختلف از جمله آمریکا ‏طی دوره‌هایی آموزش می بیینند. تمام اسناد این وقایع موجود است و اتفاقا فیلمی از این حرکات ‏ساخته شده که این فیلم نیز به فارسی ترجمه شده است. در این فیلم روابط این گروه‌ها با بنیاد سوروس ‏و دیگر نهادهای اروپایی نشان داده شده است. روال بنیاد سوروس در این کشورها به این صورت ‏است که 3 مرحله تعریف می کند. مرحله اول ایجاد جای پا است که برای این کار شناسایی افراد ‏همسو در کشورهای هدف است. اعم از کسانی که جزو مدیران دولتی هستند و یا از اقشار مختلف ‏مردم که جایگاه خوبی در سطح اجتماع دارند.
پس از جذب این افراد، آنها را در جلساتی با هم آشنا ‏می کنند و سپس این افراد حلقه‌هایی تشکیل می دهند. در مرحله دوم بنیاد سوروس با کمک همین افراد ‏و سازمان های مردم نهاد اقدام به ایجاد شبکه می کند که به گفته مدیران بنیاد سوروس در واقع سپاه ‏سازی و لشگر سازی برای مرحله پایانی است. در این مرحله بعضا پروژه‌هایی قرار داد می بندند که ‏الزاما غیر سیاسی است اما با هدف همین لشکر سازی صورت می گیرد. در مرحله سوم که در ‏آستانه اقدام نهایی است، بنیاد سوروس در کشور هدف دفتر تاسیس می کند. به طور مثال در اوکراین ‏و گرجستان دفتر داشتند. این دفاتر با عناوین بهداشتی و عام المنفعه فعالیت می کنند اما در حقیقت در ‏حال مدیریت مرحله نهایی این براندازی نرم است. درایران با توجه به بالا بودن حساسیت واینکه در ‏گذشته افشاگری هایی در خصوص این بنیاد صورت گرفته بود،‌اینها به صورت رسمی دفتری نداشتند ‏اما به صورت غیر رسمی توسط افرادی نظیر کیان تاجبخش و هاله اسفندیاری پروژه بر اندازی در ‏ایران را مدیریت می کردند. شاهد این ماجرا هم این است که آقای تاجبخش بحث سرمایه های ‏اجتماعی را به صورت کارگاهی در وزارت کشور برگزار کرد و در بعضی دیگر از وزارتخانه های ‏نظیر وزارت رفاه هم این کارگاه را برگزار کردند.‏
‏ این بحث سرمایه های اجتماعی که همان نماد جامعه مدنی است، به دنبال ایجاد یک قدرت مدنی ‏معادل قدرت حاکمیت برای امتیاز گیری و ایجاد تغییر است. بنابراین وجه تشابه همین آموزش ها ‏است و اجرای دستورالعمل ها برای نماد سازی، کشته سازی و انواع اعتراضات اجتماعی نظیر بوق ‏زدنهای دسته جمعی،‌ راهپیمایی آرام دسته جمعی جزو همین دستور العمل ها است. که بیش از100 ‏مورد از این دستورالعمل ها در وقایع اخیر ایران به اجرا گذاشته شد. آن چیز که در انقلاب گرجستان ‏و اکراین روی داد،‌تجمع عظیم در مقابل نهادهایی حکومتی است که به صورت آرام و توسط جمعیت ‏عظیم آن نهاد حکومتی را تسخیر می کنند و درمقابل هم نیروی مدافع هیچ انگیزه ای برای دفاع در ‏مقابل این افراد که مسلح نیستند، ندارند و این جمعیت عظیم رفتند و با لبخند مجلس را تسخیر کردند. ‏در ایران هم از قبل از انتخابات این وقایع در حال روی دادن بود و تبلیغات خیابانی تمرینی برای ‏همان تجمعات بزرگ اعتراضی بود.
آقای تاجزاده هم در یکی از مصاحبه های قبل از انتخابات، گفته ‏بود که ما می توانیم مردم را برای تجمع در میدان آزادی یا مقابل وزارت کشور دعوت کنیم. و البته ‏شواهد بیشتری وجود دارد که اینها از قبل برنامه داشتند. در خصوص وجه تمایز هم می توانم بگویم که به طور مثال در صربستان همان نظام میلوسویچ مردم ‏به راحتی نامشروع بودن نظام را می پذیرد. در گرجستان سخن از تغییر بنیادی نیست و صحبت از ‏جا به جایی افراد است که بهانه آن تقلب در انتخابات است. تفاوت دیگه اینکه واقعا در هیچ کشوری به ‏اندازه ایران تا این حد فهم و بصیرت سیاسی بالا نیست. لذا اکثریت جامعه در ان کشورهای بی تفاوت ‏هستند و طرفهای درگیر اگر بتوانند افراد بیشتری را به صحنه بیاورند،‌به راحتی از سد حریف عبور ‏می کنند. اما در ایران، نظام جمهوری اسلامی یک نظام در قلب مردم است و درسته که مردم گلایه ها ‏و انتقاداتی نسبت به دولتها دارند اما مردم از صمیم قلب اعتقاد دارند که این نظام برخواسته از اراده ‏خودشان است. بنابراین نظام مدافعان جدی پیدا می کند. ضمن اینکه مردم ایران هزینه دادند برای ‏پیروزی انقلاب و برای حفظ آن، لذا حاضر نیستند یک جریان معترض اساس نظام را زیر سوال ببرد. ‏متاسفانه در این وقایع صحبت از تغییر بنیادین است و این حرف از زبان آقای میرحسین مطرح می ‏شود. مردم ما این را دیدند و در مقابل آنها ایستادند. ‏
* آیا احتمال بروز این قبیل حرکات در آینده وجود دارد؟
** اینها قطعا موضوع را رها نمی کنند. دشمن و عوامل داخلی آنها تست کرد و متوجه شد که اگر ضعف ‏های خود را برطرف کند خواهد توانست به موفقیت برسد. بنابراین نیاز به هوشیاری زیادی است. هم ‏اکنون در کشور ما جمعیت چند ده هزار نفری که با نظام دشمن هستند وجود دارد. این جمعیت شامل ‏اعضای رژیم سابق، اعضای منافقین و گمراهان می شود. اینها همیشه در این فکر هستند که جمعیت ‏خود را سازمان یافته کنند و در صحنه بیاورند. البته با تابلو و نمادی که مقبولیت نسبی در بین مردم ‏دارند و از همین راه اقدام به جذب نیرو کنند. بنابراین هرچه جامعه ما آگاه تر باشد و هرچه نیروهای ‏ما سازمان دهی شده تر باشد موفقیت آنها کمتر خواهد شد. ‏